لب تشنه مي روي زبرم صبرميكنم
بگذارخون شودجگرم صبر ميكنم
كوه فراق را به سر دوش مي كشم
با غم پرکشیدن تو صبر می کنم
رگهاي پاره پاره تن قطعه قطعه را
در قتلگاه مينگرم صبرميكنم
تسليم محضم و به بلا سپرده ام
غم هرچه اوردبه سرم صبر ميكنم
در شام و كوفه چنگ زنان هر كجا زنان
توهين كنند بر پدرم صبر ميكنم
با يادكام خشك تو تا صبح روز حشر
گر خون رود زچشم ترم صبر ميكنم
بايد كه از توپيرهن پاره پاره اي
ببرم برای مادرم ،صبر می کنم





نقل قول












