صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 48

موضوع: مقامات عرفانی نماز در قرآن

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    دوازدهم: مقام سکونت


    قوله تعالی :وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم و الله سمیع علیهم (83)
    بر آنان نماز بخوان که نماز تو خود آرامش است مر آنان و خدا شنوای داناست. در این آیه به رابطه میان نماز و سکینه که یکی از مقامات و سیر و سلوک است، اشاره شده است. سکینه به تعبیر خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین پنجاه و هشتمین مقام است. سکینه و سکونت از ماده سکون به معنای آرامش گرفته شده و در مقابل حرکت است و در آن استقرار بوده، رفع اضطراب و تشویش و تحیر و تردید ملحوظ است. سکینه در درجه عالیه به طمأنینه تعبیر می شود و طمأنیه از وادی سکینه حاصل می گردد.
    در سکینه، استحکام، استقرار، وقار، نورانیت و عدالت نهفته است که هر یک به تنهایی ابعاد سکینه را بیان می کند.
    اعمال و عباداتی که بر اساس فطرت انجام گیرد توأم با استقرار و آرامش است و چون با ممارست و تکرار انجام پذیرد با سکونت همراه است و فضیلت است و چون در وجود آدمی به استحکام آید، مقام است، مقامی گسترده و فراگیر. ولی اگر بر خلاف فطرت و در ارتباط با امور دنیوی و توأم با وهم و خیال و اعتباریات انجام گیرد، موجب انحراف از صراط مستقیم می شود و بدون استقرار و سکینت است. همان طوری که در سوره انعام، آیه 122 می فرماید: او من میتاً فاحییناه و جلعناله نوراً یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها آیا مرده ای که زنده اش ساختیم و برایش نوری قرار دادیم که در میان مردم بدان مشی کند همانند کسی است که در تاریکی هاست و آن بیرون شدنی نیست؟ یعنی کافران به علت گرفتار بودن در ظلمت ها، دچار اشتباه منی شوند، چون از فطرت جدا افتاده اند.
    از آیات متعدد قرآنی استفاده می شود که در سکینت و سکونت، نورانیت کامل است، نظیر آیه 28 سوره حدید: یجمع لکم نوراً یمشون به ویغفرلکم، آیه 22 سوره مجادله: اولئک کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه آیه 4 سوره فتح: فانزل الله سکینته علی رسول و علی المؤمنین و الزمهم کلمة التقوی و کانوا احق بها و اهلها و نیز آیه 41 سوره توبه: فانزل الله سکینته علیه و ایده بجنود لم تروها
    پس سکینه از نورانیت حاصل آید که عبارت است از ایمان و ایمان مایه اصلی تقواست و در نتیجه آن، خائف و امنت می رسد و وحشت و حزن و خوف به تسلای روح و صفای باطن می انجامد.
    خلاصه این که سکینت و سکونت حالت قلبی است که موجب آرامش نفس و ثبات قلب می شود.
    بر طبق آیات قرآن، سکینت ملازم با ازدیاد ایمان و ملازم با تقوای قلبی است. به بیان استاد مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، عدالت، انسان را از ارتکاب گناه کبیره باز می دارد ولی سکینت ملکه ای است که انسان را از کبائر و صغائر حفظ می کند، یعنی تالی تلو مقام عصمت است و بنابراین در عرفان اسلامی از مقام عصمت به مقام سکینت تعبیر می شود و در قرآن خداوند روح انسانی را به خود نسبت می دهد و می فرماید: روحی. در مورد سکینت هم می فرماید انزل الله سکینته یعنی خدا سکینه خود را بر پیغمبر و مؤمنین نازل کرده است و چون از خداست فقط او باید این مقام را افاضه کند و بدون اعانت او حاصل نمی گردد.
    در بعضی آیات قرآن سکینه با کلمه جنود (یعنی لشکریان حق) با هم ذکر شده است و به این معنا که سکینت نیز از جنود الهی است. به عبارت دیگر سکینت الهی توأم با یاری ملائکه مخصوص پیغمبر و مؤمنین است و وقتی انسان نماز را با خشوع و خضوع به جای آورد می رسد به مقام آرامش روحی می رسد و در این مقام همه فرشتگان نیز در خدمت او و برای اویند.
    خواجه در صد میدان سکینه را میدان پنجاه و یکم دانسته، می گوید: از میدان رعایت، میدان سکینه زاید. قوله تعالی: هو الذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین
    سکینه و آرامش دل در سه مرحله جای است:
    1- در توحید 2- در خدمت 3- در یقین اما سکینه توحیدی در قلب و روح انسان سه تأثیر؛ دارد: اول ترس است از روز ناآزموده و دوم شناخت خداوند تا اندریافت (در مورد خداوندی که به تصور و دریافت نمی گنجد) و سوم نورانیت دل به دوری از وسوسه، تردید و تحیر که محب خدا می شود.
    اما دوم سکینه مربوط به خدمت نیز دارای سه اثر است:
    1- در دل داد به سنت کردن.
    2- اعتماد به اهل کرده تا از هر و سواس آزاد شود. (اعتماد به اهل دین داشته باشد و هر کسی را که اهلیت سیر و سلوک دارد، به او اعتماد کند تا هیچ و سواسی نداشته باشد تا راهبر و رهروان را برگزیند).
    3- و خلق را فراموش کند تا از ریا آزاد گردد. (که منظور از ریا، رئاء الناس است و آن کسی که خدا را برای پاداش نداند و به یکباره فراموش کند. عمل ریائی ندارد و آزاد می ماند.
    و اما سوم سکینه در یقین، موجب می شود که به تقسیم قسام راضی باشد.
    که خداوند فرمود: نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاة الدنیا (84) ما تقسیم کننده ایم... مؤمن وقتی به سکینه رسید به هر چه او تقسیم کند، راضی است.
    یکی درد و یکی درمان پسندد - یکی وصل و یکی هجران پسندد
    من از درمان و درد و وصل و هجران - پسندم آنچه را جانان پسندد
    که رضایت از علائم سکینه است. و دیگر این که زیان و نفع از یک جای بیند تا از خود فارغ گردد.
    و یکی دیگر به اسم وکیل بپسندد و به خدا توکل کند تا از علایق رها شود. توکل به خدا کرده، به هیچ چیز دل نمی بندد.
    پس ایمان به غیب قیامت و خدا و محب خدا بودن و عدالت داشتن و اعتماد به اهل و فراموشی خلق و رضایت به رضای خدا داشتن و تسلیم و توکل همه نشانه های سکونت و سکینت است که از مقام رعایت حاصل می شود و مقدمه است بر طمأنیه. (85)
    در پایان به ذکر نمونه ای از انسان به سکونت رسیده اشاره می شود:
    پیغمبر، جوان لاغر و نحیفی را در مسجد دید که چهره اش زرد و چشم هایش به حدقه نشسته بود. وی را فرمود: ای جوان چگونه صبح کرده ای؟ گفت: در حال یقین، فرمود: موقنین علامتی دارند، علامت تو چیست؟ گفت: علامت من، شب تا صبح بیدار بودن است، آن چنانم که مردم را در صحرای محشر برای حساب می بینم.
    پیغمبر به اصحابش فرمود: ای بنده ای است که خداوند قلبش را به نور ایمان منور کرده و به او مقام سکونت داده است.



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند






  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    سیزدهم: مقام صبر


    قوله تعالی:و استعینوا بالصبر و الصلاة و انهالکبیره الا علی الخاشعین (86)
    در قرآن به طور دقیق 103 بار موضوع صبر تکرار شده است که در 4 آیه آن خداوند وعده همراهی با صابرین را داده و فرموده است: ان الله مع الصابرین و در آیه ای دیگر نیز به آنها بشارت داده است. در بسیاری از آیات، صبر و نماز با یکدیگر پیوند خورده اند، گاهی به طور مستقیم و گاهی غیر مستقیم، مثل آیات 151 و 44 سوره بقره آیه 16 سوره لقمان، آیه 35 سوره حج، آیه 19 سوره رعد، آیه 131 سوره طه و آیه 114 سوره هود.
    صبر، عبارت است از: ظرفیت روحی در تمام شرایط و حالات، بدان گونه که در ثروت، مغرور و سر مست نشود و در فقر، ناامید نگردد. در نعمت نلغزد و خود را نبازد، نه در بلاها مأیوس شود و نه در امکانات مغرور گردد عاقبت اندیشی و انجام خواهی، او را از نومیدی و شتابزدگی دور سازد. شاکر به درگاه خداوند و مهربان با خلق و آشنای با خود باشد.
    در آیات کریمه قرآن، فرمان صبر و شکیبایی بر همه آدمیان رسیده است لیکن هر کسی بنابر ظرفیت های اعتقادی و روحی، دارای درجه ای از صبر خواهد بود.
    عامیان، عالمان، عارفان، عابدان و پیغمبران هر یک بنا به ظرفیت های وجودی و مسؤولیت های مختلف، باید از صبر بهره ای داشته باشند، از این روح و تقسیم بندی صبر گفته اند: الصبر خروج الجزع عند الفاقة و نشاط القلب عند البلاء و ایثار البلاء علی الراحة (87)
    یعنی شکیبایی عبارت است از: بی تابی نکردن در بدی های سخت و ناگواری ها و نشاط مندی به هنگام فرا رسیدن گرفتاری و پذیرش بلا در برابر آسایش که در افراد مختلف، دارای هویت های گوناگون است.
    بعضی از بزرگان، با استناد به روایات اهل بیت عصمت و طهارت و تعابیر مختلفی که درباره صبر رسیده است، گفته اند: صبر دارای مراتب و درجاتی است، از جمله صبر لله، صبر فی الله، صبر مع الله، صبر بالله صبر عن الله. صبر برای خدا که از لوازم ایمان و نصف آن است (نصف دیگر آن شکر می باشد) عبارت است از خودداری از جزع و بی تابی، صبر فی الله عبارت است از: ثبات در سلوک طریق حق و ترک کردن عادات و لذات، تحمل بلیات و تصمیم توانمندانه در توجه و منبع کمالات که این مرحله یکی از مقامات سالکین است. صبر مع الله که مخصوص و مربوط به اهل حضور است که در این مقام سالک از اعتبارات افعال و صفات پاک و مجرد می شود و از کمترین درجه غفلت و غیبت، در انس با خداوند دور خواهد بود. صبر بالله برای اهل تمکین است که در مقام استقامت حاصل می شود، زمانی که به مقام فنا رسیده اند، یعنی دیگر خودی نمی بینند و خودی ندارند که بخواهند صبر را به خود منتسب کنند، و ینظرون بنور الله و یسمعون باذن الله و مصداق کامل وانتم صبغة الله هستند و مظهر صفت صباریت حق اند، که خداوند خود صبور است، و انسان کامل مظهر صفات باری تعالی است. البته صبر عن الله عبارت است از خلق ناپسند اهل جفا که گرفتار حجاب ظلمانی اند و صبر آنان، صبری نیست که به حق نزدیکشان کند، بلکه از روی لجبازی و عناد و یا کراهت و بلاهت است که شکیبایی را به خود تحمیل می کنند و آن از جمله خلقیات سوء است که باید از آن دور بود. صبری موجب قرب به خداوند است که به طیب خاطر همراه باشد.
    در قرآن کریم، خداوند متعال، پیغمبر را به صبر دعوت می کند. خداوند در آیات کریمه 127 نحل، 24 انسان، 10 مزمل، 130 طه، 55 غافر، 77 غافر، 35 احقاف و 17 ص به مراحل چهارگانه صبر اشاره نموده و پیغمبر را به داشتن این خلق نیکو فرمان داده است، تا این که سرانجام او را به داشتن صبری همانند و بلکه برتر از صبر نوح، لوط، هود، صالح، شعیب، موسی، ابراهیم اسماعیل، یعقوب، یوسف، ایوب و یونس فرامی خواند و این پیامبران بزرگ و صاحب اراده را که در امتحانات و آزمایش های مختلف، صبور و سرفراز بیرون آمدند، می ستاید و می فرماید: فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل
    کسی را پرسیدند، صبر چیست؟ گفت: جام تلخ لا چشیدن و از دعوی دم در کشیدن و رنج و محنت به پنهان بردن و شادی و شکر را عیان کردن.
    آنان که به درجات والای انسانی رسیدند، به برکت صبر و شکیبایی بود، همان گونه که در داستان حضرت ایوب، یونس و یوسف با صراحت و تأکید ذکر شده است و کسانی هم که به ذلت، رسوایی و بیچارگی رسیدند، در نتیجه بی صبری و شتابزدگی بوده است، مانند نمرود، قارون، فرعون و هامان.
    آری چه خوش گفت لسان الغیب:
    صبر کن حافظ به سختی روز و شب - عاقبت روزی بیایی کام را
    پیغمبر اکرم (ص)، مطلبی فرموده اند که مانند آن را حضرت امام علی (ع) نیز بیان کرده اند و آن این است که صبر بر چهار پایه استوار است: (88)
    الصبر علی اربع دعائم علی الشوق و الشفقه و الزهاده و الترقب
    1- اشتیاق و علاقه: الشوق
    2- ترس و هراس: الشفقة
    3- زهد و پارسائی الزهادة
    4- مراقبت و مواظبت: الترقب
    سپس فرمود: آن کسی که مشتاق بهشت است، از شهوات و امیال دور می ماند و آن کس که از آتش دوزخ بهراسد، از محرمات پرهیز کرد، و آن کی که نسبت به دنیا پارسا باشد. مصائب بر او آسان گردد تو آن کس که مراقب زندگی و مرگ است، به سوی است، به سوی خیرات سرعت می گیرد. و این است حقیقت صبر.
    شما داستان ایوب نبی را که در سوره های ص و انبیاء آمده است، ملاحظه کنید که چگونه در برابر از دست رفتن و فرزندان، خدم و حشم و سلامت بدن و هر چه که داشت، شکیبایی کرد تا سرانجام از سواس شیطانی به خدا پناه برد و گفت: انی مسنی الضر یعنی مسنی الشیطان و در آب چشمه شفا بخش، تن را شست و شو داد و بدن سالم شد و جوانی و زنان و املاک و خدمت و حشم باز گشتند تا خداوند فرمود:
    انا وجدناه صابراً و جامعه نعم العبد بر او پوشانید. آری بنده خوب بودن در گرو صبر داشتن است.
    مرحوم شهید مطهری در بحث صبر به پایان داستان حضرت یوسف اشاره کرده است که به برادرنش گفت: انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین (89) آن کسی که صبر و تقوا پیشه سازد، عاقبت به خیر خواهد بود، همان گونه که گفته اند: صبر تلخ است ولیکن میوه شیرین دارد.
    یک نکته دیگر هم باید یاد آوری شود و آن سخن امام صادق (ع) است که فرمود: انا صبر و شیعتنا اصبر یعنی ما خیلی صبر داریم ولی شیعیان ما (از جهتی) از ما صبورترند.
    لانا نصبر علی ما نعلم و هم یصبرون علی ما لا یعلمون
    چون ما به آنچه می دانیم شکیبایی می کنیم، ولی شیعیان ما در برابر آنچه نمی دانند صبر می کنند.
    هاتف آن روز به من مژده این دولت است - که بدان جور و جفا، صبر و ثباتم دادند.
    103 موردی که موضوع صبر در قرآن ذکر شده است، عموماً با تقوا، احسان، نماز، اراده، عفو، توکل، جهاد و عفاف همراه و مربوط است و در سوره عصر، درباره چهار اصل رستگاری، پیروزی، رفع زیان کاری و خسران چنین مذکور است که همه انسان ها زیان کارند، مگر آنان که به چهار اصل توجه داشته باشند:
    1- ایمان و عقیده (باورهای صحیح و عمیق)
    2- عمل صالح (کردار نیکو)
    3- سفارش به حق (هم به خود و هم به دیگران)
    4- سفارش به صبر (هم به خود و هم به دیگران)
    روندگان طریقت ره بلا سپرند - رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
    در بیانات پیشویان دینی (علیه السلام) تعابیر لطیفی آمده است، از جمله صبر را مایه گشایش، زیباترین آرایش، نمود شجاعت، کلید نجات، مقدمه پیروزی، رأس امور، نیمی از ایمان و منشأ رضایتمندی دانسته اند.
    صبر در شهوت، عفاف است، در غضب، شجاعت نما دارد و در معصیت، ورع خوانده می شود.
    نشانه افراد صابر آن است که از مشکلات خسته نشوند وگرنه حق را ضایع می کنند، دیگر این که دلتنگ نشوند و الا شکر گزار نخواهند بود، و سوم اینکه شکایت نکنند وگرنه معصیت کارند.
    مهم ترین موارد صبر، صبر در بلا، صبر در عبادت و صبر در معصیت است.
    الصبر یجمل فی المواطن کلها - الا علیک فانه لا یجمل
    یعنی شکیبایی در همه مواقع پسندیده است، مگر وقتی که به ضرر حیثیت و هویت وجود مادی و معنوی خودت باشد. برای مثال اگر صبر موجب ذلت تو گردد و افراد ناباب را، بدون هیچ حقی، بر تو مسلط سازد، مذکور است.
    به طوری که گفته اند
    اظهار صبر پیش توانگر زابلهی است - اشک کباب باعث طغیان آتش است
    صائب تبریزی
    ناگفته نماند: چنان که حضرت امام (قدس سره) در کتاب اربعین حدیث به نقل از عبدالرزاق کاشانی آورده است، صبر به معنای خودداری از شکایت به مخلوق است و الا شکایت به حق تعالی با صبر منافات ندارد. چنان که حضرت ایوب، عرض شکایت به حق نمود. که این مرحله، صبر در مکروهات جسمانیه است و الاصبر در فراق محبوب هیچ کس را سزاوار نیست، مگر آن که به معشوق و محبوب بگوید.
    در دعای شریف کمیل امام علی (ع) فرمود:
    فهبنی یا الهی و سیدی و مولای، صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراتک از شبلی پرسیدند کدام درجه صبر سخت تر است؟
    فقال: الصبر لله بل الصبر بالله(90)




    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    چهاردهم: مقام صدق


    قوله تعالی: الصابرین و الصادقین و القانتین و المنقین و المستغفرین بالاسحار (91)
    ارتباط نماز و صدق در آیات متعددی از کلام الله مجید آمده است، که از آن جمله آیات 31 قیامت، 17 آل عمران، 35 / احزاب، 103 توبه 69 نساء را می توان یاد کرد.
    صدق یکی از اخلاقیات نیکو و سی و پنجمین منزل در سیر الی الله است و به معنای مطابقت امری با حقیقت است.
    یعنی چون حضرت حق تعالی نورانیت محض است و در آن ظلمت و نقطه ضعفی نست، انسان صادق نیز کسی است که در عقیده اش نسبت به خدا هیچ گونه بطلان و ضالت و ظلمتی نیست و دارای نورانیت، درستی و حقیقت می باشد؛ که جز صدق نمی اندیشد، نمی بیند و نمی کند. به تعبیری، صادق، ضلل الله و مرتبه ای از حقیقت و بلکه توگویی از حق است. صدیق کسی است که ما جائت به الرسل را تصدیق کند که چنین کسی دارای مرتبه ای بعد از مرتبه نبیین است و مشمول انعام الهی می باشد که فرمود: اولئک الذین انعم الله علیهم من النبین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین
    امام صادق (علیه السلام) فرمود: الصدق نور و الشهداء و الصالحین. صدق نوری است درخشان در عالم معنا، همانند خورشید در عالم مادی که خود فی نفسه دارای نورانیت است و چیزهای دیگر را هم او نور می بخشد و متجلی می سازد.
    طریق صدق بیاموز از آب صافی دل - به راستی طلب آزادگی ز سروچمن
    صدق از صفات پسندیده ای است که در اثر تمرین و ممارست و تهذیب نفس و تزکیه آن حاصل می گردد و در قیامت چیز دیگری جز آن به کار نمی آید.
    که فرمود: هذا یوم ینفع الصادقین صدقهم یعنی این روز قیامت، راستان را از راستی بهره هاست و تنها راستان منفعت خواهند برد. پس صدق به معنای واقعی کلمه عبارت است از مطابقت کامل عقیده با حقیقت هستی و حق مطلق.
    پایین ترین درجه صدق این است که میان زبان و عمل اختلافی نباشد و مرتبه بعد آن است که در دین صلابت حاصل شود و در خدمت به خلق سنت به کار آید و در معامله با خدا، حسن و نیکی انجام گیرد و سرانجام، آنچه نماییم داشته باشیم و آنچه بخوانیم همان را ببینیم و در پیشگاه خداوند، هر چه بشماریم، همان هم باشیم.
    پیغمبران، صلحا و متقین به صفت صدق افتخار دارند و دیگران نیز در قیامت بر مدار صدق، از بهشت برین بهره دارند و یا بالعکس، دروغگویان و دروغ پنداران به دوزخ ورود دارند، که فرمود:
    لیسئل الصادقین عن صدقهم و اعداً الکافرین عذاباً الیماً (92)
    مقام صدق، آن چنان آدمی را توانمند می سازد که مؤمن نه تنها از مرگ نمی هراسد بلکه در انتظار مرگ هم خواهد بود تا خود را از این میان بردارد، که گفت:
    تو خود حجاب خودی، حافظ، از میان برخیز یعنی نه تنها برایش پایان نیست، بلکه مرگ نشانه صدق اوست.
    که در قرآن فرمود: فتمنوا الموت ان کنتم صادقین (93)
    در روایات و بیانات پیشوایان دینی مطالب ارزشمندی درباره صدق آمده است، از جمله این که امام علی (ع) فرمود:
    الصدق مطابقة المنطق اللوضع الالهی و الکذب زوال المنطق الالهی (94)
    یعنی صدق آن شایستگی است که با وضع حقیقت الهی مطابق باشد و کذب عکس آن است. پس صادق در همه شؤون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی در جهت انطباق بانورانیت حقیقت و تطبیق با واقعیت سیر می کند. و باز امام صادق (علیه السلام) فرمود: به نماز روزه دیگران قریب نخورید بلکه دیگران را از روی صداقتشان بشناسید: لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده بل انظروا الی صدق حدیثه (95)
    در دعای قرآنی آمده است:
    واجعل لی لسان صدق فی الاخرین یعنی صادق بودن آرزوی بزرگان دین است. صدقهرا صدقه گویند چون با عمل حقیقی، کمبودها را تصدیق و جبران می کند و دوست را صدیق گفته اند، زیرا دوستان واقعی راست می اندیشند و اعتماد دارند و به حق جبران می کنند.
    به هر حال در صداقت سه چیز مد نظر است: اول خلوص در بندگی خداوند که جز حق را نبیند، دوم اخلاص نفس که بر تمایلات نفسانی وقعی ننهد و سوم اخلاص در عقیده توحیدی، یعنی از شائبه حدوث دور بماند که منشأ طمأنینه روحی و کرامت انسانی خواهد بود، در حدیث آمده است:
    ان الصدق یهدی الی البر یهدی الی الجنة وان الرجل الیصدق حتی یکتب عندالله صدیقاً(96) یعنی صدق به نیکی فرا می خواند و نیکی به بهشت می رساند و آدمی سرانجام دز نزد خداوند به عنوان صدیق مورد انعام است. در روایت اهل بیت آمده است: الصدق صلاح کل شیی ء والکذب فساد کل شی ء
    و امام صادق (ع) فرمود: لا تغتروا بصلاتهم و لا بصیامهم ولکن اختبروهم عند صدق الحدیث
    فریب نماز و روزه دیگران را نخورید، بلکه آنان را از روی صدق گفتارشان بیازمایید.
    گر طالب فیض حق به صدقی حافظ - سر چشمه آن ز ساقی کوثر پرس


    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    پانزدهم: مقام طهارت


    قاله تعالی:
    فیه رجال یحبون ان یتطهروا و الله یحب المطهرین
    در این (قبیل مساجد) مردانی هستند که تطهیر را دوست می دارند و خداوندنیز پاکان را دوست دارد. (97)
    و عهدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتی الطائفین (98)
    و طهر بیتی للطائفین و القائمین و الرکع السجود (99)
    در این دو آیه به حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل فرمان می رسد که بیت خدا را برای طواف کنندگان، معتکفین و نمازگزاران تطهیر کنند. یعنی طواف، اعتکافو صلوة آن چنان عزیز و ارزشمند و گران قدرند که باید دو پیامبر معصوم و عزیز، خانه خدا را که به افتخار بیتی مفتخر است برای این سه دسته تطهیر کنند، آن هم نه طهارت ظاهر، بلکه تطهیر کامل نمایند، هم از رجس، هم از قذارت، هم از نجاست، چه در ظاهر و چه در باطن. آری نماز از مقام والایی برخوردار است که طهارت در مقدمه آن، مقارن با آن، و پس از آن مد نظر است.
    طهارت ارنه به خون جگر کند عاشق - به قول مفتی عشقش، درست نیست نماز
    در آغاز سخن درباره طهارت به بیانات حضرت امام در کتاب سر الصلوة که تحت عنوان مقامات نماز آورده اند، اشاره می کنیم.
    ایشان فرموده اند: همان طوری که نماز دارای مراتبی است، حسب مراتب و مقامات نمازگزاران، طهارت در نماز نیز، دارای مراتب و درجاتی است.
    و طهارت اهل ایمان، تطهیر ظاهر است از ارجاس معاصی و اطلاق شهوت و غضب.
    و طهارت اهل باطن تنزیه از قذارت معنویه و تطهیر از کثافات اخلاق ذمیمه است.
    و طهارت اصحاب حقیقت، تنزیه از خواطر و وساوس شیطانیه و تطهیر از ارجاس افکار و آراء ضاله مضله است.
    و تطهیر ارباب قلوب نیز، تنزیه از تلوینان و طهارت از تقلبات و تطهیر از احتجاب به علوم رسمیه و اصطلاحات است.
    و طهارت اصحاب سر تنزیه از احتجاب از مشاهدات است.
    طهارت اهل ولایتتنزیه از تعینات و تجلیات اسمائیه و صفاتیه است. و طهارت ارباب صحو بعد المحو و تمکین تنزیه و پاکی از تلوین بعد از تمکین است.
    پس اولیای کامل دارای همه انواع طهارت اند، چنان که ظاهر آنها پاک است از جمیع قذارات و حواس آنها از اطلاق ارجاس و... تا آخرین مراتب طهارت را داراست.
    خداوند تبارک و تعالی در آیه تطهیر، رسول خدا، امام علی (علیه السلام) فاطمه زهرا علیها السلام و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) را به داشتن عصمت که بالاترین مقام طهارت است ستوده است. تطهیر حقیقی همان عصمت است و فرمود: انم یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهر کم تطهیراً. (100)
    یعنی خداوند ارده کرده است که پلیدی ها را از شما خاندان پیامبر دور سازد و شما را به پالکی سزاواری، پاک گرداند، از کلمه یرید استفاده می شود که عصمت در هر دو جهت اختیاری و غیر اختیاری مورد عنایت است. چون عدم فراموشی و نسیان غیر اختیاری است ولی وجود ملکه دوری از گناه اختیاری است، پس عصمت شامل هر دو جهت است.
    باید دانست که برای هر یک از نمازهای سالکین، طهارتی شرط است خاص به آن که بدون آن، طهارت ممکن نیست. چنان که فرمود:
    لا یسمه الا المطهرون (101)
    خوشا نماز و نیز کسی که از سردرد - به آب دیده و خون جگر طهارت کرد
    در آیات کریمه قرآن به تمام انواع طهارت اشاره شده است: طهارت جسمی (بقره / آیه 222)، طهارت از شرک و بت پرستی (توبه / آیه 26)، طهارت از اخلاق سوء (بقره / 222)، طهارت مال (توبه / 103)، طهارت در اخلاق اجتماعی (مدثر / 4)، طهارت معنوی (توبه / 108)، طهارت ظاهری (مائده / 6)، طهارت قلبی (احزاب / 153)، طهارت در گزینش اجتماعی (آل عمران/ 42).
    و سرانجام ده صفت شایسته را در قرآن ذکر فرمود است که عبارتند از: اسلام، ایمان، قنوت صدق، صبر، خشوع، صدقه، صوم، عفاف و ذکر که زمینه را برای طهارت آماده می سازد و یا از آثار و ابعاد طهارت اند.
    امام صادق (ع) فرمود:
    مثل الؤمن المخلص کمثل الماء ولتکن صفوتک مع الله تعالی فی جمیع طاعتک کصفوة الماء(102)
    یعنی مثل مؤمن، مانند آب است که تو هم باید با خدا خود در مقام عبادت و بندگی مانند آب صاف و خالص و روشن باشی و همان گونه که خدا فرمود: آب را طهور و پاک قرار دادیم و فرمود: و انزلنا من السماء ماء طهوراً (103) وقتی سالک به مراتب کامل طهارت رسید، خود مطهر خواهد شد.
    این نجاست ظاهر از آبی رود - آن نجاست باطن افزون می شود
    این نجاست بویش آید هفت گام - آن نجاست بویش از ری تا به شام
    از مراجعه به کتاب الهی و اخبار و آثار اهل بیت (ع) معلوم می شود که اهمیت دادن به تطهیر داد، از تطهیر ظواهر جسمی و مالی برتر و بیشتر است، بلکه جمیع اعمال و افعال ظاهری مقدمه تطهیر قلوب است و طهارت قلوب خود به خود، طهارت دیگر را به همراه خواهد داشت.
    بالجمله تطهیر قلوب از قذارات معنویه یکی از مهمات است، که انسان باید با هر عده ای که شده و به هر ریاضت و مجاهده ای که هست، نسبت به آن قیام کند.
    آخرین سفارش حضرت امام در باب طهارت با این سطر خاتمه می یابد: و تطهیر کن پای تردد، در شؤون کثرت را، تا محرم محفل انس شوی، وقدم به فرق خودنه، تا لایق بساط عظمت گردی.
    تطیر پای تردد و تردید. نیل به یقین در وحدت و نفی کثرات در اتصال و مقام توحیدی میسر است. از آیات کریمه قرآنی، نکات بس قابل تعمق و دقت به دست می آید از جمله این که عواملی که انسان را قدم به قدم به درجات والای طهارت نزدیک می سازد و انسان به این شایستگی بزرگ، یعنی مقام طهارت می رسد و مخصوصاً در نماز حائز این رتبه بالا و والا می گردد. عبارتند از:
    1- ایثار و گذشت از مال (توبه / 103) (مجادله / 12)
    2- اهمیت به طهارت ظاهری (انفال / 11)
    3- کاستن از روحیه کبریایی، (مدثر / 4)
    4- هجرت از رجز و رجس و نجس (مدثر / 5)
    5- پیوند با تاریخ دینی (حج / 26)و(بقره / 125)
    6- طهارت روحی (توبه / 108)
    7- هجرت در رحلت (اعراف / 82)
    8- طهارت در حدث (مائده / 6)
    9- تزکیه نفسانی (بقره / 232)
    10- خروج از تمنیات و تعلقات اجتماعی (آل عمران / 55)
    11- قرائت قرآن (عبس / 14) و(واقعه / 79)
    12- رفت و آمد به مسجد (توبه / 108)
    این امور دوازده گانه و دیگر اموری که مورد تذکر قرآن و توجه اهل بیت عصمت و طهارت است آدمی را به مرتبه والای طهارت نزدیک می سازد و مهم تر از همه امداد الهی و عنایات خداوندگاری است که دستگیر انسان های مستعد است.



    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    شانزدهم: مقام عبودیت

    قوله تعالی:
    فاعبدنی و اقم الصلوة (104)
    در بسیاری از آیات کریمه عبادت و صلوةبه هم ذکر شده که در بعضی از آنها، نماز تعین و تشخص عبادت است و در مواردی به عکس، عبادت متأخر ذکر شده است. در آن جا که عبادت قبل از نماز ذکر شده است، مانند آیه فوق الذکر، نماز نشانه اعلای عبودیت است و آن جا که نماز مقدم شده، نماز کارمایه عبادت می باشد.
    در معنای عبادت؛ ذلت، خدمت، خضوع، اطاعت، تسلیم، استحکام و مملوکیت ملحوظ است، بندگی و عبودیت ملازم با تعین این هفت صفت است.
    معمولاً لغت عبا جمع عبد به معنای مطیع خداست و لغت عبید جمع عبد به معنای مطیع غیر خدا آمده است. ملاک در بندگی مملوکیت است و معلوم است که مملوک از مالک جدا نیست. البته در مورد بندگان خدا نیز کلمه عبید به جای کلمه عباد آمده است که ناظر به وضع خاصی است.
    عرفا، در تعریف عبادت گفته اند: نهایت تذلل به درگاه الهی داشتن است و درجه بالاتر از آن عبودیت است که برای خواص حاصل می گردد و حق با تمام اسماء بر آنان تجلی دارد، و درجه بالاتر عبودیت است که برای بزگزیدگان از خواص است و مرحله شهود جان و روح آنان در مقام بندگی حضرت حق است و عباد، ارباب و صاحبان تجلیات اسماء الهی اند.
    در آیات کریمه، به مراتب متعالی عبادت اشاره شده است:
    آن جا که عبادت مورد نظر است فاعبدنی و اقم الصلوة بر آن اشعار دارد و آن جا که عبودیت است، فرمود: و سلام علی عباده الذین اصطفی (105) و در آیه 52 سوره حج که برای خواص از خاصان مرتبه والای عبادت آمده، فرمود یلقی الروح من امره علی من یشاء من عباده و نیز آیه 96 سوره اسراء و 128 اعراف به آن ناظر است.
    به همین جهت، عرفا گفته اند: عباد و بندگان خدا آن هایی هستند که:
    هم ارباب التجلیات الاسمائیة اذا تحققوا بحقیقة اسم ما من اسمائه تعالی (106)
    و به عبارت دیگر از میان همه مخلوقات ذی حیات یعنی حیوان، ملائکه و انسان، تنها انسان است که مظهر حق است. حیوان دارای مایه ظلمانی است و ملائکه دارای نورانیت و روشنی اند، ولی انسان مانند آئینه، از یک طرف دارای جیوه ظلمانی حیوانیت و از طرفی دارای شیشه نورانی ملکوتی است، که گفته اند:
    آدمی زاده طرفه معجونی است - کز فرشته سرشته و زحیوان
    گرکند میل این شود به از این - ور رود سوی آن شود کم از آن
    پس مانند آینه (ترکیبی از جیوه حیوانیت و شیشه نورانی ملکوتی) منعکس کننده صفات حضرت حق می باشد. پس انسان مظهر صفات الهی است. یعنی محل ظاهر ساختن صفات خدا وقتی که خدا را به صفاتی مانند کریم، ودود، رحیم و غفور یاد می کنیم، باید بدانیم که انسان نیز مظهر همین صفات است و دارای کرم، رحمت غفرانی و دوستی است و این تنها انسان است که به این درجه می رسد و باید برسد. روی این جهت عرفا گفته اند:
    عبدالله هو العبد الذی تجلی له الحق بجمیع الاسماء است. بنده خدا آن است که حق تعالی با تمام اسماء بر او تجلی یافته است. وکذا بعد الرحمن و عبد الرحیم و عبد الغفور که مظهر رحمانیت و غفران حق تعالی هستند.
    به همین جهت هر یک از پیشوایان دینی، یا دانشمندان مربوط و ساکنان الی الله در مورد عباد تعبیری دارند که مراتب و درجات عبادت، عبودیت و عبودت را بیان می کند.
    از کسی پرسیدند: عبادت چیست؟ گفت: از اعتراض، اعراض کردن و قضا را به رضا پیش آمدن و تلخی قضا را به دندان تسلیم خائیدن است.
    که هر چه جز یار نام او بشکن - هر چه جز عشق نام او غم کن
    دقاق گفت: عبادت اصحاب مجاهدت را و عبودیت ارباب مکابدت، و عبودت صفت اهل مشاهدت بود.
    دیگری گفت:
    عبادتبه جای آوردن است آنچه تو را فرموده اند و عبودیت ترک اختیار بود در آنچه پیدا شود از قدرت، چنانچه تواند و عبودیت قیام شاهدانه و به حق طاعات است، چنانچه باید بود. بزرگی گفت: عبادتحاصل نشود مگر، با رضا که سرای اوست، و صبرکه ردای اوست و تفویض که جان اوست و چنین بندگی سزاوار نازیدن است و آن چنان مولایی در خور لطف و عنایت است که گفته اند:
    فان سألونی قلت ها انا عبده - و آن سألوه قال ها ذاک مولائی (107) استاد ما گفت: عبادت میسر نگردد مگر آن که در او جمع باشد مراحل هشتگانه که عبارتند از: تزکیه، تصفیه، تنحیه، تحلیه، تخلیه تنمیه و تربیه که در آیاتی از قرآن به اشارت آمده است، علاقه مندان به آیات 93 بقره، 103 توبه، 171 اعراف، 6 مائده، 103 توبه، 49 نساء، 121 احقاف، 75 حج، 21 اسراء 164 انعام، 18 رخرف و دیگر آیات مراجعه کنند.
    حضرت امام صادق (ع) فرمود:
    العبودیة جوهرد کنهها الربوبیة فما فقد من العبودیة وجد فی الربوبیة و ما خفی عن الربوبیة اصیب فی العبودیة (108)
    شاید معنایش چنین باشد که بندگی واقعی حضرت حق، گوهر گرانبهایی است که هویت کونی آن، ربوبیت و خداوندگاری است. یعنی وقتی انسان به درجه والای عبودیت الهی رسید و به نهایت عبودیت نائل آمد، قدرت و توانایی کار ربویی دارد و ربوبیت یعنی مقام و توانایی قدرتمندی و پرورش دادن، چون در ربوبیت خداوند همان عنایت پرورشی اوست و آن کسی که بندگی در آید، مقام پرورش در هستی خواهد یافت. نه خالقیت و نه الوهیت نعوذبالله که آن ها مقام اخص ذات خداوندگاری اوست.
    زغال را دیده اید، پس از این که در کنار آتش ماند و مماس با آتش گردید به تدریج کار آتش را انجام می دهد، حرارت می دهد، می سوزاند و چون به اوج آتش گونگی رسید به مایه زغالی برگشت می کند، هر چند که این مثال برای تقریب به ذهن است و باید انسان را والاتر از این مقام تلقی کرد. آری انسان هم به مقام صبغة اللهی می رسد.
    همان طوری که فرمودند: افضل الناس من عشق العبادة فعانقها و احبها بقلبه (109)
    رسول خدا (ص) فرمودند: برترین انسان ها کسی است که عاشق عبادت باشد به طوری که او را سخت به آغوش کشیده، و با قلبش دوست داشته باشد.
    امام علی (ع) فرموده اند: عده ای خدا را عبادت می کنند بر اساس رغبت به بهشت که عبادت تجار و مزد خواهان است. عده ای نیز خدا را می پرستند بر اساس ترس از دوزخ که این عبادت بردگان و ترسناکان است، ولی بعضی عبادتشان از روی حب و عشق است و بر اساس شکر، که این عبادت آزادگان است.
    در جایی دیگر فرمود: اعبد الناس من اقام الفرئض. به پادارنده واجبات، عابدترین مردم است و نیز فرود: عبادت با حرام خوری همانند بنا نمودن ساختمان است روی شن های ساحل:
    و نیز فرموده رسول اکرم (ص) است که:
    اعبد الله کانک تراه، فان کنت لاتراه فانه یراک که قبلاً در مقام احسان نیز گفته شد.
    یعنی بدان گونه که خدای را می بینی، عبادتش کن که اگر نمی بینی، از تو را می بیند.
    در میزان الحکمة از امام صادق (ع) نقل شده است که خدای تعالی فرمود: یا ابن آدم. انا حی اموت. اطعنی فیما امرتک حتی اجعلک حیاً تموت انا اقول لشی ء کن فیکون، اطعنی فیما امرتک اجعلک تقول للشیئی کن فیکون یعنی ای بنی آدم من زنده بی مرگم، اطاعتم نما در آنچه تو را مأمور ساخته ام تا تو را زنده بی مرگ قرار دهم و نیز من در آفرینش اشیاء می گویم باش، پس می باشد، تو هم اطاعتم کن تا وقتی مثل من بگویی کن فیکون شود.
    بله عبادتم کن، تا وقتی مثل من بگویی کن، فیکون شود. (110)
    اعجاز پیغمبران و کرامت ائمه و اولیاء را بعضی از اهل تحقیق از همین مقوله دانسته اند.
    و چه نیکو فرموده اند:
    کفی بی عزاً ان تکون لی رباً - و کفی بی فخراً ان اکون لک عبداً
    در حدیث قدسی و حدیث معراج به رسول خاتم (ص) خطاب شد: آیا می دانی بنده واقعی و عابد راستین کیست؟ گفت نه ! گفت بنده راستین خدا کسی است که در او هفت صفت باشد: عبادت کامل، ورع دور سازنده از حرام سکوت در برابر بیهودگی، ترس در روز و گریه شب از خوف حق، حیاء در تنهایی، حلال خوردن، بغض دنیا خواهی، دوستی با نیکان.
    در قرآن کریم، پیغمبران متعددی مدال افتخار بندگی و عبودیت دریافت نموده اند که به تعبیر علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیرش، داستان پیغمبران یک سیر عبودی بنده به سوی خداست که مشتمل بردقایق سیر، طلب حضور، محبت و اخلاص می باشد، اشهد ان محمداً عبده و رسوله که بندگی رسول خاتم (ص) مطرح است. در میزان الحکمة، جلد 6 بیانی از حضرت امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: در تورات ذکر شده است. ای فرزند آدم فارغ شو از برای عبادت من تا پر کنم قلب تو را از بی نیازی و تو را به سوی طلب خویش و به خودت و واگذار نکنم و بر من است که راه فقر را بر تو ببندم و دلت را از خویش پر کنم که اگر برای عبادتم فراغت نیابی، دلت را به دنیا مشغول می سازم و درماندگی ات را برطرف نمی کنم و تو را به خودت وا می گذارم. همین حدیث را حضرت امام خمینی (ره) در کتاب اربعین، حدیث بیست و هفتم ذکر فرموده، آن گاه به طور مروح درباره فراغت قلبی در عبادات و مخصوصاً در مورد نماز توضیح داده اند. علاقه مندان می توانند برای تفصیل این مطلب به کتاب اربعین (چهل حدیث) امام (ره) مراجعه نمایند.
    بو علی سینا در تعریف عبادت در نمط نهم اشارات می گوید: و العبادة عند العارف ریاضة لهممه...
    یعنی عبادت از نظر اهل معرفت ورزش همت ها و قوای و همیه خیالیه است که در اثر تکرار و عادت دادن به حضور در محضر حق، همواره آنها را از توجه به مسائل مربوط به طبیعت و ماده به سوی تصورات ملکوتی بکشاند و در نتیجه همه قوا تسلیم او شوند به حدی که هر وقت اراده کند که در پی طلب جلوه حق برآید، این قوا در جهت خلاف فعالیت نکنند، و کشمکش درونی میان دو میل علوی و سفلی ایجاد نشود و سرانجام بر هستی، ولایت یابد.
    آری:
    آن کس که تو را شناخت جان را چه کند - فرزند و عیال و خانمان را چه کند
    دیوانه کنی، هر دو جهانش بخشی - دیوانه تو هر دو جهان را چه کند.
    بعضی گفته اند: عبد از سه حرف ع- ب -د - تشکیل شده است:
    ع یعنی: علم و معرفت به خدا
    ب یعنی: بعد و دوری از غیر خدا
    د یعنی: دنو و نزدیکی به خدا
    که رسول اکرم (ص) هم فرمود: اول العبادة المعرفة - نخستین گام در عبادت، علم و معرفت به خداوند است.
    و باز فرمود: اعبد الله کانک تراه و لا تشرک به شیئاً
    بندگی کن خدا را بدان گونه که گویا می بینی او را و به او شرک نورز.
    و امام صادق (ع) فرود: افضل العبادة، العلم بالله و ادمان التفکر فی الله(111)
    از روایات اهل بیت اطهار نکات لطیفی در مورد عبادت استنباط می شود از جمله این که:
    عابدترین مردم، کسی است که واجبات را انجام دهد.
    تفکر در جهان هستی، آرامش در گفتار، افشای سلام، نگاه به دانشمندان و به پیشوای عادل و به پدر و مادر و به برادر، و نیز طلب مال حلال و حسن ظن به خداوند و پوشاندن گناه، اخلاص در عبادت تفقه و دین آموزی، چشم پوشی از محرمان همه و همه از بالاترین درجات عبادات است و فرمودند:
    العبادة ان لا یرجو الرجل الا ربه ولا یخاف الا ذنبه (112)
    عبادت خالص آن است که انسان، جز به خدا به چیز دیگری امیدوار نباشد و از هیچ چیزی جز گناه نترسد.
    از آیات کریمه قرآن نکاتی بس ارجمند به دست می آید که به شمه ای از آنها اشاره می شود:
    1- عبادت منحصراً برای خداست. فاتحه / 5
    2- نماز سکوی عروج به عبودیت است. هود / 87
    3- عبادت فلسفه خلقت جن و انس است. ذاریات / 56
    4- تمام پیامبران انسان ها را به بندگی حق دعوت نموده اند. 59 تا 85 / اعراف و 50 تا 84 / هود
    5- بندگان واقعی خدا، درجنت الذات جای دارند. 29 فجر
    ناگفته نماند که عبادت بیش از آنچه مربوط به کیفیت عملی و فعلی باشد، به بعد تفکر و علم و معروفت بستگی دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمود:
    افضل العبادة، العلوم بالله و التواضع له
    و در جایی فرمود: افضل العبادة ادمان التفکر فی الله و فی قدرته
    و امام علی (ع) فرمود: افضل العبادة الفکر و الفقه یعنی بالاترین درجه عبادت، آگاهی و باور داشتن خدای تعالی و اندیشیدن در راه خداوند و درباره قدرت اوست.
    البته انجام واجبات و فرائض، نشانه عبودیت است که به فرموده امام صادق (ع) : اعبدالناس من اقام الفرائضو در غیر این صورت بردگی و اسارت است نه بندگی و عبادت که امام علی (ع) فرمود: العبید ثلاثه،و عبده شهوة و عبد طمع (113)
    یعنی بردگان سه کس اند، برده زر خرید و برده شهوت و تمایلات و برده آز و طمع اعاذنالله.





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    هفدهم : مقام قنوت

    قوله تعالی:
    یا مریم لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین (114)
    قوله تعالی:
    حافظوا علی الصلوات و الصلواة الوسطی و قوموالله قانتیتن
    یعنی: زمان نمازها مخصوصاً نماز میانی را نگاه دارید و قانتانه برای خدا قیام کنید.
    در معنای قنوت، اطاعت ذلت، انقیاد، اطاله، ادامه، دعا، امساک از کلام اضافی، طوع، رغبت، فرمان برداری، میل کامل و سکوت، ملاحظه می شود و نماز در حال قنوت یعنی دارا بودن تمام این مراحل و مراقب که در مرتبه دانی و عامی، وجود این حالت در محدوده ظاهری است، تا مراتب عالی که برای خاصان است و تجسم این حالات و اوصاف می گردد. یعنی در ابتدا نمازگزار این حالات را باید در خود ایجاد کند تا در مرحله بعد این حالات خود به خود در او ایجاد شود و تا در مرحله سوم انسان نمازگزار، وجودش منبع فیض این حالات شود و از قالب و قلب و روحش، اطاعت، تداوم، امساک، رغبت و سکوت تراوش کند.
    زیدبن ارقم گوید: گاهی در نماز با یکدیگر سخن می گفتیم، که این آیه نازل گردید، از آن پس از سخن گفتن ابا کردیم. (115)
    قنات را از این جهت قناعت نامند که آب به طور دائم و ملائم و طولانی در پایین و زیر زمین جریان دارد.
    قنوت در نماز هم، زمانی محقق است که دوام و طوع و اطاله در آن ملحوظ بوده، آدمی را جسماً و روحاً از سر حد تواضع و فروتنی به درگاه الهی پایین تر بیاورد و به خاکساری بکشاند. خواجه در ذیل آیه مورد بحث در معنای قنوت گوید:
    قنوت یعنی به نماز در آمدن با هیبت و بیرون شدن با تعظیم. تا در نماز است، به صفت ادب بودن، تن به ظاهر خدمت داشتن و دل در باطن حقیقت وصلت بخشیدن و با روح مناجات، سر را به آدامی بردن است و سر فرود آوردن است..
    رسول خدا (ص) فرمود: نماز نور چشم من است که قنوتش دل را آرام و حفظش نفس را رام می کند.
    از معصوم (ع) رسیده است: قنوت آن است که تن در مقام خدمت، و دل در مقام حرمت باشد، با دست اشارت و با زبان عبارت و با دل نیت داشتن است و عبادت و نماز به قنوت است.
    به حضرت مریم (س) خطاب آمد: به شکرانه این که خداوند تو را از میان زنان جهان برگزید، به درگاه خدا قانتانه سر فرود آور. یا مریم اقنتی لربک و اسجدی و... چرا که نماز قانتانه شکر نعمت های الهی است.
    خواجه ذیل آیه 238 سوره بقره که سخن از قنوت به میان آمده است، نماز با روح قنوت را شکر گزاری از نعمت های الهی دانسته و در یک سخن مبسوط، مطلبی ذکر کرده است که شرحش چنین است. (این مطلب را مرحوم والد ما در رساله سبیل الی الله آورده است.)
    نماز با مداد را حضرت آدم به جای آورد (زمانی) که سحرگاهان از کتم عدم به وجود آمد، یک رکعت به شکر خروج از عدم و یک رکعت به شکر ورود به عالم انسانی، چون وجود کمال اول است و استعدادها کمال دوم اند. پس یک رکعت به شکر ایجاد و یک رکعت به شکر استعدادهای خود. پس دو رکعت در صبح شد و نماز صبحگاهان دو رکعت آمد و نماز ظهر را حضرت ابراهیم (ع) با حال قنوت ادا کرد، یک رکعت شکر توفیق قربانی دادن و رکعت دوم شکر تصدیق رؤیا و رکعت سوم شکر فدا و رکعت چهارم شکر خدا، چرا که فرمان ذبح فرزند را در نزدیک ظهر اجرا کرد و قربانی دیگری بهر فدا آمد و دستور رسیدن که حال، چهار رکعت بدین سان که گفتیم انجام ده، از این روی نماز ظهر چهار رکعت مقرر شد.
    و نماز عصر را حضرت یونس (ع) با حال قنوت انجام داد، به شکرانه آن که خداوند او را از چهار زندان رهانید، زندان لغزش خشم زندان عصر گاهان، زندان شکم ماهی. او نیز چهار رکعت شاکرانه و عیسی (ع) به جای آورد که آن هم شکر از نعمت های سه گانه خداوندی بود که او را بدون پدر آورده و در شکم مادر انجیل خواند و در گهواره سخن گفت: رکعت اول نفیخدایی از خود کرد چون نماز کرد تا بدانند برای خدا کرده نه برای خود که اگر عیسی (ع) خدا بود، دیگر احتیاج به خواندن نماز نداشت. پس از خود، خدایی را نفی کرد، در (رکعت) دوم اثبات خداوند گاری برای خداوند یکتا کرد و در رکعت سوم اقرار به یگانگی خداوند داشت. پس نماز مغرب سه رکعت شد.
    و نماز عشاء و شام را حضرت موسی (ع) آورد که چهار رکعت به شکرانه رفع غم غم عیال و فرزند و برادرو دشمن انجام داد و گفته اند کسی که چهار رکعت شام را قانتانه و با فرومایگی در درگاه الهی انجام داد و گفته اند کسی که چهار رکعت شام را قانتانه و با فرومایگی در درگاه الهی انجام دهد، خداوند مشکلات خانواده اش را بر طرف سازد و اخوت و برداری با مردم برایش بیاورد و دشمن را از او دفع سازد و نماز سحر و تهجدرا مخصوص محمد خاتم الانبیاء (ص) سفارش کرد در 9 آیه برآن تأکید کرد. (116) البته همه پیامبران مأمور به نمازها بوده اند ولی نمازهای ذکر شده، نمازهای خاص آنان است، و در روایات دینی به جای کلمه صلاة از آنها با کلمه قنوت و نقل نافله انبیاء یاد شده است. ناگفته نماند که نماز پیامبران و ادیان به گونه خاص خود بوده، نه به این گونه که فعلاً برای ماست.
    خلاصه سخن این که، هویت قنوت در نماز، کارمایه شکر الهی است که نماز بی قنوت ورود در مسلمانی است و نماز قانتانه نیل به ایمان و ورود در جرگه مؤمنین است.
    بزرگی گفته است: قنوت نماز، صفت قومی است که پیوسته بر درگاه حق، در مقام خدمت باشند و هنگام نماز نهاد ایشان، به کلی عین تعظیم گردد و از خجلت گناه همواره در سوز و حسرت باشد.
    امامان (علیه السلام) گفته اند: فرمان خدای به کار بستن از دو راه است، یکی از راه عبودیت و دیگری از راه محبت، البته حکم محبت برتر از حکم عبودیت است، چون این ادای وظیفه است ولی آن قنوت عاشقانه می باشد. این مقام عابدان است و عامه مؤمنین چنین اند و آن صفت قانتان است و صدیقان چنین اند، این به نعمت قانع شود و از راز ولایت باز ماند و آن به حضرت رسیده، در مشاهده دوست بیاساید.
    حضرت ابراهیم (ع)، امت قانت بود و به خطاب: ان ابراهیم کان امة قانتاً مفتخر شده و به دربار حضرو حق، ازباب قنوت راه یافته بود. همه موجودات جهانی هستی از باب طوع قانت درگاه حق اند که فرمود:
    له من فی السموات و الارض کل له قانتون (آیات، 116 بقره و 26 روم)
    جز نام و خیال و عشقت ای جان جهان - بر لفظ و دل و دیده من، نیست عیان





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    هیجدهم: مقام ولایت

    قوله تعالی:
    انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون
    یعنی همانا سرپرست و کار ساز شما خدا و رسول اوست و کسانی که ایمان آورده، نماز می گزارند و در حال رکوع، زکات می دهند.
    یکی از موضوعات مفصل و گسترده قرآنی، موضوع ولایت است که در 124 مورد به صورت اسم و 112 مورد در قالب فعل به کار رفته است و برای آن 27 معنا ذکر کرده اند که همه به یک معنای اصلی که عبارت از نزدیکی و قرابت است و بر می گردد، گرچه بعضی گفته اند که ولایت (باکسواو) به معنی نصرت و امارت و سلطنت است و ولایت (با فتح واو) به معنای صاحب اختیاری و محبت و قرابت می باشد. ارتباط عمیق و پشت سر هم بودن دو امر را توالی گویند. تو الی در طول را ولایت (به فتح واو) گویند و توالی در عرض را ولایت (به کسرواو) نامند.
    قرآن کریم، ولایت را به معنای کامل و اخص در ابتدا وبالاصالة و به طور مطلق فقط برای حضرت باری تعالی محقق می داند، به طوری که می فرماید:
    الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور و نیز می فرماید: الله ولی المؤمنین و در مرحله بعد است که مقام ولایت، به پیغمبر تفویض گردیده، آن جا که می فرماید: النبی اولی بالمؤمنین. و پس از آن ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین که در آیه 55 سوره مائده می فرماید: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون
    و نماز به عنوان رابطه خلق و زکات به عنوان رابطه خلایق با یکدیگر و هر دو با هم نشان ولایت را نصیب امیرمؤمنان علی (ع) کرده است، البته نه به معنای اکتسابی، زیرا ولایت او، لیاقت اوست و پس از آن ولایت مؤمنین و صالحین و متقین بر بقیه افراد مطرح گردیده و فرموده است: المؤمنین و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض
    بسیاری از شعرا و علاقه مندان به ولایت در این باب سروده هایی دارند، از جمله علی بن حماد عدوی بالهام از آیه ولایت که در مطلع آوردیم در مورد غدیر خم که عید ولایت است می گوید:
    قرن الاله ولائه بولائه - مما تزکی و هو حان یرکع
    و یا حسان بن ثابت، شاعر معروف عصر پیامبر چنین سروده است:
    فانت الذی اعطیت اذکنت راکعاً - زکاتاً فدتک النفس یا خیر راکع
    فانزل فیک الله خیر ولایة - بیتها فی محکمات الشرایع
    البته در مورد این تفسیر از هشت آیه فوق الذکر هشت ایراد از طرف و هابیون در کتاب هایشان مطرح شده بود که به همه آنها پاسخ داده شده است.
    در بیانات پیشوایان مذهبی ما امامان شیعه (علیه السلام) ما در مورد اعتقاد به ولی و توجه به ولایت تا آنان جا تأکید شده است که فرموده اند: محور کلیه عبادات و شرط اصلی قبول طاعات و مایه رشد انسان و ارتقای مسلمین امر ولایت است که فرموده اند:
    و ما نودی بشیی کما نودی بالولایة
    در آیات کریمه قرآن ابعاد مختلف ولایت به گونه های متفاوت ذکر شده است. گاهی ولایت تکوینی به معنای اولی به تصرف آمده است و ولی آن کسی است که بتواند در تأثرات جهان هستی مؤثر باشد. (به آیات 38 - 40 سوره نمل و 55 مائده و دیگر آیاتی که به موضوع معجزات پیامبران و یا انسان های والا مانند آصف بن برخیا وزیر سلیمان نبی و دیگران اشاره شده است، مراجعه شود).
    و گاهی به ولایت تشریعی اشاره شده است، به این معنا ولی کسی است که هر چه می گوید از وحی الهی گرفته شده و قوانین شریعت به دست اوست. البته کسان دیگری هم بوده و هستند که در ادامه راه اولیای خدا، مرتبه ای از ولایت را دارا هستند و به عبادت دیگر، ولایت چه در تکوین و چه در تشریع منحصر به ذات پاک خداوند است و هیچ کس را در این حاکمیت و ولایت شریک و انبازی نمی باشد. البته بر اساس آیات و روایات، ذات خداوندی مرتبه ای از این ولایت را در مقام تشریع به پیامبران واگذار کرده است. از همین روی اطاعت از دستورهای آنان، همانند اطاعت از دستورهای الهی است.
    در برخی از آیات قرآن، مقام ولایت به بعضی پیامبران داده شده است؛ از جمله در سوره بقره، آیه 26 که خداوند مقام حکومت و ولایت امری را به داوود پیامبر (ع) تفویض کرده است یا در سوره احزاب، آیه 6 که پیغمبر خاتم (ص) را دارای ولایت معرفی کرده است، یا در سوره مائده، آیه 55 که مقام ولایت را به حضرت امام علی (ع) افاظه نموده است و سرانجام در سوره نساء آیه 59 که از ولایت امور یاد شده است. درباره ولایت فقیه نیز می توانید به گفتار صاحب جواهر در مجلدات 14 و 16 و 22 کتاب جواهر و یا به گفتار شیخ انصاری در کتاب مکاسب و سخنان حضرت امام خمینی ره در کتاب ولایت فقیه مراجعه فرمایید.
    در این جا ضروری است که به مسأله ولایت از دیدگاه عرفان اشاره ای داشته باشیم.
    ملاصدرا در مفاتیح الغیب می گوید:
    ولایت از ولی گرفته شده که به معنای قرب است و در نزد ما عبارت است از قرب حق سبحانه و آن دارای مراتبی است برای عام که برای مؤمنین حاصل است و در آیه 257 سوره بقره آمده (مرتبه) خاص آن عبارت است از فناء در خداوند از جهت حیثیت ذاتی و صفاتی و افعالی. پس ولی، فانی در خدا و قائم به او و متخلق به اسماء و صفات اوست و این مقام گاهی از راه عطا و بخشش است و گاهی کسبی است. در آن جا که عطا و بخشش است، پیش از هر مجاهده ای از راه جذبه حاصل می گردد، که در این صورت ولی محب گویند پیغمبر اکرم (ص) فرمود: بنده خدا از راه انجام مستحبات و نوافل به خدا نزدیک می گردد و لیاقت انجذاب پیدا می کند. یعنی بندگان عموماً در آغاز ولی محب هستند.
    خواجه عبدالله انصاری گوید: از میدان حقیقت، میدان ولایت زاید. ایشان که اهل این طبقه اند، اولیائند، و اوتاد در میان ایشان است.
    ولی دارای سه نشان است: اول سلامت دل که وقتی حاصل می گردد که از خدا گله نداشته باشد و با خلق خدا جنگ نکند و ستیزه نداشه باشد و با خدا آشنا (در امور دنیا) قانع باشد.
    دومین نشان ولی، نصیحت خلق است که باید نیکوکاران را یاری دهد و بدکاران را ببخشاید و برای همه نیکی بخواهد، یعنی نیکو دلی، جوانمردی و کم آزاری داشته باشد.
    درباره مقدمات و آثار ولایت به مصداق: الله اعلم حیث یجعل رسالته خداوند در آنجا که مقام ولایت را به افرادی خاص عطا می کند، و یا آنجا جه به صورت اکتسابی به کسانی می بخشد، در هر دو مورد لیاقت هایی وجود دارد. از آیات و روایات استفاده می شود که پیش در آمدهای ولایت در مرحله اکتسابی به شرح زیر می باشد:
    نه برگذشته محزون بودن و نه برآینده ترسناک شدن، تمایلات نفسانی راتسخیر کردن، براندیشه های پراکنده تسلط داشتن و توفیق ذکر و یاد خدا را طلب نمودن، از کار خود به کار حق پرداختن، از مهر خود به عشق حق در آمدن، حلاوت عبادت و شیرینی نماز را یافتن و از معصیت در محضر حق تعالی کراهت داشتن تا سرانجام بر بساط انس با حق نشستن به حجاب ها را در هم شکستن است.
    علامه طباطبایی ذیل آیه 124 سوره بقره (و مرحوم شهید مطهری در یکی از آثارش و نیز در میزان الحکمة، جلد 10) بیانات مبسوطی ذکر نموده است که خلاصه آنها مراتب و مراحلی است که بدان ها اشاره گردید.
    از امام صادق (ع) پرسیدند ولی کیست؟ فرمود:
    آن کسی که به واجبات توجه کند، زیاد نماز بخواند، در سکوت ذاکر باشد و نگاهش عبرت و نطقش حکمت و پای بند سنت رسول و بی آرزو و کم لغزش باشد. (117)
    و در جایی دیگر فرمود: هم نحن و اتباعنا و باز فرمود: منتظرین مهدی موعود جزء اولیای خدایند، که او ولی است و آنها زمزمه اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن... را دائماً دارند و به برکت ولی الله اعظم خود جزء اولیای الهی هستند.
    به هر حال، نماز یکی از مهم ترین عباداتی است که انسان را برای نیل به مقام ولایت اکتسابی آماده می سازد.
    از حضرت عیسی (ع) پرسیدند: اولیای خدا که بدون خوف و حزن اند کیانند؟ فرود: آنها به باطن دنیا می نگرند در موقعی که مردم به ظاهر آن توجه دارند و به پایان توجه دارند وقتی که مردم آغازین زودگذر را می بینند، به خدا مهر می ورزند و از نورانیت الهی بهره دارند. (118)
    در بیابانی از امام علی (ع) آمده است که فرمود ان الله، اخفی ولیه فی عباده، فلا تستصغرن عبداً من عبیدالله فربما یکون ولیه و انت لا تعلم یعنی خداوند ولی و دوستدار خود و شایستگان ولایت در در میان مردم مخفی ساخته است. پس هیچ کسی را کوچک نشمار، چه بسا ولی خدا باشد و تو نمی دانی.
    باز پیامبر اسلام (ص) فرمود: سه چیز از خصلت های اولیای خداست:
    اول، اطمینان و ثقه به خدا در همه امور.
    دوم، بی نیازی از هر چه که هست.
    سوم، احساس نیازمندی مبرم به خدا در هر چیزی. (119)





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    نوزدهم: مقام یقین


    قوله تعالی:
    فالذین یقیمون الصلوة و یؤتون و الزکاة و هم بالاخرة هم یوقنون (120) و قوله: واعبد ربک حتی یأتیک الیقین (121)
    در بعضی از آیات قرآنی، عبادت مقدمه رسیدن به مرحله یقین و یا یقین پیش نیاز عبادت واقعی ذکر شده است.
    یقین عبارت از نورانیت دانش و علمی است که خداوند به هر کس بخواهد می بخشد، که فرمودند: العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء و در قرآن آمده است هذا بصائز للناس و هدی و رحمة لقوم یوقنون (122) در کتاب های حوزه علمیه قدیم ذکر شده بود: العلم هو الصورة الحاصلة من الشی ء عند العقل . صورت حاصل شده از چیزی در نزد عقل را، علم گویند، ولی معیار تشخیص این که صورت ذهنی همان صورت شی ء خارجی است یا نه، ذکر نشده بود و آن همان است که در واقع معیار علم گویند، یعنی علم، خود نورانیتی است که از سوی خداوند به انسان افاضه می شود، که بالاتر از عقل است و همان مقدمه یقین می باشد. یعنی معیار تشخیص این همانی، علمی است که خدا افاضه کرده است و این علم مقدمه یقین است.
    یقین مایه ثبات روح اعتلای جان و روشنی بخش اعتقاد است که آدمی را بلند مرتبه می سازد و به قلب اطمینان می بخشد. به تعبیر خواجه، یقین است که مرکب راهوار سیر و سلوک الی الله از اولین منزل تا آخرین نقطه است و برای عامه بزرگ ترین آرزوست و برای خواص، اولین و مهم ترین خواست است، یقین بالاترین درجه اعتقاد و باور است که از همه مراتب ادراک عقلی، برتر است. یقین بالاتر از شعور و تصور و حفظ و تذکر و برتر از معرفت و فهم و فقه و کامل تر از حکمت و درایت و فکر و ذکاوت و فراست و فطانت است. به عبارت دیگر یقین در درجه نخستین، تصدیق داشتن به امور نظری کلی است که از برهان به دست آمده باشد، مانند علم به وجود خورشید برای نابینا و در مرتبه دوم مشاهده خورشید به بینش باطنی و درونی است، مانند دیدن خورشید در آسمان با همین چشم و در مرتبه سوم متحد و یکی گردیدن نفس با مفارق عقلی، یعنی عقل فعال است، عقلی که تمامی آن معقولات است که به بیان مرحوم شهید مطهری به معقولات اولیه و ثانیویه تقسیم می گردد (123) برای آن مقوله و مصداق متعینی در جهان محسوسات یافت نمی شود. به عنوان مثال کلیت یک امری در جهان خارج است که محسوس نیست که در مرحله تام و بارز آن سیر کردن مدارج کمالی نفس از قوه به کمال و فعلیت است و چون متحد شدن دو چیز محسوس در جسمانیات وجود ندارد ما نمی توانیم این یکی شدن علم و عالم و معلوم را در افزایند بالای یقین به نیکی بفهمیم. به هر حال مرتبه اول را علم الیقین، مرتبه ثانی را عین الیقین و مرتبه سوم را حق الیقیننامیده اند. دانستن سوزش آتش، علم الیقین است. دیدن آتش سوزان، عین الیقین است و سوختن در آتش، حق الیقین خواهد بود و وقتی انسان به این مرتبه از یقین می رسد دیگر جز سوختن چیزی نیست. شاعری گفته است. رسیدن به مرتبه یقین همان وفانی شدن همان و انی است معنای و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین. و بی جهت نیست که عده ای کلمه یقین را در این آیه به معنای مرگ دانسته اند و این گونه ترجمه می کنند که عبادت کن تا به مرگ برسی یعنی به نیستی و فنای خود نائل گردی.
    سوختم و سوختم و سوختم - تا روش عشق تو آموختم
    حاصل عمرم سه سخن بیش نیست - خام بدم، پخته شدم، سوختم









    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    امام صادق (ع) فرمود: الیقین یوصل العبد الی کل سنی و مقام عجیب (124) یعنی یقین، آدمی را به بالاترین نقطه سیر و مقام شگفت انگیزی می رساند. سپس امام صادق (ع) به نقل از رسول اکرم (ص) فرموده است که حضرت عیسی (ع) بر روی آب راه می رفت و اگر گامی در یقین جلوتر نهاده بود در هوا نیز راه می رفت.
    علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان ذیل آیه 105 سوره مائده پس از نقل همین جمله از رسول خدا که فرموده است: لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء می گوید: این گونه امور خارق عادت، دائر مدار یقین به خدای سبحان و مستقل ندانستن اشیای عادی و مادی است. بنابراین انسان موقن وقتی به این مرحله رسید، تمام اشیاء برایش رام و مطیع و منقاد می شوند، که هم بهره ای است از ولایت تکوینی و هم ثمره ای است از اعتقاد و باورها و چرا نباشد، که برای بسیاری از اولیای موقن تجربه ها شده است.
    به هر حال به فرموده امام صادق (ع) مراتب و مقامات انبیاء و اولیاء بستگی به درجات یقین آنها داشته است که اولین مرتبه آن این است که بدانی حول و قوه ای نیست جز حول و قوه الهی، و بدانی همه اراده ها در برابر اراده او هیچ است و آن گاه به بندگی در آیی و در همه احوال، مدح و ذم و عزت و ذلت، برایت یکسان باشد. به همین جهت سالکان، در این مرحله از خود بینی و نفسانیات فارغ و به غنای خداوند واقف اند.
    چیست پیوستن به او، دل باختن - خویش را در پای او انداختن
    دست از تدبیر خود برداشتن - اختیار خود به او بگذاشتن







    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    پیشوایان دینی (علیه السلام) فرموده اند: صبر نصف ایمان است، ولی یقین همه ایمان است. در آیات کریمه قرآن مراتب یقین به علم یقین عین الیقینو حق الیقین تقسیم می شود. به آیات 51 سوره حاقه و 5 و 7 سوره تکاثر مراجعه فرمایید.
    علم الیقین یقین استدلالی است که بر اساس مطالعات حاصل می شود و از مبادی احساس مروید و عبادت است از قبول ظواهر و غائبات حقیقت و توقف بر حق و خلاصه به سینه فرود می آید، که مرحله نخست است و در باب برهان منطقی ذکر شده است.
    عین الیقین یقینی استدراکی است و بی نیاز از استدلال، مرحله ای است که از خبر به معاینه و از سمع به عین رسیده است و از مرحله مکاشفه علمی گذشته به مرتبه الهام و رسد و معاینه رسیده و حجاب علم را شکسته است. خلاصه این که عین یقین به جان فرود آید که مرحله وسطی است.
    اما حق الیقین یقینی است که از معاینه فارغ شده و به حق حقیقت و بلکه به مشاهده حقیقت نائل آمده و با فنای در یقین به مقام بصیرت و انس نائل گشته و سرانجام به مقام بقاء واصل آمده است، به طوری که از ملک و ملک پران شود. و این مرحله، مرحله عالی یقین است.
    به هر حال مراتب مکاشفه، معاینه و مشاهده برای موقنین حاصل می شود، بدین ترتیب که در آغاز مرتبه مکاشفه ایمان تقریر می گردد و در واسطه امر، مرتبه معاینه به اخلاص می رسد و سرانجام مرتبه مشاهده به معرفت خواهد رسید. یعنی یقین در مراتب سه گانه ایمان، اخلاصو معرفت خود نمایی می کند. و در این جاست که انسان لیاقت ولایت و شأنیت امامت دارد که در آیه 24 سوره سجده به آن اشارت رفته و نیز در آیه 75 سوره انعام، در داستان حضرت ابراهیم، از آن یاد شده است که فرمود: هم چنین ما به ابراهیم آنچه از نشانی قدرتمان در آسمان ها و زمین است، نمودیم تا از یقین کنندگان باشد.
    حضرت ابراهیم (ع) در مرحله اول، با شکستن تفکر بت پرستی و تکیه بر روی یکتایی خدا، به علم الیقین دست یافت و در مرتبه دوم، بانمون ملکوت آسمان ها و زمین به عین الیقین رسید و چون از آن گذشت، به حق الیقیننائل آمد؛ و هم چنان، مراتب در آیات بعد نیز تکرار شده تا آنگاه که به نشان خلیل مفتخر آمد و رسالت و نبوتش، قوت گرفت تا به امامت امت نائل آمد. یعنی با گذشتن از مراحل یقین، لباس خلت و خلوت پوشید تا به رسالت و نبوت و امامت نایل گردید. در آیات مربوط به نماز یقین و مراتب آن در انجام دادن عبادات، محور اصلی ذکر شده و از آثار نماز نیز، رسیدن به درجه والای یقین یاد شده است. البته در مراتب یقین و در ارتباط با تقدم و تأخر از نماز و درجات نماز، تفسیرهایی شده است.
    پس واعبد ربک حتی یأتیک الیقین به والاترین ثمره عبادت که یقین است اشارت کرده، گرچه بعضی یقین را در این آیه به مرگ تفسیر کرده اند که آن هم دارای وجه خاصی است که قبلاً ذکر شده است.
    نه حافظ را حضور درس و خلوت - نه دانشمند را علم الیقینی





    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi