¸ . ★ ° :. . ?○ ° ★ . * . . ° . ● ★. ° ☾ °☆ ¸. ● . ★ ★ ° ☾ ☆ ¸. ¸ ★ :. . ?○ ° ★ . * . . ¸ . ★ ° ¸. * ● ¸ . ° ☾ ° ¸. ● ¸ ★ ° :. . ?° . * :. . ¸ . ● ¸ ★ ★☾ °★ . میلاد حضرت رسول اکرم و امام جعفر صادق مبارک باد . °☆ . ● ¸ . ★ ° . ?○ ° ★ ★ ° . ?○ ° ★



¸ . ★ ° :. . ?○ ° ★ . * . . ° . ● ★. ° ☾ °☆ ¸. ● . ★ ★ ° ☾ ☆ ¸. ¸ ★ :. . ?○ ° ★ . * . . ¸ . ★ ° ¸. * ● ¸ . ° ☾ ° ¸. ● ¸ ★ ° :. . ?° . * :. . ¸ . ● ¸ ★ ★☾ °★ . میلاد حضرت رسول اکرم و امام جعفر صادق مبارک باد . °☆ . ● ¸ . ★ ° . ?○ ° ★ ★ ° . ?○ ° ★
رفتن دلیل نبودن نیست
من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)



| ❤ |
میلاد با سعادت حضرت محمدصلی الله علیه و آله و سلم نبی اکرم پیامبر اخلاق، صلح و دوستي مباركباد
![]()
ميلاد رسول اكرم (صلياللهعليهوآله)
نبي مكرم اسلام حضرت محمد بن عبدالله(ص)، خاتم پيامبران و برترين شخصيت جهان هستي است، كه با رسالت الهي خويش جهانيان را از ورطه جهالت و فساد نجات داد و با تعاليم انسان ساز قرآن و سنت، راه سعادت و تكامل و پيشرفت را به بشر نشان داد و تمدن عظيم اسلامي را در سرزميني كه از تمدن و پيشرفت بهره چنداني نداشتند، پايه ريزي كرد. اسلام و آموزههاي متعالي آن بهسرعت در جهان پيشرفت كرد و مناطق وسيعي را در بر گرفت.
عموم مورخان سال ولادت آن حضرت را سال «عام الفيل» (570 ميلادي) نوشتهاند.[1] مشهور بين شيعيان هفدهم ماه ربيع الاول و در بین اهل سنت دوازدهم اين ماه به عنوان روز ولادت ایشان مطرح است. طبري مورخ مشهور اهل سنت مينويسد:
«از ابن اسحاق روايت شده كه پيامبر خدا(ص) در عام الفيل، روز دوشنبه، دوازدهم ربيع الاول تولد يافت».[2]
ابن خلدون نيز مينويسد:
«رسول خدا(ص) در عام الفيل، دوازدهم ربيع الاول،در سالچهلم پادشاهي كسري انوشيروان متولد شد».[3]
علامه مجلسي (ره) در بحارالانوار آورده است:
«شيعيان تقريباً همگي اتفاق دارند كه تولد پيامبر(ص) روز جمعه 17ربيعالاول بوده است».[4]
نام پدر بزرگوار آن حضرت، «عبدالله» فرزند «عبدالمطلب» و مادر گرامياش آمنه بنت وهب ميباشد. زندگانی عبدالله با آمنه چندان طولاني نبود چرا كه عبدالله دو ماه پيش از ميلاد رسول خدا(ص) از دنيا رفت.[5] يعقوبي مينويسد:
«عبدالله بنا به نقل مورخان دو ماه پس از ولادت و به نقل بعضي ديگر دو ماه پيش از ولادت آن حضرت در سن 25 سالگي بدرود حيات گفت».[6]
اجداد پيامبر در شهر مكه،از خاندان شريف و بزرگوار محسوب مي شدند و مورد احترام اهل مكه بودند. و از مناصب مهمي برخوردار بودند. از اين مناصب ميتوان به توليت و كليد داري كعبه، سقايت (يعني تهيه آب براي حاجيان) در ايام حج، رفادت (يعني غذا دادن به حاجيان)، رياست مكه و پرچم داري و فرماندهي سپاه اشاره كرد.[7]
در روايات متعددي از رسول خدا(ص) نقل شده است كه حضرت فرمود:
«من نتيجه دعاي پدرم ابراهيم (ع) هستم و همان كسي هستم كه عيسي (ع) مژده آمدن او را داده است».[8]
بيهقي در خصوص اين جمله پيامبر(ص) كه فرمود: «من نتيجه دعاي پدرم ابراهيم هستم»، مينويسد:
«چون ابراهيم خانه كعبه را بنا كرد، دعا نمود و چند حاجت از خدا خواست از جمله اينكه خدايا: اين شهر را در امان قرار بده ...»
سپس عرضه داشت:
«رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ...» (بقره/129)
«پروردگارا بر ايشان پيامبري از ميان خودشان برانگيز كه آيات تو را بر ايشان بخواند و كتاب و حكمت را به ايشان بياموزد...»
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)



| ❤ |
اين دعاي ابراهيم مستجاب شد و خداوند پيامبر ما را همان پيامبر قرار داد كه او خواسته بود.[9]
مژده آمدن رسول گرامي اسلام توسط حضرت عيسي (ع) در آيه:
«وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم وَ مُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ»[10]
«و هنگامي كه عيسي (ع) پسر مريم گفت: اي فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به سوي شما هستم... و به فرستادهاي كه پس از من ميآيد و نام او احمد است، بشارت میدهم...»
مورخان و سيره نگاران به وقوع حوادثي مهم در شب ميلاد نبي گرامي اسلام اشاره دارند كه نشان از اهميت اين ولادت خجسته دارد. در آن شب 14 برج از ايوان كسري فرو ريخت، آتشكده فارس كه هزار سال آتش آن افروخته بود خاموش شد.[11] در آن شب، درياچه ساوه خشكيد، موبد بزرگ در خواب ديد كه شتران تنومند همراه اسبهاي عربي از دجله گذشتند و در سرزمين ايران پراكنده شدند.[12] در روايتي از امام صادق(ع) نيز نقل شده كه حضرت فرمود:
«چون رسول خدا تولد يافت كاخهاي سفيد فارس و قصرهاي شام (در پرتو نوري كه تابيد) براي آمنه آشكار شد».[13]
حليمه سعديه بانوي بزرگواري است كه افتخار دايگي محمد(ص) را بر عهده گرفت. و اندكي پس از ولادت، محمد(ص) را همراه خويش به باديه و نزد قبيله خويش(بني سعد) برد. و چون پيامبر اكرم(ص) در خانه حليمه سبب خير و بركت در آن خانه شد.[14] حليمه پيامبر اكرم(ص) را در سال پنجم ولادت به مادرش بازگرداند.[15] بدون شك با ولادتِ خاتم الانبياء حضرت محمد بن عبدالله(ص) پر بركت ترين مولود بشري پا به عرصه وجود گذاشت.
اخلاق و رفتار پيامبر(ص) از همان دوران كودكي به گونهاي بود كه مورد توجه همگان قرار گرفت. ابن سعد مينويسد:
«پيامبر از لحاظ جوان مردي و اخلاق و آداب معاشرت و گفتگو و بردباري و امانت از همه برتر بود و از هر گونه آزار و دشنام دادن به دور بود. و هرگز مشاهد نشد كه خصومتي يا ستيزهاي با كسي كند و آنچنان خداوند اخلاق پسنديده به آن حضرت عنايت كرده بود كه لقب «امين» بر او غلبه يافت و در سراسر مكه به محمدِ امين معروف شد».[16]
پيامبر اكرم(ص) در سن چهل سالگي به پيامبري مبعوث شد[17] و رسالت جهاني خويش را آغاز كرد. 13 سال در مكه به هدايت مردم پرداخت.[18] سپس با فراهم شدن زمينه مناسب پيشرفت اسلام در مدينه، به اين شهر مهاجرت كرد. قرآن معجزه جاودان الهي است كه در طول 23 سال بر آن حضرت نازل شد. رسول گرامي اسلام سرانجام در سال 11 هجري و در سن 63 سالگي[19] رحلت فرمود.
نویسنده: يدالله حاجي زاده
[1]- بيهقي، احمد بن حسين؛ دلائل النبوه، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، نشر علمي و فرهنگي، 1361، ج1، ص 72.
[2]- طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الطبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير، 1375، ج2، ص 707.
[3]- ابن خلدون، عبدالرحمان؛ الصبر، ترجمه عبدالمحمد آيتي، بيجا، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1363، چاپ اول، ج1، ص 391.
[4]- مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، 1403، ج 15، ص 248.
[5]- آيتي، محمد ابراهيم؛ تاريخ پيامبر اسلام، تهران، نشر دانشگاه تهران، 1366، ص 55.
[6]- يعقوبي، ابن واضح؛ تاريخ يعقوبي، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، تهران، نشر علمي و فرهنگي، 1371، ج1، ص 362.
[7]- سبحاني، شيخ جعفر؛ فروغ ابديت، بيجا، دارالتبليغ اسلامي، 1351، ج1، ص 85.
[8]- ابن سعد، محمد؛ الطبقات الكبري، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، فرهنگ و انديشه، 1374، ج1، ص 138.
[9]- بيهقي، احمد بن حسين؛ پيشين، ص 74-73.
[10]- صف/ آیه6
[11]- ابن هشام، سيرت رسول الله، ترجمه رفيع الدين اسحاق بن محمد همداني، تهران، خوارزمي، 1361، ج1، ص 144.
[12]- محمد بن جرير طبري، پيشين، ج2، ص 717.
[13]- آيتي، محمدابراهيم، پيشين، ص 56.
[14]- طبري، محمد بن جرير؛ و پيشين، ج2، ص 709-708.
[15]- آيتي، محمدابراهيم؛ پيشين، ص 58.
[16]- ابن سعد، محمد؛ پيشين، ج1، ص 110.
[17]- همان، ص 178.
[18]- دينوري، احمد بن داود؛ اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوي دامغاني، تهران، ني، 1371، چاپ چهارم، ص 201.
[19]- ابن سعد، محمد؛ پيشين، ج3، ص 3.
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)



| ❤ |
وقایع پیش از میلاد رسول الله ـ صلى الله علیه وسلم ـ
جلوتر از میلاد رسول اکرم ـ صلى الله علیه وسلم ـ وقایعی که دالّ بر تحوّل زمان داشت به وقوع پیوست. این نوع وقایع مقدّماتی برای بعثت رسول الله ـ صلى الله علیه وسلم ـ بودند. یکی از آن وقایع همان حفر مجدد چاه زمزم بود که توسطّ عبدالمطّلب صورت گرفت.
حادثهی اصحاب فیل
این حادثه در آن سال به وقوع پیوست که رسول خدا ـ صلى الله علیه وسلم ـ در مکّهی مکرّمه چشم به جهان گشود، در بعضی از روایات این تأیید میگردد، قول مشهور همین است. حضرات محدّثین این واقعه را یکی از معجزات آنحضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ به شمار آوردهاند، امّا ضابطهی معجزات از اینقرار است که همراه با نبوت جهت تصدیق نبی ـ صلى الله علیه وسلم ـ رو نما گردد، ولی بعضی اوقات خداوند قبل از ادّعای نبوت بلکه قبل از تولد نبی چنین وقایع و نشانیهایی ظاهر میفرماید که در خارق العاده بودن، مانند معجزه میباشند، این چنین علایم و نشانیها در اصطلاح محدثین «ارهاص» نام دارند، که در معنای تأسیس و تمهید به کار میرود…
تاریخ میلاد رسول الله صلی الله علیه وسلم
رسول الله ـ صلى الله علیه وسلم ـ در روز دوشنبه مورخه دوازدهم ربیع الأول در سال فیل متولد شد. محل تولد ایشان در منزل ابوطالب در شعب بنی هاشم بود.
وقتی که رسول الله ـ صلى الله علیه وسلم ـ متولد شد، آمنه کسی را نزد عبدالمطلب فرستاد که: برایت پسری به دنیا آمد، بیا آن را نگاه کن. وقتی که عبدالمطلب آمد و او را نگاه کرد، آمنه حالات و وقایعی را که در زمان حاملگی دیده بود برای عبدالمطّلب تعریف کرد.
گویند: عبدالمطّلب نوه اش را برداشته او را به کعبه برد و ایستاده دعا می کرد و شکر خدای را به جای می آورد که بچّه ای به او عطا کرده است. سپس او را برداشته برد و به مادرش تحویل داد و در جستجوی دایه ای برایش قرار گرفت. و بالآخره زنی از قبیلهی سعد بن بکر را که اسمش حلیمه دختر أبی ذویب بود به دایگی گرفت.
دکتر شوقی ضیف می نویسد: مادرش تا هفت روز او را شیر داد در حالی که خسته و بیمار بود، سپس «ثُوَیبه» کنیز عمویش ابولهب تا چند روزی او را شیر داد و پیش از آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ عمویش حمزه رض را نیز شیر داده بود که این دو (برادرزاده و عمو) برادر رضاعی هم هستند.
عربها صحرا را برای شیرخوارگی و گذراندن دوران کودکی بر شهر ترجیح می دادند؛ زیرا آب و هوای صحرا باصفاتر و اخلاق مردم آن جا بهتر و سالم تر بود، مفاسد شهر نشینی به آن ها سرایت نکرده و زبانشان دست نخورده باقی مانده بود.
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)



| ❤ |
دایگان قبیلهی «بنی سعد» که به پرورش کودکان شیرخوار معروف بودند و به فصاحت زبان نیز شهرت داشتند، به مکّه آمدند. حلیمهی سعدیه نیز همراه آنان بود. این جا بود که سعادت بزرگی نصیب حلیمه گردید، حلیمه از منطقهی خود در جستجوی نوزادان شیرخوار خارج شده بود، آن سال، قحطسالی عجیبی بود، همگی در سختی بهسر میبردند، حضرت رسول ـ صلى الله علیه وسلم ـ بر کلیهی دایگان شیرده عرضه شد، ولی هیچ یک از آنان حاضر نشد آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ را بپذیرد؛ زیرا آنان از پدر اطفال امید کمک داشتند؛ میگفتند: این کودک یتیم است، مادر و پدر بزرگش شاید نتوانند کمکی کنند، به همین دلیل نخست حلیمه نیز از قبول حضرت امتناع ورزید. امّا ، بعد از آن دلش به طرف ایشان تمایل پیدا کرد و خداوند متعال محبت او را در قلبش جای داد. و از طرفی دیگر وی کسی را نیافته بود، لذا ناچار به سوی حضرت رسول اکرم ـ صلى الله علیه وسلم ـ باز گشت و او را تحویل گرفت و با خود برد. از اینجا بود که حلیمه آثار برکت را یکی پس از دیگری مشاهده میکرد. مثلاً دید که در هر چیزی تحوّل به وجود آمده است. آثار برکت در شیر و شتر و غیره نمایان است. هر کسی از همراهان می گوید: چه عجب، به! به! چه فرزند مبارکی است. دوستان حلیمه غبطه میخوردند و رشک میبردند. حلیمه مرتّباً از جانب پروردگار متعال خیرها و برکت ها را مشاهده می کرد، تا این که دو سال تکمیل گردید و دوران شیرخوارگی به پایان رسید. آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ بیش از سایر کودکان رشد و نمو میکرد. حلیمه آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ را نزد مادرش آورد و تقاضا کرد که اجازه بدهد آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ پیش او بماند، مادرش رضایت داد و دو باره او را به حلیمه بازگردانید.
حادثهی شقّ صدر
دکتر شوقی ضیف پس از واقعهی شق صدر آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ نوشته است: این واقعه ضعیف السند است؛ زیرا راوی آن بچّهای سه ساله یعنی، عبدالله پسر حلیمه برادر رضاعی آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ.
این رأی دکتر شوقی در صورتی پذیرفته میشد که فقط همان پسر؛ یعنی، عبدالله آن را ذکر می کرد، در حالی که خود آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ این واقعه را ذکر نموده و اصحاب ایشان آن را از خود آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ یاد گرفته و روایت کرده اند. محدّثان بسیاری نیز آن را در کتاب های خویش تخریج کرده اند از جمله: امام مسلم صاحب صحیح آن را باسند خویش از حضرت انس رضی الله عنه نقل کرده است. و آن چنین است: «جبریل ـ علیه السلام ـ نزد رسول خدا ـ صلى الله علیه وسلم ـ آمد در حالی که او با بچّهها بازی میکرد، پس آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ را گرفت و خوابانید و سینهی ایشان را شگافت و قلب را در آورد از آن خون بستهای را بیرون کرد و فرمود: این بهرهی شیطان از تو بود، سپس قلب مبارک را در طشتی طلایی با آب زمزم شست و باز آن را جمع کرده در جایش برگردانید. بچّهها دویده پیش مادر رضاعی ایشان آمده گفتند: همانا محمد کشته شد، پس مادر و غیره به سویش دویدند در حالی که رنگش پریده بود.» حضرت انس رضی الله عنه میگوید: «من اثر دوخت را در سینهی ایشان میدیدم.»
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)



| ❤ |
حکمت شقّ صدر
دکتر محمد سعید بوطی حکمت شق صدر آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ را چنین بیان میکند: «حکمت آن، اظهار و اعلان امر رسول صلی الله علیه وسلم و آماده سازی ایشان برای عصمت و وحی از زمان کودکی ایشان با وسایل مادّی بود؛ تا این، سببی نزدیک تر به ایمان آوردن مردم به تصدیق رسالت ایشان باشد. لذا، این تطهیری معنوی عملی است که به خود شکل مادّی حسّی گرفته است تا در آن اعلان الهی بین چشم و گوش مردم باشد.» ابوفارس در «السیرة النبویة [ص ۱۰۶ و ۱۰۷]» نوشته است: «همانا در آوردن خون بسته از قلب ایشان، تطهیری است برای پیامبر ـ صلى الله علیه وسلم ـ از حالات لاهیه، عابثه، مستهترهی بچّگانه و متّصف شدن ایشان به صفات جدّ، حزم، اتّزان و بقیهی صفات مردانگی راستین، و هم چنان که این واقعه ما را راهنمایی می کند به عنایت و حفظ الهی نسبت به ایشان و بر این که شیطان بر او هیچ گونه راهی ندارد.»
وفات مادر و کفالت جدّش عبدالمطّلب و عمویش ابوطالب
بعد از واقعهی شق صدر حضرت حلیمه ـ رضی الله عنها ـ ایشان را آورده تحویل مادرش داد. آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ تا سن شش سالگی نزد مادر بود که ناگهان از سایهی عطوفت مادر محروم ماند. واقعه چنین حادث شد که بیبی آمنه فرزند دلبندش را برداشته به زیارت اخوالش بنی عدی بن نجّار رفت تا ضمن زیارت، آنان را به فرزندش معرفی نماید. و ضمناً خود وی نیز قبر شوهرش عبدالله را زیارت کند. امّا هنگام باز گشت در اوایل راه بیمار گردید و بیماریش تشدّد پیدا کرد و در منطقهای بین مکّه و مدینه به نام «ابواء» از دنیا رحلت نمود و همانجا دفن گردید.
بعثت پیامبر ـ صلى الله علیه وسلم ـ
محمد ـ صلى الله علیه وسلم ـ به چهلمین بهار زندگی رسیدهبود، در این مدت در غار حراء خلوت میگزید و دربارهی این کاینات و خالق آنها فکرمیکرد، عبادت کردنش در غار گاهی چندین شب در بر میگرفت تا آن که توشههایش به پایان میرسید پس به منزل بر میگشت و برای چندین شب دیگر توشه بر میداشت. در روز دوشنبه [۱۷] از ماه رمضان برای نخستین بار حضرت جبرئیل ـ علیه السلام ـ در غار حراء نزد ایشان آمد. امام بخاری ـ رحمه الله ـ در صحیحش از حضرت عائشه صدیقه ـ رضی الله عنها ـ نقل کرده است که او گفت: «اولین چیزی که آغازگر وحی بر آن حضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ بود، دیدن خوابهای نیک در خواب بود. ایشان هیچ خوابی نمیدید مگر اینکه همچون روشنی صبح راست در میآید، پس از آن برایش خلوتگزینی محبوب شد، پس به غار حرا خلوت میگزید و چندین شب معدود عبادت میکرد بدون از اینکه به سوی اهلش برگردد، و برای این چند شب توشه برمیداشت، سپس به سوی خدیجه ـ رضی الله عنها ـ بر میگشت و برای چند شب دیگر توشه میگرفت [و اینچنین ادامه داشت] تا آن حق نزد ایشان آمد، در حالی ایشان در غار حرا بود فرشته نزد ایشان آمد و گفت: «اقْرَأْ» (بخوان). ایشان در جواب فرمود: «من خواننده نیستم.» راوی میگوید: آنحضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ فرمود: «آن فرشته مرا گرفت و چنان فشار داد که به سختی افتادم، باز مرا آزاد گذاشت و گفت: «بخوان». گفتم: «من خواننده نیستم.» بار دیگر مرا گرفته و فشار داد تا به سختی افتادم، سپس مرا ویل کرده گفت: «بخوان». گفتم: «من خواننده نیستم.» باز مرا بار سوم گرفته فشار داد سپس مرا رها کرد و گفت:«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ٭ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ٭ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ ٭ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ٭ عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» [العلق: ١ – ۵]؛ بخوان به برکت نام پرودگار خود که آفریدگار است. آفرید آدمی را از خونپارههای بسته. بخوان و پروردگار تو بزرگوارتراست، آن آموخت آدمی را به دستیاری قلم، آموخت آدمی را آنچه نمیدانست.
پس رسول الله ـ صلى الله علیه وسلم ـ با این آیات در حالی که قلب مبارکش میلرزید، به خانه برگشته نزد خدیجه ـ رضی الله عنها ـ آمد و گفت: «زمِّلُونی»، «زمِّلُونی» (مرا بپوشانید، مرا بپوشانید.) پس او را پوشانیدند تا آن که ترس از او رفت، بعد از این که واقعه را برای همسرش خدیجه ـ رضی الله عنها ـ بیان کرد گفت: «بر نفس خود بیمناک شدهام.» حضرت خدیجه ـ رضی الله عنها ـ گفت: «هرگز! (نترس که این ممکن نیست) سوگند به خدا که هرگز خداوند ترا خوار و ذلیل نمیگرداند! زیرا تو صلهرحمی داری، هزینهی ناتوانایان را بر دوش میکشی، به مردم آن چیزی از فواید نفیس و مکارم اخلاق میدهی که آن را نزد دیگران نمییابند، میهمان نوازی میکنی و بر حوادث حق اعانه میکنی.» پس خدیجه ـ رضی الله عنها ـ او را با خود به سوی پسر عمویش ورقه بن نوفل بن اسد بن عبدالعزی برد. ورقه شخصی بود که در جاهلیت دین مسیحیت را اختیارکردهبود، و کتاب عبرانی مینوشت، و میتوانست از انجیل به لغت عبرانی آنچه خداوند میخواست بنویسد. [در این وقت] او پیرمردی نابینا بود. خدیجه ـ رضی الله عنها ـ به او گفت: «ای پسر عمو! به سخنان برادرزادهات گوش فراده.»
ورقه به او گفت: «ای برادرزاده! چه میبینی؟» پیامبر ـ صلى الله علیه وسلم ـ تمام واقعه را برایش تعریف کرد. ورقه گفت: «این همان سروشی که خداوند او را بر حضرت موسی ـ علیه السلام ـ فرستاد. کاش که در آن جوانی نیرومند میبودم! کاش که آن زمان که تو را قومت برون میکنند زنده میبودم!» آنحضرت ـ صلى الله علیه وسلم ـ فرمود: «آیا آنها مرا بیرون خواهند کرد؟!» گفت: «آری»، هیچ مردی نیاوردهاست مثل آنچه تو آوردی مگر که با او از سر مخالفت بر آمدهاند، اگر آن روز مرا درک کند (تا آن وقت زنده باشم) ترا کمک فراگیر خواهمکرد.» از این ماجرا دیری نگذشت که ورقه فوت کرد و وحی – بهطور موقت- بند شد. [صحیح بخاری]
حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (29-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)



| ❤ |
تبار محمد
از خصوصيات مهم پيامبر اسلام و ديگر انبياء الهى اصالت خانوادگى آنان است. هيچيك از انبياء الهى از خاندانى بدنام و فاسد و هرزه برنخاسته اند و همگى آنها به خوشنامى و كرامت اشتهار داشتند، كما اينكه بعد از تولد حضرت عيسى مردم به حضرت مريم گفتند:
«يا اخت هارون ماكان ابوك امرأ سوء و ما كانت امك بغيا:
اى خواهر هارون پدرت مرد بدى نبود و مادرت نيز بدكاره نبود.»
اين سيره مستمر انبياء و خاندان آنان بوده است كه همگى در بين مردم به پاكدامنى و كرامت نزاهت و خوشنامى مشهور بوده اند.
اما در ارتباط با توجيه اين امر مى توان به دو نكته اشاره كرد:
نكته اول: مسأله نقش وراثت و اثرگذارى والدين بر فرزندان مى باشد كه از امور غير قابل انكار است. به ديگر سخن، ظرفى كه نور مقدس انبياء را در بر مى گيرد و محيط مادى رشد و نمو آنها را فراهم مى كند، قطعا نبايد ظروفى ناپاك و آلوده باشد. در اين زمينه امام على (ع) در مورد پيامبر اكرم(ص) مى فرمايند:
«اشهد ان محمدا عبده و سيد عباده و كلما نسخ الله الخلق فرقتين جعله فى خيرهما، لم يسهم فيه عاهر و لاضرب فيه فاجر:
گواهى مى دهم كه محمد (ص) بنده و فرستاده او و سرور مخلوقات است. هر زمان خدا انسانها را به دو بخش تقسيم كرد، نور وجود آن حضرت را در بهترين آن دو به وديعه نهاد. در روند پيدايش او نه هيچ آلوده دامنى را سهمى است و نه هيچ هرزه اى را شركتى.»
اين كلام امام على(ع) اشاره به اين مطلب دارد كه همواره نور نبوى در سلسله اصلاب و ارحام طاهر از حضرت آدم تا حضرت عبدالله (پدر پيغمبر) انتقال يافته است. مرحوم شوشترى در بهج الصباغه به نقل از اعتقادات شيخ صدوق چنين مى آورد:«در رابطه با آباء و اجداد پيامير (ص) اعتقاد ما بر آن است كه همگى آنها از حضرت آدم تا پدر پيامبر مسلمان بوده اند.»
همچنين در روايتى از پيامبر اسلام منقول است كه حضرتشان فرمودند:
«اخرجت من نكاح و لم اخرج من سفاح من لدن آدم(ع).»
يعنى هيچ يك از آباء و اجداد و امهات پيامبر اكرم(ص) در طول تاريخ از مردان و زنان بدكاره نبودند، بلكه كرامت و پاكدامنى آنا ن همواره در بين خلق معروف و مشهور بوده است. در همين رابطه در زيارت وارث خطاب به سيدالشهداء(ع) عرض مى كنيم: «اشهد انك كنت نورا فى الاصلاب الشامخة و الارام المطهرة و لم تنجسك الجاهية بانجاسها و لم تلبسك من مدلهمات ثيابها.»
از كلام امام على(ع) نيز معلوم مى گردد كه نياكان پيامبر هم از حيث اعتقادات، از شرك و عقايد باطل مبرا بودند و هم از حيث پاكدامنى ، انسانهايى سالم و بدور از آلودگى هاى جنسى بودند.
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (29-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)



| ❤ |
و امانكته دوم در رابطه با لزو م شرافت نسب و اصالت خانوادگى انبياء، مسأله اثرگذارى پيام انبياء در بين انسانهاست، يعنى يكى از مسايل اثرگذار در تبليغ انبياء بر مردم، مسأله خو شنامى و پاكى و اصالت خاندان آنها مى باشد. زيرا سخن شخصى كه از خانواده اى بدسابقه و بدنانم برخاسته است، عموما براى مورد پذيرش واقع شدن با مشكل مواجه مى گردد. لذا انبياء الهى همگى بر خاسته از خانواده اى اصيل، مكرم و شرافتمند بوده اند. پيامبر مكرم اسلام (ص) نيز مستثناى از اين خصيصه نبودند. پيامبر از فرزندان «قصى و هاشم و عبدالمطلب» بوده و از شريف ترين عشيره عرب به شمار مى رفت به گونه اى كه بسيارى از قبايل برترى آنان را بر خود پذيرفته بودند. و شايد همين اهميت قريش و نزديكان پيامبر نزد عربها زمينه آن بود كه خداوند به پيامبر فرمان داد كه ابتدا اقرباء و نز ديكان خود را اندرز كند. زيرا اگر آنان دعوت اسلام را مى پذيرفتند قبايل ديگر آسان تر به اسلام متمايل مى شدند.
حضرت على(ع) به برترى و برجسته بودن عشيره و نسب رسول اكرم(ص×) اشاره كرده و مى فرمايند:
«كان رسول الله(ص)...اكرمهم (الناس) عشيرة: عشيره و قبيله پيامبر گرامى ترين قبايل بود.»
و در جاى ديگر فرموده اند:
«اكرم خلق الله حسبا: پيامبر در ميان خلق خدا داراى گرامى ترين اصل و نسب بود.»
چنانچه از كتب تاريخ بر مى آيد، قبيله قريش كه پيامبر از ميان آنها برخاست در ميان عرب شرافت و عزتى خاص را دارا بوده و معمولا با عناوين آل الله، جيران الله و سكان حرم الله مشهور بوده اند و مردم همه آنها را به عنوان بزرگ و شريف قبول داشتند.
امام على (ع) در موارد متعدد ديگرى از نياكان پيامبر گرامى اسلام سخن به ميان آورده اند و در تمامى آن موارد بر طهارت و كرامت مولد پيامبر (ص) و دامانى كه در آن باليده اند، تاكيد كرده اند. اكنون آنچه را درباره نياكان و بنياد پاك و مطهر آن بزرگوار، مولى(ع) گفته اند بااندكى توضيح و شرح مى آوريم:
«حتى افضت كرامة الله سبحانه و تعالى الى محمد(ص) فاخرجه ممن افضل المعادن منبتا، ئو اعز الارومات
مغرسا ، من الشجرة التى صدع منها انبيائه، و انتجب منها امناءه... و شجرته خيرالشجر، نبتت فى حرم و سبقت فى كرم، لها فروع طوال، و ثمر لاينال...»
در اين خطبه اما م (ع) پس از ذكر طهارت و كرامت و نز اهت اصلابت و ارحامى كه سلسله انبياء در آنها رشد كرده و باليدند، مى فرمايد:
«سرانجام كرامات الهى به حضرت پيامبر (ص) منتهى شد، پس او را از بهترين معدن و از ريشه دارترين و اصيل ترين خانواده ها بركشيد، از درختى كه انبياء الهى از آن متفرع و امينان الهى از آن انتخاب شدند... درخت آن حضرت بهترين درختهاست كه در حرم روئيد و در كرامت باليد، درختى كه داراى شاخه هاى بلند و سر به آسمان كشيده و ميوه هاى دست نيافتنى مى باشد.»
در شرح عبارت «شجرته خير الشجر...» اينگونه آورده اند كه مراد از«شجره» حضرت ابراهيم يا هاشم و يا وجود خود حضرت پيامبر(ص) است و مراد از «حرم» مكه مى باشد و مراد از «فروع» ائمه و اهل بيت و ذريه آن حضرت هستند، و مراد از «ثمر» علوم و اخلاق آن حضرت و ائمه معصومين هستند كه دست انسان از درك حقيقت آنها كوتاه مى باشد، و هر كس نمى تواند ادعاى نيابت آن را داشته باشد و ظاهرا امام على(ع) در اين جمله به غاصبين خلافت متعرض گرديده اند كه در جريان سقيفه در جواب قريش كه خود را شجره نبى مى پنداشتند، حضرت فرمودند: «احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة».
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (29-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)



ܓ ◕ ❤❤ ܓ ◕ ❤ ◕ ◕ ✾ܓ ✾ܓ✾ܓ◕ ❤ ◕ܓ ◕ ❤ ◕✾ܓ
میلاد نبی اکرم (ص)بهانه خلقت
و قرآن ناطق،
امام صادق(ع)تبریک وتهنیت باد
ܓ ◕ ❤❤ ܓ ◕ ❤ ◕ ◕ ✾ܓ ✾ܓ✾ܓ◕ ❤ ◕ܓ ◕ ❤ ◕✾ܓ
رفتن دلیل نبودن نیست
من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم
که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (28-01-2013), یاس بهشتی* خادمه باب الحوائج جواد الائمه (ع)* (28-01-2013), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (29-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)



| ❤ |
وقتی که آمدی همه جا غرق نور شد کم کم بساط عشق خداوند جور شدبخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
وقتی تو آمدی دل جدّت جلا گرفت زیرا که لحظه های صفا و سرور شد
وقتی تو آمدی همه جا بوی حق گرفت شیطان و فتنه هاش از این خاک دور شد
با اینکه آخر آمدی اما نوشته اند یک ذره خاک پای شما کوه طور شد
یک ذره نور تو به دل آسمان نشست خورشید و ماه بعد به جنس بلور شد
آقا خوش آمدی و قدم رنجه کرده ای
برداشته خدا ز رویش باز پرده ای
آقا گدای کوی تو دنیا شدند و بعد این بردگان به لطف تو آقا شدند و بعد
مقداد و بوذر آمد و سلمان کنار تو هر یک برای خویش مسیحا شدند و بعد
حسرت به قلب خون شدهی مادران نماند بسیارشان که صاحب لیلا شدند و بعد
با ناز مقدم تو زمین سربلند شد افتادگان به خاک، همه پا شدند و بعد
قبل از تو بود بند دو عالم گره گره تو آمدی و این گره ها وا شدند و بعد
پیغمبرانِ قبل تو از یاد رفته بود تو آمدی و زنده و احیا شدند و بعد
تو آمدی و نسل تو شد نور فاطمه مردم گدای حضرت زهرا شدند و بعد
بر کوی فاطمه دل ما هم مقیم شد
فرزند اولش به دو عالم کریم شد
رو کردحق تو را که تو قرآن بیاوری بعدش نزول سوره باران بیاوری
لطفی به ما شد و به نگاهت نوشته شد: نوری به قلب کشور ایران بیاوری
می خواستی پلی بزنی سوی ما عجم گفتی کنارخویش تو سلمان بیاوری
گفتی به او که دین خدا حب حیدر است باید علی بگویی و ایمان بیاوری
می خواستی که مست مِی کربلا شویم گفتی ز نسل خویش تو سلطان بیاوری
تو آمدی که همره نور وجود خود نور خدای عرش فراوان بیاوری
ما را گدای خانه ات آقا حساب کن
مست شراب ساقی خود بوتراب کن
حیدر محمد و تو خودت هم که حیدری از کل انبیاء الهی تو برتری
آنقدر برتر است مقامت که داده حق مانند فاطمه به تو دختر چه دختری
در وصف و درمقام تو این واژه کافی است بعد از خدا تو لایق الله اکبری
از روز اولی که تو پا بر زمین زدی فهمیده بود جد تو که تو پیمبری
آقا به جان فاطمه و مرتضی بگو روز جزا مرا به غلامی ،تو می خری؟
ما مست حیدریم و لیکن نوشته اند ما را همیشه شیعه مذهب جعفری
شکر خدا که ما همگی عبد حیدریم
شاگرد درس علم دبستان جعفریم
مهدی نظری
شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند
و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
امام خمینی (ره)
╬♥╬╬♥╬-زندگينامه شهدا╬♥╬╬♥╬-
╬♥╬╬♥╬-وصيت نامه شهدا╬♥╬╬♥╬-
شهدا شرمنده ایم
http://www.ayehayeentezar.com/galler...6595422563.gif
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (30-01-2013), شهاب منتظر (30-01-2013)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)