صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 96

موضوع: تسبیح موجودات

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و در اكمال از حضرت صادق عليه السلام فرمود:
    داود هر وقتى زبور مى خواند، باقى نمى ماند، نه كوهى و نه سنگى و نه پرنده اى مگر آنكه جواب مى داد او را.
    بنابراين همين كه در زمانى واقع شد، امتناع و استبعاد را رفع ، و امكان استمرار را در تمام ازمنه ثابت نمايد، و شنوانيدن آن در بعضى اوقات از جهت اعجاز بوده نه به سبب تسبيح ، زيرا آنها هميشه در تسبيح الهى باشند)).(53)
    كلامى ذوقى از حجة التفاسير
    سيد عبدالحجت بلاغى در حجة التفاسير و بلاغ الاكسير ذيل آيه فوق آورده است :
    مقدمه :

    دوش مرغى به صبح مى ناليد عقل و صبرم ببرد و طاقت هوش
    يكى از دوستان مخلص را مگر آواز من رسيد بگوش
    گفت باور نداشتم كه ترا بانگ مرغى چنين كند مدهوش
    گفتم اين شرط آدميت نيست مرغ تسبيح خوان و من خاموش
    ياد دارم كه شبى در كاروانى همه شب رفته بوديم و سحر در كنار بيشه اى خفته و شوريده اى كه در آن سفر همراه ما بود نعره اى برآورد و راه بيابان گرفت و يك نفس آرام نيافت ، چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود؟ گفت :
    بلبلان را ديدم كه به نالش درآمده بودند و درخت ، و كبكان از كوه ، و غوكان در آب ، و بهائم در بيشه ، انديشه كردم كه مروت نباشد همه تسبيح و من به غفلت خفته )).(54)
    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نظر صاحب تفسير اطيب البيان

    سيد عبدالحسين طيب ، مولف تفسير اطيب البيان در ذيل آيه ى شريفه فوق مى گويد:
    دو نحوه تسبيح داريم : تكوينى و تشريعى ، تكوينى اينكه : هر مخلوقى بذاته دلالت دارد بر وجود خالق و مصنوعى بر وجود صانع ... و تشريعى اينكه به زبان خود و شراشر وجودش از روى اختيار و علم و شعور، تسبيح و تحميد حق كند.
    مفسرين ، اين آيه و آيات ديگرى كه در اين باب نازل شده حمل بر تسبيح تكوينى كردند، چون تشريعى منوط به عقل و شعور و معرفت است و ذوى العقول منحصر به ملائكه و جن و انس است ، چنانچه حكما هم همين عقيده را اتخاذ كردند، ليكن اين خلاف صريح آيات و اخبار است ، حتى همين آيه شريفه به بيانى كه مى آيد. و آيات ديگر مثل قوله تعالى :
    (الم تر ان الله يسجد له من فى السموات و من فى الارض و الشمس و القمر و النجوم و الجبال و الشجر و الدواب و كثير من الناس و كثير حق عليه العذاب )(55).
    زيرا اگر مراد تكوينى بود، (جميع الناس ) مى فرمود، نه (كثير).
    و قضيه هدهد سليمان و تكلم مورچه و وحى به نحل و بسيار آيات ديگر و اخبار عرض ولايت بر آسمانها و كوهها و درياها و حيوانات كه تمام دلالت بر اين دارد كه با شعور و ادراك و مكلف هستند. پس مراد همان تسبيح تشريعى است ...
    (و ان من شيى ء الا يسبح بحمده ) شامل جميع ما سوى الله مى شود كه اطلاق شيى ء بر او صحيح باشد...
    (و لكن لاتفقهون تسبيحهم ) همين جمله دليل بر اينستكه مراد تسبيح تشريعى است زيرا اگر تكوينى بود مى فهميدند زيرا وجود اثر دليل واضح است بر وجود مؤثر چنانچه اشاره شد....))(56).

    ویرایش توسط نصرالله عاشق خداومولا : 18-04-2025 در ساعت 20:49
    امضاء

  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    كلام قرطبى در جامع الاحكام

    (((و ان من شيى ء الا يسبح بحمده ) و اختلف فى هذا العموم هل هو مخصص ام لا، فقالت فرقة : ليس مخصوصا و المراد به تسبيح الدلالة ، و كل محدث يشهد على نفسه بان الله عزوجل خالق قادر.
    و قالت طائفة هذا التسبيح حقيقه و كل شيى ء على العموم يسبح تسبيحا لا يسمعه البشر و لا يفقهه .
    و لو كان ما قاله الاولون من انه اثر الصنعة و الدلالة لكان امرا مفهوما، و الاية تنطق بان هذا التسبيح لايفقة .
    و اجيبوا بان المراد بقوله : (لاتفقهون ) الكفار الذين يعرضون عن الاعتبار فلا يفقهون حكمة الله سبحانه و تعالى فى الاشياء...
    و على التأويل الثانى لايحتاج الى ذلك فان كل شيى ء من الجماد و غيره يسبح .
    قلت : و يستدل لهذا التأويل و هذا القول من الكتاب بقوله سبحانه و تعالى :
    (و اذكر عبدنا داود ذاالايد انه اواب انا سخرنا الجبال معه يسبحن بالعشى و الاشراق )(57).
    و قوله : (و ان منها لما يهبط من خشيه الله ).(58)
    و قوله : (و تخر الجبال هدا ان دعوا للرحمن ولدا).(59)
    فالصحيح ان الكل يسبح للاخبار الدالة على ذلك و لو كان ذلك تسبيح دلالة فاى تخصيص لداود، و انما ذلك تسبيح مقال بخلق الحياة و الانطاق بالتسبيح كما ذكرنا. و قد نصت السنه على ما دل عليه ظاهر القرآن من تسبيح كل شيى ء، فالقول به اولى )).(60)

    (و هيچ چيز نيست مگر به حمد خدا تسبيح مى كند).
    در عموم اين جمله بين علما اختلاف شده كه آيا تخصيص خورده يا نخورده است ، عده اى گفته اند كه اين جمله تخصيص نخورده است و مراد از تسبيح دلالت تكوينى اشيا مى باشد، زيرا هر پديده اى خود شاهد است كه خداوند خالق و قادر است .
    گروهى ديگر گفته اند كه اين تسبيح بنحو حقيقت استعمال شده و تمامى اشياء خداوند را تسبيح مى گويند ولى بشر آن تسبيح را نمى شنود و نمى فهمد.
    اگر سخن اول درست باشد كه مراد از تسبيح ، دلالت اثر و مصنوع بر صانع است ، اين امر مفهوم همه است در حاليكه آيه صراحت دارد كه اين تسبيح فهميده نمى شود.
    از اين ايراد جواب داده شده است به اينكه مراد از جمله (لاتفقهون ) كفارند كه از عبرت گرفتن سرباز مى زنند و حكمت خداى تعالى را در اشياء نمى فهمند.
    بنابر تاويل دوم نيازى به اين سخنان نيست زيرا هر چيزى از جماد و غير آن تسبيح مى گويند.
    مى گويم كه : دليل و استدلال اين تاويل دوم از قرآن آيات ذيل است :
    ((بياد آور بنده ما داود را، آنكه بسيار نيرومند بود و بدرگاه ما بسيار توبه ميكرد. اما كوهها را با او مسخر كرديم تا شب و روز خداى را تسبيح گويند)).

    امضاء

  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    و نيز كلام خداوند كه مى فرمايد:

    ((بخشى از آن كوهها از ترس خدا فرود مى آيند)).
    و نيز فرمود:
    ((نزديك است كه آسمانها شكافته شوند و زمين گشوده گردد و كوهها ساقط گشته و متلاشى شوند. چون براى خدا فرزندى را خواندند)).
    قول صحيح آنستكه تمامى موجودات تسبيح مى گويند، بدليل رواياتى كه بر اين معنى دلالت مى كند.
    و اگر مراد از تسبيح دلالت تكوينى آنان باشد، چرا در آيه شريفه نام داود را به همراه كوهها آورده است .
    حضرت داود تسبيح قولى مى نمود، پس كوهها هم همانند داود بذكر تسبيح قائل بودند، پس آن تسبيح ، تسبيح قولى بوده است ، بدين صورت كه خداوند زندگى و نطق را در آنان ايجاد نموده است همانگونه كه گفته شد. و سنت و احاديث نيز بر آنچه در ظاهر قرآن آمده از تسبيح عموم موجودات تصريح نموده ، پس اين قول اولى و ارجح مى باشد.

    ویرایش توسط نصرالله عاشق خداومولا : 03-05-2025 در ساعت 17:39
    امضاء

  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بيانى ديگر

    آنچه تاكنون گفته شد دو بيان در حقيقت تسبيح موجودات بود.
    بيان اول ، تسبيح اشياء را امرى تكوينى شمرده و استعمال تسبيح را در مورد جمادات ، مجازى مى دانست .
    بيان دوم ، تسبيح اشياء را تشريعى همانند تسبيح انسان دانسته و استعمالش ‍ را نيز در جمادات حقيقت مى شمرد.
    در اينجا يك احتمال ديگر نيز در كلام برخى از مفسران ذكر گرديده است كه بعنوان بيان سوم شمرده مى شود و آن اينستكه :
    حمد و تسبيح موجودات ، قدر جامع تسبيح تشريعى و تكوينى مى باشد.
    مراد از قدر جامع و مفهوم مشترك بين تكوينى و تشريعى همان مفهوم عام تسبيح است كه بر هر دو قسم صدق مى نمايد.(61)
    تنزيه خداوند از عيوب و نواقص در همه موجودات چه انسان و ملايك و چه حيوانات و جمادات حاصل مى گردد و اين همان قدر جامع مى باشد.
    اين حاصل بيان سوم بود ليكن پر واضح است كه وجه مشترك بين تمامى موجودات در تسبيح و تحميد همان دلالت تكوينى است كه در جمادات مجاز شمرده شده است و اين معنى هرگز وجه جمع بين تكوينى و تشريعى نخواهد بود.
    بنابراين ، احتمال و بيان سوم چندان وجهى نخواهد داشت .


    امضاء

  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    حقيقت يا مجاز در تسبيح موجودات

    همانگونه كه در بيان نخست در تسبيح موجودات گفته شد، رأى بسيارى از مفسران آن است كه نسبت تسبيح به جمادات و نباتات و حيوانات مجاز مى باشد ولى در مورد انسان و جن و ملايك حقيقت است . آنان ، معنى حقيقى تسبيح را به باور قلبى و ذكر زبانى تفسير نموده و مراد از تسبيح را اقرار صاحبان عقل و ادراك ، از جن و انس و ملايك ، به تنزيه خداوند دانسته اند.
    بنابراين اطلاق تسبيح در مورد غير صاحبان ادراك و عقل استعمال لفظ در غير معنى قرارداديش بوده و بدين جهت مجاز شمرده مى شود.
    پس اگر تسبيح به جمادات نسبت داده شد، مراد دلالت تكوينى و علّى و معلولى آنان بر تنزيه خداوند مى باشد.
    آنان همين سخن را نيز در مواردى كه نسبت خضوع و سجده و نطق و اطاعت به جمادات داده شده است مى گويند.
    اساس كلام و علت اصلى مجاز شمردن تسبيح در جمادات فقدان شعور و آگاهى آنان است . شيى ء فاقد ادراك و شعور توانايى تسبيح را ندارد. بدين جهت نسبت تسبيح به آن معنى كه در موجودات با شعور مى باشد نبوده و مجاز مى باشد.
    گوييم كه : فقدان شعور و ادراك جمادات ، اول كلام مى باشد و اصل در استعمال الفاظ، حقيقت است نه مجاز.
    آنچه از صريح آيات و روايات بسيار بدست مى آيد اينستكه هر موجودى داراى نحوى از ادراك و شعور مى باشد كه به آن ادراك ، تسبيح حق تعالى را مى گويد. در گذشته در ذيل بيان دوم در لابلاى نقل كلمات مفسران ، به اين معنى اشارات بسيار شده و ادله و براهين متعددى بر آن قائم گشته است . در آينده نزديك نيز به بخش ديگرى از براهين خواهيم پرداخت . هم اكنون نوبت آن رسيده است كه به آراى صائب حكماى الهى و عارفان نظرى بيافكنيم تا شايد حقايق عالم وجود را مجاز نپنداريم .


    ویرایش توسط نصرالله عاشق خداومولا : 18-05-2025 در ساعت 19:18
    امضاء

  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آراى عارفان در تسبيح موجودات

    حكماى الهى و عرفاى ربانى كه نظرى ديگر به عالم وجود انداخته اند، در باب تسبيح موجودات نظرات نغزترى را ارايه كرده كه به برخى از آنها بسنده مى گردد.
    كلام علامه قيصرى در شرح فصوص الحكم
    علامه ، عارف قيصرى در (شرح فصوص الحكم )، ذيل عبارت : ((فما فى الكون موجود تراه ماله نطق )) مى گويد:
    ((اى ليس فى الوجود موجود تراه و تشاهد الاوله روح مجرد ناطق بسان يليق به و قال تعالى : (و ان من شيى ء الا يسبح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم ).
    و هذا اللسان ليس لسان الحال كما يزعم المحجوبون . قال الشيخ (رض ) فى آخر الباب الثانى عشر من الفتوحات : و قد ورد ان المؤذن يشهد له مدى صوته من رطب و يابس . و الشرايع و النبوات من هذا القبيل مشحونة . و نحن زدنا مع الايمان بالاخبار الكشف . فقد سمعنا الاحجار تذكر الله رؤية عين بلسان نطق تسمعه آذاننا منها و تخاطبنا مخاطبة العارفين بجلال الله مما ليس يدركه كل انسان و انما اختفى نطق بعض الموجودات لعدم الاعتدال الموجب لظهور ذلك الفعل فلا يسمعه كل احد، فبقى نطقه باطنا و المحجوب يزعم انه لانطق له و الكامل لكونه مرفوع الحجاب يشاهد روحانية كل شيى ء و يدرك كل حيى باطنا و ظاهرا)).(62)

    يعنى هيچ موجود مرئى در عالم وجود نيست مگر آنكه برايش روحى مجرد است و با زبانى كه لايق اوست سخن مى گويد. خداوند تعالى فرموده است :
    (و هيچ چيزى نيست مگر آنكه بحمد خدا تسبيح مى كند ولى شما تسبيحشان را نمى فهميد).
    و اين زبان آنگونه كه برخى محجوبان گمان مى كنند زبان حال نيست .


    امضاء

  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    شيخ - محيى الدين عربى - در آخر باب دوازدهم از فتوحات گفته است :
    در حديث آمده است كه مؤذن تا جاييكه صدايش برسد، هر خشك و ترى برايش شهادت ميدهند. و شرايع و نبوّات مملو از اين قبيل احاديث است و ما علاوه بر ايمان به اين روايات ، به كشف و شهود نيز رسيده ايم .
    همانا شنيده ايم كه سنگها بنحوى روشن و با زبانى ناطق ، ذكر خدا مى گويند بگونه اى كه گوشهاى ما آن صدا را مى شنوند و ما را مخاطب قرار داده همانند خطاب عارفان جلال حضرت حق بنحوى كه هر انسانى آن را درك نمى كند.
    پنهان شدن نطق برخى از موجودات از انسانها بعلت آن است كه اعتدال لازم براى ظهور نطق در انسان موجود نمى باشد، لذا هر كسى آن نطق را نمى شود و آن نطق مخفى مى ماند، در اين هنگام انسان محجوب ، گمان مى كند كه اين موجودات نطقى ندارند ليكن انسان كامل چون حجابها از او برداشته شده است ، روحانيت و باطن هر چيزى را مشاهده نموده و هر صاحب حياتى را در ظاهر و باطن مى بيند.
    آنچه از اين كلام نورانى بدست آمده و قراين ، همه بر آن گواهى مى دهد، آنستكه هر موجودى در عالم وجود داراى روحى مجردو ناطق مى باشد. اين نطق ، يك حقيقت است كه براى همه كس عيان نمى باشد. پنهان بودن نطق موجودات از انسان ، نه بدان جهت است كه در آن موجودات نقص و خللى قرار دارد، بلكه از آن جهت است كه آدمى در حجاب طبيعت مستور است ، اگر دمى حجابهاى ظلمانى از چهره روان آدمى برداشته گردد انسان به ديده سر و گوش خويش نطق و ذكر آنانرا مشاهده نموده و مى شنود.
    انسان هاى كامل كه دل از تعلقات طبيعت برگرفته و در ديار مجردات سكنى گزيده اند، حقايق همه اشيأو ملكوت آنها را مشاهده مى كنند. انبياى الهى (ع ) و ائمه طاهرين (ع ) و نيز اولياى خداوند كه نطق موجودات و سجده جمادات را مشاهده مى كرده اند، از اين جهت بوده است .


    ویرایش توسط نصرالله عاشق خداومولا : 04-06-2025 در ساعت 18:09
    امضاء

  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    كلامى ديگر از علامه قيصرى

    علامه قيصرى در جايى ديگر از (شرح فصوص الحكم ) محيى الدين عربى در توضيح جمله : ((فالكل عارف بخلافه كشفا و ايضاح برهان )) مى گويد:
    ((و لما كان جميع الموجودات حيا عالما بربه عند اهل الكشف و الشهود قال : (فالكل عارف بخلاقه ). و قوله (كشفا) اى : الكل يعرفون ربهم بالكشف الحاصل لروحانيتهم عند الفطرة الاولى و نحن علمناه كشفا.....
    (و ايضاح برهان )، اى علمناه برهانا صريحا ايضا.
    و المراد بالبرهان : ما يعطيه العقل المنور و الشرع المطهر من الادلة ، منها قوله : (يسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض ).
    و قوله : (و ان من شيى ء الا يسبح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم ). و التسبيح لايكون الا بعد المعرفة بان له ربا يربه ، صاحب كمالات منزها عن النقايص الكونية ، فنبه بعرفانهم و عدم عرفان الثقلين ، لان الخطاب للامة و هو(ع ) مبعوث اليها، فالجن ايضا داخل فى قوله : ((و لكن لاتفقهون تسبيحهم )).
    و عن سهل بن سعد(رضى ) قال قال رسول الله (ص ): ما من مسلم يلبى الا لبى من عن يمنيه و شماله من حجر او شجر او صدر.....
    و العقل و ان كان محجوبا عن هذا الطور لكنه اذا تنور بالنور الالهى و عرف سريان وجوده فى جميع الموجودات يعلم ان لكل منها نفسا ناطقه عالمة سامعة هى نصيبه من العالم الملكوتى كما قال تعالى : بيده ملكوت كل شيى ء....))(63).

    و چونكه همه موجودات نزد اهل كشف و شهود زنده اند و به پروردگارشان دانايند، مصنف (ميحى الدين عربى ) فرمود: (فالكل عارف بخلاقه ) همه موجودات به نصيب و بهره شان آشنايند.
    و گفته مصنف : (كشفا)، يعنى همه موجودات پروردگارشان را از طريق كشفى كه از روحانيتشان منشأمى گيرد و آن روحانيت با فطرت اولى آنها قرين شده است مى شناسند. و ما اين معرفت موجودات را از طريق مكاشفه و براهان آشكار دانسته ايم . مراد از برهان ، آنچه از ناحيه عقل منور و شرع مطهر آمده است مى باشد كه از آن جمله است آيه :
    (يسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض ) آنچه در آسمان و زمين است خداى را تسبيح مى گويد.
    و نيز آيه : (و ان من شيى ء الا يسبح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم ) (هيچ چيزى نيست مگر آنكه به حمد خداى تسبيح مى كند ولى شما تسبيح آنها را نمى فهميد).
    تسبيح شيى ء ممكن نمى باشد مگر بعد از شناخت او به اينكه براى او پروردگارى صاحب كمالات و بدور از نقايص است .
    خداوند با اين جمله خاطر نشان ساخته است كه آنان معرفت داشته ولى جن و انس اين معرفت را ندارند. خطاب در اين آيه ، امت پيامبر(ص ) است كه پيامبر به آن امت مبعوث شده است . بنابراين اجنه هم داخل در خطاب اين آيه مى باشند كه مى فرمايد: (و لكن لاتفقهون تسبيحهم ).
    از سهل بن سعد(رض ) روايت شده كه پيامبر(ص ) فرمود: هيچ مسلمانى تلبيه نمى گويد(64) مگر آنكه هر سنگ و درخت و كلوخى از ناحيه راست و چپ او نيز با او لبيك مى گويند.
    عقل آدمى اگر چه كه از اين مقام محجوب و پنهان گشته ليكن چون به نور الهى منور گردد و جريان و سريان وجود را در موجودات بفهمد. خواهد دانست كه هر يك از آن موجودات را نفس ناطقه اى است كه آگاه و شنونده مى باشد و آن نفس ناطقه بهره آن موجود از عالم ملكوت است ، همانگونه كه خداوند فرموده است : ملكوت هر چيزى بدست او است .



    امضاء

  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در محضر حكيم الهى صدرالمتألهين شيرازى (ره )

    فيلسوف الهى ، عارف صمدانى ، صدرالدين شيرازى در اين مقام كلامى بلند و نغز و دلنشين دارد كه با تلخيص و اختصار ترجمه مى گردد:
    ((خداوند سبحان براى هر يك از موجودات ، عقل ، نفس ، حس ، طبيعت و كمالى قرار داده است و در نهاد آن ، عشق و شوق به كمال و حركت بسوى كامل كردن خود گذاشته است .
    دليل بر اين سخن آن است كه قبلا دانستى كه وجود، خير محض مى باشد، در مقابل عدم كه شر است . و همچنين وجود در ذاتش بسيط بوده و اختلافى در حقيقت آن نيست ، بلكه داراى حدود و درجات متفاوتى است كه همان اختلاف درجات وجود، منشأاختلاف ماهيات ممكن شده است .
    نهايت كمال وجود، حق تعالى است كه غير متناهى و كمال على الاطلاق است . ما دون حق تعالى هر يك بهره اى از وجود برده و چون معلولند، نقايصى را هم دارا مى باشند. بنابراين ، نقص و تناهى از لوازم معلوليت آنان است .
    چون اين سخن دانسته شد بدانكه هيچ موجودى بى بهره از محبت و عشق به خالق خود نيست . چنانچه اگر موجودى از آن عشق و ميل به كمال مطلق تهى گردد، محو و نابود مى شود. معلول ، دوامش به علت خويش است ، چون علت ، كمال و تمام او به حساب مى آيد و چون فاقد كمال است لاجرم ميل به عشق به كمال در او حاصل است .
    ما بارها گفته ايم كه حيات ، در تمامى موجودات وجود دارد، چون وجود، در آنها سارى و جارى مى باشد. دليل بر اين امر آنستكه وجود يك حقيقت بيش نيست و آن عين علم و قدرت و حيات است ، همانطور كه موجودى بدون وجود متصور نيست . موجودى بدون شعور و علم و عمل نيز متصور نمى باشد و هر آنچه داراى شعور و ادارك و فعل مى باشد، لامحاله حيات را هم دارا خواهد بود. بنابراين همه موجودات نزد عرفا داراى حيات مى باشند.
    تحقيق اين سخن براى شيخ ‌الرئيس و حكماى متأخر از او تا به امروز ميسر نگرديده است مگر صوفيان اهل مكاشفه كه آنان بفضل پيدايش و تتبع انوار قرآن و سنت ، برايشان آشكار گشته است كه همه اشياء داراى حياتند و سخن به ذكر خدا مى گويند، تسبيح خداوند مى كنند و در مقابل عظمتش به سجده مى افتند.
    اين سخن حقيقتى است كه در قرآن آمده است آنجا كه مى فرمايد:
    (و ان من شيى ء الا يسبح بحمده و لكن تفقهون تسبيحهم ).
    و نيز مى فرمايد:
    (و لله يسجد ما فى السموات و ما فى الارض ).
    ما بحمدالله اين را با برهان و ايمان شناخته ايم . و اين امرى استكه به فضل الهى و حسن توفيق او به ما اختصاص يافته است )).(65)
    مرحوم صدرالمتالهين همچنين در كتاب (الشواهد الربوبية ) فصلى را به حيات جميع موجودات اختصاص داده است .
    عنوان ((الاشراق الثامن )) از اين كتاب اين است :
    (فى ان الحياة سارية منه تعالى فى جميع الموجودات ).
    او در اين فصل مى گويد:
    همانا هيچ جسمى از اجسام ، چه بسيط و چه مركب ، نيست مگر آنكه او را نفس و حيات مى باشد.(66)


    امضاء

صفحه 4 از 10 نخستنخست 12345678 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi