نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 425

موضوع: زندگی نامه سینوهه

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    کاربر توقیفی
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    4491
    نوشته
    767
    تشکر
    2,112
    مورد تشکر
    2,006 در 721
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    زندگی نامه سینوهه







    مقدمه کوتاه نویسنده(سینوهه) (کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون ، نویسنده میکا والتاری)


    نام من ،نویسنده این کتا ب
    (سینوهه)است و من این کتاب را برای مدح خدایان نمی نویسم .

    زیرا از خدایان خسته شده ا م .من این کتاب را برای مدح
    فراعنه نمی نویسم زیرا از فراعنه هم به تنگ آمده ام.

    من این کتاب را فقط برای خودم می نویسم بدون اینکه در انتظار پاداش باشم یا اینکه بخواهم نام خود را در جهان باقی بگذارم.

    آن قدر در زندگی از
    فرعون ها و مردم زجر کشیده ام که از همه چیز حتی امیدواری تحصیل نام جاوید، سیرم .

    من این کتاب را فقط برای این مینویسم که خود را راضی کنم و تصورمینمایم که یگانه نویسنده باشم که بدون هیچ منظورمادی و معنوی کتابی می نویسم .

    هرچه تا امروز نوشته شده ، یا برای این بوده که به خدایان خوش آمد بگویند یا برای این که
    انسان را راضی کنند.

    من فرعونها را جزو انسان می دانم زیرا آنها با ما فرقی ندارند ومن این موضوع را از روی ایمان می گویم.


    من چون پزشک
    فرعونهای مصر بودم از نزدیک ،روز و شب ،با فراعنه حشر و نشر داشتم و می دانم که آنها از حیث ضعف وترس و ز بونی و احساسات قلبی مثل ما هستند.

    حتی اگر یک
    فرعون را هزارمرتبه بزرگ کنند واو را درشمارخدایان درآورند بازانسان است ومثل ما می باشد .

    آنچه تا امروزنوشته شده ،به دست کاتبینی تحریرگردیده که مطیع امرسلاطین بوده اند
    وبرای این مینوشتند که حقایق رادگرگون کنند.

    من تا امروزیک کتاب ندیده ام که درآن،حقیقت نوشته شده باشد.

    درکتابها یا به خدایان تملق گفته اند یا به مردم یعنی به
    فرعون.دراین دنیا تا امروزدرهیچ کتاب و نوشته ،حقیقت وجود نداشته است ولی تصورمی کنم که بعد ازاین هم درکتابها حقیقت وجود نخواهد داشت.

    ممکن است که لباس و زبان و رسوم وآداب و معتقدات مردم عوض شود ولی حماقت آنها عوض نخواهد شد و درتمام اعصارمی توان به وسیله گفته ها ونوشته های دروغ مردم را فریفت.

    زیرا
    همانطور که مگس،
    عسل را دوست دارد،مردم هم دروغ و ریا و وعده های پوچ را که هرگز عملی نخواهد شد دوست می دارند.

    آیا نمیبینید که مردم چگونه در میدان ،اطراف نقال ژنده پوش را که روی خاک نشسته ولی دم از زر و گوهرمی زند و به مردم وعده گنج می دهد می گیرند و به حرفهای او گوش می دهند ؟

    ولی من که نامم
    (سینوهه) می باشد از دروغ دراین آخر عمر ،نفرت دارم و به همین جهت این کتاب را برای خود می نویسم نه دیگران.

    من نمی خواهم کسی کتاب مرا بخواند و تمجید کند
    .نمی خواهم اطفال در مدارس عبارات کتاب مرا روی الواح بنویسند وازروی آن مشق نمایند .

    من نمی خواهم که خردمندان در موقع صحبت از عبارات کتاب من شاهد بیاورند و بدین وسیله علم و
    خرد خود را به ثبوت برسانند.

    هرکس که چیزی می نویسد امیدوار است که دیگران بعد از وی ،کتابش را بخوانند و تمجیدش کنند و نامش را فراموش ننمایند.

    به همین جهت ایمان خود را زیرپا می گذارد وهمرنگ جماعت می شود و مهمل ترین و سخیف ترین گفته ها را که
    خود بدان معتقد نیست می نویسد تا اینکه دیگران او را تحسین و تمجید نمایند .

    ولی من چون نمی خواهم کسی کتاب مرا
    بخواند همرنگ جماعت نمی شوم و اوهام وخرافات او را تجلیل نمی کنم.

    من عقیده دارم که انسان تغییرنمی کند ولو یکصدهزارسال ازاو بگذرد
    .یک انسان را اگر دررودخانه فرو کنید به محض اینکه لباسهای او خشک شد ،همان است که بود .

    یک انسان را اگر گرفتار
    اندوه نمایید از کرده های گذشته پشیمان می شود ،ولی همین که اندوه او از بین رفت،به وضع اول برمی گردد و همانطور خودخواه و بیرحم می شود.

    چون شکل و رنگ بعضی از اشیاء و کلمات بعضی از اقوام تغییر می کند و بعضی از اغذیه و البسه امروز متداول می شود که دیروز نبود ،مردم تصورمی نمایند که امروزغیراز دیروزاست.

    ولی من می دانم چنین نیست ودرآینده هم مثل امروز ومانند دیروز کسی حقیقت را دوست نمیدارد.بنابراین نمی خواهم کسی کتاب مرا بخواند و میل دارم که در آینده گمنام بمانم.

    من این کتاب را برای این می نویسم که
    میدانم . ودانایی من مانند تیزاب قلب انسان را میخورد و اگر انسان دانایی خود را به دیگری نگوید ،قلب او از بین می رود .

    من نمی توانم دانایی ام را به کسی بگویم و لذا آن را برای خویش می نویسم تا بدین وسیله خود را تسکین بدهم.



    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 05-12-2012 در ساعت 01:38

  2. تشكرها 6


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi