▲ علل تنگ نظرى
تنگ نظرى ـ چنانكه گفتيم ـ بلاى بزرگى است و عواقب دردناكى دارد مخصوصاً اگر در رؤسا و مديران و مسئولان رده هاى مختلف باشد و هر قدر مسئوليت، سنگين تر و گسترده تر باشد آثار منفى و شوم تنگ نظرى در آن بيشتر است. درميان عوامل پيدايش اين خوى زشت سه عامل بيش از همه جلب توجه مى كند: 1ـ ضعف و انحطاط فرهنگى; برادرى مى گفت: «اوايل كار كه سوار بر هواپيما شدم، همينكه هواپيما از زمين برخاست و اوج گرفت، ديدم آنچه روى زمين است در نظرم كوچك شد». (محوطه عظيم فرودگاه مثل يك خانه محقر، خيابان هاى وسيع به صورت يك نوار باريك، اتوميبل ها به اندازه يك قوطى كبريت، عمارت هاى عظيم و خانه هاى بزرگ و فروشگاه ها و باغها و زمين هاى زراعتى گسترده، همه و همه كوچك شدند). يك مرتبه به نظرم آمد كه الان در آن پايين، در آن گوشه از زمين زراعتى، شايد دو نفر مشغول نزاع برسر چند وجب زمين باشند (ازكوته نظرى آنها خنده ام گرفت كه اين هم شد كار، انسان بر سر اين موضوعات كوچك با ديگرى نزاع كند و گاه چند سال در راه روهاى دادگسترى براى گرفتن يا دادن آن بدود، چرابه رفيق ـ حتى گاهى با برادر خود ـ نمى نشينيد تا به نوعى توافق برسيد). از اينجا فهميدم كوته بينى ها و تنگ نظرى ها به خاطر كوته فكرى است، اگر فكر انسان اوج بگيرد و همچون هواپيما بالا رود و روحى به وسعت آسمان ها پيدا كند هرگز گرفتار اين تنگ نظرى ها و كوته بينى ها نمى شود. بايد دست افراد تنگ نظر را گرفت و در اين ملك وسيع پروردگار، در پهنه زمين و آسمان،سير داد، بايد روح آنها را بر فراز آسمان ها برد، واين سيارات با عظمت و كهكشان ها و منظومه ها را به آن ها نشان داد. تا از دور نگاهى به كره زمين كنند و ببينند تمام اين كره خاكى به قدرى كوچك و ناچيز است كه اگر همه آن را به يك نفر بدهند يا از او بگيرند كمترين تأثيرى در اين عالم بزرگ نخواهد داشت!. بايد دست آنها را گرفت و به گذشته تاريخ برد، و به حكومت هاى پهناور و قدرت هاى عظيم را به آن ها نشان داد، تا بدانند آنچه در مورد آن تنگ نظرى نشان مى دهند تا چه حد كوچك و بى ارزش است؟ قرآن مجيد مى گويد: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَآ ءَآتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا ءِآلَ اِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكَاً عَظَيماً; آيا آنها به مردم در برابر آنچه از فضلش به آنها بخشيده حسد مىورزند با اينكه به آل ابراهيم، كتاب وحكمت داديم و حكومت عظيمى، بخشيديم» (1) كوتاه سخن اينكه، فقر فرهنگى و انحطاط فكرى و آگاهى ناچيزو جهل و نادانى يكى از عوامل اصلى تنگ نظرى است و براى درمان اين بيمارى روحى، بايد اين ريشه را از بين برد. 2 ـ محروميت هاى خانوادگى پرورش در محيط هاى محدود و محروم، دو اثر مختلف ممكن است بر انسان بگذارد: نخست اثر منفى است كه انسان را عقده اى، تنگ نظر، كوته بين و حسود به بار مى آورد، به طورى كه اين خوى هاى زشت در اعماق روح انسان تا آخر عمر مى باشد، هر چند امكانات و قدرت وسيعى در اختيارش قرار گيرد، و اين مشكل بزرگى است هم براى صاحب آن و هم براى جامعه اى كه او به آن تعلّق دارد. دوم اثر مثبت است و آن در صورتى است كه كه اين محروميّت و محدويت در سايه ايمان و تقوى و تربيت مربيان آگاه، تبديل به يك عمل سازنده شود، به طورى كه تلخيهاى اين دوران سبب شود كه آنچنان تلاش و كوششى به كار برد كه هيچكس در آينده گرفتار چنين محدوديت و محروميتى نشود. از درد يتيمان خبرش باشد كه در كودكى پدر را از دست داده است. از درد گرسنگان آگاه باشد كه درد گرسنگى را چشيده است. روحى وسيع و قلبى پر مهر و عواطفى سرشار در جهت مبارزه با مشكلات، با نابسامانيها، دردها و محروميّت هاى محرومان پيدا كند، وچه زيباست كه آن محروميّت منشا پيدايش چنين حركتى شود، و به همين دليل است كه خداوند هميشه پيامبران بزرگ خود را از ميان قشرهاى محروم بر انگيخته است كه نمونه تمام و كامل آن شخص پيامبر گرامى
اسلام ((صلى الله عليه وآله)) است. ولى بار ديگر تأكيد مى كنم كه چنين واكنشى جز در سايه تربيتهاى الهى ممكن نيست، واگر اين گروه ازآن تربيت محروم گردند واكنشى منفى، نشان خواهند داد، و محروميت ها ريشه تنگ نظريها، و تنگ نظريها سبب انواع مزاحمتها خواهد شد. 3 ـ خودخواهى و خود محورى و انحصارطلبى «خود خواهى» واكشنهاى زياد در انسان دارد شايدبتوان آن را ريشه اكثر رذايل اخلاقى وام الفساد نام نهاد، يكى از ميوه هاى شوم و تلخ آن «خود محورى» است چرا كه چنين شخصى تنها خودش را مى خواهد، و طبعاً ميل دارد، همه چيز بر محور و جود او بگردد! قدرتها، ثروتها، آبرو و حيثت اجتماعى، رفاه و هر چيز ديگر مخصوص او، و از آن او باشد. و باز طبيعى است چنين كسى رو به انحصارطلبى آورد، چرا كه روح خود خواهى و خود محورى او را، چيزى جز انحصارطلبى سيرآب نمى كند. اين سلسله زنجير مانند، سرانجام به تنگ نظرى منتهى مى شود چرا كه چنين اشخاصى مايل نيستند، ديگران را در كارها، پستها و امكانات مختلف سهيم سازند، و الا خود خواهى آنها اشباع نمى شود آنها نه فقط از سهيم ساختن ديگران ابا دارند بلكه از اينكه ديگران خودشان براثر لياقتشان به پيشرفتهايى نايل شوند، رنج مى برند. در اجتماعى كه چنين افرادى گرداننده آن باشند استعدادها شكوفا نمى شود، لياقت ها ظاهر نمى گردد، سير تكاملى جامعه متوقف مى گردد. و جاى آن را كينه ها، عقده ها، سر خوردگيها، و بى تفاوتى ها مى گردد. تنگ نظرى سر چشمه رذايل اخلاقى ديگرى نيزهست. از جمله بخل و حسد. اينها در يكديگر تاثير مقابل دارند. اين سخن رابا حديثى بسيار پر معنى از امير مؤمنان على ((عليه السلام)) پايان مى دهيم: «قال: لرجل عاب عليه كثرة عطائه لاكثر الله فى المومنين اصرابك اعطى انا و تبخل انت»؟. امام ((عليه السلام)) به كسى عطاى فراوان كرد، شخص (تنگ نظرى) حاضر بود و بر امام((عليه السلام)) خرده گرفت، امام ((عليه السلام)) (خمشگين شد و) «فرمود: خدا هرگز امثال تو را در ميان مؤمنان زياد نكند! من مى بخشم، تو بخل مى ورزى»؟(2) راستى خدا كند امثال اين اشخاص درهيچ جامعه اى زياد نشوند كه زندگى در چنان محيطى ملالت بار و غم انگيز و درد آور است.
1-سوره نساء، آيه 54.
2- سفينه البحار، ج 1، ماده بخل.




نقل قول
