





| ❤ |
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
آخر، غربت هم اندازهای دارد،
صبر هم حدی دارد،
غم هم...
آه! چه بگویم از غمهای بیکران تو ای پیشوای غریب!؟
گفتم: غریب؟
چه کنم که حروف، غیر از این توانی برای بیان حال تو ندارد؛
وگرنه کجا با یک کلمه میشود به عمق غربت تو رسید؟
حال تو را چه کسی جز خدای تو میداند؟
تو حتی در میان اهل خانه خود غریب بودی
و نگاه غمگینت را حتی از همسرت میپوشاندی.
دلت شده بود خانه دردهای نگفتنی.
جز به خواهرت، به چه کسی میتوانستی اعتماد کنی؛
آنگاه که ظرف طلب کردی برای فوران درد این سالها؟
سالها بود زهر در کام داشتی و دم برنمیآوردی.
سالها بود به هر بهانهای راه خانه مخفی مادر را پیش میگرفتی
و زائر شبانه اش بودی، دردت را به خاک او که نمیگفتی،
دیگر چه کسی میتوانست مرهم زخمهایت باشد؟
سالها بود حتی برای زیارت مزار جدت
باید از ازدحام نگاههای مرموز و پرکینه ای عبور میکردی
و خود میدانستی معنی آن نگاهها را.
سالها بود پشت صبر را به خاک رسانده بودی
و طاقت برایت شده بود لهجه هر مصیبتی.
با این حال، هر که از هر کجا بینصیب میماند،
راه خانه تو احاطه اش میکرد و ناگاه،
خود را جلوی دروازه کرامت تو میدید
و بی پروا طلب میکرد حاجتش را.
آخر میدانست کریمی و به این صفت از همه به جدت شبیه تری؛
حتی چهره نورانیات، همه را مسافر روزهای خوش مدینه با رسول میکرد.
از کوچه که میگذشتی، هر کس به بهانه ای در مسیر راهت می ایستاد
تا لحظه ای، جلوهای از بهشت را در سیمای ملکوتی تو ببیند
و تو با آن لبخند بی ریا و مهربانت به او سلام کنی؛
درست مثل جد بزرگوارت.
با این همه، تو در شهر خودت هم غریب بودی
و در خانه ات و در میان دوستان.
حالا چگونه میشود این همه غربت را
با یک کلمه تصویر کرد،
امام مظلوم و غریب ما،
یا حسن مجتبی علیه السلام !
سلام برتو و بر صبروکرامتت
سلام برتو ای غریب تر از غریب
بابی انت و امی ونفسی لک الفداء
یا کریم آل طاها
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
زیارت نامه امام حسن مجتبی علیه السلام
بسم الله الرحمن الرحیم
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ رَسُولِ رَبِّ الْعالَمينَ
سلام بر تو اى فرزند پيامبر (خدا) پروردگار جهانيان
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ
سلام بر تو اى فرزند اميرمؤ منان سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهرا
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَبيبَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صِفْوَةَ اللّهِ
سلام بر تو اى حبيب خدا سلام بر تو اى برگزيده خاص خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَمينَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نُورَ اللّهِ
سلام بر تو اى امين (وحى ) خدا سلام بر تو اى حجت خدا سلام بر تو اى نور خدا
لسَّلامُ عَلَيْكَ يا صِراطَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا بَيانَ حُكْمِ اللّهِ
سلام بر تو اى راه (مستقيم ) خدا سلام بر تو اى بيان (كننده ) حكم خدا
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ناصِرَ دينِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا السَّيِدُ الزَّكِىُّ
سلام بر تو اى ياور دين خدا سلام بر تو اى آقاى پاك (و منزه از هر عيب )
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْبَرُّ الْوَفِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْقاَّئِمُ الاْمينُ
سلام بر تو اى نيكوكردار وفادار سلام بر تو اى قيام كننده (به امر خدا) و امين
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعالِمُ بِالتَّأويلِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْهادِى الْمَهْدِىُّ
سلام بر تو اى داناى به تاءويل (قرآن ) سلام بر تو اى راهنماى راه يافته
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الطّاهِرُ الزَّكِىُّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا التَّقِِیُّ النَّقِىُّ
سلام بر تو اى پاكيزه منزه سلام بر تو اى پرهيزكار پاكدامن
السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْحَقُّ الْحَقيقُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الشَّهيدُ الصِّدّيقُ
سلام بر تو اى حق سزاوار بدان سلام بر تو اى شهيد راست گفتار
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِي وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ
سلام بر تو اى ابا محمد حسن بن على و رحمت خدا و بركات او
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
مثل ستاره اى سرگردان، گرد مزارت مى گردم.
زمین امشب از انبوه تیرها، خون آلود است.
تو کدامین عهد را روز ازل بسته اى که حتى مزارت،
حتى کفنت، آماج ستم ستمگران است؟
بغض گلویم را در بغض غیرت عباس گم کرده ام
و اشک خون آلودم را سپر اشک باران زینب علیهاالسلام نموده ام.
چگونه از خواهرت بخواهم گریه نکند،
وقتى دشمن حتى کفنت را بى زخم نمى خواهد؟!
مگر چه کرده اى با ظلم که ظالمان با کشتنت هم آرام نمى گیرند؟
چه کرده اى با جور که جائران،
جسم بى جانت را، حتى مزارت را نیز برنمى تابند.
اى مبارز بى هیاهوى آل محمد!
در سوگ تو اشک، ارثیه زمین باد!
![]()
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
سلام، غریب تر از هر غریب!
سلام، مزار بی چراغ، تربت بی زایر، بهشت گمشده!
سلام، آتشفشان صبر، چشمان معصوم، بازوان مظلوم، زبان ستمدیده!
سلام، سینه شعله ور، جگر سوخته، پیکر تیرباران شده!
سلام، امام غریب من!
![]()
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
ديدهها در ماتمت خون شد به جان غربتت
سينهها توفنده در آتشفشان غربتت
اشك ما دريا كه مى بايد برايت گريه كرد
ناله ها موجند در اين بيكران غربتت
اى امام رنجها و صبرها، غم نامهات
غصه مظلومىات در داستان غربتت
آسمان در حسرتى لبريز بىتابى كند
سرگذارد تا شبى بر آستان غربتت
دشمنانت فتنه آوردند و يارانت غريب
عمر بود و لحظههاى بى امان غربتت
مثل شمعى در سكوت بى كسى ها سوختى
كاش حس مى كرد همدردى زبان غربتت
هر نسيمى مى وزد از خاك مظلوم بقيع
آشكارا آورد سوز جهان غربتت
قصه مظلومىات ناگفته مىماند كه شد
تيربارانِ تن پاكت، نشان غربتت
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
کلام نور
از آن حضرت سؤال شد : زهد چيست ؟
فرمود : رغبت به تقوى و بى رغبتى به دنيا .
(تحف العقول ، ص 227)
از آن حضرت سؤال شد : مروت چيست ؟
فرمود : حفظ دين ، عزت نفس ، نرمش ، احسان ،
پرداخت حقوق و اظهار دوستى نسبت به مردم .
(تحف العقول ، ص 227)
از آن حضرت سؤال شد : كرم چيست ؟
فرمود : بخشش پيش از خواهش و اطعام در قحطى .
(تحف العقول ، ص 227)
از آن حضرت سؤال شد بخل چيست ؟
فرمود : آنچه در كف دارى شرف بدانى ،
و آنچه انفاق كنى تلف شمارى .
(تحف العقول ، ص 227)
از آن حضرت سؤال شد : بى نيازى چيست ؟
فرمود : رضايت نفس به آنچه برايش قسمت شده ،
هر چند كم باشد .
(تحف العقول ، ص 228)
از آن حضرت سؤال شد : فقر چيست ؟
فرمود : حرص به هر چيز .
(تحف العقول ، ص 228)
از آن حضرت سؤال شد : شرف چيست ؟
فرمود : موافقت با دوستان و حفظ همسايگان .
(تحف العقول ، ص 228)
از آن حضرت سؤال شد:پستى و ناكسى چيست ؟
فرمود : به خود رسيدن و بىاعتنايى به همسر .
(تحف العقول ، ص 228)
پناهنده به خدا آسوده و محفوظ است
و دشمنش ترسان و بىياور
(تحف العقول ، ص 229)
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
سکوتت را بشکن برادر!
بعد از سی سال خانهنشینی علی علیهالسلام که با خار در گلو،
سلامهای بیجواب و نالههای مخفیانه در چاه سپری شد،
برایم بسیار سخت است که ببینم تو نیز عبای تنهایی بر سر کشیدی
و بغض فروخوردهات را با خون جگر، بر طشت میریزی.
صلح تو، هزاران بار تلختر از جنگهای پدر است؛
سختتر از غزوههای پیامبر صلیا للهعلیهوآله .
پرده اندوه را از چشمانت برکش و به یاد دار که چگونه پدران جهل،
باب العلم علی علیهالسلام را به تنهایی در کوچههای کوفه کشاندند.
این مردمان کجاندیش و نفهم که تو را به خاطر پذیرش صلح،
مذل المؤمنین میخوانند، همان اشباه الرجالی هستند
که هنگام دعوت به جنگ از سوی پدرمان،
سردی و گرمی هوا را بهانه میکردند و زر و سیم معاویه،
انصافی برایشان باقی نمیگذاشت که فرق عزت و ذلت را بفهمند.
کدام مؤمن نمیداند که امت نفرین شده علی علیهالسلام ،
با همان دستی با تو بیعت کردند که پیش از این،
عهد و پیمانشان با علی علیهالسلام را شکسته بودند
و رشته دین و دلشان را به کاخ سبز کفر، دخیل بسته بودند؟!
من از آن روزی که خطبه دادخواهی و حقطلبی مادرمان،
به گریههای خاموش پایان گرفت
و هیچ مردی در دفاع از حریم نبوت،
لبی نجنباند و قدمی برنداشت،
رشته امیدم را از این مردم گسستم.
برادر عزیزم!
هنوز عطر خاک چادر مادرم از سجاده تو به مشام میرسد؛
بوی خونآلود کوچههایی که به صورت کبود مادر
و سکوت دیرینه تو امتداد یافت.
تا کی بر این سکوت و خاموشی، پایدار خواهی ماند؟
تا آنجا که حسین علیهالسلام با قامت خمیده،
تیرهای خونین را از کفنت به درآورد و عباس علیهالسلام ،
با غیرت فروخوردهاش، در گوشه غربت بقیع برایت قبر بکند؟
امید دلنوازم؛ برادرم!
آن کس که گوش شنوا داشته باشد،
در سکوت تاریخی تو، اعتراض خاموشت را میشنود
که از هزاران چکاچک شمشیر و رجزخوانی جنگ،
پرصلابتتر است و شور آفرین تر!
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
بقیع، ای آستان غربت،
ای تربت مظلومیّت و ای ساحت دیر آشنای غم و تنهایی!
چه بیدادها با تو روا داشتهاند؛ خنجر کینه،
بر قامت آسمان آرایت نواختند؛
از جنس کینه های ابوجهلی و اباسفیانی،
از جنس کوفی و شامی!
... و آن زن، که شبانگاهان،
زلالی آب را نتوانست تحمّل کند!
آن زن، که آفتاب را به قیمت سایه فروخت!
آن زن، که دستهایش را در آب، به «آتش» سپرد!
بقیع، ای آستان غربت!
چگونه به تنهایی مولایم نگریم،
آن گاه که به «مداین» فکر میکنم،
آن گاه که خیمهاش را منافقان داعیِ جهاد، غارت کردند!
چگونه به تنهایی مولایم اشک نریزم،
وقتی که حتی سایه تابوتش را به آماج تیر گرفتند!
چگونه به تنهاییاش گریه نکنم
، که حتی امروز، بر آستان کبریاییاش،
شمعی جز اشک فرشتگان نمیسوزد!
چه قدر کینه فرزندان قابیل سخت است!
کینهای که گاه با شمشیر،
گاه با زهر، گاه با آماج تیر
و گاه با تخریب تربت پاکان، توام است.
شب بود و لبهای تشنه مولا،
حلاوت شربت را میچشید؛
شربتی که انگیزه بازگشت
به منزل ازلی ـ بهشت ـ بود،
شربتی که طعم «شهادت» داشت.
عشق، تمام وجودش را میسوزاند
و مستی شهادت، نگاهش را به عرش دوخته بود.
کسی صدایش میکرد؛ کسی که دستش را از سینه آسمان،
به سمت او دراز کرده بود.
بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش
آن دود که از سوزِ جگر، بر سرِ ما، رفت
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************



| ❤ |
دور از رخ تو، دم به دم
از گوشه چشمم سیلاب سرشک آمد
و توفان بلا رفت
نجوای اندوه،
تمام اهل خانه را گرفته بود و گاه،
صدای نالهای بلند، تا انتهای نخلستان میرفت.
باز هم بانویی بیطاقت؛
بانویی که تاب خود را برای
حضور در کربلا میآزمود.
آه از رسم ناجوانمردانه دنیا!
که سیاهی قلبش نژند،
و کینه نژندش، ناتمام است.
مولا جان! قسم به نامت
که زیبایی تمام هستی در آن نهفته است .
معنایی برای دل، برای «عشق»،
برای اشک و تماشا، نمیماند؛
اگر جرعهای از زلال محبتت را نمیچشیدیم!
مولای من! مهربانی نگاهت
، مثل پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم
سخاوت دستهایت، مثل علی علیهالسلام
و شهامت کلامت، مثل فاطمه علیهاالسلام بود.
مولاجان! امروز، تمام هستی خود را
به پای اشکی میفشانیم که با یاد تو،
از گونههایمان جاریست؛ تا دل به مویه های غریبانه بقیع بسپارد.
ای خفته در پناه تاریخ، بقیع!
آیینه نمای آه تاریخ، بقیع!
مصداق تمام غصه هامان هستی
مظلومترین نگاه تاریخ، بقیع!
مولاجان! با یاد تو،
دلها شکسته میشوند
و با نام تو، اشکها جاری!
تو را به دلهای شکسته؛
تو را به اشکهای جاری!
ما را جرعهای زیارت، بچشان؛
که اشکهامان نذر آستانه توست.
ویرایش توسط طهورا*کنیز فاطمه زهرا(س)* : 23-08-2025 در ساعت 14:50
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)