صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 48 , از مجموع 48

موضوع: ویژه نامه شهادت مظلومانه حضرت رقیه علیها السلام {دختر خورشید}

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    صلی الله علیک ایتها الصغیره المظلومة الشهیده
    صلی الله علیک یا رقیه ،‌یا باب الحوائج



    رقیه دیگر گرسنه نیست , تشنه نیست

    دیگر رقیه تب آلود نیست ,

    دیگر جای زخم هایش نمی سوزد
    دیگر پاهای تاول زده اش درد نمی کند

    دیگر از صورت کبود از سیلی اش نمی نالد
    رقیه پرکشیده از این خاک سرد
    و اینک آرام در آغوش پدر خفته ........


    صلی الله علیک ایتها الصغیره المظلومة الشهیده
    صلی الله علیک یا رقیه ،‌یا باب الحوائج


    "هدیه فاطمی "






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2. تشكرها 2



  3. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  4. Top | #42

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    2060001.jpg


    ارثی ز یاس طایفه بی‌شک نداشتم
    بر پهلویم اگر گُل میخک نداشتم

    بعد از تو هیچ شب به مدارا سحر نشد
    بعد از تو هیچ روز مبارک نداشتم


    لعنت به کعب نی، تو گواهی که هیچ وقت
    پیراهنی کبود و مشبک نداشتم


    گفتند گوشواره ندارد چه دختری‌ست!
    بابا به عُجب باطنشان شک نداشتم

    با دختران شام اگر حرف می‌زدم
    دست خودم نبود، عروسک نداشتم


    امضاء








  5. Top | #43

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,424
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    توبچه راازآغوشش می گیری وبه سینه می چسبانی
    وازداغی سوزندۀ تن کودک وحشت می کنی.

    -رقیه جان!رقیه جان!دخترم! نورچشمم!به من بگو چه شده عزیزدلم!
    بگو که درخواب چه دیده ای! تورابه جان باباحرف بزن.

    رقیه که ازشدت گریه به سکسکه افتاده است،بریده بریده می گوید:
    «بابا، سربابا رادرخواب دیدم که درطشت بود ویزید برلب ودندان وصورت اوچوب می زد.
    باباخودش به من گفت بیا.»

    توبا هرزبانی که بلدی وباهرشیوه ای که همیشه اوراآرام می کرده ای،
    تلاش می کنی که آرامش کنی وازیاد پدرغافلش گردانی،
    اما نمی شود،این بار،دیگرنمی شود.

    گریۀ او،بی تابی او وضجه های اوهمه کودکان وزنان خرابه نشین را
    وسجاد راآنچنان به گریه می اندازد
    که خرابه یکپارچه گریه وضجه می شود وصدابه کاخ یزیدمی رسد.

    یزیدکه می شنود؛دخترحسین به دنبال سرپدرمی گردد
    ،دستورمی دهدکه سر رابه خرابه بیاورند.





    امضاء


  6. Top | #44

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,424
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    کاش مرده بودم بابا!کاش فدای تومیشدم!

    کاش زیرخاک بودم!کاش به دنیانمی آمدم!

    کاش کورمی شدم وتورادراین حال وروزنمی دیدم.

    مگرنگفته اندبه سفرمی روی بابا؟

    این چه سفری بود که میان سروبدنت فاصله انداخت؟

    این چه سفری بودکه توراازمن گرفت؟

    بابای شجاع من!چه کسی جرأت کردبرسینۀ توبنشیند؟

    چه کسی جرأت کرد سرت راازتن جداکند؟

    چه کسی جرأت کرد دخترت رایتیم کند؟

    توکجابودی باباوقتی مارابرشتربی جهازنشاندند؟

    توکجابودی باباوقتی به ماسیلی می زدند؟

    توکجابودی باباوقتی کاروان را تند می راندند وزهره مان راآب می کردند؟

    توکجابودی باباوقتی آب راازمادریغ می کردند؟

    توکجابودی باباوقتی وقتی به ماگرسنگی می دادند؟










    امضاء


  7. Top | #45

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,742
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,442 در 1,368
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    ای دشمن بی شرم من بابا ندارم
    در بین صحرا مانده ام ماوا ندارم

    زخمی شدم از بس که در صحرا دویدم
    مجروح و زخمی مانده دیگر پا ندارم


    دیروز بر دوش عمویم بودم اما
    امروز تنها ماندم از ره نا ندارم

    سیلی زدی با بغض مانده از سقیفه
    محکم بزن چون دیده ی بینا ندارم


    چشمم پر از خون شد گمانم ای پدر جان
    من فرق با افراد نابینا ندارم

    از بس ملامتهای شامی را شنیدم
    دیگر برای فحش ها جایی ندارم


    تا گیسوانم را بدست باد دادم
    گفتم خدا را شکر دیگر نا ندارم

    با عمه ام گفتم دعا کن بر وفاتم
    از بی کسی خسته شدم بابا ندارم

    گوشم شده پاره ز سنگینی سیلی
    در فاطمه بودن ببین همتا ندارم

    شیرین زبانی کار هر روز رقیه است
    بابا ببین مثل گذشته تا ندارم


    چشم کنیزی دوخت بر ما مرد شامی
    بابا دگر راهی بجز افشا ندارم

    با ضربه هایی که عدو بر پیکرم زد
    فرقی دگر با مادرت زهرا ندارم


    چشمان پر خون شما خیره به من شد
    من را ببر بابا که دیگر پا ندارم

    اصغر چرمی




    امضاء




  8. Top | #46

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,742
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,442 در 1,368
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    السلام علیک یا بنت الحسین شهید


    السلام علیک یا سیدتنا رقیه




    پنجم صفر سالروز شهادت جانگدازسهساله شهیده کربلا ,


    نازدانه آقا اباعبدالله الحسین ، باب الحوائج ، خانم



    حضرت رقیه سلام الله علیها بر شیفتگان خاندان



    عصمت و طهارت علیهم السلام تسلیت باد






    امضاء




  9. Top | #47

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    رقیه ...رقیه نجیب!
    ای مهتاب شب های الفت حسین!

    ای مظلوم ترین فریاد خسته!
    گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!


    رقیه... رقیه کوچک!
    ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا!

    دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد
    و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات
    نور امید را به قلب عمه می تاباند.


    رقیه... رقیه صبور!
    بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت
    دیگربوی بهاررا استشمام نخواهد کرد

    تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی
    پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #48

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    ما گمشدگانیم به عرفان رقیه
    دلها شده محزون و پریشان رقیه


    او دختر معصوم بود و خواهر معصوم
    هم عمه معصوم ،نگر شأن رقیه


    حاتم که بود شهره آفاق سخایش
    محتاج بود بر در احسان رقیه


    پرچم زده در شام نماینده زینب
    کنسول گری عشق شد ایوان رقیه


    گه سینه زند گاه کند ناله و افغان
    این هیئت پرشور محبان رقیه


    ذهنش بنمود عمه مظلومانه بگفتا
    از جان خودم سیر شدم جان رقیه


    رفتی ز برم ای به من غمزده مونس
    دل خون شده چو لاله ز هجران رقیه


    گوشوارۀ غارت شده ات را بگرفتم
    شاید بخندد لب خندان رقیه


    رفتم به مدینه نکنم شادی و عشرت
    پرسد ز من ار خواهر نالان رقیه


    کی خواهر زیبای من عمه به کجا رفت
    آخر چه بگویم به عزیزان رقیه


    گویم به دل ویران مکان شد به عزیزم
    آمد پدرش در شب پایان رقیه

    بگرفت به دامان سر خونین حسین را
    آلوده به خون شد بله دامان رقیه


    لبهای پدر بوسه زد و جان به رهش داد
    بگریست بر او دیده مهمان رقیه






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 5 از 5 نخستنخست 12345

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi