صفحه 6 از 20 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 191

موضوع: مهر محبوب

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    هديه جان به محبوب


    عاشق در اثر تمرين اهداهاى خردتر وکوچکتر، تا بدانجا مى رسد که جان وتمامى هستى خود را به محبوب مى فروشد وهديه مى کند. آنجاست که محبوب خود بدون واسطه در خريدارى سرمايه محب اقدام مى کند وبه ثمن وصال، جان ومال او را مى خرد: (ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاه الله).(14)
    وبرخى از مردم کسانى هستند که جان خود را در راه کسب خشنودى خداوند بذل مى کنند. در ذيل اين آيه کريمه در تفسير على بن ابراهيم قمى آمده است که:
    قال: ذلک امير المؤمنين عليه السلام ومعنى يشرى نفسه يبذلها.(15)
    مقصود از اين آيه امير المؤمنين عليه السلام است ومعنى يشرى (مى فروشد)، بذل کردن جان خود مى باشد. وباسناده الى انس بن مالک قال: لما توجه رسول الله صلى الله عليه وآله الى الغار ومعه ابو بکر امر النبى صلى الله عليه وآله عليا عليه السلام ان ينام على فراشه ويتغشى ببرده، فبات على عليه السلام موطنا نفسه على القتل وجاءت رجال قريش من بطونها يريدون قتل رسول الله صلى الله عليه وآله. فلما ارادوا ان يضعوا عليه اسيافهم لا يشکون انه محمد صلى الله عليه وآله فقالوا ايقظوه ليجد الم القتل ويرى السيوف تاخذه. فلما ايقظوه فراوه عليا فتفرقوا فى طلب رسول الله صلى الله عليه وآله فانزل الله عز وجل: (ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضاه الله والله رؤوف بالعباد).(16)
    انس بن مالک گويد: هنگامى که رسول خدا صلى الله عليه وآله همراه ابوبکر مکه را ترک نمود ومتوجه غار گرديد، به على عليه السلام امر فرمود که در رختخواب به جاى او بخوابد وخود را به جامعه او بپيچد. پس على عليه السلام خوابيد وخود را آماده کشته شدن نمود. مردانى از قريش به درون خانه ريختند تا رسول خدا صلى الله عليه وآله را به قتل رسانند. آنان يقين داشتند که رسول خدا صلى الله عليه وآله در فراش خويش خوابيده، خواستند شمشير بر او بکشند، گفتند او را بيدار کنيد تا درد کشته شدن را بيشتر احساس کند وشمشيرها را که بر بالاى سر اوست ببيند. هنگامى که او را بيدار کردند، ديدند على عليه السلام است. سپس براى يافتن رسول خدا صلى الله عليه وآله متفرق شدند. آنجا بود که اين آيه نازل شد که: از مردم کسانى هستند که جان خود را در راه کسب خشنودى خدا بذل مى کنند وخداوند به بندگان رئوف است. درباره على عليه السلام اسوه بذل جان ومال وفداکارى چنين آمده است:... عن ابن القداح عن ابيه الميمون عن ابى عبد الله عليه السلام: ان امير المؤمنين عليه السلام کان اذا اراد القتال قال هذه الدعوات: اللهم انک اعلمت سبيلا من سبلک جعلت فيه رضاک وندبت اليه اولياءک وجعلته اشرف سبلک عندک ثوابا واکرمها لديک مابا واحبها اليک مسلکا ثم اشتريت فيه من المؤمنين انفسهم واموالهم بان لهم الجنه يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون ويقتلون وعدا عليک حقا فاجعلنى ممن اشترى فيه منک نفسه ثم وفى لک ببيعه الذى بايعک عليه غير ناکث ولا ناقض عهدا ولا مبدلا تبديلا....(17)
    ابن القداح از پدرش ميمون از امام صادق عليه السلام نقل مى کند که امير المؤمنين عليه السلام وقتى مى خواست به جنگ برود، چنين دعا مى کرد: خداوندا! راهى از راههاى خود را نمودى ورضاى خود را در آن قرار دادى ودوستان خود را به آن خواندى وآن را در اجر وثواب شريف ترين وگرامى ترين ومحبوب ترين راه قرار دادى، سپس در آن، جان ومال مؤمنان را خريدارى کرده، به آنان وعده بهشت دادى که در راه خدا مقاتله مى کنند ومى کشند وکشته مى شوند واين وعده حق است. پس، مرا از آنان که جانش را به تو فروخته قرار ده واز آنان که وفاى به مبايعه خود نموده وعهد خود را شکسته وتبديل ننموده اند قرار ده. وامام سجاد عليه السلام در ذيل آيه (ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم واموالهم بان لهم الجنه).(18)
    فرمود: نزلت فى الائمه صلوات الله عليهم.(19) مقصود از مؤمنين ائمه صلوات الله عليهم هستند.

    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    تسليم در برابر محبوب


    آستانى به در سر نهاده
    بنده اى دل بداور نهاده
    تا کند تيغش از تن جدايم
    بنده حکم وتسخير اويم
    گر بگويد اميرم، اميرم
    حلقه اى چشم بر در نهاده
    چون قلم سر به خط بر نهاده
    گر بخواند به خويشم، فقيرم
    ور براند ز پيشم، حقيرم
    ور بگويد بميرم، بميرم



    ديگر از خواص وآثار محبت، تسليم محب در برابر محبوب است، که تسليم نسبت به خداوند، مقامى بالاتر از توکل ورضاست. ودر مقام تسليم، محب از محبوب حيات وخصائص آن را کسب مى نمايد ودر عشقهاى غير حقيقى هم تا حدود زيادى اين تسليم وجود دارد. اولين مصداق اين تسليم، تسليم وسر سپردگى در برابر اوامر حق تعالى است که شرط ايمان وثمره محبت شديد نسبت به حق تعالى است، زيرا به مصداق کريمه:
    (والذين آمنوا اشد حبا لله).(20)
    محبت دو طرفه ميان عبد ومعبود، موجب تسليم عبد وحکومت مطلقه عالم ربوبى در جان وتن اوست، که مضمون روايت زيباى: العبوديه جوهره کنهها الربوبيه.(21)
    تحقق مى يابد وسراپاى وجود بنده ملک طلق خداوندى ومرکز اراده وفرمان او مى شود.
    امضاء



  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مراحل تسليم


    تسليم را مى توان به سه مرحله تقسيم نمود:
    1 - تسليم تن: همچون تسليم يک سرباز جنگجو در برابر دشمن قاهر ويا تسليم يک اسير در پشت ميله هاى آهنين اسارت که تنها جسم وتن او در اختيار دشمن وزندانبان است. در طول تاريخ حيات پيامبران واولياى الهى عليهم السلام از اين گونه تسليمها که در برابر اقتدار ظاهرى ستمگران بوده است، بسيار به چشم مى خورد. در اين نوع، عقل ودل در اختيار خود شخص است وتنها جسد ظاهرى است که مقهور نيروى قاهر مى باشد.
    2- تسليم عقل: يعنى تسليم قوه ناطقه وعقل در برابر دلايل وبراهين قاطع وقانع کننده که مهر سکوت بر نطق عقل مى خورد وديگر از خود حرکت وجنبشى نشان نمى دهد. اين مرحله، بالاتر ومهمتر از تسليم تن است. واين تسليمى است که انديشمندان وعاقلان در مقابل قضاياى يقينى وبراهين عقلى دارند.
    3 - تسليم دل: که بجز تسليم عقل، خشنودى دل وجان را نيز همراه دارد. دل که مرکز وکانون عشق است، تسليم آن بالاترين وخاضعانه ترين مرتبه تسليم است که دو تسليم ديگر را نيز سبب مى شود. مثلا شيعه دلباخته وعاشق امام زمان عليه السلام دل وجانش وقلبش را يک پارچه در اختيار قلب او که قلب عالم امکان است، مى گذارد وبدين ترتيب، اين جام کوچک ومحدود را به بيکران درياى اسرار الهى پيوند مى زند. اين جويبار تاريک را به آن درياى متلاطم وخروشان متصل مى سازد وآن را در وعاء نامحدود مشيت حق تعالى فانى مى کند که آنها نيز در برابر حق تعالى چنين اند وعبارت کريمه: نحن اوعيه مشيه الله.(22)
    شاهدى صادق بر اين مقال است. آرى، در تسليم دل، محب خود را در طول هستى محبوب قرار مى دهد، که در اين صورت، هر هستى را از او وبه سوى او مى داند ودر اين مرحله از سفر کمال، عاشق همه دارائيهاى خود را در اختيار محبوب قرار مى دهد واز خود اراده وخواسته اى ندارد وحتى عقايد وافکارش را که بهترين دارائى اوست، به او عرضه مى کند تا ظلمات وتاريکيهاى آن را به نور آفتاب فروزان عقايد او روشن کند ودردهاى آن را زدوده، يک پارچه صافى اش کند.
    امضاء



  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    تسليم در آئينه گفتار ائمه
    در احاديث شريفه ائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين کلمات سلم، سلام وتسليم بسيار به کار مى رود تا مردم براى رسيدن بن مراحل آن اشتياق يابند وبه پيروى از پيشوايانشان در سير مراتب آن بکوشند. در مناجات پر سوز امام سجاد عليه السلام در صحيفه سجاديه اين چنين مى خوانيم: اللهم وانى اتوب اليک من کل ما خالف ارادتک او زال عن محبتک من خطرات قلبى ولحظات عينى وحکايات لسانى.(23)
    خدايا! به سوى تو توبه مى کنم از هر چه که با اراده تو مخالفت کند يا موجب زوال محبتت شود، از وساوس دل من ونگاههاى کوچک وگفتارهاى زبان که بر خلاف خواسته ومحبت تو باشد. ودر دعاى بيستم آن نيز مى خوانيم: واعمم ابصار قلوبنا عما خالف محبتک. چشمهاى دل ما را از آنچه مخالف محبت تو است کور کن وتنها محبت خود را در دل ما جايگزين فرما. ودر دعاى بيست ويکم آن مى خوانيم: وفرغ قلبى لمحبتک.
    قلب مرا چنان کن که براى محبت تو خالى باشد. ونيز: (واجعلنا عندک من التوابين الذين اوجبت لهم محبتک).(24)
    وما را نزد خود از توبه کنندگان قرار ده، آنان که محبت خود را بر ايشان واجب نموده اى. از کلام امام عليه السلام اين گونه برداشت مى شود که تنها دوستداران خدا توفيق توبه مى يابند وهمانان تسليم حق گشته، از محبت غير او اعراض مى کنند: وانزع من قلبى حب دنيا دنيه.(25)
    ومحبتدنياى پست را از دل وجان من ريشه کن فرما. ودر بخش کلمات گوهربار وکوتاه امام امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه آمده است: الاسلام هو التسليم والتسليم هو اليقين.(26)
    اساس اسلام، تسليم وتسليم يقين است. در درياى مواج تولى وتبرى زيارت عاشورا، زبان وحى به شيعيان چنين مى آموزد: انى سلم لمن سالمکم وحرب لمن حاربکم. من با هر کس که با شما سر صلح داشته باشد صلح، وبا آن که جنگ کند جنگ هستم. جالب است که در عبارت فوق به واژه سلم توجه کنيم که به معنى صلح است وبه جاى صلح کننده به کار رفته که جنبه مبالغه اى دارد ومفهوم آن چنين است که از شدت تسليم، نفس سلم وصلح شده ام، وهمچنين، واژه حرب يعنى جنگ ومعناى آن چنين است که از شدت غضب بر کسانى که در مقابل شما ايستاده اند عين جنگ شده ام. در روايات اعتقادى، ابوابى مناسب اين مقام وجود دارد ودر کتب اخلاقى نيز مباحث مبسوطى در اين زمينه به چشم مى خورد. مثلا مرحوم کلينى در کتاب شريف کافى بابى گشوده با عنوان باب التفويض والرد اليهم که مشتمل بر احاديث زيبايى در اين زمينه است ودر ارائه اين نحو تعليم وتربيت است که در عبارات دلنواز زيارت سلام على آل يس اين گونه اعتقادات خود را به امام عصرمان - عجل الله تعالى فرجه الشريف - عرضه مى داريم وآنها را بدو تفويض مى کنيم: اشهدک يا مولاى انى اشهد ان لا اله الا الله... واشهد انک حجه الله.... وهمچنين در سرود صبحگاهى انتظار - دعاى عهد، از خداى عز وجل مى خواهيم که: اسلک بى محجته. مرا همواره بر طريق وراه او ثابت قدم دار. امام الموحدين حضرت على عليه السلام نيز مى فرمايند: ولقد کنا مع رسول الله صلى الله عليه وآله، نقتل آباءنا وابناءنا واخواننا واعمامنا، ما يزيدنا ذلک الا ايمانا وتسليما ومضيا على اللقم وصبرا على مضض الالم.(27)

    ما با پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله بوديم در حالى که پدران وفرزندان وبرادران وعموهاى خود را مى کشتيم واين کار نمى افزود مگر ايمان وتسليم وبر شاهراه صراط مستقيم بودن وصبر ما را بر دردها ورنجها. ونيز در جاى ديگر مى فرمايند: فما نزداد على کل مصيبه وشده الا ايمانا ومضيا على الحق وتسليما للامر.(28)
    در هر مصيبتى وشدتى، آنچه براى ما زياد مى شد ايمان بود وسر سپردگى حق وتسليم امر وفرمان.
    پاورقى:‌



    (1) بحار 197:18 و196: فلما نزل عن الکرسى توجه الى خديجه فکان کل شيء يسجد له ويقول بلسان فصيح: السلام عليک يا نبى الله. فلما دخل الدار صارت الدار منوره، فقالت خديجه: وما هذا النور؟ قال: هذا نور النبوه، قولى: لا اله الا الله، محمد رسول الله، فقالت: طال ما قد عرفت ذلک، ثم اسلمت، فقال: يا خديجه انى لاجد بردا، فدثرت عليه فنام فنودى: يا ايها المدثر الايه، فقام وجعل اصبعه فى اذنه وقال: اله اکبر، الله اکبر. فکان کل موجود يسمعه يوافقه.
    (2) عيون الاثر ابن سيد الناس 43 - 40:1.
    (3) وسائل الشيعه 212:12 ح 2.
    (4) همان 213:ح 4.
    (5) همان ماخذ 213:ح 5.
    (6) زيارت جامعه کبيره.
    (7) آل عمران 92.
    (8) انسان 8.
    (9) حديد 11.
    (10) وسائل الشيعه 303:6 ح 2.
    (11) زيارت عاشورا.
    (12) جمال الاسبوع 15.
    (13) حجرات 17.
    (14) بقره 207.
    (15) نور الثقلين 205:1 ح 760.
    (16) همان ماخذ:204 ح 759.
    (17) همان ماخذ 272:2 ح 359.
    (18) توبه 111.
    (19) نور الثقلين 273:2 ح 363.
    (20) بقره:165: آنان که ايمان آورده اند الله را شديدتر دوست مى دارند.

    (21) عبوديت گوهرى است که جز ربوبيت خدا در وجود عبد چيزى نمى توان يافت. (مصباح الشريعه، 453، چاپ انجمن حکمت وفلسفه).
    (22) ما ظرفهاى خواسته خداونديم. (تفسير صافى 266:5، از خرائج از امام عصر عليه السلام).
    (23) صحيفه سجاديه:دعاى 31.
    (24) صحيفه سجاديه:دعاى 45.
    (25) صحيفه سجاديه:دعاى 47.
    (26) کلمات قصار:125 (صبحى صالح)، فيض: 349، شماره 109.
    (27) نهج البلاغه (صبحى صالح)، خطبه 56.
    (28) نهج البلاغه (صبحى صالح)، خطبه 122.
    امضاء



  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ائمه اهل البيت، ظرف خواسته خداوند
    امامان معصوم ما سلام الله عليهم اجمعين خود داراى بالاترين مراتب مقام تسليم بوده اند وهميشه خواسته آنان، در طول وبعد از خواسته خداوند سبحان بوده است. سئل عن المفوضه، قال: کذبوا بل قلوبنا اوعيه لمشيه الله عز وجل فاذا شاء شئنا. ثم تلا هذه الايه: (وما تشاءون الا ان يشاء الله)(1).(2)
    مى بينيم که در روايت فوق آن هنگام که از امام زمان عليه السلام، در مورد مفوضه سوال مى شود آنان را دروغگو مى شمارند ومى فرمايند: تفويض باطل است وآنان دروغ مى گويند، بلکه دلهاى ما ظرفهاى اراده ومشيت خداست. (وآن گاه آيه را شاهد مى آورند که:) ونمى خواهيد مگر آنچه را خدا مى خواهد. ولذا، بنابر گفتار خودشان که عين صدق وراستى است، صندوقهاى سينه آنان صلوات الله عليهم محل تشعشع انوار مشيت حق است وآنچه خداوند بخواهد آنان نيز مى خواهند، زيرا آنان التامين فى محبه الله(3) اند، يعنى شش گوشه دل آنان را محبت خداوند فرا گرفته وجز او ومحبت او دل به چيز ديگرى مشغول نداشته اند. در زيارت جامعه پس از جمله فوق مى خوانيم: والمستقرين فى امر الله.(4)
    کسانى که در امر وفرمان خدا استقرار يافتند ودر اجراى فرامين او ثابت قدم وپايدارند، بلکه آنان در اثر نيل به عالى ترين مدارج محبت، سلم محض شده اند ومصداق: (لا يسبقونه بالقول وهم بامره يعملون)(5) گشته اند، يعنى بندگان خالصى که ذره اى از فرمان خداوند سبقت نمى گيرند وجز به خواسته وامر او عمل نمى کنند وبه اراده خدا عامل وبه فرمان او قائم اند. ولذا پيروان صادقشان در حين عرض اخلاص مى گويند: واشهد انکم لائمه الراشدون المهديون المعصومون المکرمون المقربون المتقون الصادقون المصطفون المطيعون لله القوامون بامره العاملون بارادته.(6)
    وشهادت مى دهم که شما اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه وآله امامان اهل رشد وهدايت شدگان، بى گناهان، بزرگواران، مقربان درگاه خداوند، پرهيزکاران، راستگويان، برگزيدگان، اطاعت کنندگان خدا وبر پا دارندگان فرمانهاى او وعمل کننده ها به اراده او هستيد.

    امضاء



  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اصحاب امامان، نمونه تسليم


    تربيت يافتگان مکتب پر شور تسليم ائمه اهل البيت عليهم السلام نيز همچون خود آنان، که در برابر خداوند سلم محض بوده اند، در برابر خواسته پيشوايان خود چون وچرائى نداشته ومراحل تسليم را گذرانده اند. دو نمونه زير شاهد گوياى ادعاى ماست:

    امضاء



  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    عبد الله بن ابى يعفور


    يکى از ياران صديق امام صادق عليه السلام است که در خطاب به حضرتش، نشان شدت تسليم خود را اين گونه بيان مى دارد که: يابن رسول الله! اگر شما انارى را به دو نيم کنيد ونيم آن را حلال ونيم ديگر را حرام شماريد، من نيز نيم اول را حلال ونيم ديگر را حرام خواهم دانست. در اينجا امام صادق عليه السلام از شدت تسليم شيعه خود به وجد مى آيند وزبان به تحسين او گشوده، مى فرمايند: عبد الله، رحمک الله. اى عبد الله! خدا رحمتت کند. ودر اثر همين تسليم وسر سپردگى آستان محبوب است که عبد الله بن ابى يعفور تا بدان رتبت عالى مى رسد که امام عليه السلام در رثايش، در نامه اى که به مفضل بن عمر مى نويسند از او به احترام ياد مى کنند که: وقبض صلوات الله على روحه محمود الاثر مشکور السعى مغفورا له مرحوما برضا الله ورسوله وامامه عنه، بولادتى من رسول الله صلى الله عليه وآله ما کان فى عصرنا احد اطوع لله ولرسوله ولامامه منه. فما زال کذلک حتى قبضه الله اليه برحمته وصيره الى جنته، مساکنا فيها مع رسول الله (صلى الله عليه وآله) وامير المؤمنين (عليه السلام) انزله الله بين المسکنين مسکن محمد وامير المؤمنين صلوات الله عليهما.(7)
    او ديده از جهان فروبست - که صلوات خدايش بر او باد - در حالى که افعالش پسنديده، سعيش مشکور، گناهانش بخشوده وبه واسطه رضايت خدا ورسول وامامش غرقه در رحمت بود. سوگند به نسبت فرزندى من به پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) که در زمان ما فرمانبردارتر از او نسبت به خدا ورسول وا مامش يافت نمى شد وهمواره بر اين شيوه بود تا خدا او را به رحمت خود گرفت وبه سوى بهشت روانه اش کرد واو را در ميان منزل پيامبر خدا وعلى مرتضى عليهما السلام جاى داد وبا آنان همنشين نمود...
    امضاء



  9. Top | #58

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    کليب تسليم


    زيد شحام از امام صادق عليه السلام نقل مى کند، که به آن حضرت عرض کردم: در نزد ما مردى هست به نام کليب که هر حديثى يا حکمى از جانب شما بيايد او مى گويد: من تسليمم. لذا ما او را کليب تسليم نام گذاشتيم. زيد گويد:
    حضرت براى او طلب رحمت نمودند وسپس فرمودند: آيا مى دانيد تسليم چيست؟ پس ما ساکت شديم. سپس خود حضرت فرمودند: تسليم همان اخبات (فروتنى) است که قرآن کريم بدان اشاره مى کند: (الذين آمنوا وعملوا الصالحات واخبتوا الى ربهم)(8).(9)

    امضاء



  10. Top | #59

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    تسليم، شرط تشيع
    شرط تشيع، همان گونه که از واژه آن بر مى آيد، پيروى وتسليم در برابر محبوبهاست. روايت گهربار زير، از فضيل، از امام باقر عليه السلام گوياى اين حقيقت شيرين است: عن الفضيل عن ابى جعفر عليه السلام، قال: نظر الى الناس يطوفون حول الکعبه فقال: هکذا کانوا يطوفون فى الجاهليه. انما امروا ان يطوفوا بها، ثم ينفروا الينا، فيعلمونا ولايتهم ومودتهم ويعرضوا علينا نصرتهم. ثم قرا هذه الايه: (واجعل افئده من الناس تهوى اليهم)(10). (11)
    فضيل از امام باقر عليه السلام روايت مى کند ومى گويد: حضرت در حالى که مردم مشغول طواف خانه کعبه بودند، نگاهى به آنان افکندند، آن گاه فرمودند: اين طواف همان است که در جاهليت نيز آن را بجا مى آورند. اما اکنون، مردم مامورند که آن را طواف کنند وسپس به سوى ما گسيل گشته، ولايت ودوستى خود را به ما اعلام نمايند ويارى خود را بر ما عرضه دارند. سپس امام عليه السلام اين آيه را تلاوت فرمودند که: خداوندا! دلهايى از مردم را به جانب آنان متمايل گردان. ملاحظه مى کنيم که شرط اصلى تشيع وطواف در اين حديث، رفت وآمد وطواف در حول وجود نورانى منابع نور وکعبه هاى دلهاى عاشقان است که بدين وسيله ولايت ومحبت خود را به آنان ابراز وبندگى خود را در درگاه خداوند اثبات نمايند. در زمان غيبت نيز که دوران شدت ابتلائات وکثرت امتحانات شيعيان است، يکى از ضرورى ترين توشه هاى راه منتظران، تسليم است که بايد هماره کوله بارهاى خود را از آن لبريز دارند، چنانکه در دعاى بعد از نماز عصر روز جمعه در دوران غيبت امام زمان عليه السلام که ابتداى آن با اللهم عرفنى نفسک آغاز مى شود، ابوعمرو عمر وى در پوششى از مناجات، به شيعيان اين درس را مى آموزد که در راز ونياز با خداى خويش عرضه دارند: فصبرنى على ذلک حتى لا احب تعجيل ما اخرت ولا تاخير ما عجلت ولا اکشف ما سترت ولا ابحث عما کتمت ولا انازعک فى تدبيرک.(12)
    خدايا! در اين امر، مرا آن چنان صابر وشکيبا گردان که تعجيل آنچه را که تو به تاخير انداخته اى دوست نداشته باشم ونيز تاخير آنچه را که تو در آن تعجيل نمودى نخواهم، وپرده از آنچه تو پوشاندى بر ندارم وآنچه را کتمان نمودى آشکار نکنم وبا تدبير توبه ستيز بر نخيزم. ودر غيبت نعمانى نيز از ابوبصير نقل مى کند که: انه قال ذات يوم: الا اخبرکم بما لا يقبل الله عز وجل من العباد عملا الا به؟ فقلت: بلى، فقال: شهاده ان لا اله الا الله وان محمدا عبده (ورسوله) والاقرار بما امر الله والولايه لنا والبراءه من اعدائنا - يعنى الائمه خاصه - والتسليم لهم والورع والاجتهاد والطمانينه والانتظار للقائم عليه السلام. ثم قال: ان لنا دوله يجىء الله بها اذا شاء. ثم قال: من سره ان يکون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر. فان مات وقام القائم بعده کان له من الاجر مثل اجر من ادرکه. فجدوا وانتظروا هنيئا لکم ايتها العصابه المرحومه.(13)
    آن حضرت (امام صادق عليه السلام) روزى فرمود: آيا خبر ندهم شما را از آنچه خداوند عز وجل، عملى را نمى پذيرد مگر به وسيله آن؟ گفتم: بفرمائيد! پس فرمودند: شهادت به اينکه معبودى جز الله نيست وهمانا محمد (صلى الله عليه وآله) بنده اوست، واقرار به آنچه خداوند امر فرموده وولايت ما اهل بيت وبرائت از دشمنان ما - يعنى ائمه عليهم السلام فقط - وتسليم آنان شدن وتقوا وکوشش (در عبادت) وآرامش وانتظار ظهور قائم عليه السلام. سپس فرمودند: همانا براى ما دولتى است که خداوند هر وقت بخواهد آن را مى آورد. سپس فرمودند: کسى که مسرور مى شود که از ياران قائم عليه السلام باشد پس بايد چشم به راه باشد وبه تقوا واخلاق نيکو در حالت انتظار عمل کند. پس، اگر از دنيا برود وقائم (عليه السلام) پس از او ظهور فرمايد، اجر او مانند اجر کسى است که قائم (عليه السلام) را درک کرده. پس، کوش کنيد وچشم به راه بدوزيد. گوارايتان باد اى گروه مورد رحمت! آرى، اين نتيجه طبيعى تسليم است که اين چنين تاج افتخار وشرافت بر سر منتظران مى نهد که گويى امامشان را درک نموده واز دولت وصالش بهره برگرفته اند. در ذيل اين روايت ورواياتى ديگر، شيخ نعمانى مى گويد: انظروا رحمکم الله هذا التاديب من الائمه عليهم السلام والى امرهم ورسمهم فى الصبر والکف والانتظار للفرج وذکرهم هلاک المحاضير والمستعجلين.(14)
    بنگريد، خدايتان رحمت کناد، که چگونه ائمه عليهم السلام تاديبمان مى نمايند وما را امر به صبر وشکيبايى وخوددارى وانتظار فرج مى کنند ومستعجلان امر را از هلاکت يافتگان مى شمارند. پس، بنابر آنچه گفتيم، نتيجه عشق راستين به پيشوايان حقمان عليهم السلام تسليم بى چون وچرا در برابر آنان است. در کتاب شريف کافى نيز ابوابى شاهد بر اين مدعا به چشم مى خورد که روايت زير درى گرانمايه از معدن سرشار آن است. سدير صيرفى نقل مى کند که: قلت لابى جعفر عليه السلام: انى ترکت مواليک مختلفين يتبرا بعضهم من بعض. قال: فقال: وما انت وذاک؟ انما کلف الناس ثلاثه: معرفه الائمه والتسليم لهم فيما ورد عليهم والرد اليهم فيما اختلفوا فيه.(15)
    به امام باقر عليه السلام عرض کردم: بعضى از دوستان شما را ترک گفتم در حالى که گروهى از آنان از گروهى ديگر بيزارى مى جستند. سدير گويد: حضرت فرمودند: تو چکار به کار آنها دارى؟ وآن گاه فرمودند: مردم بر سه چيز مکلف اند: شناخت امامان، وتسليم آنان بودن در آنچه برايشان وارد مى شود ومراجعه به آنان در اختلافات خود. نتيجه چنين تسليمى تعبد نسبت به احکام وعمل بدون قيد وشرط به فرموده هاى محبوب است که در آن چون وچرا، وبه اصطلاح امروز فلسفه احکام را، راهى نيست. البته، با توجه به اينکه هيچ يک از احکام نيز بدون حکمت نيست هر چند که ما از آنها ناآگاه باشيم. يحيى بن زکرياى انصارى مى گويد: شنيدم امام جعفر صادق عليه السلام مى فرمودند: من سره ان يستکمل الايمان کله فليقل: القول منى فى جميع الاشياء قول آل محمد فيما اسروا وما اعلنوا وفيما بلغنى عنهم وفيما لهم يبلغنى.(16)

    هر کس از کامل شدن ايمان خود مسرور مى گردد، بايد بگويد: راى وگفتار من در همه چيز، راى وگفتار آل محمد (صلوات الله عليهم اجمعين) است در آنچه پوشانيده يا اعلان نموده اند ودر آنچه به دست من رسيده يا نرسيده. ارزش والاى مقام تسليم تا آنجاست که يکى از بزرگترين ملاکهاى تبعيت وپيروى مردم از دانشمندان مى باشد. امام زمان عليه السلام در پيام معروف خود به شيعيان، در اين زمينه مى فرمايند: فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه حافظا لدينه مخالفا على هواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه.(17)
    هر آن کس از ميان دانشمندان دين، صيانت نفس داشت وحافظ دينش ومخالف هواى نفسش ومطيع امر مولايش بود، براى عوام است که از او تقليد کنند.
    .
    امضاء



  11. Top | #60

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مکتب پادشاهان، مکتب ضد تسليم


    در برابر اين مکتب انسان ساز وجان نواز تسليم، مکتب ياوه پرداز ودين گداز پادشاهان وخلفا قرار دارد که از مهمترين خصيصه هاى ناپسند آن، اظهار نظر وراى شخصى است که در مقابل خدا ورسول صلى الله عليه وآله ودر نتيجه در برابر جانشينان گرامى اش عليهم السلام هيچ گونه خضوع وخشوعى نمى کنند وهرگز تقيد به تسليم وتبعيت از آنان ندارند، وچه بسيار ديده مى شود که در احکام وقوانين دين از خود اجتهاد نموده، صريحا راى خود را در مقابل راى دين وخدا وپيامبر صلى الله عليه وآله عرضه مى کنند وآن را بر اين ترجيح مى دهند. شاهد صدق اين مدعا حکايات بسيارى است از اجتهادات شخصى سردمداران اين مکتب در مقابل نصوص مسلم دينى که کتب فقى عامه وخاصه از آن مملو است ومهرى ننگين است بر تارک افسر پادشاهى دروغينشان، ومعروف ترين آنها اجتهاد خليفه دوم است در برابر سيرت وسنت صريح پيامبر صلى الله عليه وآله پيرامون متعه نساء ومتعه حج که در زير از نظر گرامى شما مى گذرد: روى ان عمر قال: متعتان کانتا على عهد رسول الله (صلى الله عليه وآله) انا انهى عنهما واعاقب عليهما، متعه النساء ومتعه الحج.(18)
    روايت شده است که عمر گفت: دو متعه در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بود که از آن دو نهى مى کنم وبر آن دو عقاب مى کنم: يکى متعه زنان وديگرى متعه حج. مى بينيم که چگونه در اين مکتب، واژه تسليم در زير چکمه هاى حکام، نابود شده، جسورانه در برابر حکم خدا ورسول صلى الله عليه وآله ابراز نظر مى شود وحلالى حرام يا حرامى حلال مى گردد.
    امضاء



صفحه 6 از 20 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi