صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 74

موضوع: روشنی مهتاب : اثبات شهادت حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    * نکته سوم
    احمدبن‌حنبل در جای دیگر چنین می‌نویسد: «پیامبر دختری به نام زینب داشت. زینب از دنیا رفت. وقتی زنان از وفات زینب باخبر شدند، گریه کردند. عُمَر با تازیانه‌ای که در دست داشت، شروع به زدن زنان کرد. پیامبر به عُمَر اعتراض کرد و به او گفت: ای عُمَر! آرام باش! تو به این زن‌ها چه کار داری؟ بگذار گریه کنند».76
    این همان غیرت عربی است که تو از آن دم می‌زنی؟ عُمَر در حضور پیامبر، با تازیانه زنان را می‌زند!
    خیلی عجیب است! وقتی پیامبر هنوز زنده است، او چنین جسورانه زنان را می‌زند، وای به وقتی که دیگر پیامبر از دنیا برود، آن وقت او چه غیرتی از خود نشان خواهد داد!؟
    من بنازم این غیرت عربی را! واقعاً که باید به این غیرت، مدال افتخار داد. این مطلب در کتب شیعه نیامده است که تو بگویی دروغ شیعیان است! این در کتاب احمدبن‌حنبل آمده است.
    * نکته چهارم
    استاد طَبری در کتاب تاریخ خود چنین می‌نویسد: «وقتی ابوبکر از دنیا رفت، عدّه‌ای از زنان مشغول گریه شدند، عُمَر از ماجرا باخبر شد و زنان را از گریه کردن منع کرد، امّا زنان گوش نکردند، عُمَر یک نفر را فرستاد تا خواهرِابوبکر را از آن خانه بیرون بیاورد. وقتی عُمَر با خواهرِابوبکر روبرو شد، تازیانه خود را در دست گرفت و چند ضربه بر پیکر او زد. وقتی زن‌ها این ماجرا را شنیدند همه متفرّق شدند».77
    اکنون می‌گویم کجاست آن غیرت عربی تا مانع شود عُمَر خواهرِابوبکر را با تازیانه بزند؟
    * نکته پنجم
    علامه صنعانی در کتاب خود می‌نویسد: «وقتی خالدبن‌ولید از دنیا رفت، زنان در خانه‌ای جمع شدند و مشغول گریه شدند. وقتی این خبر به عُمَر رسید، تازیانه به دست گرفت و به سوی آن خانه آمد. او دستور داد تا زنان از آن خانه بیرون بیایند. وقتی زنان از خانه بیرون می‌آمدند، عُمَر با تازیانه به آنان می‌زد، در این هنگام روسری یکی از زنان از سرش افتاد. به عُمَر گفتند: این زن را رها کن، دیگر او را مزن! عُمَر گفت: شما را با او چه کار؟ این زن هیچ حرمتی ندارد».78
    ای کسی که می‌گویی عُمَر، غیرت عربی داشت و هرگز زنان را نمی‌زد، این مطالبی را که نقل کردم از کتب اهل‌سنّت است، این‌ها نمونه‌هایی است که عُمَر زنان را زده است. من بار دیگر سؤل می‌کنم: کجاست آن غیرت عربی که تو از آن دم زدی؟
    وقتی عُمَر حاضر است برای گریه کردن یک زن، او را این‌گونه بزند، دیگر برای نجات حکومت چه خواهد کرد؟
    * * *
    تو می‌گویی اگر عرب‌ها ببینند که یک مرد، زنی را کتک بزند، هرگز سکوت نمی‌کنند و اعتراض می‌کنند. نمی‌شود باور کرد که عُمَر فاطمه(س) را بزند و مردان عرب فقط نگاه کنند!
    این سخن توست، امّا چرا ماجرای سمیّه، مادر عمّار را فراموش کرده‌ای؟ در کتاب‌های شما آمده است: ابوجهل، سمیّه را شکنجه می‌داد او را در آفتاب سوزان حجاز زیر آفتاب گرم قرار می‌داد، سرانجام هم آن‌قدر نیزه به او زد تا این‌که سمیّه شهید شد.
    بگو بدانم، آن غیرت عربی که تو از آن دم می‌زنی، کجا بود؟ مگر آنان که شاهد این ماجرا بودند، عرب نبودند و غیرت عربی نداشتند، چرا هیچ اعتراضی نکردند؟ چرا فقط نگاه کردند، چرا؟ آن غیرت عربی که تو می‌گویی کجا رفته بود؟
    به چه فکر می‌کنی، از تو می‌خواهم با من به کربلا بیایی، در کربلا هم مردان عرب، خیلی غیرتمند بودند!! واقعاً که غیرت عربی چه کرد!
    آن مردان عرب با حسین(ع) جنگ داشتند، خون او را به زمین ریختند، دیگر چه کار با زن و بچه او داشتند؟
    بگذار این قلم از عقده‌های خویش سخن بگوید، بگذار غیرت عربی را که تو از آن دم می‌زنی برای همه شرح دهد...
    * * *
    عصر عاشورا بود، صدای شیون، همه جا را فرا گرفته بود، شمر با لشکر خود نزدیک خیمه‌ها رسید بود. حسین(ع) بر خاک و خون افتاده بود، عدّه‌ای از سربازان، آتش به دست داشتند و به سوی خیمه‌ها می‌آمدند،، آن‌ها می‌خواستند خیمه‌ها را آتش بزنند.
    آتش شعله کشید و زنان همه از خیمه‌ها بیرون دویدند، مردان عرب به دنبال زن‌ها و دختران بودند، چادر از سر آن‌ها می‌کشیدند و مقنعه آن‌ها را می‌ربودند.79
    هیچ کس نبود از ناموس خدا دفاع کند، همه جا آتش، همه جا بی‌رحمی و نامردی! زنان غارت زده با پای برهنه، گریه‌کنان به سوی قتلگاه حسین(ع) دویدند.
    مرد عربی به سوی دختر حسین(ع) آمد تا طلا و جواهر او را غارت کند، آن مرد عرب گریه می‌کرد، دختر حسین(ع) رو به او کرد و گفت:
    ــ گریه‌های تو برای چیست؟
    ــ من دارم طلای دختر پیامبر را غارت می‌کنم، آیا نباید گریه کنم؟80
    مرد عرب دیگری با تندی و بی‌رحمی گوشواره از گوش دختری کشید و خون از گوش او جاری شد...81
    این همان غیرت عربی است که حاضر است برای یک گوشواره، این‌گونه گوش ناموس خدا را پاره کند!






    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    * نکته چهارم
    استاد طَبری در کتاب تاریخ خود چنین می‌نویسد: «وقتی ابوبکر از دنیا رفت، عدّه‌ای از زنان مشغول گریه شدند، عُمَر از ماجرا باخبر شد و زنان را از گریه کردن منع کرد، امّا زنان گوش نکردند، عُمَر یک نفر را فرستاد تا خواهرِابوبکر را از آن خانه بیرون بیاورد. وقتی عُمَر با خواهرِابوبکر روبرو شد، تازیانه خود را در دست گرفت و چند ضربه بر پیکر او زد. وقتی زن‌ها این ماجرا را شنیدند همه متفرّق شدند».77
    اکنون می‌گویم کجاست آن غیرت عربی تا مانع شود عُمَر خواهرِابوبکر را با تازیانه بزند؟




    امضاء



  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    * نکته پنجم

    علامه صنعانی در کتاب خود می‌نویسد: «وقتی خالدبن‌ولید از دنیا رفت، زنان در خانه‌ای جمع شدند و مشغول گریه شدند. وقتی این خبر به عُمَر رسید، تازیانه به دست گرفت و به سوی آن خانه آمد. او دستور داد تا زنان از آن خانه بیرون بیایند. وقتی زنان از خانه بیرون می‌آمدند، عُمَر با تازیانه به آنان می‌زد، در این هنگام روسری یکی از زنان از سرش افتاد. به عُمَر گفتند: این زن را رها کن، دیگر او را مزن! عُمَر گفت: شما را با او چه کار؟ این زن هیچ حرمتی ندارد».78
    ای کسی که می‌گویی عُمَر، غیرت عربی داشت و هرگز زنان را نمی‌زد، این مطالبی را که نقل کردم از کتب اهل‌سنّت است، این‌ها نمونه‌هایی است که عُمَر زنان را زده است. من بار دیگر سؤل می‌کنم: کجاست آن غیرت عربی که تو از آن دم زدی؟
    وقتی عُمَر حاضر است برای گریه کردن یک زن، او را این‌گونه بزند، دیگر برای نجات حکومت چه خواهد کرد؟
    * * *
    تو می‌گویی اگر عرب‌ها ببینند که یک مرد، زنی را کتک بزند، هرگز سکوت نمی‌کنند و اعتراض می‌کنند. نمی‌شود باور کرد که عُمَر فاطمه(س) را بزند و مردان عرب فقط نگاه کنند!
    این سخن توست، امّا چرا ماجرای سمیّه، مادر عمّار را فراموش کرده‌ای؟ در کتاب‌های شما آمده است: ابوجهل، سمیّه را شکنجه می‌داد او را در آفتاب سوزان حجاز زیر آفتاب گرم قرار می‌داد، سرانجام هم آن‌قدر نیزه به او زد تا این‌که سمیّه شهید شد.
    بگو بدانم، آن غیرت عربی که تو از آن دم می‌زنی، کجا بود؟ مگر آنان که شاهد این ماجرا بودند، عرب نبودند و غیرت عربی نداشتند، چرا هیچ اعتراضی نکردند؟ چرا فقط نگاه کردند، چرا؟ آن غیرت عربی که تو می‌گویی کجا رفته بود؟
    به چه فکر می‌کنی، از تو می‌خواهم با من به کربلا بیایی، در کربلا هم مردان عرب، خیلی غیرتمند بودند!! واقعاً که غیرت عربی چه کرد!
    آن مردان عرب با حسین(ع) جنگ داشتند، خون او را به زمین ریختند، دیگر چه کار با زن و بچه او داشتند؟
    بگذار این قلم از عقده‌های خویش سخن بگوید، بگذار غیرت عربی را که تو از آن دم می‌زنی برای همه شرح دهد...



    امضاء



  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    عصر عاشورا بود، صدای شیون، همه جا را فرا گرفته بود، شمر با لشکر خود نزدیک خیمه‌ها رسید بود. حسین(ع) بر خاک و خون افتاده بود، عدّه‌ای از سربازان، آتش به دست داشتند و به سوی خیمه‌ها می‌آمدند،، آن‌ها می‌خواستند خیمه‌ها را آتش بزنند.
    آتش شعله کشید و زنان همه از خیمه‌ها بیرون دویدند، مردان عرب به دنبال زن‌ها و دختران بودند، چادر از سر آن‌ها می‌کشیدند و مقنعه آن‌ها را می‌ربودند.79
    هیچ کس نبود از ناموس خدا دفاع کند، همه جا آتش، همه جا بی‌رحمی و نامردی! زنان غارت زده با پای برهنه، گریه‌کنان به سوی قتلگاه حسین(ع) دویدند.
    مرد عربی به سوی دختر حسین(ع) آمد تا طلا و جواهر او را غارت کند، آن مرد عرب گریه می‌کرد، دختر حسین(ع) رو به او کرد و گفت:
    ــ گریه‌های تو برای چیست؟
    ــ من دارم طلای دختر پیامبر را غارت می‌کنم، آیا نباید گریه کنم؟80
    مرد عرب دیگری با تندی و بی‌رحمی گوشواره از گوش دختری کشید و خون از گوش او جاری شد...81
    این همان غیرت عربی است که حاضر است برای یک گوشواره، این‌گونه گوش ناموس خدا را پاره کند!




    امضاء



  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    آفرین بر این قانون تو

    برادر سُنّی! تو گفته‌ای که چرا تا قبل از سال 1371 شمسی، در تقویم‌ها، شهادت فاطمه(س) ذکر نشده بود: «سال 1371، مجلس، پس از 1400 سال، ناگهان به راز مهمّی پی‌بردند و آن این‌که حضرت فاطمه فوت نکرده بلکه شهید شده است. این‌جا بود که نمایندگان مجلس اعلام کردند از این پس در تقویم‌ها به جای وفات از کلمه شهادت استفاده کنند و این روز را تعطیل اعلام نمودند».
    تو می‌گویی قبل از این، در تقویم‌ها نوشته شده بود: «وفات فاطمه(س)». و این دلیل می‌شود برای این که فاطمه(س) به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.
    حالا از تو سؤل می‌کنم: آیا یک قانون است یا فقط در مورد فاطمه(س) صدق می‌کند؟
    نمی‌دانم منظورم را متوجّه شدی یا نه؟
    حرف من این است: اگر تو در کتابی دیدی که در مورد مرگ یک نفر از کلمه «وفات» استفاده کردند، چه می‌گویی؟ آیا قبول می‌کنی که او به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.
    تو در تقویم‌های سال‌های قبل خواندی که در آن نوشته شده بود: «وفات فاطمه(س)»، و به خاطر همین، نتیجه گرفتی که فاطمه(س) به مرگ طبیعی از دنیا رفته است و ماجرای هجوم به خانه او دروغ است.
    خوب، تو هر جا به کلمه «وفات» برخورد کردی، باید قبول کنی که منظور از آن مرگ طبیعی است. اکنون با هم کتاب‌های خود شما را مطالعه کنیم!
    * * *
    برادر سُنّی! سال‌هاست شنیده‌ام که شما می‌گویید عثمان مظلوم است، عدّه‌ای به خانه او حمله کردند و او را کشتند!
    من این حرف‌ها را بارها و بارها شنیده‌ام. امروز خدا را شکر می‌کنم که با قانون تو آشنا شدم. قانون تو، قانون خوبی است! من می‌خواهم به تو جایزه بدهم.
    آیا می‌دانی این نویسندگان در کتاب‌های خود، عبارت «وفات عثمان» را آورده‌اند؟
    1 ـ علامه اُندُلسی (قرن پنجم در کتاب التمهید ج 7 ص 62).
    2 ـ استاد سَمَرقَندی (قرن ششم در کتاب تحفة الفقهاء ج 1 ص 248).
    3 ـ علامه نَوَوی (قرن هفتم، در کتاب المجموع ج 1 ص 247).
    اکنون تو باید طبق همان قانون خودت، قبول کنی که عثمان هم به مرگ طبیعی از دنیا رفته است.
    * * *
    سال‌هاست که شما می‌گویید عُمَر به دست یک ایرانی کشته شد، ای وای! عُمَر کشته شد! خلیفه پیامبر کشته شد!
    واقعاً تو قانون خوبی اختراع کردی، گوش کن! این نویسندگان در کتاب‌های خود عبارت «وفات عُمَر» را آورده‌اند:
    1 ـ علامه بَلاذُری (قرن سوم در کتاب فتوح البلدان ج 1 ص 364).
    2 ـ استاد طَبری (قرن چهارم در کتاب تاریخ طَبری ج 3 ص 229).
    3 ـ استاد طَبرانی (قرن چهارم در کتاب المعجم الکبیر ج 25 ص 86).
    4 ـ علامه نَوَوی (قرن هفتم در کتاب شرح مسلم ج 12 ص 205).
    5 ـ استاد ذَهَبی (قرن هفتم در کتاب سیر اعلام النبلاء ج 5 ص 132).
    تو باید قبول کنی که عُمَر هم به مرگ طبیعی از دنیا رفته است!
    * * *
    برادر سُنّی! یک سؤل از تو دارم: جعفرطیّار -برادر علی(ع)- چگونه از دنیا رفت؟
    هیچ کس شک ندارد که او در جنک موته به دست دشمنان اسلام شهید شد، دشمنان ابتدا دو دست او را قطع کردند و سپس او را به شهادت رساندند.
    اکنون می‌خواهم نکته‌ای را برای تو بگویم: وقتی به این کتب شما مراجعه می‌کنم، می‌بینم که نوشته‌اند «وفات جعفر».
    بیا این کتاب‌ها را با هم مطالعه کنیم:
    1 ـ استاد حاکم نیشابوری (در کتاب المستدرک ج 3 ص 41).
    2 ـ استاد ابن‌ابی‌شَیبه (در کتاب المصنف ج 3 ص 256).
    3 ـ استاد طَبرانی (کتاب المعجم الکبیر ج 2 ص 108).
    4 ـ استاد ابن‌اثیر (کتاب اسد الغابه ج 1 ص 289).
    5 ـ استاد ذَهَبی (کتاب سیر اعلام النبلاء ج 1 ص 212).
    6 ـ استاد ابن‌حَجَر (کتاب الاصابة ج 1 ص 594).
    این شش نفر که نام بردم همه از دانشمندان اهل‌سنّت هستند، طبق قانون تو، همه آن‌ها باید دروغگو باشند، زیرا «شهادت جعفر» را «وفات جعفر» نوشته‌اند.
    می‌بینم که تو می‌خواهی حرف با من بزنی، تو می‌گویی واژه «وفات»، به این معنی است که یک‌نفر از این دنیا برود، وقتی زندگی فردی به پایان می‌رسد، می‌گویند او وفات کرده است، فرقی نمی‌کند او به مرگ طبیعی مرده باشد، یا کشته و شهید شده باشد.
    نویسندگانی که گفتند: «وفات عُمَر» منظورشان، کشته شدن عُمَر بوده است، زیرا کلمه وفات، به معنای کشته شدن هم استفاده می‌شود. آنانی که گفته‌اند: «وفات جعفر»، منظورشان «شهادت جعفر» بوده است.
    من حرف تو را قبول می‌کنم، امّا تو هم باید قبول کنی که اگر در تقویم‌ها نوشته شده بود «وفات فاطمه(س)»، منظور «شهادت فاطمه(س)» بود.




    امضاء



  7. Top | #46

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    برادر سُنّی! یک سؤل از تو دارم: جعفرطیّار -برادر علی(ع)- چگونه از دنیا رفت؟
    هیچ کس شک ندارد که او در جنک موته به دست دشمنان اسلام شهید شد، دشمنان ابتدا دو دست او را قطع کردند و سپس او را به شهادت رساندند.
    اکنون می‌خواهم نکته‌ای را برای تو بگویم: وقتی به این کتب شما مراجعه می‌کنم، می‌بینم که نوشته‌اند «وفات جعفر».
    بیا این کتاب‌ها را با هم مطالعه کنیم:
    1 ـ استاد حاکم نیشابوری (در کتاب المستدرک ج 3 ص 41).
    2 ـ استاد ابن‌ابی‌شَیبه (در کتاب المصنف ج 3 ص 256).
    3 ـ استاد طَبرانی (کتاب المعجم الکبیر ج 2 ص 108).
    4 ـ استاد ابن‌اثیر (کتاب اسد الغابه ج 1 ص 289).
    5 ـ استاد ذَهَبی (کتاب سیر اعلام النبلاء ج 1 ص 212).
    6 ـ استاد ابن‌حَجَر (کتاب الاصابة ج 1 ص 594).
    این شش نفر که نام بردم همه از دانشمندان اهل‌سنّت هستند، طبق قانون تو، همه آن‌ها باید دروغگو باشند، زیرا «شهادت جعفر» را «وفات جعفر» نوشته‌اند.
    می‌بینم که تو می‌خواهی حرف با من بزنی، تو می‌گویی واژه «وفات»، به این معنی است که یک‌نفر از این دنیا برود، وقتی زندگی فردی به پایان می‌رسد، می‌گویند او وفات کرده است، فرقی نمی‌کند او به مرگ طبیعی مرده باشد، یا کشته و شهید شده باشد.
    نویسندگانی که گفتند: «وفات عُمَر» منظورشان، کشته شدن عُمَر بوده است، زیرا کلمه وفات، به معنای کشته شدن هم استفاده می‌شود. آنانی که گفته‌اند: «وفات جعفر»، منظورشان «شهادت جعفر» بوده است.
    من حرف تو را قبول می‌کنم، امّا تو هم باید قبول کنی که اگر در تقویم‌ها نوشته شده بود «وفات فاطمه(س)»، منظور «شهادت فاطمه(س)» بود.




    امضاء



  8. Top | #47

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    چوب درخت عرعر را ببین !


    برادر سُنّی! تا اینجا به سؤلات تو پاسخ دادم، اکنون می‌خواهم به سؤلاتی که بعضی از دوستان تو در مورد شهادت فاطمه(س) نموده‌اند، پاسخ بدهم. فکر می‌کنم کار خوبی باشد تا به همه سؤلات دوستان تو در موضوع شهادت فاطمه(س) پاسخ بدهم.
    این یکی از سؤلات مهمّ دوستان توست: «شیعیان می‌گویند که عُمَر درِ خانه فاطمه را آتش زد و فاطمه بین در و دیوار قرار گرفت، آیا آنان نمی‌دانند که در آن زمان، خانه‌های مدینه اصلاً در نداشته است؟ مردم آن زمان، برای محفوظ بودن خانه‌های خود از دید دیگران، تنها از پرده استفاده می‌کردند. با توجّه به این نکته، معلوم می‌شود که ماجرای سوزاندن درِ خانه فاطمه، دروغ است، چون اصلاً، خانه فاطمه، در نداشته است!!».
    من با شنیدن این مطلب به فکر فرو می‌روم، آیا به راستی، خانه‌های مدینه در آن زمان، در نداشته است؟ من باید به مطالعه و تحقیق بپردازم.
    * * *
    مدّتی در کتاب‌ها به جستجو می‌پردازم، متوّجه می‌شوم که خانه‌های مدینه در داشته است، اکنون می‌خواهم هفت نکته بنویسم:
    * نکته اوّل
    اهل‌سنّت کتاب‌های حدیثی زیادی دارند، امّا آنان از میان صدها کتاب حدیثی، فقط به شش کتاب، اعتماد زیادی دارند و آنان را به عنوان «کتب صحیح شش‌گانه» می‌شناسند، یکی از این کتب، کتاب علامه سجستانی است.
    اکنون می‌خواهم این مطلب را از کتاب علامه سجستانی نقل کنم، گوش کن: «برای پیامبر مهمانان زیادی رسید، آنان از پیامبر تقاضای غذا نمودند. پیامبر به عُمَر گفت: ای عُمَر! این افراد را ببر و به آنان غذا بده. عُمَر آن افراد را همراه خود گرفت و به سوی خانه خود حرکت کرد. او وقتی به درِ خانه و اتاق خود رسید، لحظه‌ای صبر کرد، پس کلید را از کمربند خود بیرون آورد و در را باز کرد».82
    تو نمی‌توانی بگویی اتاقِ عُمَر، به جای در، پرده داشته است، زیرا عُمَر درِ اتاق را با کلید باز کرد، اگر برای محفوظ بودن این اتاق به جای در، از پرده استفاده می‌کرد، دیگر نیاز به کلید نبود! آخر در کجای دنیا، به پرده، قفل می‌زنند؟
    * نکته دوم
    استاد صَنعانی در کتاب خود ماجرای عروسی علی و فاطمه(ع) را این‌گونه شرح می‌دهد: «وقتی که علی می‌خواست همسرش را به خانه خودش ببرد، پیامبر فاطمه را در آغوش گرفت و گفت: بار خدایا! فاطمه از من است و من از فاطمه هستم. سپس علی و فاطمه به خانه خود رفتند، پیامبر همراه آنان بود، بعد مدّتی، پیامبر از خانه آن‌ها بیرون آمد و در خانه را پشت سر خود بست».83
    در این سخن دقّت نما! در اینجا آمده است که پیامبر درِ خانه را بست، اگر خانه علی(ع) به جای در، فقط با پرده‌ای از دید نامحرم پوشیده می‌شد، باید چنین گفته می‌شد: «پیامبر پرده را انداخت»، چرا اینجا گفته شده که پیامبر درِ خانه آن‌ها را بست؟ معلوم می‌شود که خانه علی(ع) در داشته است، همین در بود که به آتش کشیده شد.
    * نکته سوم
    استاد بُخاری را که می‌شناسی؟ همان که کتاب «صحیح بُخاری» را نوشته است. بعد از قرآن، هیچ کتابی به اندازه این کتاب، نزد اهل‌سنّت اعتبار ندارد.
    اکنون با هم قسمتی از این کتاب را می‌خوانیم «بین عُمَر و ابوبکر سخنانی رد و بدل شد، ابوبکر با سخنان خود عُمَر را عصبانی کرد. عُمَر که بسیار ناراحت شده بود، از پیش ابوبکر برخاست و به سوی خانه خود رفت. لحظاتی بعد، ابوبکر از کار خود پشیمان شد، تصمیم گرفت تا از عُمَر عذرخواهی کند، او به دنبال عُمَر رفت تا او را راضی کند، امّا عُمَر نپذیرفت، عُمَر وقتی به خانه خود رسید، داخل خانه شد، و درِ خانه را به روی ابوبکر بست».84
    معلوم می‌شود که خانه عُمَر، در داشته است و عُمَر آن را به روی ابوبکر بسته است تا او نتواند وارد خانه شود. چگونه تو می‌گویی که خانه‌های مدینه در نداشته است؟
    * نکته چهارم
    استاد بُخاری می‌نویسد: «درِ خانه عایشه، یک لنگه بیشتر نداشت و جنس آن، از چوب درختِ عرعر یا درختِ ساج بود».85
    اینجا استاد بُخاری به شرح نوع جنس درِ خانه عایشه پرداخته است، عرعر، نوعی درخت است که رشد سریعی دارد و ارتفاع آن ممکن است به 30 متر برسد و چوب آن محکم است. ساج، نیز درختی است که چوب آن، تاحدودی روغنی است و برای همین، در مقابل پوسیدگی بسیار مقاوم است. چگونه عدّه‌ای می‌گویند که خانه‌های مدینه در نداشته است؟
    * نکته پنجم
    استاد ذَهَبی نقل کرده است: وقتی مردم مدینه می‌خواستند با پیامبر در خانه آن حضرت دیدار داشته باشند، با نوک انگشت به درِ خانه پیامبر می‌زدند و این‌گونه پیامبر خبردار می‌شد که مهمان برای او آمده است.86
    پس خانه پیامبر در داشته است که مردم با انگشت به آن می‌زدند. اگر خانه پیامبر به جای در، پرده می‌داشت که با زدن ناخن به روی پرده، صدایی ایجاد نمی‌شد!!
    * نکته ششم
    در این کتاب در مورد علامه بَلاذُری سخن گفتم، او از اهل‌سنّت است و کتاب‌های زیادی نوشته است و کتاب‌های او مورد اعتماد علما و دانشمندان می‌باشد.
    علامه بَلاذُری در یکی از کتاب‌های خود چنین می‌نویسد: «عُمَر با شعله آتشی به سوی خانه فاطمه حرکت کرد. وقتی عُمَر به خانه فاطمه رسید، فاطمه به عُمَر چنین گفت: ای عُمَر! آیا می‌خواهی درِ خانه مرا آتش بزنی؟، عُمَر در پاسخ گفت: آری! این کار، دین پدرت را محکم‌تر می‌سازد».87
    در این سخن دقّت کن! فاطمه به عُمَر می‌گوید: «می‌خواهی درِ خانه مرا آتش بزنی». روشن است که خانه فاطمه(س)، در داشته است.
    * نکته هفتم
    اکنون می‌خواهم فتوای عُمَر را در مورد مهریه زنان بیان کنم: وقتی پسری به خواستگاری دختری می‌رود، بعد از آن که پدر آن دختر به آن ازدواج رضایت داد، مهریه دختر مشخّص می‌شود و سپس عقد ازدواج خوانده می‌شود و آن پسر و دختر، به یکدیگر محرم می‌شوند.
    اکنون یک سؤل مطرح می‌شود: چه موقع زن می‌تواند تقاضای مهریه خود را از شوهرش بنماید؟
    در اینجا، عُمَر فتوایی دارد. او می‌گوید: «هر وقت زن و شوهر در اتاق یا خانه قرار گرفتند و درِ اتاق را بستند و پرده را هم انداختند، آن وقت دیگر مهریه بر مرد واجب است و زن می‌تواند آن را از مرد درخواست کند و مرد باید آن را پرداخت کند».
    اکنون متن عربی فتوی عُمَر را برای شما ذکر می‌کنم: «إِذَا أَغلَقَ بَاباً وَ أَرخَی سِتراً فَقَد وَجَبَ الصِّدَاق: وقتی که مرد در را بست و پرده را انداخت، آن وقت مهریه واجب می‌شود».88
    در آن روزگار، درِ خانه‌ها از چوب بود، از طرف دیگر، چوب‌های یک‌تکه به ندرت یافت می‌شد. مردم مدینه درِ خانه را با وصل کردن چند چوب می‌ساختند و با میخ، آن را محکم می‌کردند.
    طبیعی بود که وسط چوب‌ها، روزنه‌هایی وجود داشت، مردم برای این‌که ناموسشان از دید نامحرم محفوظ باشد، برای درِ خانه خود، پرده هم تهیّه می‌کردند و بعد از بستن در، آن پرده را می‌انداختند.
    ای کسی که می‌گفتی آن زمان، خانه‌های مدینه، در نداشته است، با این سخن عُمَر چه می‌کنی؟ اگر خانه‌های مدینه در نداشته است، چرا عُمَر این‌گونه فتوا داده است؟
    تو دیگر نمی‌توانی بگویی که منظور از درِ خانه، پرده خانه است، زیرا عُمَر در این سخن خود، هم به درِ خانه اشاره می‌کند و هم به پرده خانه. معلوم می‌شود که خانه‌های مدینه هم در داشته و هم پرده.



    امضاء



  9. Top | #48

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    مدّتی در کتاب‌ها به جستجو می‌پردازم، متوّجه می‌شوم که خانه‌های مدینه در داشته است، اکنون می‌خواهم هفت نکته بنویسم:
    * نکته اوّل
    اهل‌سنّت کتاب‌های حدیثی زیادی دارند، امّا آنان از میان صدها کتاب حدیثی، فقط به شش کتاب، اعتماد زیادی دارند و آنان را به عنوان «کتب صحیح شش‌گانه» می‌شناسند، یکی از این کتب، کتاب علامه سجستانی است.
    اکنون می‌خواهم این مطلب را از کتاب علامه سجستانی نقل کنم، گوش کن: «برای پیامبر مهمانان زیادی رسید، آنان از پیامبر تقاضای غذا نمودند. پیامبر به عُمَر گفت: ای عُمَر! این افراد را ببر و به آنان غذا بده. عُمَر آن افراد را همراه خود گرفت و به سوی خانه خود حرکت کرد. او وقتی به درِ خانه و اتاق خود رسید، لحظه‌ای صبر کرد، پس کلید را از کمربند خود بیرون آورد و در را باز کرد».82
    تو نمی‌توانی بگویی اتاقِ عُمَر، به جای در، پرده داشته است، زیرا عُمَر درِ اتاق را با کلید باز کرد، اگر برای محفوظ بودن این اتاق به جای در، از پرده استفاده می‌کرد، دیگر نیاز به کلید نبود! آخر در کجای دنیا، به پرده، قفل می‌زنند؟





    امضاء



  10. Top | #49

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    * نکته دوم
    استاد صَنعانی در کتاب خود ماجرای عروسی علی و فاطمه(ع) را این‌گونه شرح می‌دهد: «وقتی که علی می‌خواست همسرش را به خانه خودش ببرد، پیامبر فاطمه را در آغوش گرفت و گفت: بار خدایا! فاطمه از من است و من از فاطمه هستم. سپس علی و فاطمه به خانه خود رفتند، پیامبر همراه آنان بود، بعد مدّتی، پیامبر از خانه آن‌ها بیرون آمد و در خانه را پشت سر خود بست».83
    در این سخن دقّت نما! در اینجا آمده است که پیامبر درِ خانه را بست، اگر خانه علی(ع) به جای در، فقط با پرده‌ای از دید نامحرم پوشیده می‌شد، باید چنین گفته می‌شد: «پیامبر پرده را انداخت»، چرا اینجا گفته شده که پیامبر درِ خانه آن‌ها را بست؟ معلوم می‌شود که خانه علی(ع) در داشته است، همین در بود که به آتش کشیده شد.





    امضاء



  11. Top | #50

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    * نکته سوم
    استاد بُخاری را که می‌شناسی؟ همان که کتاب «صحیح بُخاری» را نوشته است. بعد از قرآن، هیچ کتابی به اندازه این کتاب، نزد اهل‌سنّت اعتبار ندارد.
    اکنون با هم قسمتی از این کتاب را می‌خوانیم «بین عُمَر و ابوبکر سخنانی رد و بدل شد، ابوبکر با سخنان خود عُمَر را عصبانی کرد. عُمَر که بسیار ناراحت شده بود، از پیش ابوبکر برخاست و به سوی خانه خود رفت. لحظاتی بعد، ابوبکر از کار خود پشیمان شد، تصمیم گرفت تا از عُمَر عذرخواهی کند، او به دنبال عُمَر رفت تا او را راضی کند، امّا عُمَر نپذیرفت، عُمَر وقتی به خانه خود رسید، داخل خانه شد، و درِ خانه را به روی ابوبکر بست».84
    معلوم می‌شود که خانه عُمَر، در داشته است و عُمَر آن را به روی ابوبکر بسته است تا او نتواند وارد خانه شود. چگونه تو می‌گویی که خانه‌های مدینه در نداشته است؟




    امضاء



صفحه 5 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi