شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است



| ❤ |
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است
*خادمه رقیه خاتون(س)* (15-09-2016), ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ (04-09-2016), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (15-09-2016), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (18-08-2016), عهد آسمانى (07-08-2016)



| ❤ |
تــاب بنفشه میدهد طره ي مشک سای تو
پرده ي غنچه میدرد خنده ي دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مـســوز
کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تــو
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
*خادمه رقیه خاتون(س)* (15-09-2016), ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ (04-09-2016), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (15-09-2016), عهد آسمانى (20-08-2016)


| ❤ |
وفا مجوی ز کس ور سخن نمیشنوی
به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا میباش
مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ
ولی معاشر رندان پارسا میباش
*خادمه رقیه خاتون(س)* (15-09-2016), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (15-09-2016), عهد آسمانى (05-09-2016)






| ❤ |
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
*خادمه رقیه خاتون(س)* (15-09-2016), ╬✿╬ سوگند ╬✿╬ (15-09-2016), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (31-10-2016)



| ❤ |
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجـود نازکت آزرده گزند مباد
.
.
اللهمّ عجّل لولیّک الفرج
.
╬✿╬ سوگند ╬✿╬ (15-09-2016), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (31-10-2016)


| ❤ |
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (31-10-2016)


| ❤ |
دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
دوش آن صنم چه خوش گفت د رمجلس مغانم
با کافران چه کارت گربت نمی پرستی
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (31-10-2016)

| ❤ |
یـ اری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شـ ـد
![]()
سعی ما پای پیاده از نجف تا کربلاست
شاهراه وصل ما این حد فاصل میشود
مادری پهلو شکسته میرسد از سمت عرش
روضه از اینجا به بعدش سخت و مشکل میشود
╬✿╬ سوگند ╬✿╬ (30-10-2016), نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (31-10-2016)


| ❤ |
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (31-10-2016)



| ❤ |
دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا
که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه
به یاد شخص نزارم که غرق خون دل است
هلال را ز کنار افق کنید نگاه
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)