می دانم که سرنوشت عصر حاضر به رشته دراز انتظارت گره خورده
می دانم که انتظار تنها حکایت از زخم دل و بی قراری هایش نمی کند، انتظار تنها خواب را از چشم سلول های عاشقان نمی گیرد و اقیانوس پر موج انتظار تنها کارش نا آرامی و دلواپسی کردن دل نیست. انتظار تو، سینه تحمل را سینای صبر می کند. بهاء مروارید اشک را در بازار عشق و معرفت چندین هزار برابر می کند. انتظار تو، لحظه های جدایی را رنگ خدایی و جاودانی می زند و ظرف ثانیه ثانیه دل شوره را لبریز از شور و معنی می کند. انتظار تو، حساب جداگانه ای برای امید، بودن و حتی دیدن باز می کند. آری درخت انتظار باید روزی به ثمره وصال بنشیند و باید یک فصل کام چشم های چشم به راهت به مشاهده جمالت شیرین شود.
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
ور نبیند چه بود فایده بینایی را
آری انتظار باوری شورآور و شوری در باورست.
انتظار، کلید طلایی وصال و حضور دائمی است. عصاره پیام شیعه برای یک دنیا ناباوری و بی یاوری است. انتظار، تپیدن دل تاریخ برای ثبت یک معجزه دیگر است. انتظار، بوی طلوع دوباره خورشید از نزدیکی های باورهاست. انتظار، پایان داستان ابر غیبت و شروع تابش شبانه روزی خورشید ولایت و امامت است.
آقا! ما به لحظه ای فراق خرده نمی گیریم. چرا که بخاطر انتظار طولانی و تلخ است که شیرینی وصال زیادتر می گردد و می دانیم که تو خود بیشتر از هر کسی دلت برای آمدن می تپد امّا... امّا وای بر ما اگر غیبتت بخاطر عمل زشتمان باشد.
آقای من! تو خود فرمودی که انتظار قشنگ ترین گل عبادت در سرزمین سرسبز بندگی است گلی که خزان یأس هم نمی تواند با کولاک بی مهری اش موی از کاکل گلبرگ های ارزشمندش بکاهد و باز گفتید که چشم عمل به آئینه حضور بدوزید به فکر تأمل و آرزوهای پوچ.
ندارد یار من بر خود حجابی
نه بر صورت نه بر زلفش نقابی
حجاب از بی صفائی دل ماست
نباشد آسمانش را سحابی