صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 57

موضوع: اشعار و پیامک های شهادت مظلومانه امام موسی کاظم علیه السلام

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,530
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    وقتی زبان عاطفه ها لال می شود
    زنجیر ها در آینه ات بال می شود

    در فصل گل، بهار تو از دست می رود
    بر شاخه؛ میوه های تو پامال می شود

    دیگر کسی ز ناله ات آهی نمی کشد
    در این سیاهچال صدا چال می شود

    آقا نشان سبز سیادت به دوش توست
    غل ها به روی شانه ی تان شال می شود

    همواره مرد،زینتش از جنس دیگری ست
    زنجیر ها به پای تو خلخال می شود

    دشمن به قصد جان تو آماده می شود
    این طرح در دو مرحله دنبال می شود :

    اول به شأن شامخت شلاق می زنند
    دیگر زبان به هتک تو فعّال می شود

    شعرم بدون ذکر مصیبت نمی شود
    حالا گریز ،روضه ی گودال می شود

    دعواست بر سر زره و جامه و سری
    دارد میان معرکه جنجال می شود


    جواد محمد زمانی



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,530
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    _

    امشب رضا ز سوز جگر گريه مى ‏كند
    مانند سيل ز ابر بصر گريه مى‏ كند

    تنها پسر نه، دختر چشم انتظار هم
    از داغ جانگداز پدر گريه مى ‏كند





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,530
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    من کيستـم؟ فـرشته ي عرش آشيانه ام
    دردا که گشتـه قعر سيـه‌چال، لانه‌ام


    از حلقـه‌هاي سلسلـه بـاشد نشانه‌ها
    بر دست و پا و گردن و بر پشت و شانه‌ام

    مخفي است زخم‌ها به درون دلم، ولي
    پيــداست بــر بــدن، اثــرِ تازيانه‌ام


    مـن در کنـار قبـر نبـي خانه داشتم
    کردنـد بي‌گنــاه بــه زنـدان روانه‌ام

    گر شيعه‌اي به شهر مدينه کند عبور
    جرأت نمي‌کند که زند سـر به خانه‌ام


    هر شب بوَد چهار ملاقاتي‌ام به حبس
    زنجير و کند و قاتـل و اشک شبانه‌ام

    از بس که تيرگي نگهم را گرفته است
    روز و شبـم يکـي شـده در آشيانه‌ام


    ديدم بسي شکنجه و خواهند اگر شهود
    اين زخـم‌هاي سلسلـه باشـد نشانه‌ام

    نشنيده مانـد نالـه ي شب‌هـاي تـار من
    خامـوش در ميـان قفس شـد ترانه‌ام

    «ميثم» ز سوز سينه سرودي براي ما
    سـوز دلــت قبـولِ خــداي يگانه‌ام


    شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,424
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    _


    کاظمینی نشدیم و دلمان هم پر بود
    بار بستیم به سوی شاه خراسان کریم

    بی نیاز از همه ام تا که رضا را دارم
    به قسم های خداوند به قرآن کریم




    امضاء

  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,424
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    طایر عرشم و عمریست اسیر قفسم
    خود به زندانم و در دل شده زندان نفسم

    شجر طور تجلاّیم و در آب و گلم
    لاله ی دامن زهرایم و در خار و خسم

    مرگ صد بار ملاقات کند هر روزم
    جز اجل در دل شب سر نزند هیچکسم

    تا که از باد صبا بوی رضا را شنوم
    کاش می بود خدا، روزنه ای در قفسم


    در دل حبس به دل حبس شده فریادم
    من که در هر دو جهان بر همه فریاد رسم

    تازیانه مزن ای سندی شاهک به تنم
    غم معصومه و هجران رضا هست بسم


    من که بودم بری از آز و مبرّا زهوی
    زیر زنجیر ستم کُشته ی اهل هوسم

    «میثم» آزادیم امضا شده خود می شنوم
    کآید از قافله ی مرگ صدای جرسم


    شاعر: غلامرضا سازگار



    امضاء

  7. Top | #46

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,530
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    هفتم امام شیعیان،موسی بن جعفر
    زندانی آل نبی،سبط پیمبر
    در کنج زندان،با حی سبحان
    نالید و هر دم،گفتا به افغان

    انا فتحنا لک فتحا مبینا

    گفتا خدایا کنج این زندان افکارم
    از زهر هارون رفته از کف اختیارم
    در کنج زندان با حی سبحان
    نالید و هر دم،گفتا به افغان

    انا فتحنا لک فتحا مبینا

    جرمم بود حق گوئی و ترویج دینم
    هستم رضا در راه حق گر این چنینم
    در کنج زندان،با حی سبحان
    نالید و هر دم،گفتا به افغان

    انا فتحنا لک فتحا مبینا

    پایم اگر دبند و زنجیر خسان است
    در راه حق این شیوه آزادگان است
    در کنج زندان با حی سبحان
    نالید و هر دم،گفتا به افغان

    انا فتحنا لک فتحا مبینا

    یا رب نجاتم ده ، از این زندان هارون
    از ظلم و جور آن لعین،گشته دلم خون
    در کنج زندان با حی سبحان
    نالید و هر دم،گفتا به افغان

    انا فتحنا لک فتحا مبینا



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #47

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,530
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    _

    ابوالحسن موسای کاظم نام تو
    عاقبت زهر جفا در کام تو

    جان غریبانه بدادی چون حسین(ع)
    پیکرت مدفون شده در کاظمین





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #48

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,742
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,442 در 1,368
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    در دل تاریک زندان مثل شمع روشنم

    لحظه لحظه، قطره قطره، آب گردیده تنم

    بس که لاغر گشته ام چون می گذارم سر به خاک
    خصم پندارد که این من نیستم پیراهنم

    در سیه چال بلا با دوست خلوت کرده ام

    این نماز، این حال خوش، این اشگ دامن دامنم

    هر که زندانی شود باید ملاقاتش روند

    این که ممنوع الملاقات است در زندان، منم

    قاتل دل سنگ می خندد به اشگ دیده ام
    حلقه ی زنجیر می گرید به زخم گردنم

    بس که جسمم آب گشته مثل شمع سوخته

    محو گشته جای نقش تازیانه بر تنم

    روزه دارم، وقت افطار است و گویی قاتلم

    کرده با خرمای زهر آلوده قصد کُشتنم

    گاه گاه از ساق پای من خون می چکد

    بس که پا ساییده گشته بین کند و آهنم

    دوستان! از گریه ی من حبس هم آمد به تنگ

    با وجود آنکه خندیدم به روی دشمنم

    یاد از جسم من و از تخته در می کند
    هر که گردد زائر و آید کنار مدفنم

    یابن زهرا «میثم» استم با تولاّی شما

    گر به دوزخ هم روم از هُرم آتش ایمنم


    حاج غلامرضا سازگار



    امضاء



  10. Top | #49

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,742
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,442 در 1,368
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    بر موسی جعفر شه والا صلوات
    بر زاده ی آزاده ی زهرا صلوات

    او باب حوائج است از سوی خدا
    از او بطلب حاجت خود با صلوات




    امضاء



  11. Top | #50

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,424
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    4,986
    مورد تشکر
    4,072 در 1,866
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    نگاه خسته ی تان ماتمی به دل انداخت
    برای سینه ی ما روضه ی محرم ساخت

    دوباره پیرُهن مشکی عزای شما
    و باد می وزد از مشهد رضای شما

    بخواه تا که کمی روضه خوان شوم آقا
    فدای آن تن مجروحتان شوم آقا

    چقدر برف نشسته است روی گیسویت
    شبیه مادرتان گشته است پهلویت


    امام گوشه نشینم ، نگو تو را زده اند
    نه نه نذار ببینم ، نگو تو را زده اند

    تو را به جان رضایت نگو چه بد زده است
    نگو که پای پلیدی تو را لگد زده است


    چقدر رنگ کبودی گرفته بازویت!!!؟
    چقدر فاصله افتاده بیـن زانویت !؟

    تکان مخور ز پرت خون تازه می آید
    از این شکاف سرت...خون تازه می آید

    فدای آن همه زخم نشسته بر بدنت
    فدای ساق شکسته...فدای آن دهنت

    امام یکسره مظلوم ! امام زندانی
    امام گمشده در ازدحام زندانی


    خمیده...تشنه...شکسته...غریب گردیدی
    شبیه حضرت "شیب الخضیب" گردیدی

    دوباره حرف عطش ، حالمان پریشان شد
    دوباره نوبت یک روضه از "حسین جان" شد ؛


    نه سیدالاسرا تاب راه رفتن داشت
    نه این قلم جگر قتلگاه رفتن داشت...

    و باز بر جگرم آه ِ بی قرار آمد
    صدای ؛ عمه ! علیکن بالفرار آمد


    فدای صبر شما ، من کمی کم آوردم
    به قلب قائمتان باز هم غم آوردم


    شاعر : نیما نجاری






    _


    امضاء

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi