صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 72

موضوع: ویژه نامه شهادت مظلومانه حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام {کریم آل طاها}

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,693
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    زیارت نامه امام حسن مجتبی علیه السلام

    بسم الله الرحمن الرحیم

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمينَ
    سلام بر تو اى فرزند پيامبر (خدا) پروردگار جهانيان

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ
    سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَبيبَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صِفْوَةَ اللّهِ
    سلام بر تو اى حبيب خدا سلام بر تو اى برگزيده خاص خدا

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَمينَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللّهِ
    سلام بر تو اى امين (وحى ) خدا سلام بر تو اى حجت خدا سلام بر تو اى نور خدا

    السَّلامُ عَلَيْكَ يا صِراطَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَيانَ حُكْمِ اللّهِ
    سلام بر تو اى راه (مستقيم ) خدا سلام بر تو اى بيان (كننده ) حكم خدا

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ناصِرَ دينِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا السَّيِدُ الزَّكِىُّ
    سلام بر تو اى ياور دين خدا سلام بر تو اى آقاى پاك (و منزه از هر عيب )

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْبَرُّ الْوَفِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْقاَّئِمُ الاْمينُ
    سلام بر تو اى نيكوكردار وفادار سلام بر تو اى قيام كننده (به امر خدا) و امين

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعالِمُ بِالتَّأويلِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْهادِى الْمَهْدِىُّ
    سلام بر تو اى داناى به تاءويل (قرآن ) سلام بر تو اى راهنماى راه يافته

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الطّاهِرُ الزَّكِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا التَّقِِیُّ النَّقِىُّ
    سلام بر تو اى پاكيزه منزه سلام بر تو اى پرهيزكار پاكدامن

    السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْحَقُّ الْحَقيقُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الشَّهيدُ الصِّدّيقُ
    سلام بر تو اى حق سزاوار بدان سلام بر تو اى شهيد راست گفتار

    اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِي وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ
    سلام بر تو اى ابا محمد حسن بن على و رحمت خدا و بركات او





    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,693
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    آخر، غربت هم اندازه‏ای دارد،
    صبر هم حدی دارد،
    غم هم...
    آه! چه بگویم از غم‏های بی‏کران تو ای پیشوای غریب!؟

    گفتم: غریب؟
    چه کنم که حروف، غیر از این توانی برای بیان حال تو ندارد؛
    وگرنه کجا با یک کلمه می‏شود به عمق غربت تو رسید؟

    حال تو را چه کسی جز خدای تو می‏داند؟
    تو حتی در میان اهل خانه خود غریب بودی
    و نگاه غمگینت را حتی از همسرت می‏پوشاندی.

    دلت شده بود خانه دردهای نگفتنی.
    جز به خواهرت، به چه کسی می‏توانستی اعتماد کنی؛
    آن‏گاه که ظرف طلب کردی برای فوران درد این سال‏ها؟

    سال‏ها بود زهر در کام داشتی و دم برنمی‏آوردی.
    سال‏ها بود به هر بهانه‏ای راه خانه مخفی مادر را پیش می‏گرفتی
    و زائر شبانه ‏اش بودی، دردت را به خاک او که نمی‏گفتی،
    دیگر چه کسی می‏توانست مرهم زخم‏هایت باشد؟

    سال‏ها بود حتی برای زیارت مزار جدت
    باید از ازدحام نگاه‏های مرموز و پرکینه‏ ای عبور می‏کردی
    و خود می‏دانستی معنی آن نگاه‏ها را.

    سال‏ها بود پشت صبر را به خاک رسانده بودی
    و طاقت برایت شده بود لهجه هر مصیبتی.
    با این حال، هر که از هر کجا بی‏نصیب می‏ماند،
    راه خانه تو احاطه ‏اش می‏کرد و ناگاه،
    خود را جلوی دروازه کرامت تو می‏دید
    و بی ‏پروا طلب می‏کرد حاجتش را.

    آخر می‏دانست کریمی و به این صفت از همه به جدت شبیه ‏تری؛
    حتی چهره نورانی‏ات، همه را مسافر روزهای خوش مدینه با رسول می‏کرد.

    از کوچه که می‏گذشتی، هر کس به بهانه ‏ای در مسیر راهت می‏ ایستاد
    تا لحظه ‏ای، جلوه‏ای از بهشت را در سیمای ملکوتی تو ببیند
    و تو با آن لبخند بی ‏ریا و مهربانت به او سلام کنی؛
    درست مثل جد بزرگوارت.

    با این همه، تو در شهر خودت هم غریب بودی
    و در خانه ‏ات و در میان دوستان.

    حالا چگونه می‏شود این همه غربت را
    با یک کلمه تصویر کرد،

    امام مظلوم و غریب ما،
    یا حسن مجتبی علیه‏ السلام !

    سلام برتو و بر صبروکرامتت
    سلام برتو ای غریب تر از غریب
    بابی انت و امی ونفسی لک الفداء
    یا کریم آل طاها



    امضاء



  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,693
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    سايه ي دستي ميان قاب چشمان ترش
    چادرخاكي زهرا بالش زير سرش

    رنگ خون پاشيده بر آيينه ي احساس او
    لكه هاي سرخ روي گوشوار مادرش

    اين دم آخربه ياد ميخ در افتاده است
    خانه را آتش زند با روضه ي پشت درش

    لخته ها را پاك مي كرد از لب خشكيده اش
    زينب خونين جگر با گوشه هاي معجرش

    برخلاف رسم سرخ كشتگان راه عشق
    رفته رفته سبزتر مي شد تمام پيكرش

    با نظر براشك قاسم گفت: واي از كربلا
    نامه اي را داد با گريه به دست همسرش


    روضه ي «لايوم» مي خواند غريب اهلبيت
    كربلايي ها چه گريانند در دوروبرش!

    چشم اميدش به قد وقامت عباس بود
    ايستاده با ادب ساقي كنار بسترش


    وحید قاسمی



    امضاء



  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,693
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    سلام، غریب تر از هر غریب!

    سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!

    سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!


    سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!


    سلام، امام غریب من!






    امضاء



  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,693
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    چراغ را خاموش کن و حرفى از
    جنس رابطه روز و شب به میان نیاور!


    تاریکى این خانه از آنِ تو!
    خود را به خواب مى زنم تا
    سایه لرزان تو را که بر دیوار مى افتد، نبینم

    و آن گاه که تو دست آلوده ات را به سوى
    پیاله افطارم دراز مى کنى، پشت به تو مى نشینم.

    از آداب جوان مردى و فتوت در قبیله بنى هاشم
    به دور است که کسى به دشمن خود پشت کند

    و از میدان جنگ بگریزد،
    اما وقتى دشمن آن قدر به تو نزدیک است

    که مى توانى لرزش دست هایش را
    در وقت آماده کردن جام شوکرانت ببینى،

    همان بهتر که چشمت در چشمش نیفتد
    و دشمن از پشت خنجر بزند.

    کسى را خبر نکن!
    بگذار در چهاردیوارى غربت خویش جان دهم!

    همان بهتر که کسى نفهمد
    زهرى که بر جانم نشسته،

    از نیش مار خانگى ام برخاسته
    که نان و نمک مرا خورده است.

    پدرم در گریز از غم غربت
    در میان جماعت حق نشناس،
    خانه نشینى را برگزید

    تا با خارى در چشم و استخوانى در گلو،
    شیوه سکوت پیشه کند،

    اما من در زیر باران تهمت و زخم زبان
    و طعنه، سایه بان خانه خویش را شکسته دیدم.

    دشمن، آخرین پناه و دستگیرم را
    نیز به اشغال خود درآورده بود.

    خورشید را با کرم شب تاب عوض کردى!
    مرا تنها بگذار، دیگر نیازى نیست
    بوى خیانت را در پستوى خانه پنهان کنى!





    امضاء



  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,693
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    تمام این روزها که بى وفایى ات را با دروغ به هم مى بافتى
    تا تشت رسوایى ات از بام نیفتد،
    تاروپود قالى کهنه و پوسیده دلت،
    پیش رویم از هم گسسته بود.

    تو گمان کردى آن وعده هاى سر خرمنِ سوخته،
    مى تواند مس وجود تو را طلا کند
    و ازاین رو، خورشید را با یک مشت
    کرم شب تاب عوض کردى!

    طلا در همین خانه بود
    و راز کیمیاگرى در دوست داشتن نور!

    نگذار چشم زینب علیهاالسلام به تو بیفتد!
    از این خانه برو! صداى قدم هاى
    پرشتاب خواهرم در کوچه مى پیچد.

    هزار بار در دل آرزو کرده است
    خدا کند که خبر دروغ باشد
    و تو بهتر از هرکسى مى دانى که خبر را
    به درستى به گوش عقیله بنى هاشم رسانده اند.

    به کنیزان گفته ام تشت پر از
    خونابه هاى جگرم را پنهان کنند.

    به تو نیز مى گویم که پیش از ورود
    زینب علیهاالسلام از اینجا برو.

    طاقت ندارم پیش از کربلاى حسین علیه السلام،
    چشم خواهرم به چشم قاتل برادرش بیفتد.

    همان یک کربلا براى خمیدن
    قامت زینب علیهاالسلام کافى است.

    از جلوى دیدگان خواهرم بگریز!
    از کنار بسترم برخیز!
    آمده اى بر زخم هاى دلم نمک غربت بپاشى؟

    آن همه سلام هاى بى جواب
    جماعت پشت پنجره بس نبود
    که تو نیز گرد و غبار اندوه را
    از طاقچه خانه ام بر دامانم مى تکانى؟!

    آن همه سنگ که گلدان امیدم را شکست،
    بس نبود که تو نیز گلبرگ هاى دلم را پرپر مى کنى؟!

    اگر قرار بر پرستارى این تن مسموم و قلب مغموم باشد،
    هیچ کس نزدیک تر از زینب علیهاالسلام به من نیست.

    در تقدیر خواهرم نوشته اند که پرستار قلب هاى سوخته باشد،
    از مادرم زهراى مرضیه علیهاالسلام ، تا رقیه سه ساله!
    کاش زینب زخم هاى تنم را نبیند!





    امضاء



  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,693
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    به آن بقچه قدیمى دست نزن!
    هنوز از آن، عطر یاس دست هاى
    مادرم برمى خیزد.

    اگر قرار باشد کسى کفنم را از آن بقچه درآورد،
    جز زینب علیهاالسلام محرمى نیست؛
    فقط خواهرم مى داند که آن دو کفن
    باقى مانده به چه کار خواهد آمد!

    کار یکى به تیرهاى خونین ختم مى شود
    و دیگرى به غنیمت مى رود.

    فقط خدا کند وقتى عباس علیه السلام
    تابوت تیر باران شده را بر زمین مى گذارد
    و حسین علیه السلام کفن خونین مرا باز مى کند،
    خواهرم زخم هاى تنم را نبیند!


    اینجا عباس علیه السلام ،
    زیر بازوى زینب علیهاالسلام را مى گیرد

    و حسین علیه السلام ،
    سرش را بر سینه خویش مى نهد،

    در هزارتوى مصیبت کربلا
    چه کسى موى سپید و پریشان زینب علیهاالسلام
    در وقت مراجعت از مقتل حسین علیه السلام را مى پوشاند!




    امضاء



  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,371
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    من يه غريبي مي‌شناسم داغِ هزار ساله داره
    بهش مي‌گن امام حسن كه غربتش ناله‌ داره

    شبِ شهادتش همه به گريه عادت مي‌كنند
    همه مي‌آن با ناله‌شون نيّتِ حاجت مي‌كنند

    مي‌گن كريمِ فاطمه‌است، گريه براش ثواب داره
    هر كي بهش سلام بده، سلامِ اون جواب داره

    اگه كسي دردي داره، دردش و درمون مي‌كنه
    مي‌آد شبِ اوّلِ‌ قبر، يارش و مهمون مي‌كنه

    امّا بگم كه اين آقا، يه يار بي‌وفايي داشت
    دشمن اون تو خونه بود، همسرِ بي صفايي داشت

    يه شب به دستِ همسرش، غصه و غم كشيده بود
    ز دستِ يارِ بي‌وفاش، زهرِ جفا چشيده بود

    سوزش سينه و جگر، ديگه فراوون شده بود
    من بگم و تو ناله كن، لباش پر از خون شده بود

    از شدت زهرِ جفا، لحظه به لحظه تب مي‌كرد
    زينبش و صدا زد و، يه طشتي رو طلب مي‌كرد

    مي‌گفت برو زينبِ من، نامِ من و صدا نكن
    با اشكِ چشمات خواهرم، به طشت خون نگا نكن

    اما حالا حالِ آقا، ديگه پريشوني شده
    گفت كه بيا داداش حسين، كه وقت مهموني شده

    دست من و بگير داداش، چشات توي چشام باشه
    لحظه‌ي جون دادن مي‌خوام، اسمِ تو رو لبام باشه

    حسن فطرس





    امضاء

  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,371
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض








    مثل ستاره اى سرگردان، گرد مزارت مى گردم.
    زمین امشب از انبوه تیرها، خون آلود است.
    تو کدامین عهد را روز ازل بسته اى که حتى مزارت،
    حتى کفنت، آماج ستم ستمگران است؟

    بغض گلویم را در بغض غیرت عباس گم کرده ام
    و اشک خون آلودم را سپر اشک باران زینب علیهاالسلام نموده ام.

    چگونه از خواهرت بخواهم گریه نکند،
    وقتى دشمن حتى کفنت را بى زخم نمى خواهد؟!
    مگر چه کرده اى با ظلم که ظالمان با کشتنت هم آرام نمى گیرند؟

    چه کرده اى با جور که جائران،
    جسم بى جانت را، حتى مزارت را نیز برنمى تابند.
    اى مبارز بى هیاهوى آل محمد!
    در سوگ تو اشک، ارثیه زمین باد!




    امضاء

  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,371
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    حدیث سنگ و سبو

    چه دشوار است شرح جان‏گذار سوختن شمع
    و چه دنیای غریبی است دنیای پست خاک.

    آن که فروغش بیشتر است، سوز و گدازش نیز بیشتر است
    و آن که بیشتر در اندیشه روشنایی و فروزندگی است،

    بیشتر در معرض حمله ظلمت و خاموشی.
    آنان که دل از سنگ دارند و هم‏عنان تاریکی‏اند،

    گویی در هجوم بر خورشید مسابقه گذاشته ‏اند
    تا در پرتو جمال تابناکش، بر او بتازند و خاموشش کنند.

    ب‏نازم سرفرازی و کرامتِ خورشید را که با این همه،
    روی از عاشقان جمالش باز نمی‏گیرد
    و دست مهر و گرمی از سرشان برنمی‏دارد.

    داستان امامان معصوم و مظلوم شیعه،
    داستان غم‏انگیز سنگ و سبوست که

    چون گوهر پاک ذات خویش به آلودگی دنیا نیالودند
    و جز به رضایت جانان و هدایت مردمان نیندیشیدند،

    از آلودگان دنیا کشیدند آنچه کشیدند،
    و اینک حکایت جان‏سوز دومین معصوم ؛ کریم مظلوم.

    السلام علیک یا حسن ابن علی ایها المجتبی یابن رسول اللّه‏.



    امضاء

صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi