7راز اهمیّت همنشینی با صلحا و ابرار
راه برای رسیدن به مقاصد معنوی زیاد است؛ ولی مهمّ این است که کدام یک از راهها نزدیکتر، و انسان را زودتر به مقصد میرساند.(87)
در این باره، عقاید گوناگون و گفتهها مختلف است. هر گروهی راهی را به عنوان اقرب الطرق پذیرفته و آن را نزدیکتر و سیر در آن را سریعتر و بهتر میدانند. در این میان برخی مصاحبت با نیکان را اقرب الطرق میدانند.
آنچه به نظر صحیح میرسد، اینست که همنشینی با کسانی که خدا را برای خدا میخواهند نه برای خود و مجالست با آنان که حقیقت ایمان را در خود به مرحله واقعیّت رساندهاند، اثری فوق العاده دارد.
به این جهت اوّل مظلوم عالم حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام در کلامی دلنشین چنین فرمودهاند:
لَیْسَ شَیْءٌ اَدْعی لِخَیْرٍ وَاَنْجی مِنْ شَرٍّ، مِنْ صُحْبَةِ الْاَخْیارِ.(88)
چیزی نیست که از صحبت اخیار، انسان را بیشتر به سوی خوبیها بخواند و از بدیها نجات دهد.
زیرا نشستن در پیشگاه صالحان و شرافتمندان جامعه، برای انسان شرف و هدایت به ارمغان میآورد؛ دلهای زنگار گرفته را نورانیّت و صفا میبخشد و ناخودآگاه انسان را به سوی معنویّت جذب میکند.
حضرت امام زین العابدینعلیه السلام میفرمایند:
مُجالَسَةُ الصَّالِحینَ داعِیَةٌ اِلَی الصَّلاحِ.(89)
همنشینی با افراد صالح، آدمی را بسوی صلاحیّت دعوت میکند.
انرژی و نیروهای معنوی که این گونه شخصیّتها از آن برخوردارند در همنشینانشان نفوذ کرده و با مرور زمان اعمال و رفتار آنان را تحت سیطره خود درمیآورد.
گاهی نفوذ معنوی آنان در دیگران سریع میباشد و احتیاج به زمان طولانی ندارد؛ بلکه یک نشست، یک نگاه و یک گفتار فوقالعاده، وضعیّت فکری و اعتقادی دیگران را تغییر میدهد و حیاتی جاویدان در آنان ایجاد میکند.
آری در مجمع نیکان، دیگران هم عطرآگین شده و به صف خوبان میپیوندند. روشنائی و صفا، نورانیّت و پاکی پاکان، دیگران را نیز فراگرفته و قلب و جان آلودگان را بسوی خود جذب میکند.
همنشینی با پاکان، پاکی میآفریند و بودن با خوبان، خوبی ایجاد میکند. همراه بودن با مردان خود ساخته، انسان را میسازد و توجّهاتی که به آنان میشود، همراهانشان را نیز فرا میگیرد.
این حقیقتی است که در دعاها نیز به آن اشاره شده است. مرحوم شیخ مفید در کتاب مزار، دعائی را نقل کرده و فرموده: مستحبّ است پس از زیارت ائمّه معصومینعلیهم السلام قرائت شود. در قسمتی از آن دعا چنین آمده است:
یا وَلِیَّ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ اِجْعَلْ حَظّی مِنْ زِیارَتِکَ تَخْلیطی بِخالِصی زُوَّارِکَ الَّذینَ تَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فی عِتْقِ رِقابِهِمْ، وَترْغَبُ اِلَیْهِ فی حُسْنِ ثَوابِهِمْ.(90)
ای ولی خدا، بهره مرا از زیارتت، مخلوط بودن با زوّار خالص خود قرار ده؛ آن افرادی که از خداوند آزادی آنان را میخواهی و در داشتن آنان ثوابِ نیک را، به خداوند رغبت نشان میدهی.
همان گونه که تر و خشک با هم میسوزند، همان گونه که گلها و خارها از یک چشمه سیراب میشوند، همان گونه که نگاههای مهرآمیزی که باغبان بر گلستان خویش میافکند، خارهای باغ را نیز فرا میگیرد و نسیم عطرآگین گلها، خارها را نیز معطّر میسازد و همان گونه که گل فروشان گل را با خار میفروشند و خریداران نیز گل را با خار خریداری میکنند، فردی که در خدمت پاکان حضور یافته، از انوار تابناکی که بر آنان میتابد بهرهمند میشود.
به این جهت در دعای بعد از زیارت، خدمت امامعلیه السلام عرض میکنیم: ای ولیّ خدا؛ این را بهره من از زیارتت قرار ده که در میان زوّار خالص تو و آمیخته با آنان باشم.
مجالست با نیکان، همچون کیمیا است؛ زیرا هالهای که در اطراف بدن اولیاء خدا وجود دارد، همچون اکسیر که دارای قوّه کاسره است، ضعف و کمبودی را که در شخص مقابل وجود دارد درهم میشکند؛ به او شهامت خوب شدن میبخشد؛ به او پر میدهد تا او را به پرواز درآورد و در فضای بیکران معنویّت سیر کند و از لذایذ نگفتنی عالمِ معنی بهرهمند شود.
هالهای که اطراف بدن انسان را فرا گرفته است، عبارت از میدانهای انرژی است. انسانها به وسیله وجود همین هالهها میتوانند در اثر همنشینی و مجالست با یکدیگر اثرات مثبت و منفی بر یکدیگر داشته باشند. هاله به خاطر اختلافی که انسانها در اعتقادات و روحیّات دارند از لحاظ کیفیّت و چگونگی، تفاوت فراوان دارد. همین طور از لحاظ مقدار و کمیّت تأثیر گذاری افراد بر یکدیگر اختلاف درجه وجود دارد.
بر اثر مصاحبت و همنشینی و رفاقت، این هالهها با یکدیگر برخورد نموده و خصوصیّات فکری و اعتقادی افراد به یکدیگر نقل و انتقال پیدا میکند.
معمولاً افرادی که صاحب یقین میباشند و دارای اراده و نفوذ هستند، در دیگران بیشتر اثر میگذارند. و خصوصیّتهای فکری و اعتقادی خود را در آنان ایجاد و یا تقویت مینمایند.
مجالست با افراد معنوی، در خصوصیّات فکری طرفِ مقابل تحوّل ایجاد میکند و افکار غیر سالم را تبدیل به اندیشهها و اعتقادات صحیح و انسانی میگرداند؛ ولی این یک قانون کلّی نیست. به این جهت همان گونه که دین به یک شخصیّت آگاه و عالم دستور میدهد در میان مردم جاهل و ناآگاه رفته و آنان را به سوی دین و مذهب فرا خواند و آنان را به دستورات حیاتبخش تشیّع آشنا سازد؛ همین گونه فرمان میدهد از همنشینی با افراد پست و منحرف - اگر رفت و آمد با آنان در او مؤثّر است - دوری جوید.
این وظیفه شخص عالم و آگاه است که تشخیص دهد اثرات مثبت و منفی همنشینی با افراد ناآگاه و ارشاد آنان دارای چه میزانی است؟ آیا او بر دیگران نفوذ میکند و رفتار و عقاید آنان را به سوی کمال میبرد، یا روحیّه آنان بر او مسلّط شده و همنشینی با آنان اثرات منفی بر او میگذارد؟ آیا هالهای که در اطراف بدن اوست، بر دیگران اثر میگذارد یا خود تحت تأثیر هاله دیگران قرار میگیرد؟ از این جهت وظیفه اهل علم است که هم به ارشاد مردم بپردازند و هم توجّه به حالات روحی خود داشته باشند تا تحت تأثیر دیگران قرار نگیرند.




نقل قول
