زينب كبرى عليه السلام در بازار كوفه ، آن خطبه ى عظيم را اساسا بر همين محور ايراد كرد: يا اهل كوفه ، يا اهل الختل و الغدر، اءتبكون ؟! (49). مردم كوفه وقتى كه سر مبارك امام حسين را بر روى نيزه مشاهده كردند و دختر على را اسير ديدند و فاجعه را از نزديك لمس كردند، بنا به ضجه و گريه كردند.فرمود: اءتبكون ؛ گريه مى كنيد؟! فلا رقات الدمعه و ولا هدئت الرنه ؛ (50)گريه تان تمامى نداشته باشد.بعد فرمود: انما مثلكم كمثل التى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتخذون ايمانكم دخلا بينكم (51). اين ، همان برگشت است ؛ برگشت به قهقرا و عقبگرد.شما مثل زنى هستيد كه پشمها يا پنبه ها را با مغزل نخ مى كند؛ بعد از آن كه اين نخها آماده شد، دوباره شروع مى كند نخها را از نو باز مى كند و پنبه مى كند! شما در حقيقت نخهاى رشته ى خود را پنبه كرديد.اين ، همان برگشت است .اين ، عبرت است . جامعه ى اسلامى ، در معرض همين خطر هست .
امام خمينى عزيز بزرگ ما، افتخار بزرگش اين بود كه يك امت بتواند عامل به سخن آن پيامبر باشد. شخصيت انسانهاى غير پيامبر و غير معصوم ، مگر با آن شخصيت عظيم قابل مقايسه است ؟ او، آن جامعه را به وجود آورد و آن سرانجام دنبالش آمد.آيا هر جامعه ى اسلامى ، همين عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگيرند، نه ؛ اگر عبرت نگيرند، بله .عبرتهاى عاشورا اين جاست .
ما مردم اين زمان ، بحمدالله به فضل پروردگار، اين توفيق را پيدا كرده ايم كه آن راه را مجددا برويم و اسم اسلام را در دنيا زنده كنيم و پرچم اسلام و قرآن را برافراشته نماييم .در دنيا اين افتخار نصيب شما ملت شد. اين ملت تا امروز هم كه تقريبا بيست سال از انقلابش گذشته است ، قرص و محكم در اين راه ايستاده و رفته است .اما اگر دقت نكنيد، اگر مواظب نباشيم ، اگر خودمان را آن چنان كه بايد و شايد، در اين راه نگه نداريم ، ممكن است آن سرنوشت پيش بيايد. عبرت عاشورا، اين جاست .حالا من مى خواهم يك مقدار درباره ى اين موضوعى كه چند سال پيش آن را مطرح كردم و بحمدالله ديدم فضلا درباره ى آن بحث كردند، تحقيق كردند، سخنرانى كردند و مطلب نوشتند، با توسع صحبت كنم . البته بحث كامل در اين مورد، بحث نماز جمعه نيست ؛ چون طولانى است ، و ان شاءالله اگر عمرى داشته باشم و توفيقى پيدا كنم ، در جلسه يى غير جمعه ، اين موضوع را مفصل با خصوصياتش بحث خواهم كرد. امروز مى خواهم يك گذر اجمالى به اين مساءله بكنم ، و اگر خدا توفيق بدهد، در واقع يك كتاب را در قالب يك خطبه بريزم و به شما عرض بكنم .
اولا حادثه را بايد فهميد كه چه قدر بزرگ است ، تا دنبالش عللش بگرديم .كسى نگويد كه حادثه ى عاشورا، بالاخره كشتارى بود و چند نفر را كشتند.همان طور كه همه ى ما در زيارت عاشورا مى خوانيم : لقد عظمت الرزيه و جلت و عظمت المصيته ، مصيبت خيلى بزرگى است . رزيه ، يعنى حادثه ى بسيار بزرگ . اين حادثه ، خيلى عظيم است . فاجعه ، خيلى تكان دهنده و بى نظير است .
سه دوره كوتاه از زندگى امام حسين عليه السلام
براى اينكه معلوم بشود كه اين حادثه چه قدر عظيم است ، من سه دوره ى كوتاه را از دوره هاى زندگى حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلام اجمالا مطرح مى كنم . شما ببيند اين شخصيتى كه انسان در اين سه دوره مى شناسد، آيا مى توان حدس زد كه كار اين شخصيت به آن جا برسد كه در روز عاشورا يك عده از امت جدش او را محاصره كنند و با اين وضعيت فجيع ، او و همه ى ياران و اصحاب و اهل بيتش را قتل عام بكنند و زنانشان را اسير بگيرند؟
اين سه دوره ، يكى دوران حيات پيامبر اكرم است . دوم دوران جوانى آن حضرت ، يعنى دوران بيست و پنجساله ى تا حكومت اميرالمومنين است . سوم ، دوران فترت بيست ساله ى بعد از شهادت اميرالمومنين تا حادثه ى كربلاست .
در آن دوران زمان پيامبر اكرم ، امام حسين عبارت است از كودك نورديده ى سوگلى پيامبر. پيامبر اكرم دخترى به نام فاطمه دارد كه همه ى مردم مسلمان در آن روز مى دانند كه پيامبر فرمود: ان الله ليغضب لغضب فاطمه ؛ اگر كسى فاطمه را خشمگين كند، خدا را خشمگين كرده است . و يرضى لرضاها؛ (52)اگر كسى او خشنود كند، خدا را خشنود كرده است . ببينيد، اين دختر چه قدر عظيم المنزله است كه پيامبر اكرم در مقابل مردم و در ملا عام ، راجع به دخترش اين گونه حرف مى زند؛ اين چيز عادى نيست . پيامبر اكرم اين دختر را در جامعه اسلامى به كسى داده است كه از لحاظ افتخارات ، در درجه ى اعلاست ؛ يعنى على ابن ابى طالب عليه السلام . او، جوان ، شجاع ، شريف ، از همه مؤ منتر، از همه با سابقه تر، از همه شجاعتر، و در همه ميدانها حاضر است ؛ كسى كه اسلام به شمشير او مى گردد؛ هر جايى كه همه در مى مانند، اين جوان جلو مى آيد، گره ها را باز مى كند و بن بستها را مى شكند. اين داماد محبوب عزيزى كه محبوبيت او به خاطر خويشاوندى و اينها نيست - به خاطر عظمت شخصيت اوست - پيامبر دخترش را به او داده است . حالا كودكى از اينها متولد شده است ، و او حسين ابن على است .



نقل قول

من جوانى پر هيجانى داشتم
