





| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
عید قربان گرچه آیین خلیل آزر است
ملت اسلام را امروز زیب و زیور است
حبّذا عیدى كه سرخ از خون قربانى او
گونه اسلام و روى ملت پیغمبر است
حبّذا روزى كه ابراهیم را در كوى دوست
ذبح اسماعیل از یك گوسفند آسانتر است
حاجیان از جان چنان بوسند آن سنگ سیاه
خانه حق را كه گویى خال روى دلبر است
سالى ار یك حج بود مر حاجیان را در حجاز
در خراسان خلق را هر روزه حجّ اكبر است
خانه حق را اگر خواهى بپو راه حجاز
ور بخواهى صاحب آن خانه در این كشور است
اندرین عیدى كه ملت را همه فرّ و بها
از نو آیین سنّت پاك خلیل آزر است
سعى تو مشكور باد و حجّ تو مبرور باد
در حریمى كز شرافت كعبه را تاج سر است
شاعر : آقای صبوری
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
اي تو جان نوبهاران، خوش رسيدي، خوش رسيدي!
اي تو شور آبشاران، خوش رسيدي، خوش رسيدي!
اي شراب آسماني، اي طلوع مهرباني
با تو شد خورشيد خندان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!
اي که نامت گشته ذکر هر دم جان و روانم
اي شفاي درد پنهان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!
آمدي چون ماه تازه، تيغ بر کف، خنده بر لب
آمدي اي عيد قربان! خوش رسيدي، خوش رسيدي!
آمدي چون سيلْ جوشان ، بيخبر، ناگه، خروشان
تا کني اين خانه ويران، خوش رسيدي، خوش رسيدي!
خانهي عقل زبون را، عقل سرد تيرهگون را
کردهاي با خاک يکسان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!
شعر ميجوشد ز من، پيوسته هر شب، هر سحرگه
از تو شد اين چشمه جوشان، خوش رسيدي، خوش رسيدي!
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم
به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را
کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان
نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را
حلول تازه داده فیض سبحان
چه زیبا منجلی شد «عید قربان»
بگذر از فرزند و جان و مال خویش
تا خلیل اللّه ِ دورانت کنند
سَر بِنه بر کف، برو در کوی دوست
تا چو اسماعیل، قربانت کنند
خواهی که تو را کعبه کند استقبال
مایی و منی را به منا قربان کن
خوشا «ذیالحجه» روز عید قربان
شروع داستان عشق و ایمان
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
نـــدا آمــد کـــه، ابـراهیـم، بشتاب
رسیــده فــرصت تعبـیـر آن خواب
بـه شـوق جــذبــه عشق خـداونـد
برآ، از آب و رنـگ مـهـر فـرزنـد
اگر این شعله در پا تا سرت هست
کنون، یک امتحان دیـگـرت هست
مهیــا شــو طناب و تــیــغ بـــردار
رسالـت را بــه دست عشق بسپــار
صدا کــن حلق اسماعیــل خــود را
به قـربانــگه ببــر هابیــل خــود را
مــنــای دوسـت قــربــانــی پـسندد
تـو را آن سان که می دانی، پسندد
خـلیـل مـا! رضای ما در این است
عبـودیـت بـه تسلــیـم و یقین است
ببـیـن بـر قــد و بــالای جــوانــت
مـــگر، نـیــکو بـــرآیــد امتحـانت
نفس در سینـه افــتــاد از شمــاره
مــلائـک اشــک ریزان در نظـاره
پدر می بـُرد فــرزنــدش بــه مقتل
کــه امــر دوست را سازد مسجّــل
پدر آمیزه ای از اشـک و لبــخــند
پــسـر تسـلیــم فــرمــان خــداونـد
منـــا بــود و ذبیح و شوق تسلیـم
نــدا پیچید … در جــانِ بــراهـیـم
خلــیـــلا! عـیــد قـربـانت مبــارک
قــبــول امـر و فــرمــانت مبـارک
پـذیـرفـتـیـم ایــن قــربــانـی ات را
پــسنــدیـدیـم ســرگــردانـی ات را
بــرایــن ذبــح عظیمت آفـرین بـاد
شکوه عشق و تسلیمت چنین بـاد
خلیل الله … ای معنــای تــوحـیـد
کـنــون تیغت گــلـوی نـفس بُبریـد
کـنــار خیمــه هـاجر در تب و تاب
کــه یـا رب این دل شوریده دریاب
گـلم اینک بـه دست باغـبــان است
مــرا ایـن فصل سبـز امتحان است
اگـــرچــه مــادری درد آشــنــایــم
خــداونــدا بــه تقــدیــرت رضایـم
اگـــرچـــه می تپد در سینــه ام دل
اگــرچــه امتـحانــم هست مشکــل
خــــداونــــدا دلــم آرام گــــــردان
مـــده صبر مــرا در دست شیطان
خـــدای عشق مــزد عاشــقـی داد
بـــرای دوست قــربـــانی فرستـاد
مــوحّـد جــز خــدا در جــان نبینـد
در ایــن آیینــه جــز جـانــان نبیند
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
دل سفر کن در منا و عید قربان را ببین
چشمههای نور و شور آن بیابان را ببین
گوسفند نفس را با تیغ تقوی سر ببر
پای تا سر جان شو و رخسار جانان را ببین
سفرۀ مهمانی خاص خدا گردیده باز
لالۀ لبخند و اشک شوق مهمان را ببین
دیو نفس از پا درافکن، سنگ بر شیطان بزن
هم شکست نفس را، هم مرگ شیطان را ببین
تیغ در دست خلیل و بند در دست ذبیح
حنجر تسلیم بنگر، تیغ بران را ببین
کارد تیز و دست محکم، حلق نازکتر ز گل
پای تا سر چشم شو، اخلاص و ایمان را ببین
خاک گل انداخته از اشک چشم حاجیان
در دل تفتیدۀ صحرا، گلستان را ببین
گریه و اشک و دعا و توبه و تهلیل را
رحمت و لطف و عطا و عفو و غفران را ببین
آتش گرما گلستان گشته چون باغ خلیل
در دل صحرا صفای باغ رضوان را ببین
روی حق هرگز نگنجد در نگاه چشم سر
چشمِ دل بگشا جمال حی سبحان را ببین
خیمۀ حجاج را با پای جان یک یک بگرد
آتش دل، سوز سینه، چشم گریان را ببین
دل تهی از غیر کن تا بنگری دلدار را
سر بزن در خیمهها شاید ببینی یار را
سینه مشعر، دل حرم، میدان دید ما مِناست
گر ببندی لب ز حرف غیر، هر حرفت دعاست
غم مخور گر گم شدی یا خیمه را گم کردهای
سیر کن تا بنگری گمگشتۀ زهرا کجاست
لحظهای آرام منشین هر که را دیدی بپرس
یار سوی مکه رفته، یا به صحرای مناست؟
حیف یاران در منی رفتم ندیدم روی او
عیب از آن رخسار زیبا نیست، عیب از چشم ماست
حاجیان جمعند دور هم به صحرای منا
حاجی ما در بیابان در مسیر کربلاست
حاجیان کردند دل را خوش به ذبح گوسفند
حاجی ما ذبح طفلش پیش پیکان بلاست
حاجیان سر میتراشند از پی تقصیرشان
حاجی ما هم چهل منزل سرش برنیزههاست
حاجیان دست دعاشان بر سما گردد بلند
حاجی ما از بدن دست علمدارش جداست
حاجیان را هست یک قربانی آن هم گوسفند
حاجی ما هم ذبیحش جمله تقدیم خداست
حاجیان را از هجوم زائرین بر تن فشار
حاجی ما سینهاش از سم اسبان توتیاست
خوش بود «میثم» همیشه سوگواری بر حسین
حاجی آن باشد که اشکش هست جاری برحسین
شاعر: حاج غلامرضا سازگار
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)