صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 68

موضوع: ویژه نامه شهادت جانگداز امام محمد باقرعلیه السلام{ تندیس خورشید }

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,543
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,026
    مورد تشکر
    4,131 در 1,885
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    پهنه تلخِ فراق، چشمانِ ناشکیبِ دنیا را پُر کرده است.
    لب ها می لرزند تا مگر گوشه ای از کلمات سوزان درون را بیرون بریزند.

    چشم ها می گریند؛ بلکه از دریای غم های سینه، کاسته شود.
    ... و حقیقتِ بهشت، چقدر به اشک های ما نزدیک شده است!


    مدینه هم با بقیع هایی که از شعرهایِ ماه می تراود، هم ناله شده است.
    تمامِ دو بیتی هایِ بر زبان نیامده، مهمانِ این فراقِ جانسوزند.

    فرازهایِ غنیِ مفاتیح، داغدارِ این غیابِ جانْکاهند.
    غروب، گویا سوگند یاد کرده که ما را تا همیشه به یادِ این هجرِ گلگون بیندازد.

    و فرصت ها از بقیع می گویند و طلایی می شوند؛ مثل گنبدی که آنجا نیست.
    خاک بقیع، همیشه در رنگِ مظلومیتِ خود مستور بوده است.

    شگفتی های خلقت، متعجبند که سینه این خاک،
    چگونه توانسته است، سینه شکافنده دانش را در بر بگیرد.


    آری! گنبدی بزرگ تر از آسمان نیست که رویِ این خاک گذاشته شود.
    آسمان، مستقیم از صفایِ این خاک توشه برمی دارد.

    آسمانِ بقیع می بیند که تسلای خاطر ما،
    دستانِ عادل خدا و چشمان آینده نگرِ اوست.


    مصیبت زدگی اما تا آنجاست که افراشتگی پرچم های عزا
    در قله هایِ رفیع بندگی،طبع شاعران را به خون نشانده است

    و کور باد چشمِ فرومایگان
    که این سیاه جامگی، روشن از پویایی و تعالی ست.


    و زیر پوستِ این کلماتِ سیاه پوش،
    نشانه های ارادت و شفاعت رفته است.



    محمد کاظم بدرالدین





    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #42

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2011
    شماره عضویت
    1771
    نوشته
    6,543
    صلوات
    3228
    دلنوشته
    5
    سلامی حضرت مولا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه شریف
    تشکر
    5,026
    مورد تشکر
    4,131 در 1,885
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    كسی كه بود شكافنده‌ی تمام علوم
    هزار حیف كه از زهر كینه شد مسموم


    سر تو باد سلامت یا رسول ‌الله
    وصّی پنجم تو كشته شد، ولی مظلوم


    گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند
    گهی به خانه‌اش از كینه خصم برد هجوم

    بسان مادر و آباء رنج دیده‌ی خویش
    همیشه بود ز حقّ و حقوق خود محروم

    به غربت علی و خاندان او سوگند
    امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم


    هماره قصه مظلومی‌اش به خاك بقیع
    بود ز غربت قبرش برای ما معلوم


    ز دردهای نهانی كه بود در دل او
    كسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم

    حیات او همه با درد و رنج و غصه گذشت
    كه بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم


    نه طاقت است زبان را به وصف غم‌هایش
    نه قدرت است قلم را كه تا كند مرقوم

    بگو به امت اسلام، این سخن (میثم)
    به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم


    غلامرضا سازگار





    امضاء

  4. Top | #43

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    شام مدینه




    بار دگر مدینه غمی تازه دیده است

    داغی دگر به جان و دل او رسیده است

    تنها مدینه نیست که در سوگ و ماتم است


    ماتم نشین و غم زده هر آفریده است

    از بس به خاک اوست نهان چلچراغ نور


    شام مدینه آینه دار سپیده است

    بر محنت و غریبی گلهای باغ عشق


    گریان شده است دیده هر کس شنیده است

    از بس که داغ بر دل زهرا نهاده اند


    خون جگر ز چشم پیمبر چکیده است

    گلچین روزگار که دستش شکسته باد


    از باغ اهل بیت گلی تازه چیده است

    سوزد دلم ز داغ غم باقر العلوم


    آن کس که کشته ره و عشق و عقیده است

    از غربت و مصیبت آن حجت خدا


    نخل بلند قامت هستی خمیده است

    آن نازنین که در سفر کربلا و شام


    خونین جگر به سینه صحرا دویده است

    همراه کاروان اسیران دشت خون


    بر جان بلا و محنت جانان خریده است


    ای تربت بقیع به عرش افتخار کن


    اینجا سرور قلب نبی آرمیده است

    از سوز سینه گفت «وفائی» به اهل دل


    خار غمش به پای دل ما خلیده است



    سید هاشم وفائی







    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #44

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    بپوش جامه عزایت را مدینه!
    بپوش! که باید سوگ نشین لحظه ‏هایی تلخ باشی،
    لحظه‏ هایی انده بار.

    باید به سوگ بنشینی تکرار تاریخ را؛
    تکرار سوگواری پیامبر صلی‏ الله ‏علیه‏ و‏آله ، در آن روز فراموش ناشدنی را!


    باز هم مدینه به سوگ «محمّد» می‏ نشیند؛
    «محمّد»ی از تبار «محمد» صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله .

    بپوش جامه عزایت را مدینه، که غربت نشین داغی
    غریبانه خواهی شد!


    آغوش بگشا، ای حریم گهربار نبوت که اینک
    «باقر علوم نبوی علیه‏السلام » میهمان توست.

    آغوش بگشا، ای «بقیع» که سروِ عالم آرای دانش، هم‏جوارت
    خواهد شد. آغوش بگشا، ای تربت پنهان زهرا علیهاالسلام که فرزند
    مظلومی دیگر، به «غربت آباد بقیع» می‏ پیوندد.


    آغوش بگشا که اینک آخرین یادگار لحظه‏ های ارغوانی عاشورا
    را به دامان خواهی گرفت.

    آه! ای بقیع!
    ای غربت همیشه نشسته بر دل زخمی تاریخ!


    تصویر غروبت را با کدامین حنجره فریاد بزنم آن‏گاه که
    خورشید، برای بوسیدن تربتت سر به سریر خاک می‏گذارد؟!

    با کدامین حنجره، آرامش نشسته در اندوهم را فریاد بزنم
    تا بغض فرو مرده در گلو، جانی دوباره بگیرد؟!


    امان از این گریستنِ خاموش! امان از این سکوتِ بارانی!
    آه، ای بقیع؛ ای آیینه عرش الهی!

    بگذار قبیله نامرد، تجاهل کنند فروغ لا یزالیِ آستانِ
    حضرت امام محمد باقر علیه‏السلام را؛


    که آسمانیان التجا به بلندای آستانش می ‏آورند و زمینیان
    توسّل به نام شریف و آسمانی‏اش!

    مولا جان؛ یا محمد بن علی علیه‏السلام !
    سوگند به غربت لحظه لحظه بقیع که روزگار چنین نخواهد ماند؛


    شمشیر شب شکن فجر، پرده‏های سیاه جهالت را کنار خواهد زد
    و آسمان غبار غربت را از آیینه نگاه بقیع خواهد زدود.

    مولا جان! سوگند به نام زیبا و شکوهمندت که تو را تا ابد، خواهم گریست!
    و تمام آرزوهای غربت کشیده ‏ام را به دست‏های توانمندت خواهم سپرد.

    تو را خواهم گریست. هرگاه به یاد مدینه باشم، هرگاه به یاد بقیع.
    تو را خواهم گریست، هرگاه به یاد کربلا باشم،
    هرگاه به یاد مظلومیّتِ آل اللّه.

    سید علی‏ اصغر موسوی






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #45

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    «باران حدیث»



    این روزها، آسمان مدینه دیگر بار، در پس غروب غم، کز کرده است.
    بقیع، دوباره سیاه پوشیده است. و باز زخمی عمیق بر جگر شیعه.


    این بار، پنجمین ناخدای کشتی ایمان، او که دریا دریا علم، از سین ه‏اش جاری
    بود و واژه واژه عشق، از نگاهش سرازیر، او که از کلامش وحی می‏جوشید
    و از زبانش باران حدیث می‏بارید، چهره در خاک کشیده است؛ مظلوم و غریب.

    نمی‏دانم چرا سرنوشت اهل‏ بیت ‏رسول صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم
    را با اشک و خون گره زده ‏اند؟


    کوچک بودی که عطش و آتش کربلای بزرگ جدت را دیدی و با آن نگاه
    کودکانه گریستی؛ آن هنگام که پدرانت را تشنه کام به خاک و خون کشیدند.


    سر حسین علیه‏السلام را بر فراز نیزه ‏ها به تماشا نشستی، تا به
    وقتش مراسم مرثیه خوانی صحرای عرفات را برای
    افشاگری بنی امیه وصیت کنی
    .

    ماندی تا دردها را روایت کنی و حدیث زخم بگویی.
    فقه، تا همیشه وام‏دار روایت توست.
    دین، تا هماره مدیون مجاهدت توست.


    و حالا، این تویی که در آغوش پدر سجاده نشینت
    در گوشه‏ ی بقیع، آرام گرفته‏ ای.


    دیگر مدینه صدای نافذ تو را نخواهد شنید. از این پس، مردم،
    آرزوی شنیدن فریاد فتوای تو را به گور خواهند برد.


    از این پس، هیچ اشکی نخواهد ریخت؛
    مگر در پای مظلومیت تو.
    از این پس، هیچ آهی از دل بر نخواهد خاست؛
    مگر در نفرین آنان که جانت را به زهر کینه ستاندند.

    از این پس، همه ‏ی مرثیه ‏ها، اندوه تو را به سوگ می ‏نشینند.
    اینک با این چشم گریان، با این دل آتشین و بی‏کران اندوه، با این


    جان سوخته و این جهان ماتم، چه کنیم؟!
    با این روزهای تیره‏تر از شب چه بگوییم؟!


    ای شب! کاش آن فاجعه را در سیاهی دل خود پنهان می‏کردی و بر
    دل‏هامان، داغی دیگر به امانت نمی‏گذاشتی!
    کاش آن حادثه را به چشم نمی‏دیدیم!


    اینک مرا به حال دلم واگذارید! بگذارید اندوه این سال‏های
    غربت را پشت دیوار غریب و سوخته ‏ی بقیع بگریم.


    بگذارید مزار با خاک یکسان امام باقر علیه‏السلام را
    با نم ‏نم باران چشم‏هایم، به طواف بنشینم.


    رهایم کنید تا زیارت نامه ‏ی سراسر خون فرزندان
    رسول اللّه صلی ‏الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم را، با آه آتشین، ترجیع‏ وار
    زمزمه کنم و در التهاب خاکستری رنگ فراق امام بسوزم.


    دیگر هیچ مرهمی، زخم‏های دلم را درمان نمی‏کند
    و با هیچ نوازشی آرام نمی‏شوم.


    در مصیبتی چنین جانسوز، تنها راه چاره اشک است؛
    اشک، این چراغ روشن دل، که در تاریکی‏ها
    راه را می‏نمایاند و درد را به صبوری می‏خواند.

    آری! اشک، این یگانه دسته گلی که مزارهای بی ‏شمع
    و چراغ بقیع را آذین بسته است.

    آری! بقیع، این نماد مظلومیت شیعه در همیشه‏ ی تاریخ،
    زیارتگاه دل‏های عاشقی است که قرار خود را در
    پس دیوار آن جستجو می‏کنند؛

    آن جا که اشک، اجتناب ‏ناپذیر است و سوختن ناگزیر.






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #46

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    در حوزه، شعر معرفت مى‏ سرود
    و در دانشگاه قرائت مى‏ كرد.

    در آسمان دل‏هاى جوانان دانشگاه با چتر نجاتى كه در دستش بود،
    مى‏ چرخيد و پدرانه بر سر آنها سايه مى‏ افكند
    و جرعه جرعه عشق مى‏ نوشانيد.

    سوار بر نسيم، از كوچه پس كوچه‏ هاى دل‏هاى جوانان
    كه انتهايش پاكى است، گذر مى‏كرد
    و دين را همچون چشمه‏اى زلال،
    در سرزمين وجودشان مى‏ جوشانيد.

    او با فريادهايش بر افكار و انديشه‏ ها زنگ بيدارى
    زده بود و به آنان مشق سعادت مى‏ داد.

    ناپاكى‏ ها را از دانشگاه هى كرده بود
    و معنويت را طنين ‏انداز.

    با ثانيه‏ هاى ملتهب
    دست‏هايش بوى خدا مى‏ داد.

    با ثانيه‏ هاى ملتهب شهر شب قرار گذاشته بود
    كه بر سر آنها نيز دست بكشد.

    با سر انگشت حكمت و نصيحت‏ هاى بارانى‏ اش،
    خاكيان را به ادراك دعوت مى‏ كرد.

    «در افسون گل سرخ شناور بود و پشت دانايى اردو زده بود.
    صبح‏ها همگام با خورشيد متولد مى‏ شد و هيجان‏ ها را پرواز مى‏ داد».

    به توان ابديّت
    «مجذور» عشق را به «توان» ابديت،
    سر كشيده بود، «حاصل ضرب» ماه و ستاره‏ ها را
    با دقيقه‏ هاى شب «جمع» كرده بود و هميشه
    خوش‏بختى را «تقسيم» مى‏كرد.

    دنيا را از زندگى‏ اش «منها» كرده بود
    و در لابه ‏لاى گرد و غبار غفلت گم نمى‏ شد.

    ولى افسوس كه شعر موزون مرگ را به لب آورد؛
    اگرچه سرنوشت خويش را تكثير كرد.

    به كوچه ‏هاى سجده رو كرده بود
    به گريه ‏هاى ساده خو كرده بود
    تبار او به آسمان مى‏ رسيد
    و از نسيمِ گل وضو كرده بود







    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #47

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    كسی كه بود شكافنده‌ی تمام علوم
    هزار حیف كه از زهر كینه شد مسموم


    سر تو باد سلامت یا رسول ‌الله

    وصّی پنجم تو كشته شد، ولی مظلوم


    گهی به زخم زبان قلب حضرتش خستند

    گهی به خانه‌اش از كینه خصم برد هجوم


    بسان مادر و آباء رنج دیده‌ی خویش

    همیشه بود ز حقّ و حقوق خود محروم


    به غربت علی و خاندان او سوگند

    امام ما ز جهان رفت با دلی مغموم


    هماره قصه مظلومی‌اش به خاك بقیع

    بود ز غربت قبرش برای ما معلوم


    ز دردهای نهانی كه بود در دل او

    كسی نداشت خبر غیر خالق قیّوم


    حیات او همه با درد و رنج و غصه گذشت

    كه بود ظلم به اولاد مصطفی مرسوم


    نه طاقت است زبان را به وصف غم‌هایش

    نه قدرت است قلم را كه تا كند مرقوم


    بگو به امت اسلام، این سخن (میثم)

    به مرگ حضرت باقر یتیم گشت علوم


    غلامرضا سازگار





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #48

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,860
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,537
    مورد تشکر
    2,498 در 1,385
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ای آسمان،
    ای همسفر با اشک‏هایم!
    سر می‏گذارم روی زانو
    سرشار از مرثیه ‏هایم!

    با من بگو از غربت شهر مدینه
    از عطر تربت‏ های آذین گشته با اشک
    از داغ ‏های گرم روییده به هامون
    از کهکشان‏ هایی که امشب داغدارند
    از سینه ‏هایی که در آن پیچیده ناله.

    امشب هوای بقیع دارم؛

    هوای غریبانه غربت؛
    تا تصویر اندوهم را، در اشک ریزانِ ستاره‏ها نظاره کنم.

    امشب دلم سرشار اندوه است؛

    گویی شام غریبان است و من،
    غریبانه در نگاهِ خیمه‏ ها، آب می‏شوم.

    مولاجان، ای معلم عطوفت،

    مهر، جهاد و شهادت وای شکافنده ‏ی هسته ‏ علوم!
    چقدر سخت است، یادآوری رنج‏هایت؛
    از مدینه تا کربلا، از کربلا تا مدینه!

    آه! از مردمانی که طاقتِ شکوهمندی‏ات را نداشتند
    و به آفتاب جمالت، رشک می‏بردند.

    اگر نبود وجودِ نازنین تو،

    ابرهای تیره‏ی انحراف، آسمان اسلام را می‏پوشاندند
    و گلستان شریعت نبوی صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله‏ وسلم ،

    به کویری سترون مبدل می‏شد.

    مولاجان!

    اگر نبود جویبار غایتت،
    جهل و خرافات، بر گستره‏ ی سبز زمین ریشه می‏دوانید.

    تو بودی، که چلچراغ تمدن اسلامی را،

    بر شاهراه حقیقت آویختی و از سر ریز انوار الهیِ علومت،
    دل‏های مصفّا، به آفتاب رسیدند.

    تو بودی، مولاجان!

    که آیینه‏ ی تمام نمای شریعت شدی؛
    تا پویندگان معرفت، نظاره‏گر قامت حقیقت باشند؛
    حقیقتی که سرچشمه از کوثرعلوی گرفته و تا بی‏نهایت،
    تا آن‏سوی ابدیت، جاری است.





    امضاء



  10. Top | #49

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    امشب هوای بقیع دارم؛ هوای غریبانه غربت؛
    تا تصویر اندوهم را، در اشک ریزانِ ستاره ها نظاره کنم.

    امشب دلم سرشار اندوه است؛ گویی شام غریبان است
    و من، غریبانه در نگاهِ خیمه ها، آب می شوم.

    مولاجان، ای معلم عطوفت، مهر، جهاد و شهادت وای شکافنده ی هسته ی علوم!
    چقدر سخت است، یادآوری رنج هایت؛

    از مدینه تا کربلا، از کربلا تا مدینه!
    آه! از مردمانی که طاقتِ شکوهمندی ات را نداشتند
    و به آفتاب جمالت، رشک می بردند.


    اگر نبود وجودِ نازنین تو، ابرهای تیره ی انحراف، آسمان اسلام
    را می پوشاندند و گلستان شریعت نبوی صلی الله علیه و آله وسلم
    به کویری سترون مبدل می شد.

    مولاجان! اگر نبود جویبار غایتت، جهل و خرافات
    بر گستره ی سبز زمین ریشه می دوانید.


    تو بودی، که چلچراغ تمدن اسلامی را، بر شاهراه حقیقت آویختی
    و از سر ریز انوار الهیِ علومت، دل های مصفّا، به آفتاب رسیدند.

    تو بودی، مولاجان! که آیینه ی تمام نمای شریعت شدی؛
    تا پویندگان معرفت، نظاره گر قامت حقیقت باشند؛


    حقیقتی که سرچشمه از کوثرعلوی گرفته و تا بی نهایت
    تا آن سوی ابدیت، جاری است.

    مولای من، ای باقر علوم آسمانی، ای حجت خداوند
    وای مظلوم ترین فریاد تاریخ!


    کاش، شمعی بر مزار غربت و تنهایی تان می شدم؛
    شامگاهانی که خورشید، از سر مزارتان می گذرد
    و با شفق دیدگانش، به غبارروبی می پردازد.

    چقدر غروب های بقیع دلگیر است!
    با آن غربت و تنهایی که از بیت الاحزان زهرایی ات می تراود.


    مولاجان!
    امشب دل شکسته ی ما را،به عنایتی بنواز ...




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #50

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    و شهر در سکوتی اندوه‏بار، یله در دست‏های باد، کم کم رنگ می‏بازد.
    خورشید، شب‏های نیامده و دور دست را برای سفر انتخاب می‏کند
    و آسمان، بوی عروج می‏دهد؛

    بوی بال‏های آماده، بوی خاک و همچنان در آهنگِ موزونِ
    روز، صدای سنج عزاداران و دسته‏های زنجیرزن
    در فضا طنین انداز می‏شود.

    کدام خاک، جسارت آغوش گشودن دارد؟
    کدام تاریخ، عروج ستاره‏یِ دنباله‏دار در شب‏های بقیع
    را از ذهن خویش می‏گذراند؟

    ... و همچنان، فانوسی نیست تا شب‏های بی‏ستاره
    را روشن کند و شعله‏ای نیست تا زمین و زمان را به آتش
    بکشد و این تکّه از بهشت خدا بر زمین، که آسمانی عظیم
    را در خویش فروکشیده است،


    همچنان معصومانه، در تاریکی خویش می‏پیچد و ستاره ‏ها،
    یک به یک بر خاک غمناکش می‏غلتند و خاموش می‏شوند.

    هیچ گلدسته‏ای شایستگی به آسمان رسیدن را نخواهد داشت
    و خاک، این صبورِ همیشگی، درآغوش خویش، خورشید را خواهد فشرد؛

    تا همه‏ ی روزها، عزادار از دست دادنش، به شب‏های بی ‏ستاره
    پیوند بخورند. دهان تاریخ، بوی خون و خاکستر می‏دهد و تازیانه ‏های
    ندامت، شانه‏های شهر را در هم می‏شکند و ملایک، اندهناک، با چشمانی
    اشک آلود، شهر را زیر پر می‏گیرند؛

    شهری که زیر سکوت سنگین سرزنش خرد می‏شود
    . و پیکری بالا دست خورشید، بر شانه‏ های ملائک تشییع می‏شود؛

    پیکری که از خاک تا افلاک قد می‏کشد و ریشه‏ های ستبر استقامتش،
    تا همیشه، این خاکِ افسرده را در خویش خواهد فشرد.

    و او همراه با گلدسته ‏های نور، از تکّه‏ ی بهشت متروک در زمین
    با صدای اذان ملایک، پیشاپیش شب‏های نیامده نماز می‏خواند و تسبیح
    ستاره‏ها را، در انگشت می‏لغزاند و همچنان شهر در خویش شعله می‏کشد و دود می‏شود.

    امروز رنج دیگر و پائیز دیگری‏ست
    افسانه‏ی غریب و غم‏انگیز دیگری‏ست



    حمیده رضایی


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

معارفی از امام محمدباقر (ع), چهل حديث گهربار از امام محمد باقر علیه السلام, چهل داستان از زندگانی پر برکت آقا امام باقر علیه السلام, نگاهی گذرا بر زندگی نورانی امام باقر علیه السلام, نصیحتی از حضرت امام باقر علیه السلام, ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام, وصیّت و شهادت امام مظلوم ، امام محمّد باقرعلیه السّلام, گالري تصاويرویژه شهادت امام محمد باقر علیه السلام, گذری بر زندگی اجتماعی امام باقر علیه السلام, پيامک هاي تسليت شهادت امام باقرعليه السلام, امام محمد باقر (ع) و فرقه های منحرف عقیدتی, امام باقر عليه السلام مرزبان علوم نبوى, تندیس خورشید, تربيت فرزند از نگاه امام باقر عليه السلام, دانلود نمایشنامه صوتی پیرامون امام محمدباقر(ع), راهکارهاي کنترل خشم از ديدگاه امام باقر عليه السلام, سيماي اخلاقي امام باقر عليه السلام, سخنان حكمت آميز حضرت امام محمد باقر, شاگردان امام محمد باقر عليه السلام, عصر ظهور در کلام امام باقر علیه‏ السلام

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi