18 - نظم و انضباط
پيامبر اسوه نظم وانضباط بود. نظمى دقيق و الهى بر همه شئون رفتارى وى سايه افكنده بود. وى صف هاى نماز را منظم مى داشت و سخت بر آن تاءكيد مى كرد و مى فرمود:
سووا بين صفوفكم و حاذوا بين مناكبكم لا يستحوذ عليكم الشيطان (239).
ميان صف ها را پر كنيد و دوش به دوش يكديگر بايستيد تا شيطان بر شما چيره نشود.
پيامبر آن قدر نسبت به نظم حساس بود كه در سخن ديگرى با شدت بيشترى ، رعايت اين هماهنگى را از نماز گزاران مى طلبد:
اقيموا صفوفكم فانى اءراكم من خلفى كما اراكم من قدامى و من بين يدى و لا تخالفوا فيخالف الله بين قلوبكم (240).
صفهايتان را به پا داريد (و بدانيد) كه من شما را از پس سر مى بينم ، همان گونه كه از جلو مى بينم . نامرتب نباشيد؛ كه خداوند دلهاى شما را از يكديگر دور مى گرداند.
نعمان مى گويد:
حضرت همواره صفهاى نماز ما را منظم مى كرد؛ آن چنان كه تيرهاى كشيده و صاف را رديف مى كنند. روزى براى آغاز نماز ايستاد و چيزى نمانده بود كه تكبيره الاحرام را نيز بگويد كه ديد مردى سينه اش را جلو داده است . سپس فرمود: بندگان خدا يا صفهايتان را منظم كنيد يا (همين بى نظمى در شما تاءثير مى گذارد و) ميانتان اختلاف خواهد افتاد(241).
از ابوذر غفارى نقل شده است كه پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) فرمود:
بر عاقل واجب است كه براى خود ساعت هايى را داشته باشد. ساعتى براى مناجات با پروردگار؛ ساعتى براى رسيدگى به كردار خود؛ ساعتى براى انديشه در آنچه خداوند نسبت به او انجام داده است و ساعتى براى خلوت خويش و بهره گرفتن از حلال (242).
بنابرين ، شاءن انسان عاقل ، برنامه ريزى و نظم است و سيره انبياى الهى نيز بر نظم استوار بوده است .
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در ساعت معينى از شبانه روز به همسرانش سر مى زد(243). چون به خانه مى رفت ، وقتش را سه قسمت مى كرد: بخشى براى پروردگار والا (و راز و نياز با او)؛ قسمتى براى خانواده اش و پاره اى براى خودش . همچنين گاه آن ساعت را كه به خود اختصاص داده بود، بين خود و مردم تقسيم مى كرد(244).
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) در آرايش نظامى و نظم دادن به صف هاى سربازان اسلام چنان دقيق بود كه هر گاه شانه سربازى جلوتر بود، او را به عقب مى برد و پس از منظم ساختن صفها، براى آنان خطبه مى خواند(245).
در جنگ موته ، پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) لشكرى سه هزار نفرى فراهم ساخت و براى اين لشكر، سه فرمانده برگزيد كه در صورت شهادت هر كدام ، ديگرى فرماندهى را بر عهده گيرد: جعفر بن ابيطالب ؛ زيد بن حارثه ؛ عبدالله بن رواحه . همچنين دستور داد در صورت به شهادت رسيدن نفر سوم ، لشكريان ، خود، يك نفر را به فرماندهى برگزينند(246).
همچنين نقل است كه ايشان گروهى ده نفرى را كه طلحه نيز در ميان آنان بود، براى جهاد به منطقه اى فرستاد و به آنان فرمود: اسم رمز شما ((يا عشره )) (= اى ده نفر) باشد. اسم رمز رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در يكى از جنگها ((يا كل خير)) و در جنگى ديگر ((امت امت )) (= بمير، بمير) بوده است . همچنين كسى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) شنيد كه آن حضرت مى فرمايد: ((هر گاه دشمن به منطقه شما وارد شد، اسم رمزتان ((طم لا ينصرون )) باشد(247))).
پس از جنگ بدر، پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) دستور داد شهيدان مسلمان را در قبر گذارند و فرمود: قبرها را در يك رديف قرار دهيد و دقت كنيد كه ظاهر قبرها خوب و زيبا باشد. يكى از مسلمانان گفت : اى رسول خدا! اگر ظاهر قبرها خوب و زيبا نباشد، تصور مى كنيد كه شهيدان را ناراحت كند؟ پيامبر در پاسخ فرمود: آنها را ناراحت نمى كند، بلكه زندگان را ناراحت و اندهگين مى كند؛ زيرا مشاهده يك قبر زشت و ناهمگون يكى از مناظر غم انگيز است (248).
نظم و ترتيت و مانور نظامى سپاه اسلام براى فتح مكه به فرماندهى رسول گرامى اسلام نيز نشان دهنده اهميت دادن رسول اعظم (صلى الله عليه و آله ) به نظم و انضباط نظامى است .
هنگام فتح مكه ، عباس در مورد ابوسفيان پيشنهادى به پيامبر اسلام داد. وى گفت : ابوسفيان مرد نيرنگ بازى است . اينك همه اميدهاى او به نااميدى تبديل شده است ، ولى در مورد اينكه بين مسلمانان اختلاف ايجاد شود و در نتيجه شكست بخورند، اميدوار است . از اين رو، بجاست كه او در اين زمينه نيز نااميد گردد. پيامبر به عباس فرمود: اين ماءموريت با توست كه ابوسفيان را به كنار بيابان در تنگناى محل عبور لشكر بياورى تا صلابت لشكر اسلام و اتحاد و استوارى و به هم پيوستگى آنها را بنگرد و ديگر اميدى براى او در مورد اختلاف افكندن بين مسلمانان نماند.
عباس ماءموريت خود را به خوبى انجام داد. پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) لشكر ده هزار نفرى اسلام را به چند گردان تقسيم كرد. آن گاه سپاه اسلام ، گردان به گردان در برابر چشم ابوسفيان حركت كردند.
ابوسفيان كه سخت تحت تاءثير لشكر اسلام قرار گرفته بود و گردان هاى رزمى سپاه اسلام را تماشا مى كرد، وقتى كه يك گردان از سپاه اسلام نزديك او رسيد، مضطربانه گفت : اين محمد است كه پيشاپيش مى آيد؟ عباس گفت : نه ، اين خالد بن وليد است . گردان ديگر نزديك آمد، ابوسفيان گفت : اين (اشاره به فرمانده ) محمد (صلى الله عليه و آله ) است ؟ عباس گفت : نه ، اين زبير است . گردان ها يكى پس از ديگرى با كمال صلابت و شكوه ، رژه مى رفتند. پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) نيز در ميان گردان انصار بود و سعد بن عباده در آخر اين گردان ، پرچم اسلام را حمل مى كرد. وقتى اين گردان به ابوسفيان رسيد، سعد با خشم فرياد زد: امروز روز انتقام است . امروز روز اسير گرفتن زنان و كودكان است . اى گروه اوس و خزرج ! امروز روزى است كه بايد شما خون پاك عزيزان جنگ احد را از اين كافران بخواهيد و انتقام بگيريد.
وقتى ابوسفيان اين سخن را شنيد، عباس را رها ساخت و با شتاب زدگى خاصى در ميان ازدحام جمعيت به سوى پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله ) رفت و عاجزانه ركاب اسب آن حضرت را بوسيد و سخن سعد را به آن حضرت بازگو كرد. پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله ) فرمود: سخن سعد درست نيست . آن گاه به على (عليه السلام) فرمود: نزد سعد بن عباده برو و پرچم را از او بگير و با همراهان با كمال رفاقت و مدارا، وارد مكه شويد.
ابوسفيان كمى آرام گرفت ، ولى با شتاب زدگى و هيجان ناشى از ترس به سوى مكه رفت . قريش به استقبال او شتافتند، ولى او را ژوليده و غبار آلود ديدند و پرسيدند: چه خبر است ؟ در پاسخ گفت : سپاه بزرگ اسلام به سوى مكه مى آيد، ولى هر كس داخل خانه من شود، در امان است . (چون رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اين گونه فرموده بود).
همسرش ، هند وقتى اين سخن را شنيد، ناراحت شد و كافران را از ورود به خانه خود باز داشت و گفت : اين پير ناپاك (ابوسفيان ) را بكشيد كه ديگر چنين سخنى نگويد. ابوسفيان به هند گفت : واى بر تو، من گردان هاى نيرومند و پر صلابتشان را ديدم و يكه سواران چابكى را مشاهده كردم كه از فرزندان دلير مردان بزرگ هستند و سيماى شاهان كنده و جوانان حمير را در آنها ديدم . واى بر تو، خاموش باش ، كه حق فرارسيد و بلا و گرقتارى نزديك شد(249).



نقل قول









