مژده بر شيعه و پيروان على (عليه السلام )

صدوق از طبرى او هم از حسن ابن يحيى آخرين راوى مى باشد ايشان نقل كرده كه من در بغداد پيش قاضى بودم اسم آن قاضى سماعه بود
در اين هنگام يكى از بزرگان اهل بغداد وارد شد بر آن قاضى سماعه بود در اين هنگام يكى از بزرگان اهل بغداد وارد شد بر آن قاضى
گفت ايها القاضى من يك سالى در سال هاى گذشته حج كردم بعد رفتم به كوفه در يك مسجدى كه اراده كردم نماز بخوانم در اين هنگام در جلو خود ديدم يك زنى عربى كه پيدا بود كه باديه نشين بوده است و يك مقنعه روى صورت خود انداخته و با صوت بلند داد مى زد اى كسى كه در آسمان ها و زمين ها مشهور هستيد.
واى كسى كه در دنيا و آخرت مشهور هستيد و با كفار جنگيديد و ابا كرده خداوند ذكر تو را مگر با عظمت خيلى توصيف كرد بعد من به او گفتم يا امه الله چه كسى را وصف مى كنى
گفت حضرت امير المؤ منين را گفتم : كدام امير المؤ منين گفت على بن ابى طالب و آن كسى كه توحيد جايز نيست مگر به واسطه دوستى آن خانواده و ولايت على (عليه السلام ) بعد گفت : من متوجه شدم كه ببينم اين عرب چه كسى است و يا از كجا آمده يك مرتبه از نظرم غائب شد.
بذره گر نظرى لطف بوتراب كند 

به آسمان رود و كار آفتاب كند 
خوشا به حال آن كسى كه در نامه عملش نوشته شده باشد اين شخص جزء شيعيان ما است و اينها از محبين ما هستند و اينها مبلغين اهل بيت هستند چون علم است كه همراه با عمل انسان را به جائى مى رساند.
((انوار البهيه ، ص 27)).