صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 61

موضوع: شیعه در گذر تاریخ

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    كتاب هاى تأليف شده دربارۀ پيش گامان تشيع

    گروهى از عالمان و انديشمندان اماميه، كتاب هاى ارزشمندى نوشته اند كه در آنها به تفصيل، مسائل مربوط به نخستين پيش گامان تشيع و نقش آنان در تحكيم اركان انديشۀ نوپاى اسلامى را ذكر كرده اند كه به تعدادى از آنها اشاره مى كنيم:
    ١. صدرالدين على مدنى شيرازى، صاحب كتاب هاى «سلافۀ العصر فى محاسن الشعراء بكل مصر» ، «انوار الربيع فى علم البديع» و «طراز اللغه» . او در سال ١١٢٠ه. ق وفات يافت. وى دربارۀ شيعه كتاب مستقلى به نام «الدرجات الرفيعۀ فى طبقات الشيعۀ الاماميۀ» نوشته است. وى در اين كتاب، طبقۀ نخست را به بررسى صحابۀ شيعى پرداخته كه باب اول را به صحابيان بنى هاشم و باب دوم را به ديگران اختصاص داده است. او در باب نخست، زندگى ٢٣ تن از بنى هاشم را كه هرگز از على (ع) جدا نشدند، شرح كرده و در باب دوم، زندگانى 46 صحابى را آورده است
    .(1)


    1- الدرجات الرفيعة، صص٧٩ - 45٢.
    ص:52
    ٢. شيخ محمد حسين آل كاشف الغطا، در كتاب «أصل الشيعۀ و أصولها» نام شمارى از صحابه را نقل كرده است كه در دوران زندگى و نيز پس از شهادت على (ع) شيعۀ آن حضرت بودند. احمد امين (نويسندۀ مصرى) مى گويد: «در حقيقت تشيع پناهگاهى بود كه همۀ كسانى كه كمر به نابودى اسلام بسته بودند، به آنجا روى مى آوردند» .
    كاشف الغطا در پاسخ وى مى گويد:
    ما نمى خواهيم آب هاى زلال صفا و صميميت، كدر شده و آتش كينه شعله ور شود. ما نمى خواهيم مصداق اين ضرب المثل باشيم كه مى گويد: «رطب خورده منع رطب كى كند» ؛ وگرنه مى گفتيم كه چه كسى مى خواست با كلنگ الحاد و زندقه، پايه هاى اسلام را ويران كند. چه كسى مى كوشد تا با اسباب تفرقه، وحدت مسلمان را از ميان ببرد. ولى مى خواهيم از اين نويسنده بپرسيم: كدام طبقه از طبقات شيعه درصدد نابودى پايه هاى اسلام بود؟ طبقۀ نخست؟ يعنى بزرگان صحابۀ پيامبر (ص) و نيكانى چون سلمان محمدى (فارسى) ، ابوذر، مقداد، عمار، خزيمه ذوالشهادتين، ابن التيهان، حذيفۀ بن اليمان، زبير، فضل بن عباس، و برادر دانشمندش عبدالله، هاشم مرقال، ابوايوب انصارى، ابان و برادرش سعيد بن عاص، ابى بن كعب (بزرگ قاريان) و انس بن حرث بن نبيه كه وقتى از پيامبر (ص) شنيد كه فرمود: «فرزندم حسين در سرزمينى به نام كربلا كشته مى شود، هركس از شما كه روزگار او را درك كرد، بايد يارى اش دهد» ، پس به كربلا رفت و همراه حسين كشته شد؟ ! به كتاب هاى «الإصابه» و «الاستيعاب» ، يعنى دو كتاب موثق اهل سنت در زندگى نامۀ صحابه مراجعه كنيد كه
    ص:53
    اگر مى خواستم صحابيان شيعى را برايت برشمرم و شيعى بودن آنان را از همان كتاب هاى اهل سنت اثبات كنم، نياز به يك تأليف بزرگ بود
    .(1)
    ٣. امام عبدالحسين شرف الدين (١٢(ص)٠-١٣٧٧ه. ق) نيز نام تعدادى از شيعيان را به ترتيب حروف الفبا آورده و گفته است:
    براى تكميل بحث، نام شمارى از شيعيانى را كه از صحابيان پيامبر (ص) بودند براى شما نقل مى كنم تا بدانى كه ما به آنها اقتدا كرده ايم و اگر خداوند توفيق دهد كتابى را ويژۀ آنان خواهم نوشت تا تشيع آنها براى مردم روشن گردد و جزئيات زندگى آنان را در برداشته باشد. شايد هم دانشمندى پيدا شود و اين كار را پيش از من انجام دهد. باز هم من اين افتخار را دارم كه نام شمارى از آن صحابه را در اين باب به ترتيب حروف الفبا آورده ام.
    وى آن گاه از ابورافع قبطى (مولاى رسول خدا (ص)) آغاز مى كند و با يزيد بن حوثرۀ انصارى، به پايان مى برد. ولى به زندگى آنان اشاره اى ندارد. او تنها آرزو مى كند كه روزى خود او يا ديگرى پيش از او، اين كار را انجام دهد. با اين حال او نام بيش از دويست تن از صحابه را نقل كرده است
    .(2)
    4. خطيب نامدار دكتر شيخ احمد وائلى (حفظه الله) ، نام ٢٣٠ تن از پيش گامان تشيع و صحابيان امام على (ع) در دوران پيامبر (ص) را در كتاب


    1- أصل الشيعة و اصولها، صص5٣ و54.
    2- الفصول المهمة فى تأليف الأمة، صص١٧٩- ١٩٠.
    ص:54
    «هويۀ التشيع» نقل كرده است. وى پس از يادآورى اين نكته كه پيامبر (ص) در مراحل گوناگون به جانشينى على (ع) اشاره كرده، گفته است:
    اين امكان ندارد كه اين اتفاق ها دربارۀ جانشينى على بارها و بارها بيفتد و موجب نشود كه مردم متوجه على شده و درصدد شناسايى جانشين پيامبر (ص) برآيند. مسلمانان ناگزير بايد از فرمان هاى وارده در اين نصوص پيروى مى كردند و بر گرد كسى كه درباره اش [اين نصوص] رسيده بود، جمع مى شدند. اين است معناى تشيعى كه مى گوييم پيامبر (ص) بذر آن را به دست خويش كاشت و در روزگار ايشان به بار نشست و گروهى از مردم به تشيع شهرت يافتند و بر على (ع) گرد آمدند. براى روشن شدن هرچه بيشتر موضوع، نام گروه نخست صحابه اى را كه به پيروى از على (ع) شهرت داشتند، در اينجا نقل مى كنيم
    .(1)
    5. آخرين كسى كه در اين موضوع اقدام به تأليف كرده، نويسندۀ اين سطور است كه در پاسخ به تقاضاى سيد شرف الدين، كتابى را در چند جزء نوشته و دو جزء آن را منتشر كرده است. جزء دوم با زندگى صحابى بزرگ ابوذر (جندب بن جناده) پايان مى يابد. اصل كتاب به زبان فارسى است و استاد شيخ جعفر الهادى آن را به عربى ترجمه كرده و منتشر ساخته است.
    سخن پايانى اينكه هركس بخواهد به طور روشن درباره وضعيت پيش گامان تشيع در كتاب هاى رجال اهل سنت آگاهى يابد، اين كار


    1- هوية التشيع، ص٣4.
    ص:55
    دشوار و ناممكن نيست و ما مى توانيم نام شمارى از اين كتاب ها را براى نمونه در اينجا نقل كنيم:
    ١. الاستيعاب، ابن عبدالبر (متوفاى 456ه. ق) .
    ٢. أسد الغابة، جزرى ( متوفاى 6٠6ه. ق) .
    ٣. الإصابة، ابن حجر (متوفاى ٨5٢ه. ق) .
    و ديگر كتاب هاى اصلى و مشهور رجالى.
    ص:56
    ص:57




    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    فصل دوم: فرض هاى خيالى درباره تاريخ تشيع
    در آمد
    اشاره
    در مباحث گذشته دربارۀ آنچه مى توان آن را پيدايش تشيع ناميد، سخن گفتيم و روشن شد كه نمى توان ميان پيدايش اسلام و تشيع فرق نهاد. اين دو پديده، دو روى يك تلاش اند. اما برخى از مورخان توهم زده و كج فهم كه گمان كرده اند تشيع در جامعۀ اسلامى امرى عارضى است، به جست وجو دربارۀ اصل و سرمنشأ آن پرداخته اند.
    يكى از توهماتى كه گذشتگان و نيز متأخران، پيوسته آن را تكرار مى كنند اين است كه تشيع از ساخته هاى «ابن سبأ» يهودى است كه به پندار آنان شرق و غرب را گشت و كار خلفا و مسلمانان را تباه ساخت. او صحابه و تابعان را وادار كرد تا عثمان را داخل خانه اش بكشند. وى سپس مدعى امامت و جانشينى على (ع) و رجعت پيامبر (ص) شد و مذهبى به نام شيعه تشكيل داد.
    در نتيجه تشيع، آن طورى كه اينان مى پندارند، ساختۀ اين مرد يهودى اسلام نماست و از آنجا كه اين موضوع اهميتى ويژه دارد و ذهن بسيارى
    ص:60
    از انسان هاى ساده لوح و سطحى نگر را به خود مشغول كرده است، ما نيز تنها به يادآورى يك توهم بسنده نمى كنيم. بلكه همۀ ادعاهاى موجود در اين موضوع را، به ترتيب تاريخ آنها، بررسى مى كنيم.
    ص:61
    فرضيه اول: شيعه و روز سقيفه
    تحولات بزرگى كه پس از پايان اجتماع سقيفۀ بنى ساعده در تاريخ اسلام روى داد و نيز نتايج و تصميم هاى بزرگى كه به همراه داشت، بر هيچ كس پوشيده نيست.
    امّا حقيقت اين است، اين اجتماع كه ميان گروه هاى بسيارى از سران صحابه (مهاجر و انصار) پيوند ايجاد كرد، در هنگام تشكيل، از وظيفۀ بزرگى كه در تكريم رسول خدا (ص) داشت، غفلت ورزيد؛ دربارۀ پيامبرى كه پس از رحلت، جنازه اش براى تجهيز و به خاك سپارى در برابر ديدگان اهل بيتش نهاده شده بود. كمال بى انصافى است كه بگويند، او امت خويش را پس از مرگ سرگردان گذاشت. اين قصورى است كه هيچ عذرى درباره اش پذيرفته نيست.
    مشغول شدن مردم به مسائل سقيفه، سبب محروم شدن آنان از انجام واجب بزرگ، يعنى تكريم پيامبر (ص) گرديد؛ زيرا امور تجهيز و دفن بدن مطهر پيامبر (ص) با اهل بيت آن حضرت بود كه به طور كامل آن را انجام
    ص:62
    دادند و از هيچ تلاشى فروگذار نكردند.
    پس از آنكه طالبان امارت در سقيفه، با تصميمى كه ثمره اش بسيار تلخ و ناگوار بود، به ميان مردم رفتند، و مردم را از اين تصميم آگاه كردند، علاوه بر پراكندگى و اختلاف آرا، چنان شرايط دشوارى پديد آوردند كه ممكن بود به نابودى تلاش عظيمى كه رسول خدا (ص) و مؤمنان همراهش در تحكيم پايه هاى اين دين و تثبيت اركانش كشيده بودند، بينجامد.
    وجود اختلاف آرا و انظار در سقيفه، اين نكته را روشن ساخت كه غير منطقى است پيامبر (ص) از دنيا رحلت كند - با اينكه مرگ او ناگهانى نبود - و اين حقيقت را در نيابد كه امتش پس از او گرفتار اختلاف شديد مى شوند؛ حقيقتى كه نمى توان از آن چشم پوشيد. پيامبر (ص) كسى است كه هرگاه چند روزى براى كارى مدينه را ترك مى كرد، جهت ادارۀ امور مسلمانان، كسى را تعيين مى كرد. اكنون آيا معقول است كه در مسافرت به جهان ابدى، امّت را بدون جانشين رها كند؟
    آرى اين موضوع را بايد هر انسان خردمند و روشن فكرى دريابد.
    بررسى دقيق رويدادهاى سقيفه نشانگر اين است كه در اثناى اجتماع و پس از آن، گروهى قوى از بزرگان صحابه، بر موضوع جانشينى على (ع) اصرار داشتند و آن را آشكارا اعلام مى كردند و حتى باكى نداشتند كه چنانچه خلافت على (ع) مستقر نشود، اقدام به جنگ كنند. اين در حالى بود كه شركت كنندگان در سقيفه، على (ع) را از صحنه دور نگاه داشته بودند.
    شايد پافشارى همين گروه از صحابه بر موضعشان، مبنى بر بيعت
    ص:63
    خلافت با امام (ع) ، شمارى از مورخان را بر آن داشته تا چنين بپندارند كه تشيع، مولود همين گردهمايى است. هر چند كه گروه ديگرى اين نظريه را بعيد شمرده اند. اين موضوع باعث شده است كه عرصۀ پهناورى از مبانى غيرواقعى در گستره اى وسيع از اوهام و خيالات شكل بگيرد و نظريه هايى غير واقعى ابراز گردد.
    شايد مبناى فهم اين گروه در مبدأ پيدايش، مطالبى است كه طبرى و ديگران دربارۀ رويدادهاى اين اجتماع و نتايج آن نوشته اند. اما چشم برداشتن از آن نقطۀ روشن، چشم آنان را كور كرده و باعث شده تا دربارۀ ابعاد اين حادثه بزرگ هيچ تأملى نكنند. طبرى مى نويسد:
    انصار در سقيفۀ بنى ساعده گرد آمدند تا با سعد بن عباده بيعت كنند. چون اين خبر به ابوبكر رسيد همراه عمر و ابوعبيدۀ جراح نزد آنان آمد و گفت: «چه خبر است؟» گفتند: «اميرى از ما و اميرى از شما» . ابوبكر گفت: «امير از ما و وزير از شما. . .» . پس عمر با او بيعت كرد و پس از آن، مردم با او بيعت كردند. پس انصار - يا برخى از انصار - گفتند: «ما جز با على بيعت نمى كنيم» .
    سپس طبرى مى گويد:
    عمر بن خطاب به خانۀ على آمد كه طلحه و زبير و چند تن ديگر از مهاجران در آنجا حضور داشتند. پس گفت: «به خدا سوگند يا اين خانه را بر سر شما آتش مى زنم و يا اينكه همراه من مى آييد و بيعت مى كنيد» . آن گاه زبير با شمشير كشيده، همراه وى بيرون رفت. پس لغزيد و شمشير از دستش افتاد. پس به او حمله و دستگيرش كردند.
    ص:64
    همچنين گفته است:
    على و زبير از بيعت خوددارى ورزيدند و زبير شمشير كشيد و گفت: «هرگز آن را در نيام نخواهم كرد تا آنكه با على بيعت شود» . چون اين خبر به ابوبكر و عمر رسيد، گفتند: «شمشير زبير را بگيريد
    »(1)
    يعقوبى در تاريخ خويش نوشته است:
    گروهى به على بن ابى طالب روى آوردند كه از جمله اينها بودند: «عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبير بن عوام بن عاص، خالدبن سعيد، مقداد بن عمرو، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمارياسر، براء بن عازب و ابى بن كعب
    »(2)
    زبير بن بكار در «الموفقيات» چنين آورده است: «عامۀ مهاجران و همۀ انصار شكى نداشتند كه خليفه على [(ع)] است» .
    جوهرى در كتاب «السقيفه» نوشته است: «سلمان و زبير و شمارى از انصار به بيعت با على [(ع)] تمايل داشتند» .
    جوهرى در جاى ديگر آورده است:
    چون با ابوبكر بيعت شد و كارش پاگرفت، شمار بسيارى از انصار از بيعت با او پشيمان گشتند و يكديگر را سرزنش مى كردند و فرياد يا على سر مى دادند. ولى او با ايشان موافقت نكرد
    .(3)
    ابن قتيبه در «الامامۀ و السياسۀ» نوشته است:


    1- تاريخ طبرى، ج٢، صص44٣ و 444.
    2- تاريخ يعقوبى، ج٢، ص١٠٣.
    3- ر. ك: شرح نهج البلاغه، ابن أبى الحديد، ج6، صص4٣ و 44.
    ص:65
    ابوذر در هنگام گرفتن بيعت (از اين رويدادها) غايب بود. وقتى كه آمد، گفت: «از سر قناعت درست رفتار كرديد، ولى خويشاوندى را وانهاديد. اگر كار را در اهل بيت پيامبرتان قرار مى داديد، دو نفر هم با شما اختلاف نمى كردند» .
    سلمان گفت:
    در انتخاب يك سالمند درست عمل كرديد و دربارۀ اصل به خطا رفتيد. چنانچه خلافت را ميان آنها مى نهاديد، دو تن هم با شما اختلاف پيدا نمى كردند و آن را در آسايش مى خورديد.
    از ميان نصوص ياد شده و امثال آن، برخى معتقد شدند كه اصل و سرچشمۀ تشيع، آن لحظه هاى دشوار در تاريخ اسلام بود. ولى فراموش كردند كه آنچه آنها براى تصوراتشان انتخاب كرده اند، پايه هاى استدلالشان را فرو مى ريزد و بطلانش را ثابت مى كند. كسى كه دربارۀ اين نصوص تأمل كند، به روشنى درمى يابد كه انديشۀ تشيع، مولود اين شرايط پيچيده نيست. برخلاف تصور آنها، موضوع خلافت على (ع) براى همگان روشن بود كه وقتى متوجه شدند جهتى بيرون از محاسبات و تصورات آنان پيدا كرده و از آن مسير شناخته شده منحرف گشته است، در خانۀ على (ع) گرد آمدند و موضع و اعتقادشان را آشكارا اعلام كردند.
    آرى، اين نوع تجمّع بزرگان و پيشگامان صحابه در آن شرايط آشفته و پر حادثه، در يك مكان و اتّخاذ موضعى يكپارچه و ثابت، چندان سابقه نداشت و بيانگر آن است كه تشيع على (ع) از آثار و پيامدهاى سقيفه نبوده است.
    ص:66
    مؤيد اين حقيقت روايت هايى است كه منابع گوناگون حديثى دربارۀ تأكيدهاى فراوان پيامبر (ص) درباره على (ع) و خاندان و شيعيانش ذكر كرده اند. آن حضرت بارها به فضيلت و منزلت شيعيان على (ع) اشاره كرده بود و از مردم خواسته بود كه ملازم آنان باشند. فراوانى اين موارد نشان مى دهد كه شيعه، مولود سقيفه يا بازخورد رويدادهاى آن روزگار نبوده است. بلكه تاريخ پيدايش آن به پيدايش اسلام باز مى گردد و رسول خدا (ص) نيز در حيات مباركشان بارها بر آن تأكيد كرده بودند.
    ص:67
    فرضيه دوم: تشيع، ساخته عبدالله بن سبأ
    اشاره
    طبرى دربارۀ اين توهم ساختگى چنين نوشته است:
    شخصى يهودى به نام عبدالله بن سبأ، ملقب به ابن سوداء، در صنعا به روزگار عثمان اظهار اسلام كرد و به لباس مسلمانان درآمد و در شهرها و مراكز اسلامى، مثل شام، كوفه، بصره و مصر، رفت وآمد مى كرد. او اين نظريه را تبليغ مى كرد كه رسول اكرم نيز همانند عيسى بن مريم رجعت خواهد كرد و على جانشين پيامبر است؛ همان گونه كه هر پيامبرى جانشينى داشته است. على خاتم اوصياست؛ همان گونه كه محمد خاتم انبياست. عثمان حق وصايت را ظالمانه غصب كرد و لازم است كه براى بازگرداندن حق به صاحبش، به پا خاست.
    عبدالله بن سبأ مبلغانش را به جاى جاى سرزمين هاى اسلام اعزام و به آنان توصيه كرد كه امر به معروف و نهى از منكر كنند و اميران را مورد انتقاد قرار دهند. گروهى از مسلمانان به او گرويدند و از او پيروى كردند كه در ميان آنها از صحابيان بزرگ و تابعان صالح
    ص:68
    حضور داشتند؛ مانند ابوذر، عمار بن ياسر، محمد بن حذيفه، عبدالرحمان بن عديس، محمد بن ابوبكر، صعصعۀ بن صوحان عبدى، مالك اشتر و شمارى ديگر از نيكان و برگزيدگان مسلمان. سبأيه، مردم را در اجراى طرح پيشوايشان ضد واليان مى شوراندند و نامه هايى از عيوب اميران تهيه مى كردند و به شهرهاى ديگر مى فرستادند. در نتيجه شمارى از مسلمانان به تحريك سبئى ها به مدينه آمدند و عثمان را در خانه محاصره كردند و او را كشتند. اينها همه به رهبرى و مباشرت سبئى ها بود.
    پس از آنكه مسلمانان با على بيعت كردند و طلحه و زبير بيعت را شكستند و به بصره رفتند، سبئى ها ديدند كه سران سپاه با يكديگر به تفاهم مى رسند و اگر اين كار عملى شود، آنان انتقام خون عثمان را خواهند گرفت. پس شبانه گرد آمدند و تصميم گرفتند كه ميان سپاه نفوذ و پيش از آنكه ديگران متوجه شوند، جنگ را آغاز كنند. آنان توانستند شبانه و پيش از آنكه دو سپاه در حال جنگ متوجه شوند، اين تصميم مهم را به اجرا در آورند. به اين ترتيب، گروهى كه در سپاه على نفوذ كرده بودند، با آن دسته از كسانى كه در سپاه بصره نفوذ كرده بودند، درگير شدند. دو لشكر و فرماندهانشان سرآسيمه شدند و هر يك در دشمن خويش گمان بد بردند. به اين ترتيب جنگ بصره آغاز گشت، بدون آنكه سران دو سپاه تصميمى گرفته باشند يا آگاه باشند.
    طبرى در جاى ديگرى از كتابش دربارۀ اين توهم چنين نوشته است:
    از چيزهايى كه سرى، به نقل از شعيب از سيف از عطيه از يزيد
    ص:69
    فقعسى برايم نوشته، اين است كه مى گويد: عبدالله بن سبأ، يهودى، اهل صنعا و مادرش سياه پوست بود. او در روزگار عثمان اسلام آورد. پس از آن در سرزمين هاى اسلامى از شهرى به شهر ديگر مى رفت و در گمراهى مردم مى كوشيد. او سفرش را از حجاز آغاز كرد و پس از آن به بصره، كوفه و شام رفت. شاميان با مقاصدش مخالفت ورزيدند و او را بيرون راندند تا آنكه به مصر رفت و ميان آنها مى زيست؛ از جمله چيزهايى كه به مردم اين سرزمين مى گفت اين بود كه: در شگفتم از كسانى كه مى گويند عيسى باز مى گردد، ولى بازگشت محمد را تكذيب مى كنند. خداى متعال فرموده است: «به يقين بدان آن كس كه ابلاغ قرآن را بر عهدۀ تو گذاشت، تو را به جايگاهت باز مى گرداند
    » .(1)پس محمد از عيسى به بازگشت سزاوارتر است.
    گويد: مردم اين را از او پذيرفتند و او انديشۀ رجعت را ميان آنها رواج داد و آنان درباره اش به گفت وگو پرداختند. پس از آن گفت: هزار پيامبر در دنيا آمده اند و هر پيامبرى جانشينى داشته است و على جانشين پيامبر است. آن گاه گفت: محمد خاتم انبيا و على خاتم اوصياست.
    پس از آن گفت: از همه ستمكارتر كسى است كه از اجراى وصيت پيامبر جلوگيرى و به جانشين پيامبر حمله كرد و زمام امور امت را به دست گرفت. آن گاه به مردم گفت: عثمان به ناحق خليفه شد. وصى


    1- قصص: ٨5 .
    ص:70
    پيامبر، على است. در اين كار قيام كنيد و او را به حركت واداريد. از اميرانتان انتقاد كنيد و امر به معروف و نهى از منكر كنيد. آرايشان را برگردانيد و به اين امر دعوتشان كنيد.
    آن گاه مبلغانش را به اين سو و آن سو فرستاد و با تباهكاران شهرها آغاز به مكاتبه كرد و آنان پنهانى نظرياتشان را تبليغ مى كردند. امر به معروف و نهى از منكر را آشكار ساختند و به شهرها نامه مى فرستادند و از حكمران هايشان انتقاد مى كردند و برادرانشان نيز چنين نامه هايى را به آنها مى نوشتند.
    ساكنان هر شهرى به شهر ديگر نامه مى نوشتند و آنان نامه را در شهرشان مى خواندند و همين طور آنها نامه هاى اينان را مى خواندند. تا اينكه اين اقدام را در مدينه انجام دادند و خبرش را در همه جاى زمين پراكندند. قصد آنها جز آن چيزى بود كه اظهار مى كردند و به جز آنچه آشكار مى كردند، در سر مى پروراندند
    . . . (1)
    طبرى اين مطالب را تا پس از جنگ جمل نقل مى كند. ولى پس از آن دربارۀ سبئيه چيزى نمى گويد.
    طبق آنچه از طبرى نقل كرديم، روشن شد كه تعدادى از صحابۀ اهل فضل، از بزرگان و رهبران سبئيه بودند. اينان كسانى بودند كه به زهد، تقوا، صدق و صفا شهرت داشتند. برخى از اين افراد عبارت اند از:
    ١. عبدالرحمان بن عديس بلوى؛ او از كسانى بود كه با پيامبر (ص) زير درخت بيعت كرد و در فتح مصر حضور داشت و رياست كسانى را كه


    1- تاريخ طبرى، ج٣، ص٣٧٨.
    ص:71
    از مصر به سوى عثمان رفتند، عهده دار بود
    .(1)
    ٢. محمد بن ابوبكر؛ مادرش اسماء بنت عميس خثعميه بود. ابوبكر پس از شهادت جعفر بن ابى طالب با وى ازدواج كرد و محمد در حجۀ الوداع در راه مكه به دنيا آمد. او پس از مرگ پدرش در خانۀ على (ع) بزرگ شد و در جنگ هاى جمل و صفين شركت جست. سپس على (ع) او را به ولايت مصر گماشت تا آنكه با حملۀ عمرو بن عاص در آنجا كشته شد
    .(2)
    ٣. صعصعۀ بن صوحان عبدى؛ در روزگار رسول خدا (ص) اسلام آورد. او سخن ورى توانا بود. در صفين با على (ع) شركت داشت. معاويه پس از شهادت على (ع) و تسلط بر عراق، وى را به بحرين تبعيد كرد و در همان جا مرد
    .(3)
    4. اشتر؛ او مالك بن حرث نخعى و از تابعان ثقه بود. در جنگ يرموك شركت جست و در جنگ هاى جمل و صفين با على (ع) همراه بود. حضرت وى را در سال ٣٨ه. ق، به ولايت مصر گماشت؛ چون به قلزم


    1- أسدالغابۀ، ج٣، ص٣٠٩: «و در بيعت رضوان حضور داشت و در آن بيعت كرد. او فرمانده سپاهى بود كه در ماجراى محاصره و قتل عثمان از مصر آمدند. شمارى از تابعان در مصر از وى روايت كرده اند. . .» .
    2- او از كسانى بود كه در قتل عثمان شركت كرد و سپس به على ع پيوست. أسدالغابۀ، ج4، ص٣٢4؛ الاستيعاب، ج٣، ص٣٢٨؛ الجرح و التعديل، ج٧، ص٣٠١ .
    3- أسدالغابۀ، ج٣، ص٣٢٠. درباره نسب وى در بحث درباره برادرش سخن گفتيم. صعصعه در روزگار رسول خدا ص اسلام آورد. ولى به دليل كمى سن و سال آن حضرت را نديد. او از سران قوم خويش يعنى عبدالقيس بود. او مردى زبان آور و ديندار، و در شمار ياران على ع بود و در جنگ هاى آن حضرت حضور داشت.
    ص:72
    رسيد، معاويه به دست يكى از مزدورانش به او سم خوراند و او بر اثر زهر كشته شد
    .(1)
    اينها مطالب طبرى است كه مورخان و نويسندگان پس از وى نوشته هاى او را ثابت انگاشته و افكار و آراى خويش را بر آنها بنا كرده اند. به گمان اينان، تشيع بعد از گذشت قرن ها، از درون سبئيه متولّد شد. برخى از كسانى كه بدون هيچ گونه بررسى و تأمل در حقايق، به اين خطاى فاحش گرفتار شدند، عبارت اند از:
    ١. «ابن اثير» (متوفاى 6٣٠ه. ق) : او داستان را ضمن بيان رويدادهاى سال هاى ٣٠ تا٣١ ه. ق نقل كرده است. منبع اصلى نوشته هاى وى تاريخ طبرى در سده هاى سه گانۀ نخست است؛ هرچند كه نام آن را در آنجا نقل كرده است
    .(2)
    ٢. «ابن كثير شامى» (متوفاى ٧٧4ه. ق) : وى اين داستان را در كتاب تاريخش «البدايه و النهايه» آورده و پس از فراغت از نقل داستان جنگ جمل، آن را به تاريخ طبرى اسناد داده و گفته است: «اين خلاصۀ سخن ابوجعفر بن جرير است
    » . (3)


    1- پادشاه عرب و يكى از اشراف و قهرمانان: الطبقات الكبرى، ج6، ص٢١٣؛ الإصابۀ، ج٣، ص45٩؛ سير أعلام النبلاء، ج4، ص٣4.
    2- مقدمه تاريخ كامل را ملاحظه كنيد كه مى گويد: «من به تاريخ بزرگى كه امام ابوجعفر طبرى تأليف كرده، آغاز كردم؛ زيرا اين كتابى است كه در موارد اختلافى به آن استناد و اعتماد مي گردد. در نتيجه من همه زندگى نامه ها را بى هيچ كم و كاستى از آنجا گرفته ام» . ر. ك: تاريخ كامل، ج١، ص٣.
    3- البداية و النهاية، ج٧، ص٢46.
    ص:73
    ٣. «ابن خلدون» (متوفاي٨٠٨ ه. ق) : او در كتاب خود «المبتدأ و الخبر» ، اين داستان را ضمن نقل حادثۀ دار و جمل نقل كرده و گفته است: «اين خلاصۀ داستان جمل از كتاب ابوجعفر طبرى است
    »(1)
    اسامى برخى مورخانى كه پس از متقدّمين، پا به عرصۀ ظهور گذاشته و نوشته هاى پيشينيان را چشم و گوش بسته پذيرفته اند، بدين قرار است:
    4. «محمد رشيدرضا» ، سردبير مجلۀ المنار (متوفاى ١٣54ه. ق) : وى اين داستان را در كتاب «السنة الشيعة» آورده و گفته است:
    ابداع كنندۀ اصول تشيع، شخصى يهودى به نام عبدالله بن سبأ است. او به دروغ اظهار اسلام كرد و مردم را به غلو دربارۀ على (كرم الله وجهه) فراخواند تا از اين طريق ميان امت، تفرقه بيندازد و دين و دنيايشان را تباه سازد.
    او پس از نقل داستان مى گويد:
    هر كس اخبار واقعۀ جمل، براى مثال تاريخ ابن اثير را ببيند، ميزان


    1- در تاريخ ابن خلدون چنين آمده است: «عثمان كسانى را به شهرهاى گوناگون فرستاد تا خبر درست را برايش بياورند؛ از جمله محمد بن مسلمه را به كوفه، أسامۀ بن زيد را به بصره، عبدالله بن عمر را به شام و عمار بن ياسر را به مصر و شمارى ديگر را به جاهاى ديگر فرستاد. آنان در بازگشت به وى گفتند: ما و بزرگان و عامه مسلمانان چيز ناخوشايندى نديديم، مگر عمار كه شمارى از اشرار به او تمايل پيدا كردند كه از جمله آنها عبدالله بن سبأ، معروف به ابن سودا است. وى يهودى بود و در روزگار عثمان مهاجرت كرد. اسلام او نيكو نبود و از بصره بيرون رانده شد. . .» . تاريخ ابن خلدون يا كتاب العبر، ج٢، ص١٣٩؛ وى در ص ١66 مى گويد: «اين خلاصه اى بود از كتاب ابوجعفر طبرى كه به دليل وثاقت و سلامت وى از هواى نفس، ما از او نقل كرديم» .
    ص:74
    تأثير تبهكارى هاى سبئى ها را خواهد ديد؛ بدون اينكه كوچك ترين گامى در راه صلح برداشته باشند
    .(1)
    5. «احمد امين» (متوفاى ١٣٧٢ه. ق) : وى از عبدالله بن سبأ در كتاب «فجرالاسلام» يك قهرمان ساخته و گفته است:
    اين پسر سياه، يك يهودى اهل صنعا بود. در روزگار عثمان اظهار اسلام كرد و تلاش كرد تا دين مسلمانان را تباه كند. او اعتقادات زيان بار بسيارى را در شهرها پراكنده ساخت. به سرزمين هاى بسيارى مانند حجاز، بصره، كوفه، شام و مصر سفر كرد.
    آن گاه يادآور شده است كه ابوذر، افكار اشتراكى را از اين يهودى فراگرفت كه خود او آنها را از مزدكيان عراق يا يمن فراگرفته بود.
    از كتاب فجرالاسلام، در سال ١(ص)5٢م. شمارگان بسيارى در سراسر سرزمين هاى اسلامى انتشار يافت. احمد امين، نخستين كسى بود كه در آب هاى راكد سنگ انداخت و موج گسترده اى ايجاد كرد. البته معاصرانش پاسخ هاى خوبى به وى دادند؛ مانند شيخ مصلح كاشف الغطا كه كتاب «أصل الشيعۀ و اصولها» را در پاسخ وى نوشت. همچنين علامه شيخ عبدالله سبيتى، كتابى را با نام «تحت رايۀ الحق» در جواب او به رشتۀ تحرير درآورد.
    6. «فريد وجدى» مؤلف دايرۀ المعارف (متوفاى ١٣٧٠ه. ق) : وى در چند جاى كتابش ضمن نقل داستان جنگ جمل و ذيل زندگى نامۀ


    1- السنة و الشيعة، صص 46- 4٩ و 54 - ١٠٣.
    ص:75
    على بن ابى طالب (ع) به اين موضوع اشاره كرده است
    .(1)
    ٧. «حسن ابراهيم حسن» : وى در كتاب «تاريخ الاسلام السياسى» دربارۀ رويدادهاى اواخر روزگار عثمان چنين نوشته است:
    اين فضا براى پذيرش دعوت ابن سبأ و پيروانش بسيار سازگار بود و تأثيرهاى بلندمدتى از خود به جاى نهاد. كسى كه آتش اين انقلاب را شعله ور ساخت، صحابى بزرگ و مشهور به ورع و پارسايى، ابوذر غفارى، از امامان بزرگ حديث بود. او سياست هاى عثمان و معاويه را در شام به وسيلۀ شخصى از اهل صنعا به نام عبدالله بن سبأ مورد انتقاد قرار داد. عبدالله بن سبأ، يك يهودى بود كه اسلام آورد و سپس در سرزمين هاى اسلامى به گشت و گذار پرداخت. او سفرش را از حجاز آغاز كرد و سپس به بصره، كوفه، شام و مصر رفت
    . . . .(2)
    پس با توجه به وضعيت مسلمانانى كه دربارۀ شيعه كتاب نوشته اند -كه برخى را بررسى كرديم - كار مستشرقانى كه بر سر سفرۀ آنان نشسته اند روشن است؛ اگر چه شايد چندان تقصيرى هم نداشته باشند؛ زيرا آنان نيز همين نظريه ها را در كتاب هاى شرق شناسى - كه براى مقاصد خاص نوشته مى شود - درج مى كنند. جويندگان اطلاعات بيشتر دراين باره مى توانند به نوشته هاى پژوهشگر توانا، علامه مرتضى عسكرى مراجعه كنند كه در اين زمينه حق مطلب را به طور كامل ادا كرده است
    .(3)


    1- دائرة المعارف، فريد وجدى، ج6، ص6٣٧.
    2- تاريخ الإسلام السياسى، ص٣4٧.
    3- عبدالله بن سبأ، ج١، صص46 -5٠.
    ص:76
    ديدگاه محققان در اين موضوع
    اشاره
    براى بررسى مطالبى كه طبرى از سيف نقل كرده، نظر خوانندۀ محترم را به چهار نكته جلب مى كنيم.
    ١. افسانه اى دور از واقعيت
    آنچه تاريخ طبرى از اين داستان روايت كرده، به گونه اى است كه جز به عفريت هاى اسطوره اى و ناقلان اخبار جن نمى توان نسبت داد؛ زيرا چگونه مى شود كسى تصديق كند كه يك يهودى از صنعا آمده و در دورۀ عثمان اسلام آورده و توانسته است بزرگان صحابه و تابعان را بفريبد. آن گاه براى نشر دعوت خود، به سرزمين هاى اسلامى برود و گروهى را ضد عثمان بسيج كند و آنان را به مدينه بفرستد تا به خلافت اسلامى حمله كنند و خليفه را در برابر ديدگان صحابيان عادل و پيروانشان بكشند. اين چيزى است كه حتى براى عقل هاى مأنوس با عجايب نيز پذيرفتنى نيست.
    اين داستان، كرامت مسلمانان و صحابه و تابعان را زير سؤال مى برد و آنان را شخصيت هاى ساده اى نشان مى دهد كه از يك يهودى فريب خوردند. درحالى كه ميان آنها پيشوايان، عالمان و انديشمندان حضور داشتند.
    ٢. تأثير عملكرد عثمان در قتل او
    مطالعۀ موضوعى سيره و تاريخ، ما را به تأمّل در سيرۀ عثمان و معاويۀ بن ابوسفيان فرا مى خواند. آن دو، معارضان خويش را كيفر
    ص:77
    مى دادند و مخالفان را تبعيد مى كردند و كتك مى زدند. عثمان، ابوذر غفارى را به دليل اعتراض به نحوۀ تقسيم غنايم و اختصاص بيت المال به خانوادۀ خودش (عثمان) ، به ربذه تبعيد كرد. او همچنين صحابى جليل القدر، عمار بن ياسر را به قدرى كتك زد كه گرفتار مرض فتق شد و يكى از دنده هايش شكست
    .(1)
    نمونه هاى ديگرى نيز از اين نوع مخالفت ها وجود دارد كه شخص متتبع مى تواند به آنها دست يابد. با اين وجود در توهم هايى كه ما پيش از اين نقل كرديم، مى بينيم كه رجال خلافت و مزدورانشان ديده بر روى كسى مى بندند
    (2)كه صحابه و تابعان را براى از بين بردن حكومت عثمان و قتل خليفه در داخل خانه اش تحريك مى كند، ولى پس از آن پيراهن عثمان بر چوب كرده به خون خواهى او بر مى خيزد. كسى كه كوچك ترين آشنايى با تاريخ خلافت و سيرۀ معاويه داشته باشد، چنين چيزى را نمى پذيرد.
    علامۀ امينى مى گويد:
    اگر ابن سبأ به اين ميزان از قدرت در برپايى فتنه و ايجاد اختلاف ميان مسلمانان رسيده بود و اميران امت نسبت به او و تلاش هايش در شهرها وقوف داشتند و كار او به كشتن خليفۀ وقت انجاميد، چرا درصدد دستگيرى وى برنيامدند؟ ! چرا او را دستگير و به خاطر ارتكاب اين


    1- الاستيعاب، ج٢، ص4٢٢.
    2- مقصود عايشه است كه مردم را به قتل عثمان تحريك مى كرد و مى گفت: «اين يهودى را بكشيد» . مترجم
    ص:78
    جنايات تأديب نكردند و او را نزدند و مورد اهانت قرار ندادند و به سياهچال نينداختند؟ ! چرا او را اعدام نكردند تا امت از شر و فسادش آسوده شوند. درحالى كه با صحابيان نيك و امركنندگان به معروف و نهى كنندگان از منكر چنين رفتارى را روا مى داشتند؟ ! مگر نه اين است كه قاريان قرآن كريم براى مردم مى خوانند كه «همانا كيفر كسانى كه با خدا و رسول او مى جنگند و در زمين فساد مى كنند اين است كه كشته شوند يا بر دار گردند يا دست و پاى مخالفشان قطع گردد يا اينكه تبعيد گردند. اين خوارى آنان در دنيا است و در آخرت به عذابى دردناك گرفتار خواهند گشت
    » .(1)چرا خليفه با قتل اين جرثومۀ فساد به فتنه ها پايان نداد؟ ! آيا آنها تنها مى توانستند نيكان امت محمد (ص) را مورد حمله و سخت گيرى قرار دهند و هر طورى كه دوست دارند با آنها رفتار كنند؟ (2)
    برخى از نويسندگان گذشته و حال نيز به جاى گشودن چشم ها به روى واقعيات تلخ و جست وجو براى يافتن علت واقعى قتل خليفه، كوشيدند تا با دامن زدن به فرض هاى خيالى پيرامون قتل خليفه و علّت هاى آن، خود را از سنگينى اين بحث رها كنند.
    يكى از نويسندگان معاصر دربارۀ اين گروه مى گويد:
    در مشرق زمين نويسندگانى هستند كه نه به واقعيت تاريخ اهميت مى دهند و نه به وضعيت و شرايط زندگى. آنان علت شورش


    1- مائده: ٣٣ .
    2- الغدير، ج٩، صص٢١٩ و ٢٢٠.
    ص:79
    ستم ديدگان را به عثمان باز مى گردانند و رويداهاى دوره و بلكه دوره ها را در ارادۀ يك شخص كه در شهرها و نقاط مختلف مى چرخد و مردم را ضد خليفه و دولتش مى شوراند، محدود مى سازند! نتيجۀ عملى چنين پندار و افترايى اين است كه دولت در روزگار عثمان و وزيرش مروان، يك دولت الگو بود و امويان و واليان اشرافى او پيك هاى عدالت اجتماعى و برادرى انسانى در سرزمين عرب بودند. اما در اين ميان يك شخص به نام عبدالله بن سبأ، درستكارى و نيكوكارى امويان و واليان و اشراف را تباه مى سازد؛ به اين ترتيب كه در شهرها و نقاط مختلف مى چرخد و مردم را ضد عثمان و واليان صالح و مصلح او مى شوراند. چنانچه اين يك شخصيت و سفرهاى او به اين شهر و آن شهر نمى بود، مردم در سايه نعمت مروان و عدالت وليد و بردبارى معاويه در راحتى و آسايش زندگى مى كردند.
    چنين پندارى، افترا به واقعيت و تجاوز به خلق و ترويج برخى آراى بى ارزش است كه از يك منطق ساده و دليلى ساختگى و واهى سرچشمه مى گيرد. از اين خطرناك تر اينكه اين نظريه، حاوى تحريف حقايق اساسى در بناى تاريخ است؛ زيرا صاحب چنين تلاش شكست خورده اى مى كوشد كه رويدادهاى يك و بلكه چندين دوره را به ارادۀ يك شخص محدود سازد كه در شهرها مى گردد و مردم را ضد يك دولت مى شوراند. آن گاه اين مردم تنها به دليل رفتن اين شخص در ميان آنها ضد آن دولت مى شورند.
    اما ماهيت حكومت و سياست حاكم، فساد نظام اقتصادى و مالى و
    ص:80
    عمرانى، سركشى صاحبان قدرت و استبداد واليان نسبت به حقوق مردم و سوار شدن بنى اميه بر گردن مردم، اعراض از سياست هاى مردمى و دموكراتيك و گرايش به سياست هاى خاندانى و اشرافى و سرمايه دارى، خوار كردن كسانى كه مورد احترام و بزرگداشت بسيارى از مردم بودند، مانند ابوذر، عمار بن ياسر و ديگران و ديگر امورى كه شرايط زندگى اجتماعى را تشكيل مى دهند، در تحريك مردم شهرها و شوراندن آنها ضد خاندان حاكم اموى و هوادارانشان، تأثيرى ندارد؟ ! آيا در داستان قتل عثمان همۀ نقش ها از آن عبدالله بن سبأ است كه مردم را وا مى دارد تا از فرمان پيشوايان سر بپيچند و ميان آنها القاى شر مى كند؟ !
    آيا اين تهديدى براى انديشه ورزى نيست كه در شرق كسانى پيدا شوند كه حوادث بزرگى را كه به طبيعت جامعه و پايه هاى نظام هاى اقتصادى و اجتماعى آن، ربطى بسيار وثيق و محكم دارند، به ارادۀ يك شخص بازگردانند كه در شهرها بگردد و در اين جامعۀ سالم تخم گمراهى و فساد بپاشد.
    آيا اين خطر، انديشه را تهديد نمى كند كه انقلاب هاى اصلاحى تاريخ را، تحليل هاى كودكانه كنيم و طى فرايندى آنها را به خواست افراد آشوبگرى نسبت بدهيم كه مى توانند با سفر به شهرهاى مختلف، آن را ايجاد كنند
    .(1)


    1- الإمام على صوت العدالة الإنسانية، ج4، صص٨٩4 - ٨٩6. اين سخن ادامه دارد. هركس بخواهد مى تواند به آنجا مراجعه كند.
    ص:81



    امضاء


  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    فرضيه اول: شيعه و روز سقيفه

    تحولات بزرگى كه پس از پايان اجتماع سقيفۀ بنى ساعده در تاريخ اسلام روى داد و نيز نتايج و تصميم هاى بزرگى كه به همراه داشت، بر هيچ كس پوشيده نيست.
    امّا حقيقت اين است، اين اجتماع كه ميان گروه هاى بسيارى از سران صحابه (مهاجر و انصار) پيوند ايجاد كرد، در هنگام تشكيل، از وظيفۀ بزرگى كه در تكريم رسول خدا (ص) داشت، غفلت ورزيد؛ دربارۀ پيامبرى كه پس از رحلت، جنازه اش براى تجهيز و به خاك سپارى در برابر ديدگان اهل بيتش نهاده شده بود. كمال بى انصافى است كه بگويند، او امت خويش را پس از مرگ سرگردان گذاشت. اين قصورى است كه هيچ عذرى درباره اش پذيرفته نيست.
    مشغول شدن مردم به مسائل سقيفه، سبب محروم شدن آنان از انجام واجب بزرگ، يعنى تكريم پيامبر (ص) گرديد؛ زيرا امور تجهيز و دفن بدن مطهر پيامبر (ص) با اهل بيت آن حضرت بود كه به طور كامل آن را انجام
    ص:62
    دادند و از هيچ تلاشى فروگذار نكردند.
    پس از آنكه طالبان امارت در سقيفه، با تصميمى كه ثمره اش بسيار تلخ و ناگوار بود، به ميان مردم رفتند، و مردم را از اين تصميم آگاه كردند، علاوه بر پراكندگى و اختلاف آرا، چنان شرايط دشوارى پديد آوردند كه ممكن بود به نابودى تلاش عظيمى كه رسول خدا (ص) و مؤمنان همراهش در تحكيم پايه هاى اين دين و تثبيت اركانش كشيده بودند، بينجامد.
    وجود اختلاف آرا و انظار در سقيفه، اين نكته را روشن ساخت كه غير منطقى است پيامبر (ص) از دنيا رحلت كند - با اينكه مرگ او ناگهانى نبود - و اين حقيقت را در نيابد كه امتش پس از او گرفتار اختلاف شديد مى شوند؛ حقيقتى كه نمى توان از آن چشم پوشيد. پيامبر (ص) كسى است كه هرگاه چند روزى براى كارى مدينه را ترك مى كرد، جهت ادارۀ امور مسلمانان، كسى را تعيين مى كرد. اكنون آيا معقول است كه در مسافرت به جهان ابدى، امّت را بدون جانشين رها كند؟
    آرى اين موضوع را بايد هر انسان خردمند و روشن فكرى دريابد.
    بررسى دقيق رويدادهاى سقيفه نشانگر اين است كه در اثناى اجتماع و پس از آن، گروهى قوى از بزرگان صحابه، بر موضوع جانشينى على (ع) اصرار داشتند و آن را آشكارا اعلام مى كردند و حتى باكى نداشتند كه چنانچه خلافت على (ع) مستقر نشود، اقدام به جنگ كنند. اين در حالى بود كه شركت كنندگان در سقيفه، على (ع) را از صحنه دور نگاه داشته بودند.
    شايد پافشارى همين گروه از صحابه بر موضعشان، مبنى بر بيعت
    ص:63
    خلافت با امام (ع) ، شمارى از مورخان را بر آن داشته تا چنين بپندارند كه تشيع، مولود همين گردهمايى است. هر چند كه گروه ديگرى اين نظريه را بعيد شمرده اند. اين موضوع باعث شده است كه عرصۀ پهناورى از مبانى غيرواقعى در گستره اى وسيع از اوهام و خيالات شكل بگيرد و نظريه هايى غير واقعى ابراز گردد.
    شايد مبناى فهم اين گروه در مبدأ پيدايش، مطالبى است كه طبرى و ديگران دربارۀ رويدادهاى اين اجتماع و نتايج آن نوشته اند. اما چشم برداشتن از آن نقطۀ روشن، چشم آنان را كور كرده و باعث شده تا دربارۀ ابعاد اين حادثه بزرگ هيچ تأملى نكنند.

    امضاء


  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    طبرى مى نويسد:
    انصار در سقيفۀ بنى ساعده گرد آمدند تا با سعد بن عباده بيعت كنند. چون اين خبر به ابوبكر رسيد همراه عمر و ابوعبيدۀ جراح نزد آنان آمد و گفت: «چه خبر است؟» گفتند: «اميرى از ما و اميرى از شما» . ابوبكر گفت: «امير از ما و وزير از شما. . .» . پس عمر با او بيعت كرد و پس از آن، مردم با او بيعت كردند. پس انصار - يا برخى از انصار - گفتند: «ما جز با على بيعت نمى كنيم» .
    سپس طبرى مى گويد:
    عمر بن خطاب به خانۀ على آمد كه طلحه و زبير و چند تن ديگر از مهاجران در آنجا حضور داشتند. پس گفت: «به خدا سوگند يا اين خانه را بر سر شما آتش مى زنم و يا اينكه همراه من مى آييد و بيعت مى كنيد» . آن گاه زبير با شمشير كشيده، همراه وى بيرون رفت. پس لغزيد و شمشير از دستش افتاد. پس به او حمله و دستگيرش كردند.
    ص:64
    همچنين گفته است:
    على و زبير از بيعت خوددارى ورزيدند و زبير شمشير كشيد و گفت: «هرگز آن را در نيام نخواهم كرد تا آنكه با على بيعت شود» . چون اين خبر به ابوبكر و عمر رسيد، گفتند: «شمشير زبير را بگيريد
    »(1)
    امضاء


  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    يعقوبى در تاريخ خويش نوشته است:
    گروهى به على بن ابى طالب روى آوردند كه از جمله اينها بودند: «عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبير بن عوام بن عاص، خالدبن سعيد، مقداد بن عمرو، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمارياسر، براء بن عازب و ابى بن كعب
    »(2)
    زبير بن بكار در «الموفقيات» چنين آورده است: «عامۀ مهاجران و همۀ انصار شكى نداشتند كه خليفه على [(ع)] است» .
    جوهرى در كتاب «السقيفه» نوشته است: «سلمان و زبير و شمارى از انصار به بيعت با على [(ع)] تمايل داشتند» .
    جوهرى در جاى ديگر آورده است:
    چون با ابوبكر بيعت شد و كارش پاگرفت، شمار بسيارى از انصار از بيعت با او پشيمان گشتند و يكديگر را سرزنش مى كردند و فرياد يا على سر مى دادند. ولى او با ايشان موافقت نكرد
    .(3)
    ابن قتيبه در «الامامۀ و السياسۀ» نوشته است:


    1- تاريخ طبرى، ج٢، صص44٣ و 444.
    2- تاريخ يعقوبى، ج٢، ص١٠٣.
    3- ر. ك: شرح نهج البلاغه، ابن أبى الحديد، ج6، صص4٣ و 44.
    ص:65
    ابوذر در هنگام گرفتن بيعت (از اين رويدادها) غايب بود. وقتى كه آمد، گفت: «از سر قناعت درست رفتار كرديد، ولى خويشاوندى را وانهاديد. اگر كار را در اهل بيت پيامبرتان قرار مى داديد، دو نفر هم با شما اختلاف نمى كردند» .
    سلمان گفت:
    در انتخاب يك سالمند درست عمل كرديد و دربارۀ اصل به خطا رفتيد. چنانچه خلافت را ميان آنها مى نهاديد، دو تن هم با شما اختلاف پيدا نمى كردند و آن را در آسايش مى خورديد.
    از ميان نصوص ياد شده و امثال آن، برخى معتقد شدند كه اصل و سرچشمۀ تشيع، آن لحظه هاى دشوار در تاريخ اسلام بود. ولى فراموش كردند كه آنچه آنها براى تصوراتشان انتخاب كرده اند، پايه هاى استدلالشان را فرو مى ريزد و بطلانش را ثابت مى كند. كسى كه دربارۀ اين نصوص تأمل كند، به روشنى درمى يابد كه انديشۀ تشيع، مولود اين شرايط پيچيده نيست. برخلاف تصور آنها، موضوع خلافت على (ع) براى همگان روشن بود كه وقتى متوجه شدند جهتى بيرون از محاسبات و تصورات آنان پيدا كرده و از آن مسير شناخته شده منحرف گشته است، در خانۀ على (ع) گرد آمدند و موضع و اعتقادشان را آشكارا اعلام كردند.
    امضاء


  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    آرى، اين نوع تجمّع بزرگان و پيشگامان صحابه در آن شرايط آشفته و پر حادثه، در يك مكان و اتّخاذ موضعى يكپارچه و ثابت، چندان سابقه نداشت و بيانگر آن است كه تشيع على (ع) از آثار و پيامدهاى سقيفه نبوده است.
    ص:66
    مؤيد اين حقيقت روايت هايى است كه منابع گوناگون حديثى دربارۀ تأكيدهاى فراوان پيامبر (ص) درباره على (ع) و خاندان و شيعيانش ذكر كرده اند. آن حضرت بارها به فضيلت و منزلت شيعيان على (ع) اشاره كرده بود و از مردم خواسته بود كه ملازم آنان باشند. فراوانى اين موارد نشان مى دهد كه شيعه، مولود سقيفه يا بازخورد رويدادهاى آن روزگار نبوده است. بلكه تاريخ پيدايش آن به پيدايش اسلام باز مى گردد و رسول خدا (ص) نيز در حيات مباركشان بارها بر آن تأكيد كرده بودند.
    ص:67


    فرضيه دوم: تشيع، ساخته عبدالله بن سبأ

    اشاره

    طبرى دربارۀ اين توهم ساختگى چنين نوشته است:
    شخصى يهودى به نام عبدالله بن سبأ، ملقب به ابن سوداء، در صنعا به روزگار عثمان اظهار اسلام كرد و به لباس مسلمانان درآمد و در شهرها و مراكز اسلامى، مثل شام، كوفه، بصره و مصر، رفت وآمد مى كرد. او اين نظريه را تبليغ مى كرد كه رسول اكرم نيز همانند عيسى بن مريم رجعت خواهد كرد و على جانشين پيامبر است؛ همان گونه كه هر پيامبرى جانشينى داشته است. على خاتم اوصياست؛ همان گونه كه محمد خاتم انبياست. عثمان حق وصايت را ظالمانه غصب كرد و لازم است كه براى بازگرداندن حق به صاحبش، به پا خاست.
    عبدالله بن سبأ مبلغانش را به جاى جاى سرزمين هاى اسلام اعزام و به آنان توصيه كرد كه امر به معروف و نهى از منكر كنند و اميران را مورد انتقاد قرار دهند. گروهى از مسلمانان به او گرويدند و از او پيروى كردند كه در ميان آنها از صحابيان بزرگ و تابعان صالح
    ص:68
    حضور داشتند؛ مانند ابوذر، عمار بن ياسر، محمد بن حذيفه، عبدالرحمان بن عديس، محمد بن ابوبكر، صعصعۀ بن صوحان عبدى، مالك اشتر و شمارى ديگر از نيكان و برگزيدگان مسلمان. سبأيه، مردم را در اجراى طرح پيشوايشان ضد واليان مى شوراندند و نامه هايى از عيوب اميران تهيه مى كردند و به شهرهاى ديگر مى فرستادند. در نتيجه شمارى از مسلمانان به تحريك سبئى ها به مدينه آمدند و عثمان را در خانه محاصره كردند و او را كشتند. اينها همه به رهبرى و مباشرت سبئى ها بود.
    پس از آنكه مسلمانان با على بيعت كردند و طلحه و زبير بيعت را شكستند و به بصره رفتند، سبئى ها ديدند كه سران سپاه با يكديگر به تفاهم مى رسند و اگر اين كار عملى شود، آنان انتقام خون عثمان را خواهند گرفت. پس شبانه گرد آمدند و تصميم گرفتند كه ميان سپاه نفوذ و پيش از آنكه ديگران متوجه شوند، جنگ را آغاز كنند. آنان توانستند شبانه و پيش از آنكه دو سپاه در حال جنگ متوجه شوند، اين تصميم مهم را به اجرا در آورند. به اين ترتيب، گروهى كه در سپاه على نفوذ كرده بودند، با آن دسته از كسانى كه در سپاه بصره نفوذ كرده بودند، درگير شدند. دو لشكر و فرماندهانشان سرآسيمه شدند و هر يك در دشمن خويش گمان بد بردند. به اين ترتيب جنگ بصره آغاز گشت، بدون آنكه سران دو سپاه تصميمى گرفته باشند يا آگاه باشند.
    امضاء


  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    طبرى در جاى ديگرى از كتابش دربارۀ اين توهم چنين نوشته است:
    از چيزهايى كه سرى، به نقل از شعيب از سيف از عطيه از يزيد
    ص:69
    فقعسى برايم نوشته، اين است كه مى گويد: عبدالله بن سبأ، يهودى، اهل صنعا و مادرش سياه پوست بود. او در روزگار عثمان اسلام آورد. پس از آن در سرزمين هاى اسلامى از شهرى به شهر ديگر مى رفت و در گمراهى مردم مى كوشيد. او سفرش را از حجاز آغاز كرد و پس از آن به بصره، كوفه و شام رفت. شاميان با مقاصدش مخالفت ورزيدند و او را بيرون راندند تا آنكه به مصر رفت و ميان آنها مى زيست؛ از جمله چيزهايى كه به مردم اين سرزمين مى گفت اين بود كه: در شگفتم از كسانى كه مى گويند عيسى باز مى گردد، ولى بازگشت محمد را تكذيب مى كنند. خداى متعال فرموده است: «به يقين بدان آن كس كه ابلاغ قرآن را بر عهدۀ تو گذاشت، تو را به جايگاهت باز مى گرداند
    » .(1)پس محمد از عيسى به بازگشت سزاوارتر است.
    گويد: مردم اين را از او پذيرفتند و او انديشۀ رجعت را ميان آنها رواج داد و آنان درباره اش به گفت وگو پرداختند. پس از آن گفت: هزار پيامبر در دنيا آمده اند و هر پيامبرى جانشينى داشته است و على جانشين پيامبر است. آن گاه گفت: محمد خاتم انبيا و على خاتم اوصياست.
    پس از آن گفت: از همه ستمكارتر كسى است كه از اجراى وصيت پيامبر جلوگيرى و به جانشين پيامبر حمله كرد و زمام امور امت را به دست گرفت. آن گاه به مردم گفت: عثمان به ناحق خليفه شد. وصى


    1- قصص: ٨5 .
    ص:70
    پيامبر، على است. در اين كار قيام كنيد و او را به حركت واداريد. از اميرانتان انتقاد كنيد و امر به معروف و نهى از منكر كنيد. آرايشان را برگردانيد و به اين امر دعوتشان كنيد.
    آن گاه مبلغانش را به اين سو و آن سو فرستاد و با تباهكاران شهرها آغاز به مكاتبه كرد و آنان پنهانى نظرياتشان را تبليغ مى كردند. امر به معروف و نهى از منكر را آشكار ساختند و به شهرها نامه مى فرستادند و از حكمران هايشان انتقاد مى كردند و برادرانشان نيز چنين نامه هايى را به آنها مى نوشتند.
    ساكنان هر شهرى به شهر ديگر نامه مى نوشتند و آنان نامه را در شهرشان مى خواندند و همين طور آنها نامه هاى اينان را مى خواندند. تا اينكه اين اقدام را در مدينه انجام دادند و خبرش را در همه جاى زمين پراكندند. قصد آنها جز آن چيزى بود كه اظهار مى كردند و به جز آنچه آشكار مى كردند، در سر مى پروراندند
    . . . (1)
    طبرى اين مطالب را تا پس از جنگ جمل نقل مى كند. ولى پس از آن دربارۀ سبئيه چيزى نمى گويد.
    طبق آنچه از طبرى نقل كرديم، روشن شد كه تعدادى از صحابۀ اهل فضل، از بزرگان و رهبران سبئيه بودند. اينان كسانى بودند كه به زهد، تقوا، صدق و صفا شهرت داشتند. برخى از اين افراد عبارت اند از:
    ١. عبدالرحمان بن عديس بلوى؛ او از كسانى بود كه با پيامبر (ص) زير درخت بيعت كرد و در فتح مصر حضور داشت و رياست كسانى را كه


    1- تاريخ طبرى، ج٣، ص٣٧٨.
    ص:71
    از مصر به سوى عثمان رفتند، عهده دار بود
    .(1)
    ٢. محمد بن ابوبكر؛ مادرش اسماء بنت عميس خثعميه بود. ابوبكر پس از شهادت جعفر بن ابى طالب با وى ازدواج كرد و محمد در حجۀ الوداع در راه مكه به دنيا آمد. او پس از مرگ پدرش در خانۀ على (ع) بزرگ شد و در جنگ هاى جمل و صفين شركت جست. سپس على (ع) او را به ولايت مصر گماشت تا آنكه با حملۀ عمرو بن عاص در آنجا كشته شد
    .(2)
    ٣. صعصعۀ بن صوحان عبدى؛ در روزگار رسول خدا (ص) اسلام آورد. او سخن ورى توانا بود. در صفين با على (ع) شركت داشت. معاويه پس از شهادت على (ع) و تسلط بر عراق، وى را به بحرين تبعيد كرد و در همان جا مرد
    .(3)
    4. اشتر؛ او مالك بن حرث نخعى و از تابعان ثقه بود. در جنگ يرموك شركت جست و در جنگ هاى جمل و صفين با على (ع) همراه بود. حضرت وى را در سال ٣٨ه. ق، به ولايت مصر گماشت؛ چون به قلزم


    1- أسدالغابۀ، ج٣، ص٣٠٩: «و در بيعت رضوان حضور داشت و در آن بيعت كرد. او فرمانده سپاهى بود كه در ماجراى محاصره و قتل عثمان از مصر آمدند. شمارى از تابعان در مصر از وى روايت كرده اند. . .» .
    2- او از كسانى بود كه در قتل عثمان شركت كرد و سپس به على ع پيوست. أسدالغابۀ، ج4، ص٣٢4؛ الاستيعاب، ج٣، ص٣٢٨؛ الجرح و التعديل، ج٧، ص٣٠١ .
    3- أسدالغابۀ، ج٣، ص٣٢٠.

    امضاء


  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    درباره نسب وى در بحث درباره برادرش سخن گفتيم. صعصعه در روزگار رسول خدا ص اسلام آورد. ولى به دليل كمى سن و سال آن حضرت را نديد. او از سران قوم خويش يعنى عبدالقيس بود. او مردى زبان آور و ديندار، و در شمار ياران على ع بود و در جنگ هاى آن حضرت حضور داشت.
    ص:72
    رسيد، معاويه به دست يكى از مزدورانش به او سم خوراند و او بر اثر زهر كشته شد
    .(1)
    اينها مطالب طبرى است كه مورخان و نويسندگان پس از وى نوشته هاى او را ثابت انگاشته و افكار و آراى خويش را بر آنها بنا كرده اند. به گمان اينان، تشيع بعد از گذشت قرن ها، از درون سبئيه متولّد شد. برخى از كسانى كه بدون هيچ گونه بررسى و تأمل در حقايق، به اين خطاى فاحش گرفتار شدند، عبارت اند از:
    ١. «ابن اثير» (متوفاى 6٣٠ه. ق) : او داستان را ضمن بيان رويدادهاى سال هاى ٣٠ تا٣١ ه. ق نقل كرده است. منبع اصلى نوشته هاى وى تاريخ طبرى در سده هاى سه گانۀ نخست است؛ هرچند كه نام آن را در آنجا نقل كرده است
    .(2)
    ٢. «ابن كثير شامى» (متوفاى ٧٧4ه. ق) : وى اين داستان را در كتاب تاريخش «البدايه و النهايه» آورده و پس از فراغت از نقل داستان جنگ جمل، آن را به تاريخ طبرى اسناد داده و گفته است: «اين خلاصۀ سخن ابوجعفر بن جرير است
    » . (3)


    1- پادشاه عرب و يكى از اشراف و قهرمانان: الطبقات الكبرى، ج6، ص٢١٣؛ الإصابۀ، ج٣، ص45٩؛ سير أعلام النبلاء، ج4، ص٣4.
    2- مقدمه تاريخ كامل را ملاحظه كنيد كه مى گويد: «من به تاريخ بزرگى كه امام ابوجعفر طبرى تأليف كرده، آغاز كردم؛ زيرا اين كتابى است كه در موارد اختلافى به آن استناد و اعتماد مي گردد. در نتيجه من همه زندگى نامه ها را بى هيچ كم و كاستى از آنجا گرفته ام» . ر. ك: تاريخ كامل، ج١، ص٣.
    3- البداية و النهاية، ج٧، ص٢46.
    ص:73
    ٣. «ابن خلدون» (متوفاي٨٠٨ ه. ق) : او در كتاب خود «المبتدأ و الخبر» ، اين داستان را ضمن نقل حادثۀ دار و جمل نقل كرده و گفته است: «اين خلاصۀ داستان جمل از كتاب ابوجعفر طبرى است
    »(1)
    اسامى برخى مورخانى كه پس از متقدّمين، پا به عرصۀ ظهور گذاشته و نوشته هاى پيشينيان را چشم و گوش بسته پذيرفته اند، بدين قرار است:
    امضاء


  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    4. «محمد رشيدرضا» ، سردبير مجلۀ المنار (متوفاى ١٣54ه. ق) : وى اين داستان را در كتاب «السنة الشيعة» آورده و گفته است:
    ابداع كنندۀ اصول تشيع، شخصى يهودى به نام عبدالله بن سبأ است. او به دروغ اظهار اسلام كرد و مردم را به غلو دربارۀ على (كرم الله وجهه) فراخواند تا از اين طريق ميان امت، تفرقه بيندازد و دين و دنيايشان را تباه سازد.
    او پس از نقل داستان مى گويد:
    هر كس اخبار واقعۀ جمل، براى مثال تاريخ ابن اثير را ببيند، ميزان


    1- در تاريخ ابن خلدون چنين آمده است: «عثمان كسانى را به شهرهاى گوناگون فرستاد تا خبر درست را برايش بياورند؛ از جمله محمد بن مسلمه را به كوفه، أسامۀ بن زيد را به بصره، عبدالله بن عمر را به شام و عمار بن ياسر را به مصر و شمارى ديگر را به جاهاى ديگر فرستاد. آنان در بازگشت به وى گفتند: ما و بزرگان و عامه مسلمانان چيز ناخوشايندى نديديم، مگر عمار كه شمارى از اشرار به او تمايل پيدا كردند كه از جمله آنها عبدالله بن سبأ، معروف به ابن سودا است. وى يهودى بود و در روزگار عثمان مهاجرت كرد. اسلام او نيكو نبود و از بصره بيرون رانده شد. . .» . تاريخ ابن خلدون يا كتاب العبر، ج٢، ص١٣٩؛ وى در ص ١66 مى گويد: «اين خلاصه اى بود از كتاب ابوجعفر طبرى كه به دليل وثاقت و سلامت وى از هواى نفس، ما از او نقل كرديم» .
    ص:74
    تأثير تبهكارى هاى سبئى ها را خواهد ديد؛ بدون اينكه كوچك ترين گامى در راه صلح برداشته باشند
    .(1)
    امضاء


  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    5. «احمد امين» (متوفاى ١٣٧٢ه. ق) : وى از عبدالله بن سبأ در كتاب «فجرالاسلام» يك قهرمان ساخته و گفته است:
    اين پسر سياه، يك يهودى اهل صنعا بود. در روزگار عثمان اظهار اسلام كرد و تلاش كرد تا دين مسلمانان را تباه كند. او اعتقادات زيان بار بسيارى را در شهرها پراكنده ساخت. به سرزمين هاى بسيارى مانند حجاز، بصره، كوفه، شام و مصر سفر كرد.
    آن گاه يادآور شده است كه ابوذر، افكار اشتراكى را از اين يهودى فراگرفت كه خود او آنها را از مزدكيان عراق يا يمن فراگرفته بود.
    از كتاب فجرالاسلام، در سال ١(ص)5٢م. شمارگان بسيارى در سراسر سرزمين هاى اسلامى انتشار يافت. احمد امين، نخستين كسى بود كه در آب هاى راكد سنگ انداخت و موج گسترده اى ايجاد كرد. البته معاصرانش پاسخ هاى خوبى به وى دادند؛ مانند شيخ مصلح كاشف الغطا كه كتاب «أصل الشيعۀ و اصولها» را در پاسخ وى نوشت. همچنين علامه شيخ عبدالله سبيتى، كتابى را با نام «تحت رايۀ الحق» در جواب او به رشتۀ تحرير درآورد.
    امضاء


صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi