


شهاب منتظر (10-05-2013)



چه روزگاری; از اون سال ها فقط 26 الی 27 سال گذشته
چقد پیشرفت کردیم در زمینه عکاسی چه عکس هایی با چه ژست هایی
می تونیم عکس بگیریم
اصلا صحبت از حجاب و حیا نیست ها صحبت از یکی شدن با انسانه می دونی چرا؟
چون دموده شده ،حیا سیخی چنده ؟
هی یادش بخیر قدیما توی خیابونا که راه میرفتی نیاز نبود سرتو بندازی پایین که با سر بری توی تابلو اسم کوچه و تابلوی مغازه ها
اونایی که الان خیلی با کلاس اندشن به قول خودشون همشون یک سگ دارن
اما اون بچه یا مادر یا شوهر یا زنشون کجای دلشون هست روزی چقد رو با سگ وقت می گذرونن و چقد با آدمهایی که با هم قدیما نسبتی داشتن؟؟؟؟؟؟



| ❤ |
شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند
و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
امام خمینی (ره)
╬♥╬╬♥╬-زندگينامه شهدا╬♥╬╬♥╬-
╬♥╬╬♥╬-وصيت نامه شهدا╬♥╬╬♥╬-
شهدا شرمنده ایم
http://www.ayehayeentezar.com/galler...6595422563.gif
یارمهدی (21-05-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (08-05-2013), خادمه زینب کبری(س) (10-05-2013), شهاب منتظر (10-05-2013)

خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می دادتا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و
به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
دردش گفتنی نبود….!!!!رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریحنشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود رابه خوابگاه برساند…به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…
امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!انگار محترم شده بود… نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!احساس امنیت کرد…با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجابشده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!یک لحظه به خود آمد…
๑۩๑منتظر المهدی๑۩๑ (08-05-2013), مولاتی یا فاطمه الزهرا(س) (10-05-2013), مدير محتوايي (09-05-2013), مدير اجرايي (14-05-2013), نرگس منتظر (09-05-2013), یارمهدی (21-05-2013), شهیده (08-05-2013), شریف (10-05-2013)



یارمهدی (21-05-2013), شهاب منتظر (10-05-2013)



آنها چفیه داشتند...... من چادر دارم
آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...
من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...
آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...
من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...
آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...
من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...
آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...
من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...
آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...
من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...
آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند...
من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم...
یارمهدی (21-05-2013), شهاب منتظر (10-05-2013)



رفتن دلیل نبودن نیست
من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .
یارمهدی (21-05-2013), خادمه زینب کبری(س) (10-05-2013), شهاب منتظر (10-05-2013)



حجاب زن ز کجا سد باب معرفت است
ز رفع پرده چه معلومی اکتساب کند
ز رو گشادن زن ها چه معرفت خیزد
به جز مبادی اخلاق را خراب کند
حجاب، بهر مسلمان و اهل ایمان است
کسی که این دو ندارد چه احتجاب کند
رفتن دلیل نبودن نیست
من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .
یارمهدی (21-05-2013), خادمه زینب کبری(س) (11-05-2013), شهاب منتظر (10-05-2013)



چهـــره معصومانــه ات زیـــرِ نقــآب چــــادر ،
گنج وجــــودیِ پنهـــآن کَـــرده پشتـــِ چـــآدرت ،
نجــــآبتـــِ صـــدآیتـــ ،
صــلآبتـــِ گـــــآم هـــآیتـــ ،
دلِ رحیمتـــــ ،
رفتــــار زهــرآ س گـــونه اتـــ
.....
تَمــــــــآم و کَمـــآل
بوی عطـــر خـــدآ می دهـــد...
بوی بهشتـــــــ.........
رفتن دلیل نبودن نیست
من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .
یارمهدی (21-05-2013), خادمه زینب کبری(س) (11-05-2013), شهاب منتظر (10-05-2013)



دستــآن گرمــش ،گرمــتر از دستــآن پدرمـ نیــست.
آغــوش آرامـَــش، آرامــتر از آغــوش مــآدرمـ نیست.
حرفــ های عاشقانه اش،عاشقانه تر از حرف های معــبـودمـ نیست.
هیچگاه عشق را نفهمیده اند،
آنهــآیی که در لابه لای صورت ها و اندامـ ها در پی آن بــودند
عشــق اَبـَدی ست ،نــه دو ساعتی
این هــآ را خوب می دانند
دختــرآن ســرزمـــین مــن...
رفتن دلیل نبودن نیست
من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .
یارمهدی (21-05-2013), خادمه زینب کبری(س) (11-05-2013), شهاب منتظر (10-05-2013)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)