هسته مرکزی منظومه شمسی
اینک قدمی فراتر نهاده، سیر کوتاهی در منظومه شمسی خود به عمل آوریم.
در یک منظومه شمسی ما، طبق هئیت جدید، خورشید در مرکز آن قرار گرفته و کرات دیگر (به ترتیب عطارد، زهره، زمین، مریخ، مشتری، زحل، اورانوس، نپتون و پلوتون) در فواصل معین و در مدارهای منظمی به دور آن می گردند.
در منظومه نیز به طوری که توضیح خواهیم داد، عامل بقای آن تعادل جاذبه و دافعه می باشد و بس.
دیگر منظومه های کهکشان ما که بالغ بر 000/30 می باشند، از این قانون مستثنی نیستند، و اگر گامی فراتر نهاده نظری به سایر کهکشانها بیاندازیم مشاهده خواهیم کرد که شالوده تمام کهکشانها که بیش از 200 میلیارد آن تا کنون کشف شده، براساس همان قانون استوار است. ولی نظر به این که اطلاعات ما در مورد کهکشان خود بیش از کهکشانهای دیگر، و در زمینه منظومه خود بیش از دیگر منظومه ها می باشد، به نقش خورشید در منظومه خود می پردازیم:
مطابق هئیت جدید تمام کرات این منظومه با نیروی مرموزی به نام گریز از مرکز با سرعت سرسام آوری از مرکز خود (خورشید) دور می شوند و خورشید که در وسط منظومه قرار داد با نیروی عظیم و با سرعت شگرفی معادل سرعت گریز آنها، آنها را به سوی خود جذب می کند و تعادل همین دو نیرو (جاذبه و دافعه) توده کرات منظومه را در مدار خود با فاصله ثابتی در اطراف خورشید به گردش می آورد.
فی المثل کره خاکی ما با 5955 میلیارد تن وزن در حدود 4000 میلیون سال است که با سرعت سرسام آوری (200/106 کیلومتر در ساعت) به دور هسته مرکزی خود (خورشید) می گردد.
در اثراین حرکت سریع، نیروی گریز از مرکز بسیار نیرومندی هر لحظه کره خاکی ما را از مرکز خود دور می کند، و در مقابل، خورشید با جاذبه نیرومند خود، آن را به سوی خود جذب می کند، تعادل این دو نیرو، زمین را در مدار منظم خود به گردش می آورد.
البته زمین خورشید را به سوی خود جذب می کند. ولی چون جاذبه یک جسم با وزن آن تناسب مستقیم دارد. جاذبه زمین نمی تواند در خورشید اثر بگذارد، روی این حساب چون در فاصله متساوی، مقدار جاذبه متناسب با جرم جسم جذب کننده است. پس خورشید که 3 میلیون و 330 هزار مرتبه از زمین سنگین تر است، جاذبه آن نیز به همان اندازه بیشتر است. آن مقدار نیروئی که در اثر جاذبه خورشید به کره ما وارد می شود، دقیقاً معادل است با نیروی دافعه ای که زمین در اثر حرکت دورانی خود کسب می کند. تعادل این دو نیرو، زمین را در مدار معین خود به گردش می آورد و بقای هستی آن را تضمین می کند، زیرا اگر میزان جاذبه خورشید کمی بیشتر از نیروی گریز از مرکز زمین بود، زمین در یک لحظه، به سوی خورشید کشیده می شد و به مجرد برخورد با سطح خورشید متلاشی شده با همه ساکنانش رهسپار دیار نیستی می گردید. و اگر نیروی گریز از مرکز زمین کمی بیش از میزان جاذبه خورشید بود، زمین با شکستن جاذبه خورشید و فرار از حوزه مغناطیسی آن در فضای بیکران پخش و متلاشی می شد و هستی خود را از دست می داد.
پس اگر یک لحظه جاذبه خورشید قطع شود، و زمین و دیگر کرات منظومه، هستی خود را از دست داده، و محو و نابود خواهند شد. زیرا براساس هیئت جدید تنها عامل بقای کرات همان جاذبه خورشید و تعادل آن با نیروی گریز از مرکز آنهاست.
از این رو موقعیت خورشید در منظومه ما روشن می شود و معلوم می گردد. که اگر یک لحظه جاذبه آن به کرات منظومه نرسد، همه آنها محکوم به فنا و نابودی شده و راه دیار نیستی را در پیش خواهند گرفت.






نقل قول


