در قرآن
کریم آیات متعددی در باره توکل داریم که به بعضی اشاره می شود :
(وعلی الله فلیتوکّل المؤمنون)
و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند .
«إنّ الله یحبّ المتوکّلون»
خداوند متوکلان را دوست دارد .
(وأفوّض أمری إلی الله . . . فوقیه الله سیّئات ما مکروا)
. . . پس خداوند او را عواقب سوء آنچه نیرنگ می کردند حمایت فرمود .
(ومن یتوکّل علی الله فهو حسبه)
وهر کس از خدا پروا کند ، [ خدا ] برای او راه بیرون شدنی قرار می دهد .
در حقیقت ، در توکل سالک الی الله به فضای اسمای وکیل ، قیّوم وخیر الناصرین ، توجه دارد ، و آن کس که محلّ تجلّی اسمای خدا قرار گیرد ، به اصل توکل رسیده است که آن را می بیند که (کفی بالله ولیّاً)
و(یوکفی بالله وکی)
و (فهو حسبه) .
یتوکل ، مکمّل تکلیف الهی ماست که ضمن این که در تکلیف الهی خود کام کوشا هستیم ، تضمین این تکلیف و آنچه در اختیار ما نیست ، در توکل تکمیل می شود .
زهد
زهد در لغت عبارت است از ترک و دوری کردن از چیزی .
منظور از زهد در شرع مقدس عبارت است از :
ملکه دوری از دنیا ، و عدم وابستگی قلب و بی اعتنایی به آن هر چند موارد حلال آن .
زهد دو مرتبه دارد :
اوّل :
روی گرداندن از حرام و آنچه مورد نهی خداوند است .
دوم :
پرهیز از چیزهای حلال و مباح و جایز ، که خارج از حدّ منطقی و شرع و عقل باشد .
و خلاصه ، زاهد کسی است که قلب خود را با دنیا گره نزند و
علامت آن این است که هرگاه چیزی را از دست دهد ، یا چیزی به دست آورد ، هر دو را ابزار امتحان پروردگار خود می داند ، و در محنت ، شکر نعمت و در مشکلات ، اجر صبر را مواظب باشد ، نه خود آنها را هدف بداند ، بلکه بداند که آنها ابزاری بیش نیستند .
در قرآن کریم درباره زهد داریم :
(ولا تمدّنّ عینیک إلی مامتّعنا به أزواجاً منهم)
و زنهار به سوی آنچه اصنافی از ایشان را از آن برخوردار کردیم [ و فقط ] زیور زندگی دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم ، دیدگان خود مدوز .
منظور از این آیه ، نگاه توأم با گره زدن قلب است که ضد زهد می باشد و ترک این نوع نگاه ، زهد است .
البته ، یادمان باشد که زهد ، قطع علاقه و مفتون نشدن است به دنیا ، در عین حال که در دنیا هستیم .
زاهدی در لباس و موئی نیست
زاهد پاک باش و اطلس پوش
بنابراین ، ابزار را برای بهتر بندگی کردن ، به کار گرفتن ، نه تنها جایز و مطلوب است ، بلکه ترک کامل آنها با زندگی مطلوب این دنیا سازگار نیست و مذمّت شده است .
فقط یادمان باشد که ابزار و وسایل ، اعتباریات هستند ، و وسیله امتحان ما و نزد ما امانتند ، خوب استفاده کردن و در حد منطق و عقل داشتن آنها ، بسیار خوب است; چرا که قرار است که با نردبان این دنیا ، به آن دنیا برسیم و در نهایت ، ابزار ، روزی از دست ما گرفته می
شوند .
پس ، قلب خود را به آنها گره نمی زنیم و آنها را هدف نمی کنیم .
آیه 23 سوره حدید بر همین مبناست که می فرماید :
(لکیلا تأسوا علی مافاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم)
تا بر آنچه از دست شما رفته ، اندوهگین نشوید و به [ سبب ] آنچه به شما داده است ، شادمانی نکنید .
،
خوف و رجا
معمولا سه نوع خوف داریم :
اوّل _ خوف معمولی _ خوف از امری که به وقوع می پیوندد و دفع آن در توان ما نیست .
باید با تلاش و صبر و توکل ، با آن برخورد کنیم .
_ خوف از احتمالات ، که خلاف عقل است .
_ خوف از پیشامدهایی که علت آن ، مربوط به خود ماست و در این مورد ، باید خود ما نهایت مراقبت را داشته باشیم که از وقوع آن با صحّت عمل خود پیشگیری کنیم .
_ خوف بیجا ، که مربوط به وهم و خیال است و با کمک عقل و تفکّر برین ، باید از این نوع خوف رهایی یابیم .
دوم _ خوف از گناهاناین نوع خوف ، از پی آمدهایی است که پس از انجام گناه ، چه در این دنیا و یا در آن دنیا ، گریبان ما را می گیرد .
این نیز مربوط به خود ماست که با دوری از گناهان و دوری از اخلاق رذیله و با صحّت عمل می توانیم از این خوف نیز پیشگیری کنیم .
سوم _ خوف از خداخوف از خدا ، که تحت نام «خشیّت» می آید ، با تفکر در عظمت پروردگار ، به انسان دست می دهد و منظور
از خوف و رجا ، همین بحث است .
اگر انسان در مقابل اسم جلال و قاهر و عادل خدا قرار گیرد ، حتماً حالت خوف ، که در قرآن «خشیّت» نامیده می شود ، به او دست می دهد .
صفت خائف ، از صفات اولیای خداست و البته در عین خائف بودن به صفت رجا نیز می رسند ، و در حالت خوف و رجا ، توأم ، به سر می برند .
رجا عبارت است از امیدواری و انبساطی که در دل به جهت امیداوری به خدا و قرارگرفتن در مقابل اسمای غفور و باسط و رحمن و رحیم حاصل می شود و عوامل این امیدواری تهذیب نفس ، اعمال نیکو و عبودیّت ماست .
نتیجه این که ، انسانِ خدا باید در عین خائف بودن ، رجا نیز داشته باشد و همیشه باید در دل بنده مؤمن خدا ، موازنه بین خوف و جا باشد .
خوف از خدای متعال ، بدون رجا ، و رجا بدون خوف هر دو مذمت شده است و همین است که در قرآن کریم می فرماید :
(ویرجون رحمته ویخافون عذابه)
و به رحمت وی امیدوارند و از عذابش می ترسند .
در روایتی از پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) آمده است که خوف ، نگهبان قلب ، و رجا ، شفیع نفس است .
کسی که خدا را بشناسد ، از او می ترسد و به او امیدوار است .
کلام و سکوت
خداوند در سوره الرحمن می فرماید :
(خلق الانسان علَّمه البیان)
انسان را آفرید ، به او بیان آموخت .
«بیان» ، از مهمترین ابزاری است که انسان در اختیار دارد و باید مواظب باشد که
از گفتار حرام دوری کند و گفتار بی فایده نیز نگوید .
اما یادمان باشد که اصولا کلام زیاد ، وقتی رونق می گیرد که دل و ایمان به خاموشی می نشیند; زیرا اگر منِ مجازی سخن بگوید (که زیاد مایل است سخن بگوید) پُر می گوید و مخرّب ، و گاهی کلام ، جوشش باطن و منِ اصلی است .
در این صورت ، بیشتر به دل و عمل می پردازد و با زبان میانه ای ندارد .
کم گوی و گزیده گوی چون در
تا ز اندک تو جهان شود پر
و در منِ اصلی ، حالت انسان تحت فرمان عقل و تفکر بر من است و بیان ، بیان الهی است .
ای خدا بنمای جان را آن مقام
تا در او بی حرف می گوید کلام
در این صورت ، بنده به جایی می رسد که خدا زبان او می شود یا با زبان وام گرفته از خدا سخن می گوید .
به هرحال ، انسانِ خدا ، یا برای خدا می گوید و یا سکوت می کند .
سکوت آن است که زبان را از زوائد گفتار حفظ کنیم ، و سکوت آن است که حاصل بصیرت باطن باشد ، نه این که به اجبار ، به سکوت وادار شویم .
سکوت دو نوع است :
سکوت عام و سکوت خاص .
سکوت عام ، عبارت است از حفظ زبان از تکلم زائد بر ضرورت ، که گفته اند :
ألصّمت شعار المحبّین وفیه رضا الرّبّ وهو من الأخلاق الأنبیاء وشعار الأصفیاء .
سکوت ، شعار محبّان و باعث خشنودی خداست و از اخلاق پیامبران و شعار برگزیدگان است .
سکوت خاص ، حفظ اسرار حرم
الهی است برای نامحرمان .
(گاهی این نامحرم ، منِ مجازی و خودِ ناخود است . )
عاشق به جوش بهتر دریا خموش خوشتر
در آینه است بهتر ، در خاموشی بیانها
ترک تکلّف
پوینده راه حق ، ضمن این که بایستی با اجتماع بیامیزد و در صحنه زندگی باشد ، و از ضروریات زندگی بهره برداری کند ، باید سخت مواظب باشد که از تشریفات و تجملات و زواید بپرهیزد و از طرفی ، به شدت مواظب باشد که از مشغولیات غیرضروری دوری کند .
و خلاصه ، باید مواظب باشد که توان خود را صرف چیزهای بی ارزش نکند ، و به هر امری از امور بر حسب اهمیّت آن بپردازد و از هر گونه رسوم و عاداتی که مانع راه سیر و سلوک است ، به شدت بپرهیزید .
حضرت علی(علیه السلام) در خطبه زیبای همّام ، که اوصاف پارسایان را توضیح می دهد ، می فرماید :
اهل تکلّف نباش و امور خود را آسان بگیر و خود را به زحمت مینداز .
و در جای دیگر می فرماید :
سبک بار باشید تا برسید .
لذا باید سخت مواظب باشیم که از زرق و برقها و تشریفات ، آنچه جز ملامت و کدورت برای خود و دیگران ، چیزی در بر ندارد ، به شدت پرهیز کنیم .
رعایت حقوق دیگران
گاه از دیگران بر ما حقی هست; مثل حقوق والدین ، حق استاد و حق بزرگان و اولیای خدا که باید پاسدار این حقوق باشیم .
و گاه نسبت به دیگران باید حقوقی را رعایت کنیم; مثل نرسانیدن ضرر و زیان جسمی و روحی به آنها ، غیبت و دروغ و استهزا و عیبجویی نسبت به آنها و موانعی که بر سر راه آنها ممکن است ایجاد کنیم ، و این حقوق را هم باید پاسداری کنیم .
هر دو نوع حقوق ، بر
ذمّه ماست و اگر آنها را رعایت نکنیم ، حق را ضایع کرده ایم و این حق برگردن ما باقی می ماند .
برای توضیح و روشن شدن این حقیقت می گوییم :
نفس هر کس ، در باطن وسعتی عجیب و بی نهایت دارد که این حالت را بالقوّه همه نفوس دارند ، اما بالفعل عده ای به آن می رسند .
پس ، این نفس ، که وسعت بی نهایت دارد ، تأثیرپذیری روی نفسهای دیگر در باطن دارد .
بنابراین ، اگر حق نفسی را ضایع کنیم ، این نفس بر نفس ما اثر می کند و مانع قرب و سیر و سلوک ما می شود ، چه این تأثیر زودرس باشد و چه دیررس و چه ظاهری و چه باطنی .
و این امر ، اثری تکوینی است .
حال اگر این حق ، ضایع شود ، ولی صاحب حق به عکس العمل و اسباب و علل متوجه شود ، تا حدی تأثیر باطنی آن روی نفس ما کم می شود ، اما اگر به این اسباب متوسل نشود ، به خدا واگذار می گردد و این حق بر گردن ما می ماند .
حتّی اگر صاحب حق ، متوجه نیز نشود ، خدا از این امر آگاه است و همه این حقوق را خداوند از ما مطالبه می کند .
این ، از حجابهای ظلمانی میان ما و خدا و از گناهانی است که در مقابل عواقب آن در این دنیا یا آن دنیا یا هر دو قرار می گیریم .
نتیجه این که ضایع کردن حق دیگران ، پیامدهای باطنی دنیوی و اخروی دارد .
بنابراین ، باید حقوق
دیگران را شناخت و رعایت کرد .
و در این راه ، از عنایت پروردگار کمک بگیریم ، و در مورد حقهایی که ضایع کرده ایم ، اوّلا تا جایی که می توانیم آن را جبران کنیم; و ثانیاً پیامدهای آنچه را گذشته و یا از یادمان رفته ، با دعا و تضرع و طلب خیر و عفو و غفران پروردگار تخفیف دهیم :
أللّهم وعلیَّ تبعات قد حفظتهنَّ وتبعات قد نسیتهنَّ وکلّهنَّ بعینک الّتی لا تنام وعلمک الّذی لا ینسی فعِّوض منها أهلها واحطُط عنّی وزرها وخفّف ثقلها واعصمنی من أن اُقارف مثلها .
پروردگارا بر من ، تبعاتی از حقوق دیگران و مخلوقات تو هست که آنها را یاد دارم و تبعاتی هست که آنها را فراموش کرده ام و همه آنها جلوی چشم تو است که هرگز به خواب نمی رود و در علم تو است که هیچ وقت فراموشی ندارد .
پس ، در برابر آنها به صاحبان آنها عوض ده و آثار سوء آنها را از من بردار و سنگینی آنها را از من برطرف کن و مرا از تکرار انها محفوظ دار .



نقل قول
