على ولى هر مؤمنى است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على از من است و من از او.او ولى هر مؤمنى است. (24)
عمران بن حصين:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله سپاهى را به فرماندهى على بن ابى طالب گسيل داشت.او در اين سفر كارى كرد...
ما هر گاه از سفر برمىگشتيم ابتدا خدمت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مىرسيديم،پس،بر آن حضرت سلام كرديم...
مردى از آن ميان برخاست و عرض كرد:اى پيامبر خدا،على چنين و چنان كرد.
پيامبر از او روى گرداند.مرد ديگرى برخاست و همان گفت كه آن اولى گفته بود.تا آن كه چهارمى برخاست و سخنان همان نفر اول را به زبان آورد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه چهرهاش متغير شده بود رو به او كرده فرمود:
رها كنيد على را،رها كنيد على را،رها كنيد على را،همانا على از من است و من از او.او پس از من ولى هر مؤمنى است. (25)
وهب بن حمزه:با على بن ابي طالب از مدينه به مكه سفر كردم.در راه از او اندكى تندى ديدم.
گفتم:وقتى برگشتم و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدم از او بد خواهم گفت.او مىگويد:
وقتى برگشتم و به ديدار پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفتم از على بدگويى كردم.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود:اين حرفها را درباره على مگو.همانا على بعد از من ولى شماست. (26)
بريده اسلمى:پيامبر خدا به ما دستور داد به على به عنوان امير مؤمنان سلام كنيم.در آن روز ما هفت نفر بوديم و من از همه كوچكتر بودم. (27)
على با حق است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على با حق است و حق با على و بر محور او مىگردد.
ابن ابي الحديد مىنويسد:در اخبار صحيحى از قول پيامبر آمده است كه فرمود:على با حق است... (28)
حق با اين است،حق با اين است-يعنى على عليه السلام. (29)
حق با على است هر جا كه رو كند. (30)
بار خدايا!هر طور كه على گرديد حق را با او بگردان. (31)
على با حق است و حق با على.آن دو هرگز از هم جدا نشوند،تا آن گاه كه در روز قيامتبر لب حوض نزد من آيند. (32)
على با قرآن است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:على با قرآن و قرآن با على است و هرگز از هم جدا نشوند تا در كنار حوض (كوثر) نزدم آيند. (33)
على با حق و قرآن است و حق و قرآن با على و از هم جدا نشوند تا كنار حوض نزد من آيند. (34)
اين على با قرآن است و قرآن با على.از هم جدا نمىشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.پس آنچه را در اين دو بر جاى نهادم از آنها بپرسيد. (35)
على حجت خداست
انس در خدمت پيامبر نشسته بود كه على عليه السلام وارد شد،پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى انس!من و اين حجتخدا بر بندگان او هستيم. (36)
على دروازه علم پيامبر است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: من شهر علم هستم و على دروازه آن،پس هر كه علم خواهد بايد از در بيايد. (37)
من شهر علم هستم و على دروازه آن.پس،هر كه علم خواهد بايد كه از در آن وارد شود. (38)
على درگاه دانش من است. (39)
من سراى حكمتم و على در آن. (40)
على دروازه دانش من است و پس از من رسالت مرا براى امتم تبيين مىكند. (41)
على داناترين مردم پس از من است
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: پس از من على بن ابي طالب داناترين فرد امت من است. (42)
على بن ابي طالب خداشناسترين مردمان است و بيش از همه اهل«لا اله الا الله»را دوست دارد و بزرگشان مىدارد. (43)
پس از من،على آگاهترين فرد است به كار قضاوت و داناترين آنهاست. (44)
اى على!تو...وارث دانش منى. (45)
--------پی نوشت------------
(24) كنز العمال:32938.
(25-26) تاريخ دمشق«ترجمة الامام علي عليه السلام»:1/380/486 و ص 385/491.
(27) تاريخ دمشق«ترجمة الامام علي عليه السلام»:2/260/777.
(28) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:2/297.
(29) كنز العمال:33018.
(300) الكافي:1/294/1.
(31-32-33-34) تاريخ دمشق«ترجمة الامام علي عليه السلام»:3/118/1159 و ص 120/1162 و ص 124 و ص 125 كلاهما في الهامش.
(35-36) تاريخ دمشق«ترجمة الامام علي عليه السلام»:3/125 في الهامش و 2/273/793.
(37-38-39-40-41-42-43) كنز العمال:32890،32979،32911،32889،32981،32 977،32980.
(44) امالي الصدوق:440/20.
(45) ينابيع المودة:1/397/17.