صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 61

موضوع: شیعه در گذر تاریخ

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    6. «فريد وجدى» مؤلف دايرۀ المعارف (متوفاى ١٣٧٠ه. ق) : وى در چند جاى كتابش ضمن نقل داستان جنگ جمل و ذيل زندگى نامۀ


    1- السنة و الشيعة، صص 46- 4٩ و 54 - ١٠٣.
    ص:75
    على بن ابى طالب (ع) به اين موضوع اشاره كرده است
    .(1)
    ٧. «حسن ابراهيم حسن» : وى در كتاب «تاريخ الاسلام السياسى» دربارۀ رويدادهاى اواخر روزگار عثمان چنين نوشته است:
    اين فضا براى پذيرش دعوت ابن سبأ و پيروانش بسيار سازگار بود و تأثيرهاى بلندمدتى از خود به جاى نهاد. كسى كه آتش اين انقلاب را شعله ور ساخت، صحابى بزرگ و مشهور به ورع و پارسايى، ابوذر غفارى، از امامان بزرگ حديث بود. او سياست هاى عثمان و معاويه را در شام به وسيلۀ شخصى از اهل صنعا به نام عبدالله بن سبأ مورد انتقاد قرار داد. عبدالله بن سبأ، يك يهودى بود كه اسلام آورد و سپس در سرزمين هاى اسلامى به گشت و گذار پرداخت. او سفرش را از حجاز آغاز كرد و سپس به بصره، كوفه، شام و مصر رفت
    . . . .(2)
    پس با توجه به وضعيت مسلمانانى كه دربارۀ شيعه كتاب نوشته اند -كه برخى را بررسى كرديم - كار مستشرقانى كه بر سر سفرۀ آنان نشسته اند روشن است؛ اگر چه شايد چندان تقصيرى هم نداشته باشند؛ زيرا آنان نيز همين نظريه ها را در كتاب هاى شرق شناسى - كه براى مقاصد خاص نوشته مى شود - درج مى كنند. جويندگان اطلاعات بيشتر دراين باره مى توانند به نوشته هاى پژوهشگر توانا، علامه مرتضى عسكرى مراجعه كنند كه در اين زمينه حق مطلب را به طور كامل ادا كرده است
    .(3)


    1- دائرة المعارف، فريد وجدى، ج6، ص6٣٧.
    2- تاريخ الإسلام السياسى، ص٣4٧.
    3- عبدالله بن سبأ، ج١، صص46 -5٠.
    ص:76

    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ديدگاه محققان در اين موضوع
    اشاره
    براى بررسى مطالبى كه طبرى از سيف نقل كرده، نظر خوانندۀ محترم را به چهار نكته جلب مى كنيم.
    ١. افسانه اى دور از واقعيت
    آنچه تاريخ طبرى از اين داستان روايت كرده، به گونه اى است كه جز به عفريت هاى اسطوره اى و ناقلان اخبار جن نمى توان نسبت داد؛ زيرا چگونه مى شود كسى تصديق كند كه يك يهودى از صنعا آمده و در دورۀ عثمان اسلام آورده و توانسته است بزرگان صحابه و تابعان را بفريبد. آن گاه براى نشر دعوت خود، به سرزمين هاى اسلامى برود و گروهى را ضد عثمان بسيج كند و آنان را به مدينه بفرستد تا به خلافت اسلامى حمله كنند و خليفه را در برابر ديدگان صحابيان عادل و پيروانشان بكشند. اين چيزى است كه حتى براى عقل هاى مأنوس با عجايب نيز پذيرفتنى نيست.
    اين داستان، كرامت مسلمانان و صحابه و تابعان را زير سؤال مى برد و آنان را شخصيت هاى ساده اى نشان مى دهد كه از يك يهودى فريب خوردند. درحالى كه ميان آنها پيشوايان، عالمان و انديشمندان حضور داشتند.

    امضاء


  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ٢. تأثير عملكرد عثمان در قتل او

    مطالعۀ موضوعى سيره و تاريخ، ما را به تأمّل در سيرۀ عثمان و معاويۀ بن ابوسفيان فرا مى خواند. آن دو، معارضان خويش را كيفر
    ص:77
    مى دادند و مخالفان را تبعيد مى كردند و كتك مى زدند. عثمان، ابوذر غفارى را به دليل اعتراض به نحوۀ تقسيم غنايم و اختصاص بيت المال به خانوادۀ خودش (عثمان) ، به ربذه تبعيد كرد. او همچنين صحابى جليل القدر، عمار بن ياسر را به قدرى كتك زد كه گرفتار مرض فتق شد و يكى از دنده هايش شكست
    .(1)
    نمونه هاى ديگرى نيز از اين نوع مخالفت ها وجود دارد كه شخص متتبع مى تواند به آنها دست يابد. با اين وجود در توهم هايى كه ما پيش از اين نقل كرديم، مى بينيم كه رجال خلافت و مزدورانشان ديده بر روى كسى مى بندند
    (2)كه صحابه و تابعان را براى از بين بردن حكومت عثمان و قتل خليفه در داخل خانه اش تحريك مى كند، ولى پس از آن پيراهن عثمان بر چوب كرده به خون خواهى او بر مى خيزد. كسى كه كوچك ترين آشنايى با تاريخ خلافت و سيرۀ معاويه داشته باشد، چنين چيزى را نمى پذيرد.
    علامۀ امينى مى گويد:
    اگر ابن سبأ به اين ميزان از قدرت در برپايى فتنه و ايجاد اختلاف ميان مسلمانان رسيده بود و اميران امت نسبت به او و تلاش هايش در شهرها وقوف داشتند و كار او به كشتن خليفۀ وقت انجاميد، چرا درصدد دستگيرى وى برنيامدند؟ ! چرا او را دستگير و به خاطر ارتكاب اين


    1- الاستيعاب، ج٢، ص4٢٢.
    2- مقصود عايشه است كه مردم را به قتل عثمان تحريك مى كرد و مى گفت: «اين يهودى را بكشيد» . مترجم
    ص:78
    جنايات تأديب نكردند و او را نزدند و مورد اهانت قرار ندادند و به سياهچال نينداختند؟ ! چرا او را اعدام نكردند تا امت از شر و فسادش آسوده شوند. درحالى كه با صحابيان نيك و امركنندگان به معروف و نهى كنندگان از منكر چنين رفتارى را روا مى داشتند؟ ! مگر نه اين است كه قاريان قرآن كريم براى مردم مى خوانند كه «همانا كيفر كسانى كه با خدا و رسول او مى جنگند و در زمين فساد مى كنند اين است كه كشته شوند يا بر دار گردند يا دست و پاى مخالفشان قطع گردد يا اينكه تبعيد گردند. اين خوارى آنان در دنيا است و در آخرت به عذابى دردناك گرفتار خواهند گشت
    » .(1)چرا خليفه با قتل اين جرثومۀ فساد به فتنه ها پايان نداد؟ ! آيا آنها تنها مى توانستند نيكان امت محمد (ص) را مورد حمله و سخت گيرى قرار دهند و هر طورى كه دوست دارند با آنها رفتار كنند؟ (2)
    برخى از نويسندگان گذشته و حال نيز به جاى گشودن چشم ها به روى واقعيات تلخ و جست وجو براى يافتن علت واقعى قتل خليفه، كوشيدند تا با دامن زدن به فرض هاى خيالى پيرامون قتل خليفه و علّت هاى آن، خود را از سنگينى اين بحث رها كنند.
    امضاء


  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    يكى از نويسندگان معاصر دربارۀ اين گروه مى گويد:
    در مشرق زمين نويسندگانى هستند كه نه به واقعيت تاريخ اهميت مى دهند و نه به وضعيت و شرايط زندگى. آنان علت شورش


    1- مائده: ٣٣ .
    2- الغدير، ج٩، صص٢١٩ و ٢٢٠.
    ص:79
    ستم ديدگان را به عثمان باز مى گردانند و رويداهاى دوره و بلكه دوره ها را در ارادۀ يك شخص كه در شهرها و نقاط مختلف مى چرخد و مردم را ضد خليفه و دولتش مى شوراند، محدود مى سازند! نتيجۀ عملى چنين پندار و افترايى اين است كه دولت در روزگار عثمان و وزيرش مروان، يك دولت الگو بود و امويان و واليان اشرافى او پيك هاى عدالت اجتماعى و برادرى انسانى در سرزمين عرب بودند. اما در اين ميان يك شخص به نام عبدالله بن سبأ، درستكارى و نيكوكارى امويان و واليان و اشراف را تباه مى سازد؛ به اين ترتيب كه در شهرها و نقاط مختلف مى چرخد و مردم را ضد عثمان و واليان صالح و مصلح او مى شوراند. چنانچه اين يك شخصيت و سفرهاى او به اين شهر و آن شهر نمى بود، مردم در سايه نعمت مروان و عدالت وليد و بردبارى معاويه در راحتى و آسايش زندگى مى كردند.
    چنين پندارى، افترا به واقعيت و تجاوز به خلق و ترويج برخى آراى بى ارزش است كه از يك منطق ساده و دليلى ساختگى و واهى سرچشمه مى گيرد. از اين خطرناك تر اينكه اين نظريه، حاوى تحريف حقايق اساسى در بناى تاريخ است؛ زيرا صاحب چنين تلاش شكست خورده اى مى كوشد كه رويدادهاى يك و بلكه چندين دوره را به ارادۀ يك شخص محدود سازد كه در شهرها مى گردد و مردم را ضد يك دولت مى شوراند. آن گاه اين مردم تنها به دليل رفتن اين شخص در ميان آنها ضد آن دولت مى شورند.
    امضاء


  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اما ماهيت حكومت و سياست حاكم، فساد نظام اقتصادى و مالى و
    ص:80
    عمرانى، سركشى صاحبان قدرت و استبداد واليان نسبت به حقوق مردم و سوار شدن بنى اميه بر گردن مردم، اعراض از سياست هاى مردمى و دموكراتيك و گرايش به سياست هاى خاندانى و اشرافى و سرمايه دارى، خوار كردن كسانى كه مورد احترام و بزرگداشت بسيارى از مردم بودند، مانند ابوذر، عمار بن ياسر و ديگران و ديگر امورى كه شرايط زندگى اجتماعى را تشكيل مى دهند، در تحريك مردم شهرها و شوراندن آنها ضد خاندان حاكم اموى و هوادارانشان، تأثيرى ندارد؟ ! آيا در داستان قتل عثمان همۀ نقش ها از آن عبدالله بن سبأ است كه مردم را وا مى دارد تا از فرمان پيشوايان سر بپيچند و ميان آنها القاى شر مى كند؟ !
    آيا اين تهديدى براى انديشه ورزى نيست كه در شرق كسانى پيدا شوند كه حوادث بزرگى را كه به طبيعت جامعه و پايه هاى نظام هاى اقتصادى و اجتماعى آن، ربطى بسيار وثيق و محكم دارند، به ارادۀ يك شخص بازگردانند كه در شهرها بگردد و در اين جامعۀ سالم تخم گمراهى و فساد بپاشد.
    آيا اين خطر، انديشه را تهديد نمى كند كه انقلاب هاى اصلاحى تاريخ را، تحليل هاى كودكانه كنيم و طى فرايندى آنها را به خواست افراد آشوبگرى نسبت بدهيم كه مى توانند با سفر به شهرهاى مختلف، آن را ايجاد كنند.(1)


    1- الإمام على صوت العدالة الإنسانية، ج4، صص٨٩4 - ٨٩6. اين سخن ادامه دارد. هركس بخواهد مى تواند به آنجا مراجعه كند.
    ص:81





    امضاء


  7. Top | #46

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ٣. ضعيف بودن راويان قصه

    طبرى روايتش را از اشخاص غير ثقه نقل كرده است كه عبارت اند از:
    الف) سرى: سرى كه طبرى از او نقل مى كند، يكى از اشخاص زير مى تواند باشد:
    - «سرى بن اسماعيل همدانى» كه يحيى بن سعيد وى را تكذيب كرده و شمار بسيارى از حافظان نيز او را تضعيف كرده اند
    .(1)
    - «سرى بن عاصم بن سهل همدانى» ، ساكن بغداد، متوفاى سال ٢5٨ه. ق. ابن جرير طبرى بيش از سى سال از عمر او را درك كرده است. ابن خراش وى را تكذيب كرده و ابن عدى درباره اش گفته است: «او حديث مى دزدد» . ابن حبان نيز افزوده است: «موقوفه ها را بالا مى كشد. استناد به او روا نيست
    » .(2)وى همچنين يكى از احاديثى را كه سرى جعل كرده، مورد مناقشه قرار داده است.
    بنابراين، نام سرى، مشترك ميان دو دروغ گو است و براى ما اهميتى ندارد كه كدام سرى ناقل روايت باشد.
    احتمال اينكه او سرى بن يحياى ثقه باشد، نادرست است؛ زيرا او در سال ١6٧ه. ق وفات كرده و حال آنكه طبرى از متولدان سال ٢٣4ه. ق است و آن دو 5٧ سال با هم فاصله دارند. بنابراين سرى بايد يكى از


    1- يحيى القطان گويد: «دروغ گويى وى براى من در يك مجلس ثابت گشت» . نسائى گفته است: «متروك است» . ديگران گفته اند: «چيزى نيست» . احمد گفته است: «مردم حديث او را ترك گفته اند» . ر. ك: ميزان الاعتدال، ج٢، ص ١١٧.
    2- تاريخ الخطيب، ص٩٩٣؛ ميزان الاعتدال، ج٢، ص١١٧؛ لسان الميزان، ج٣، ص١٢.
    ص:82
    همان دو دروغگو باشد.
    امضاء


  8. Top | #47

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ب) شعيب: مقصود، شعيب بن ابراهيم كوفى ناشناس است. ابن عدى گويد: «او مشهور نيست» . ذهبى گفته است: «روايتى را سيف از زبان او نوشته، او مجهول است
    »(1)
    ج) سيف بن عمر: ابن حبان گفته است: «سيف بن عمر، جعليات را همچون رواياتى ثابت نقل مى كند» .
    او همچنين مى گويد: «گويند كه او جعل حديث مى كند و متهم به زندقه است» . حاكم گفته است: «او به زندقه متهم شده و در روايت بى اعتبار است» . ابن عدى گفته است: «برخى احاديث وى مشهور است و عموم آنها منكر و غير قابل پيروى است» . ابن عدى گفته است: «عموم احاديث وى منكر است» . برقانى به نقل از دارقطنى گفته است: «او متروك است» . ابن معين گفته است: «ضعيف الحديث است و از او خيرى نيست» . ابوحاتم گويد: «حديث او متروك است و احاديث او شبيه واقدى است» . ابوداوود گويد: «او كسى نيست» .
    نسائى گفته است: «ضعيف است» . سيوطى گويد: «جاعل است» . وى حديثى را از طريق سرى بن يحيى از شعيب بن ابراهيم از سيف نقل كرده و گفته است: «جعلى است و در ميان راويانش اشخاص ضعيف هستند كه از همه ضعيف تر سيف است
    » .(2)


    1- ميزان الاعتدال، ج٢، ص٢٧5؛ لسان الميزان، ج٣، ص١45.
    2- ميزان الاعتدال، ج١، ص4٣٨؛ تهذيب التهذيب، ج4، ص٢٩5؛ اللئالى المصنوعة، ج١، صص١5٧، ١٩٩و 4٢٩.
    ص:83
    بنابراين چگونه مى توان بر تحليلى تكيه كرد كه تنها يك فرقه اسلامى را در برمى گيرد؛ فرقه اى كه شامل يك پنجم يا يك چهارم مسلمانان مى شود. درحالى كه سند و متن آن چنين وضعيتى دارد. پس تكيه بر چنين نقلى، فريبكارى و گمراهى است و عقل آدمى آن را نمى پذيرد.

    امضاء


  9. Top | #48

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    4-عبدالله بن سبأ، يك اسطورة تاريخى

    قرائن و شواهد و اختلاف هاى موجود دربارۀ اين مرد و تاريخ تولد و زمان اسلام وى و محتواى دعوتش، به پژوهشگر اجازه مى دهد كه بگويد، داستان عبدالله بن سبأ همان داستان مجنون بنى عامر و بنى هلال است. اين گونه مردان و قهرمانان، ساخته و پرداختۀ قصه گويان و افسانه پردازان و ديوانگان است.
    عيش و نوش دولت هاى بنى اميه و بنى عباس به اوج خود رسيده بود و هرچه زندگى فراخ تر و اسباب لهو و لعب فزونى مى يافت، انگيزه ها و زمينه هاى جعل را بيشتر مى كرد و بازار خيال را رونق بيشترى مى داد. قصه ها و مثل ها ساخته شدند تا آنكه پرده نشين ها و خوش گذران ها و پروردگان نعمت با آنها سرگرم باشند
    .(1)
    اين سخن مصلح بزرگ، كاشف الغطا است. شايد همين عامل موجب پيدايش انديشۀ پژوهش در بزرگان روزگار شده و آنان را به اين نتيجه رسانده كه، عبدالله سبأ به اسطوره نزديك تر است تا واقعيت. نويسنده


    1- أصل الشيعة و أصولها، ص٧٣.
    ص:84
    مصرى، دكتر طه حسين، در اين باره گفتارى دارد كه نشان مى دهد عبدالله بن سبأ اسطوره اى تاريخى است كه دشمنان شيعه آن را بزرگ و وحشتناك جلوه داده اند تا از اين طريق مردم را درباره شيعه فريب دهند. اين يك تلاش پليد براى ايجاد تفرقه و كينه ميان عامۀ مسلمانان است. دكتر طه حسين مى گويد:

    امضاء


  10. Top | #49

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    به گمان بسيار قوى، اين عبدالله سبأ - اگر هرچه درباره اش نقل مى كنند درست باشد - آنچه را گفته و ادعا كرده، پس از بروز فتنه و بالا گرفتن اختلاف بوده و او در واقع از فتنه بهره بردارى كرده است، نه آنكه خودش آن را برپا كرده باشد.
    دشمنان شيعه در دوران بنى اميه و بنى عباس در كار عبدالله سبأ مبالغه كردند تا از اين طريق از سويى در برخى رويدادهايى كه به عثمان و واليان او نسبت داده مى شود، ايجاد شك و ترديد كنند و از سوى ديگر به على و شيعيانش بد بگويند و از اين راه برخى امور شيعه را به يك يهودى نسبت دهند كه براى توطئه ضد مسلمانان، اسلام آورد و دشمنان شيعه از اين راه بسيار از آنان بد گفته اند.
    بنابراين بايد درباره همۀ اين امور موضع هوشيارى، دقت و احتياط گرفت. ما بايد مسلمانان صدر اسلام را بزرگ تر از آن بدانيم كه مردى از پدرى يهودى از صنعا بيايد و دين و سياست و عقل و دولتشان را به بازيچه گيرد. او از مادرى سياه زاده شد و نخست مذهب يهودى داشت. پس نه از روى ميل و رغبت، بلكه از روى نيرنگ و فريب اسلام آورد. آن گاه چنان توفيقى يافت كه به همۀ خواسته هاى خود رسيد. پس مسلمانان را ضد خليفه شان تحريك كرد
    ص:85
    كه او را كشتند و پيش يا پس از آن، آنان را به چند حزب و فرقه تقسيم كرد.
    اينها همه امورى است كه با عقل راست نمى آيد و درخور نقد هم نيست. شايسته نيست كه امور تاريخى بر آنها بنا نهاده شود. آنچه جاى شك و ترديد ندارد اين است كه شرايط حيات اسلامى در آن روزگار به طور طبيعى آبستن اختلاف نظر و جدايى تمايلات و پيدايش مذاهب سياسى مخالف بود. كسانى كه به نصوص قرآن و سنت نبوى و سيرۀ صحابۀ ايشان تمسك مى جستند، امور تازه اى را مى ديدند كه برايشان ناشناخته بود و آنها را درك نمى كردند. آنان مى خواستند كه با همان شدتى كه عمر با خويشتن دارى و حفظ رعيت با مسائل مقابله مى كرد، با آنها روبه رو شوند.
    امضاء


  11. Top | #50

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از طرفى جوانان و تازه به دوران رسيده هاى قريش و غيرقريش در ميان قبايل عرب از پيشامدهاى تازه با روحيه اى تازه استقبال مى كردند. اين روحيه طمع ورزانه، جاه طلبانه و متكبرانه بود. آنها آرزوهاى دوردست خويش را در آنها مى جستند و در راه رسيدن به آنها همتى را به كار مى بستند كه حد و مرز نمى شناخت. همين امور تازه، عاملى بود كه بزرگان و جوانان را به سوى آرزوهايشان سوق مى داد. سرزمين هاى پهناورى روى آنها گشوده مى شد. اموال بى شمارى از اين سرزمين ها، همچون ماليات، گردآورى مى شد. بنابراين جاى هيچ شگفتى نيست كه بر سر ادارۀ سرزمين هاى مفتوحه با هم به رقابت بپردازند و از اين اموال گرد آمده بهره بردارى كنند.
    سرزمين هاى ديگرى گشوده شد و همه چيز، آنها را دعوت مى كرد
    ص:86
    كه اقدام به گشودن كنند؛ همان طور كه ديگر نقاط را گشودند. در اين شرايط چرا نبايد براى گشودن از يكديگر پيشى بگيرند؟ ! چرا اگر طالب دنيا بودند در مجد و عظمت و غنيمتى كه فاتحان به دست آورده بودند، نبايد با هم رقابت كنند و اگر طالب آخرت بودند، در مزد و ثواب با هم رقابت نكنند؟ ! چه جاى شگفتى است كه جوانان بلندپرواز و طمع كار قريش راه نيفتند و از اين درهايى كه به رويشان گشوده شده بود، به مجد و عظمت و قدرت نرسند؟ ! چه جاى شگفتى دارد كه اين جوانان انصار و جوانان ديگر قبايل عرب با يكديگر به رقابت بپردازند؟ ! و اينكه وقتى مى ديدند كه خليفه مانع اين رقابت مى شود و قريش را به كارهاى بزرگ مى گمارد و كارهاى بسيار مهم و با منزلت را به بنى اميه مى سپارد، دل هايشان پر از كينه و نفرت نسبت به وى نشود؟ !
    چيزى كه جاى شك ندارد، اين است كه عثمان پس از عزل سعد، وليد و سعيد را بر كوفه گماشت و عبدالله بن عامر را پس از عزل ابوموسى بر بصره گماشت و همۀ شام به معاويه سپرده شد. او نيز پس از سپردن ادارۀ شام به قريش و ديگر قبايل عرب، قدرتش را تا دورترين مرزهاى ممكن گسترش داد. پس از بركنارى عمروعاص از ولايت مصر، عبدالله بن ابى سرح بر آنجا گماشته شد. اينها همه خويشاوندان عثمان بودند. برخى برادر مادرى و برخى برادر شيرى، برخى دايى و برخى از آنها نسبت بسيار دورى با وى داشتند و به اميۀ بن عبدشمس مى رسيدند.
    اينها همه حقايق انكارناپذيرى هستند و ما دربارۀ اينكه ابن سبأ توانسته
    ص:87
    باشد عثمان را در گماشتن يا عزل كسى فريفته باشد، چيزى نمى دانيم. مردم در همۀ دوران، اين را كه پادشاه، قيصر، والى يا امير، همۀ امور دولت را به خويشاوندان خودش بسپارد، زشت مى شمرده اند. مسلمانان و رعاياى عثمان هم از اين قاعده بيرون نبودند. آنان نيز اين كارى را كه مورد انكار مردم همۀ دوران ها بوده، دريافتند و با آن به مخالفت برخاستند
    .(1)
    بنابراين حاصل شدن اين نتيجه كه ابن سبأ يك شخصيت خيالى بوده كه دشمنان شيعه آن را آفريده اند، به امور زير باز مى گردد:
    ١. مورخان موثق، مثل ابن سعد در طبقات يا بلاذرى در فتوحاتش، به داستان عبدالله بن سبأ اشاره نكرده اند.
    ٢. تنها منبع اين داستان، سيف بن عمر است كه دروغ گويى وى آشكار است و شكى نيست كه او يك جاعل حديث است.
    ٣. لازمۀ امورى كه به عبدالله بن سبأ نسبت داده مى شود، اولاً، انجام كارهاى معجزه آسايى است كه براى يك انسان حاصل نمى شود و ثانياً اينكه بگوييم، مسلمانانى كه عبدالله بن سبأ آنها را فريب داد و در راستاى هدف هاى خويش از آنان سوء استفاده كرد، مردمانى ساده بودند كه بدون هيچ گونه اعتراضى در مسير هدف هاى او قرار گرفتند.
    4. هيچ تفسير قانع كننده اى براى سكوت عثمان و كارگزارانش وجود ندارد؛ درحالى كه آنان، مخالفان خود، همچون محمد بن حذيفه و


    1- الفتنة الكبرى، ص ١٣4؛ نيز ر. ك: الغدير، ج٩، صص٢٢٠ و ٢٢١.
    ص:88
    محمدبن ابوبكر و. . . را ضرب و شتم مى كردند.
    5. داستان آتش زده شدن عبدالله به دست على (ع) و تعيين سالى كه او به آتش سوخت، در هيچ كتاب صحيح تاريخى نيامده است و اثرى از آن ديده نمى شود.
    6. از ابن سبأ و همراهانش، در جنگ صفين و نهروان هيچ اثرى ديده نمى شود.
    سرانجام دكتر طه حسين سخنش را اين گونه به پايان مى برد: «او شخصى بود كه دشمنان شيعه آن را تراشيدند و هيچ وجود خارجى ندارد
    » .(1)
    بسيارى از مستشرقان نيز از وى (طه حسين) تبعيت كرده اند كه از جمله آنها، دكتر احمد محمود صبحى است كه آراى ايشان را در نظريۀ امامت نقل كرده است
    .(2)
    پژوهشگر برجسته، سيد مرتضى عسكرى نيز با تأليف كتاب «عبدالله بن سبأ» اين موضوع را مورد پژوهش عميق قرار داد. اين كتاب، تاريخ را به صورت علمى تحليل مى كند. شيخ محمد جواد مغنيه در اين باره مى گويد:
    مؤلف، به دين و دانش و به ويژه به اصل تشيع خدمتى كرد كه هيچ كارى در روزگار كنونى - كه حمله و افتراى به شيعه و تشيع رو به


    1- الفتنة الكبرى، فصل ابن سبأ، آنچه را ما در اينجا آورديم، خلاصه اى بود از آنچه دكتر شيخ احمد وائلى در كتاب «هوية التشيع» ، ص١46 آورده است.
    2- نظرية الإمامة، احمد محمود صبحى، ص٣٧.
    ص:89
    فزونى نهاده است - با آن برابرى نمى كند. او با اين كار راه را براى دلال ها و توطئه گرهايى كه براى از ميان بردن وحدت مسلمانان و تضعيف نيرويشان مى خواهند از آب گل آلود ماهى بگيرند، بست
    .(1)
    حال اگر فرض كنيم كه عبدالله بن سبأ، شخصيتى حقيقى هم داشته است، اين امر نمى تواند دليل پذيرش آنچه از او نقل شده است، قرار گيرد؛ زيرا وجود او چيزى جز يك سراب فريبنده و آشكار نيست. دكتر احمد محمود صبحى مى نويسد:
    هيچ منعى ندارد كه يك يهودى از رويدادهاى روزگار عثمان بهره بردارى كرده باشد تا فتنه اى برپا كند و شعله اش را فروزان سازد و مردم را ضد عثمان بشوراند، و حتى افكار شگفتى را ترويج كند. ولى چنين كارى از عهدۀ كسى مثل ابن سبأ ساخته نيست كه بتواند چنين تأثير فكرى بگذارد و اين شكاف اعتقادى را ميان طايفۀ بزرگى از مسلمانان پديد آورد
    .(2)
    بنابراين مى توان گفت كه باور آن گروه از منحرفان و فريبكاران كه عبدالله بن سبأ را منشأ پيدايش تشيع مى دانند، باطل است. با مراجعه به كتاب هاى شيعى، متوجه بيزارى شديد امامان و عالمان شيعه از او خواهيم شد كه به چند نمونه اشاره مى كنيم:
    ١. «كشى» از عالمان سدۀ چهارم مى گويد:


    1- عبدالله بن سبأ، ج١، ص١١. اين كتاب در دو جزء است كه نويسنده در آن به نتيجه اى كه گفتيم رسيده است و ما در اين فصل از آن كتاب استفاده كرديم.
    2- نظرية الإمامة، ص٣٧.
    ص:90
    عبدالله بن سبأ ادعا مى كرد كه او پيامبر و على خداست. امام (ع) سه بار او را توبه داد و او برنگشت. پس او را همراه هفتاد تن ديگر به آتش سوزاند
    (1)
    ٢. «شيخ طوسى» (٣٨5 - 46٠ه. ق) در كتاب «رجال» در باب اصحاب اميرمؤمنان مى گويد: «عبدالله بن سبأ كسى است كه به كفر بازگشت و غلو را آشكار ساخت
    »(2)
    ٣. «علامۀ حلى» (64٨ - ٧٢6ه. ق) مى گويد: «او غالى و ملعون است و اميرمؤمنان او را با آتش سوزاند. او گمان مى كرد كه على خدا و او پيامبر است. خدايش لعنت كند
    » (3)
    4. «ابن داوود» (64٧ - ٧٠٧ه. ق) نيز مى گويد: «عبدالله بن سبأ به كفر بازگشت و غلو را آشكار ساخت
    »(4)
    5. «شيخ حسن بن زين الدين» (متوفاى ١٠١١ه. ق) در «التحرير الطاووسى» مى گويد: «او غالى و ملعون است. اميرالمؤمنين (ع) وى را به آتش سوزاند
    »(5)
    براى آگاهى بيشتر از سخنان امامان شيعه دربارۀ اين مرد، مى توان به كتاب رجال كشى مراجعه كرد. روايت هاى نقل شده دربارۀ او همه حاكى


    1- رجال كشى، ص٩٨، شماره 4٨.
    2- رجال طوسى، باب أصحاب على، شماره ٧6، ص5١.
    3- الخلاصۀ، علامه، بخش دوم باب دوم: عبدالله ٢٣6.
    4- رجال ابن داود، بخش دوم، ص ٢54، شماره ٢٧٨.
    5- التحرير الطاووسى، ص ١٧٣، شماره ٢٣4.
    ص:91
    از غلو وى در حق على (ع) است. اما در اين روايات اثرى از آنچه سيف بن عمر از او نقل كرده است ديده نمى شود. كمترين چيزى كه مى توان دراين باره تصديق كرد، اين است كه آن مرد غلوكننده بود و كشته يا سوزانده شد و پذيرش اين مقدار به جايى زيان نمى رساند. ولى آنچه طبرى از راه هاى پيشين ذكر مى كند، براى كسى كه اندك آگاهى دارد، ارزش و اعتبارى ندارد.
    اكنون كه بطلان و فساد اين نظريه دروغين و ساختگى درباره پيدايش تشيع آشكار شد، مى توان گفت اين نظريه توان ايستادگى در برابر نقد و بررسى را ندارد. بلكه بذر سقوطش در خودش نهفته است. اين نكته دليل آشكارى بر اصالت مذهب تشيع است و چنان كه پيش تر گفتيم، تشيع، مولود عقيدۀ اصيل اسلامى و امتداد حقيقى آن است. اما كارى كه ابن سبأ انجام داده است - به فرض صحت وقوع - نمايانگر يك موضع فردى و اقدامى بيرون از چهارچوب مذهب است و كسانى كه از او پيروى كردند، خود را به هلاكت افكندند. پس اين نظريه با ديدگاه كسانى كه با فرمان خدا و رسول (ص) و اولى الامر كوچك ترين مخالفتى نمى كردند و به اندازۀ بند انگشت از فرمانشان سر بر نمى تابيدند، مانند مقداد، سلمان، حجر بن عدى، رشيد هجرى، مالك اشتر، صعصعه و برادرش و عمر بن حمق و كسانى كه ابر به خاطر آنها مى بارد و بركت ها به خاطر آنها فرود مى آيد، هيچ نسبتى نمى تواند داشته باشد.
    در اينجا مناقشه دربارۀ نظريۀ دوم شكل گيرى تشيع پايان يافت و اينك نوبت مناقشۀ نظريۀ سوم است.
    ص:92
    امضاء


صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi