صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 68

موضوع: ویژه نامه شهادت جانگداز امام محمد باقرعلیه السلام{ تندیس خورشید }

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,860
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,537
    مورد تشکر
    2,498 در 1,385
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    مولای من، ای باقر علوم آسمانی،
    ای حجت خداوند وای مظلوم‏ترین فریاد تاریخ!
    کاش، شمعی بر مزار غربت و تنهایی‏تان می‏شدم؛


    شامگاهانی که خورشید، از سر مزارتان می‏گذرد
    و با شفق دیدگانش،
    به غبارروبی می‏پردازد.

    چقدر غروب‏های بقیع دلگیر است!
    با آن غربت و تنهایی که از بیت الاحزان زهرایی‏ات می‏تراود.


    مولاجان!
    امشب دل شکسته ‏ی ما را،به عنایتی بنواز ...



    صلی الله علیک یا مولای یا محمدبن علی ایها الباقر یابن الرسول الله





    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #32

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,860
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,537
    مورد تشکر
    2,498 در 1,385
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    كسی كه بود شكافنده‌ی تمام علوم
    هزار حیف كه از زهر كینه شد مسموم


    سر تو باد سلامت یا رسول ‌الله

    وصّی پنجم تو كشته شد، ولی مظلوم


    گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند

    گهی به خانه‌اش از كینه خصم برد هجوم


    بسان مادر و آباء رنج دیده‌ی خویش

    همیشه بود ز حقّ و حقوق خود محروم


    به غربت علی و خاندان او سوگند

    امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم


    هماره قصه مظلومی‌اش به خاك بقیع

    بود ز غربت قبرش برای ما معلوم


    ز دردهای نهانی كه بود در دل او

    كسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم


    حیات او همه با درد و رنج و غصه گذشت

    كه بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم


    نه طاقت است زبان را به وصف غم‌هایش

    نه قدرت است قلم را كه تا كند مرقوم


    بگو به امت اسلام، این سخن (میثم)

    به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم


    غلامرضا سازگار






    امضاء



  4. Top | #33

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,860
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,537
    مورد تشکر
    2,498 در 1,385
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    هوای گریه دارم؛
    بگذار فرو شکنم، بگذار کاروان دل را در این غربتِ
    جانکاه،
    همراه سازم با اشک و نغمه‏ های سوزناکم
    را در گوشِ افلاکیان بخوانم.

    به هر سو می‏نگرم، آخرین روزشمار خاموشی شمع است
    و پروانگان، در حالِ طوافند.


    آقاجان! تازه چشم‏هایم تو را باور کرده بودند؛

    چشم‏هایِ نابینایی که جز جمالِ دل‏آرای تو، هیچ نمی‏دید.

    پیشوای پنجم! شمع‏ها را به یادِ تو هر غروب روشن می‏کردم
    و گُل‏ها را سحر به عشق تو آب می‏دادم.

    ای زیباترین واژه‏ ی من!
    آمدی و پرده‏ ی نادانی را کنار زدی
    و اینک با رفتنت، مرا در غم نشاندی.
    بی تو، پرنده‏ ها نمی‏ خوانند و نسترن‏ها به طراوت نمی‏ نشینند.
    بی‏ تو، دریاها طوفانی‏ ترین لحظات را سپری می‏کنند
    و موج‏ها بهانه‏ ای برای رقصیدن ندارند.


    ای امام مظلوم وای پیشوایِ معصوم!

    در این فضایِ تیره،روحِ پر اندوهم را،
    امیدوارانه راهی حریم پاکت نموده ‏ام؛
    تا شاید در این لحظات،پیوندِ دست‏های متبرکت را با نور
    به نظاره بنشینم. مرا لبریز از صفا کن، که صفای
    نورانی‏ات،
    هرگز از خاطرم نمی‏رود.

    تو امشب به خوابِ ابدی می‏روی،
    شهادت را بوسه می‏زنی، در آغوش می‏فشاری؛

    بگذار گریه کنم، بگذار بغضم را بشکنم
    و در دلتنگ‏ترین لحظه‏ ام بگریم!


    پروانه‏ ی دلم را آورده ‏ام تا به دور شمعِ جمالت بسوزانم
    و گُل امیدم را با تو زیباتر نمایم؛ ای فانوس شب‏های ظلمانی!

    رفتنت چه دلگیر بود! تو همواره زنده ‏ای؛
    مگر می‏شود خورشید بمیرد؟!!



    امضاء



  5. Top | #34

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,860
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,537
    مورد تشکر
    2,498 در 1,385
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    عاقبت آه کشیدم نفسِ آخـر را
    نفسِ سوخته از خاطره ای پرپر را


    روضه خوانیِ مرا گرم نمودی امشب
    روضه یِ آن همه گُل،آن همه نیلوفر را


    آخرین حلقه یِ شب هایِ محرّم هستم
    شُکر اِی زَهر ندیدم سحری دیگر را


    باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است
    باورم نیست تماشای تَنی بی سر را


    باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود
    دیدنِ ســوختنِ چـارقَــدِ دخــتر را


    غارتِ خود و عَلَم،غارتِ گهواره و مَشک
    غـارتِ پیرهــن و غـارتِ انگشتر را


    ذوالجَناحی که زِ یالَش به زمین خون می ریخت
    نیـزه هایی که رُبـودند سَــرِ اکبر را


    آه در گوشه ی ویرانه که دِق مرگ شدیم
    تا کـه همبـازیِ من زد نفسِ آخـر را


    کمکِ عمّه شدم تا بدنَش خاک کنیم
    بیـن زنجیر نهـان کرد تَنی لاغــر را


    چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم
    سرخ دیدم بدنش،تکّه ای از معجر را


    حسن لطفی





    امضاء



  6. Top | #35

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,543
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,026
    مورد تشکر
    4,131 در 1,885
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    ای وارث لوح، وارث قلم، ای علم!
    ای شکافنده علوم و فروزان تر از نجوم!

    مساجد شیعیان امروز در غم فراقت کربلاست
    و دل های پیروانت محرم محرم عزا.


    چه کنیم با این همه غم، این همه عزا، این همه بغض؟
    امروز، دیدگان عالمان علوم محمدی، محل تلاقی توفان های اشکند.

    اشک ها گروه گروه، چون دسته های عزادار از دیدگان شیعیانت
    به جنبش می آیند و مانند کبوتران بی آشیانه، سراغ حرم تو را می گیرند.


    ای پنجمین راهنما، ای هما!
    امروز از چشم مجلسیانت، دریا دریا اشک تلاطم می کند.

    امروز مأذنه ها پر از بغض اند و هر چه اذان، اندوهگین.
    نمازگزاران، هوای گریه در سر دارند.
    امروز نمازگزاران، نماز باران می خوانند.

    امروز نمازگزاران، سجده غم به جا می آورند.
    امروز نمازگزاران به خاک می افتند تا از فقدان امامی،
    شِکوه سر دهند که وارث علم نبی بود؛

    امامی که وارث علم علی بود، امامی که از وحی می نوشت،
    امامی که در واژه واژه، فرهنگ نبوت را گسترش می داد.


    امامی که صد سینه آفتاب داشت و
    برای هر نقطه ای سیاه، هزار سپیده جواب.


    او شکافنده علوم بود.
    ازاین روست که امروز «قال الباقر»، شکافنده ظلمات است.


    ازاین روست که «قال الباقر»، سوزاننده شبهات است.

    هر جا که پرتوی از «قال الباقر» باشد،
    آنجا سیاهی ضلالت، توان مقاومت نخواهد داشت.


    هر جا که زمزمه «قال الباقر» باشد؛
    آنجا زمزم هدایت، همیشه جوشان خواهد بود.


    قال الباقر هست؛ پس زمزم هست.
    قال الباقر هست؛ پس کوثر هست.
    قال الباقر هست؛ پس بهشت هست.

    السلام علیک یا باقرالعلم بعد النبی!

    قنبر علی تابش





    امضاء

  7. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,543
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,026
    مورد تشکر
    4,131 در 1,885
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    امروز، مدینه، دوباره سیاهپوش است و زانوی غم در بغل دارد
    و بغضی غریب، گلویش را می فشارد.

    امروز بقیع ـ غمگین تر از همیشه ـ، میزبان فرشتگان عزادار
    است و کاینات، حسرتی جانگداز را ضجّه می زنند.


    آه! ای شهر ماتم دیده! در ماتم کدام عزیز نشسته ای؟!
    آیا این فرشتگان مقرّب، به پیشوازِ روح« وارثِ علم نبوی» آمداند؟


    آه! مرا به خانه ی آن آفتاب ببرید؛ می خواهم غروب سرخش
    را، عاشقانه ناله سر دهم و بر مزارش خون گریه کنم!

    سلام، ای شکافنده ی بی بدیل دانش ها!
    بعد از تو، چه کسی دست نوازش بر سَرِ «فقه و عرفان»
    خواهد کشید و سرگردانیِ «علم» را به مقصد خواهد رساند؟!

    با من بگو! ـ اقیانوس بی کرانِ معرفت و فضیلت ها ـ
    که خیال هیچ ناخدایی، توان پیمودنِ عظمتش را ندارد.


    بعد از تو چگونه عطش روحانیِ خود را فرو بنشاند؟!
    اباجعفر! تو نگارنده ی توانایِ کتاب بزرگ دانشی؛

    که در سطر سطرش، رازهای آفرینش نهفته است
    و پس از تو، آفتاب هستی بخش شیعه، این واژه های
    پر از راز را، به تفسیر خواهد نشست

    و تمام سؤال های مبهم عالم را به سر منزل جواب خواهد
    رسانید؛ پس از تو، «او» میزبانِ سفره ی گسترده ی
    دانشِ، بر تشنگان عرفان خواهد شد.










    امضاء

  8. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,543
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,026
    مورد تشکر
    4,131 در 1,885
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    مدینه!

    بسوزان مجمری از داغ دل ها.بسوزان زین مصیبت اختر چرخ!
    غمی سنگین نشسته بر دل اشک
    بسوزان هستی این اشک ها را!

    غمی سنگین نشسته بر دل امروز؛
    غمی همچون غروب ظهر عاشورا؛

    مدینه!آی کانون غم خوبان!
    بگو امروز هم تکرار روز دیگری از داغ فرزندان طاهاست؟!
    بگو امروز هم باید بساید سر به خاک غم نشان، خورشید؟!

    چرا واکرده چتر غم، نگاه آسمان اینک؟!
    بگو آیا بقیع از میهمان دیگری باید کند امروز استقبال؟!

    ... چلچراغ وجودش که پرتو از انوار عاشورا گرفته بود،
    چنان تابناک بر افلاک و خاک می تابید که تیره روزان
    «اموی» را تاب تماشا نمانده بود و با رَشکی اهریمنی،
    باقر علوم الهی را می نگریستند.

    چنان ناشایسته رفتار می کردند که خورشید تابناک
    «مدینه» را به «شام» تیره روز خود فرا می خواندند؛

    غافل از اینکه نور الهی را برای تبلور، حد و مرزی نیست.
    گویی سفر شام، برای حضرت باقر علیه السلام عبادتی در
    سیر الی الله و برای کج اندیشان اموی، تجربه ای برای کشف حقیقت بود؛

    حقیقتی که در طول تاریخ، سعادت کشف و پیروی از آن را
    هرگز نیافتند.حضرت باقر علیه السلام بود و انتشار معارف علوی؛
    حضرت باقر علیه السلام بود و تابش روزافزون علوم.

    حضرت باقر علیه السلام بود و جویندگان علم الهی
    که همچون پروانه، دور شمع وجودش می چرخیدند.

    حضرت باقر علیه السلام بود و نشر آرمان های ولایت؛
    آرمان هایی که هزاران پیامبر و نبی برای عظمت آن،
    جان فشانی کرده بودند.

    سموم خزان وزیدن گرفته بود و اهریمنان، با دست های آلوده
    به فتنه و سینه های آغشته به کینه، کام ولایت را هدف گرفته بودند.

    تنها دست آویز دستگاه اموی، شدت حسادت بود؛
    حسادت به درخشندگی و تابندگی امامان معصوم و
    فرزندان پاک رسالت؛ حسادت به صاحبان دانش و تقوا و بصیرت.

    اینک، حضرت باقر علیه السلام بود و آستان غریبانه بقیع؛ آ
    ستانی که آیینه غربت همیشگی امام مجتبی علیه السلام و
    سیدالساجدین، امام زین العابدین علیه السلام بود،

    آستانی که این بار، شاهد تربت عطرآگینی دیگر از سلاله پاکان
    بود، تربتی در کنار تربت غریبانه پدر، تربتی در کنار مزار
    ناپیدای مادر، تربتی در نهایت غربت.

    خورشید غروب کرده امامت، به بقیع نزدیک می شد
    و فوج ملائک سوگوار، به آسمان و زمین، رنگ اندوه بخشیده بودند.

    اینک، هنگام وداع عالم خاک با میهمان عظیم الشأن افلاک بود.
    درود بر تو یا مولا، یا ابا جعفر، محمدبن علی علیه السلام :
    درود بر تو و شهادتت که خود گواه عظمت توست.

    مولا جان!
    یا امام باقر، دست ما و دامان کرامتت!
    محتاجیم؛ محتاج شفاعت.

    سید علی اصغر موسوی









    امضاء

  9. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,543
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,026
    مورد تشکر
    4,131 در 1,885
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    امروز، مدینه، دوباره سیاهپوش است و زانوی غم در بغل دارد
    و بغضی غریب، گلویش را می فشارد.

    امروز بقیع ـ غمگین تر از همیشه ـ، میزبان فرشتگان عزادار
    است و کاینات، حسرتی جانگداز را ضجّه می زنند.


    آه! ای شهر ماتم دیده! در ماتم کدام عزیز نشسته ای؟!
    آیا این فرشتگان مقرّب، به پیشوازِ روح« وارثِ علم نبوی» آمداند؟


    آه! مرا به خانه ی آن آفتاب ببرید؛ می خواهم غروب سرخش
    را، عاشقانه ناله سر دهم و بر مزارش خون گریه کنم!

    سلام، ای شکافنده ی بی بدیل دانش ها!
    بعد از تو، چه کسی دست نوازش بر سَرِ «فقه و عرفان»
    خواهد کشید و سرگردانیِ «علم» را به مقصد خواهد رساند؟!

    با من بگو! ـ اقیانوس بی کرانِ معرفت و فضیلت ها ـ
    که خیال هیچ ناخدایی، توان پیمودنِ عظمتش را ندارد.


    بعد از تو چگونه عطش روحانیِ خود را فرو بنشاند؟!
    اباجعفر! تو نگارنده ی توانایِ کتاب بزرگ دانشی؛

    که در سطر سطرش، رازهای آفرینش نهفته است
    و پس از تو، آفتاب هستی بخش شیعه، این واژه های
    پر از راز را، به تفسیر خواهد نشست

    و تمام سؤال های مبهم عالم را به سر منزل جواب خواهد
    رسانید؛ پس از تو، «او» میزبانِ سفره ی گسترده ی
    دانشِ، بر تشنگان عرفان خواهد شد.










    امضاء

  10. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,543
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,026
    مورد تشکر
    4,131 در 1,885
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    از همان لحظه شروع شد
    روزگار توأم با اندوه و رنج تو؛

    از همان لحظه که کودکی ات را
    با هفتاد و دو پروانه سرخ، بدرقه کردی،

    از همان لحظه که مصیبت را در بالاترین درجه
    در پنج سالگی، به نظاره ایستادی،

    از همان لحظه که پا به پای غل و زنجیرهای
    بسته بر دست و پای پدر، خون گریستی.


    از همان لحظه، تو در مصیبت کربلا بزرگ شدی
    و رنج هایت همیشگی شد تا راوی دردهای بهترین بندگان خدا باشی.
    تا قصه عشق، فراموش نشود.
    تو را که «محمد» نام داشتی و شکافنده علوم نبوی بودی،
    تمام خانه های مدینه خشت خشت
    و کوچه به کوچه می شناسند!


    تو را می شناسند؛ از عطر قدم هایت
    که نسیم وار از کوچه ها می گذرد
    و بوی عرش را می پراکند در رگه های شهر؛
    از طنین صدایت که به گفت وگوی فرشته ها می ماند؛


    از عطر شناورت که بی دریغ می پراکنی در شریان های زمین،
    تا خاک، اجازه یابد که یک بار دیگر نفس بکشد رایحه بهشت را؛

    از چشم هایت که عاشقانه ترین واگویه کربلا بود.

    شهر تو را خوب می شناسد؛
    تو را که معرفت، گوشه نشین درگاهت بود و علم،
    خوشه چین علم «لدنی»ات.


    من جامه سیاه خود را هرگز از تن بیرون نخواهم آورد؛
    که بعد از غروب غم انگیز ستاره روشن چشمانت،
    تا همیشه، سرزمین دلم، میهمان اندوه و درد است.


    تاب نیاوردند شور خطابه هایت را که لرزه می افکند
    بر ارکان قدرت های پوشالی شان.


    تاب نیاوردند وجودت را که هر لحظه ات،
    رستاخیزی به پا می کرد در جان های آشفته.


    هشام، نتوانست تو را بفهمد. سنگ دلی و تیره بختی هشام،
    تو را تاب نیاورد؛ تو را که پژواک رسایی بودی
    از فریادی که از خنجر بریده خون خدا،
    بر خاک تفتیده نینوا جاری شد، تو را که تفسیری بودی
    از اشک های سی ساله «زین العابدین»،
    تو را که غم نامه ای بودی از سرگذشت جان گداز
    دختری سه ساله در کنج خرابه های شام.


    تیره گی هشام، عظمت تو را تاب نیاورد.
    حلقه های شاگردانت، طناب داری بود بر گلوی هشام.
    روایت سرفراز علم الهی ات،
    خوارکننده شوکت «هشام»های روزگار بود.


    نقشه ها کشیده شد. توطئه ها چیده شد.
    اگر «محمد» بماند، حقیقت همیشه زندگی می ماند.
    اگر حقیقت زنده بماند، دروغ «هشام»، برملا می شود.


    هنگام غروب غربتت فرا رسیده؛
    اما من هرگز جامه سیاهم را از تن بیرون نخواهم آورد.


    بعد از تو، داغ، سهم همیشگی من است و اشک،
    میهمان دائمیِ چشمانم. بعد از تو، اندوه و غربت من پایانی ندارد.






    امضاء

  11. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,543
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,026
    مورد تشکر
    4,131 در 1,885
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    زبانحال امام باقر (ع) گریز به کربلا - کوفه - شام


    درد عشقی کشیده ام، که مپرس
    سوز هجری چشیده ام، که مپرس

    کوفه و شام و کربلا به خدا
    صحنه هایی بدیده ام، که مپرس


    بین پهلو و دست و این بدنم
    او کتک زد به دیده ام، که مپرس

    تو مگو بین راه کوفه چرا
    معجری را خریده ام ، که مپرس

    دست بسته به راه کوفه و شام
    پا برهنه دویده ام ، که مپرس

    همچو زینب به وقت ظهر عطش
    دل ز دنیا بریده ام ، که مپرس

    از چمن زارهای چشم ترم
    قطره ای خون چکیده ام، که مپرس

    روی شنزار قلب خسته ی خویش
    نقش رأسی کشیده ام ، که مپرس

    روز عاشور وقت عصر با صورت
    روی خارها پریده ام ، که مپرس






    امضاء

صفحه 4 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

معارفی از امام محمدباقر (ع), چهل حديث گهربار از امام محمد باقر علیه السلام, چهل داستان از زندگانی پر برکت آقا امام باقر علیه السلام, نگاهی گذرا بر زندگی نورانی امام باقر علیه السلام, نصیحتی از حضرت امام باقر علیه السلام, ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام, وصیّت و شهادت امام مظلوم ، امام محمّد باقرعلیه السّلام, گالري تصاويرویژه شهادت امام محمد باقر علیه السلام, گذری بر زندگی اجتماعی امام باقر علیه السلام, پيامک هاي تسليت شهادت امام باقرعليه السلام, امام محمد باقر (ع) و فرقه های منحرف عقیدتی, امام باقر عليه السلام مرزبان علوم نبوى, تندیس خورشید, تربيت فرزند از نگاه امام باقر عليه السلام, دانلود نمایشنامه صوتی پیرامون امام محمدباقر(ع), راهکارهاي کنترل خشم از ديدگاه امام باقر عليه السلام, سيماي اخلاقي امام باقر عليه السلام, سخنان حكمت آميز حضرت امام محمد باقر, شاگردان امام محمد باقر عليه السلام, عصر ظهور در کلام امام باقر علیه‏ السلام

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi