صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 2345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 72

موضوع: ویژه نامه شهادت مظلومانه حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام {کریم آل طاها}

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    غریب شهر خود





    آخر، غربت هم اندازه ای دارد، صبر هم حدی دارد
    غم هم... آه! چه بگویم از غم های بی کران تو ای پیشوای غریب!؟


    گفتم: غریب؟
    چه کنم که حروف، غیر از این توانی برای
    بیان حال تو ندارد؛


    وگرنه کجا با یک کلمه می شود به عمق غربت تو رسید؟
    حال تو را چه کسی جز خدای تو می داند؟

    تو حتی در میان اهل خانه خود غریب بودی و
    نگاه غمگینت را حتی از همسرت می پوشاندی.


    دلت شده بود خانه دردهای نگفتنی.
    جز به خواهرت، به چه کسی می توانستی اعتماد کنی؛

    آن گاه که ظرف طلب کردی برای فوران درد این سال ها؟
    سال ها بود زهر در کام داشتی و دم برنمی آوردی.

    سال ها بود به هر بهانه ای راه خانه مخفی مادر را پیش
    می گرفتی و زائر شبانه اش بودی، دردت را به خاک او که
    نمی گفتی دیگر چه کسی می توانست مرهم زخم هایت باشد؟


    سال ها بود حتی برای زیارت مزار جدت باید از
    ازدحام نگاه های مرموز و پرکینه ای عبور می کردی
    و خود می دانستی معنی آن نگاه ها را.


    سال ها بود پشت صبر را به خاک رسانده بودی
    و طاقت برایت شده بود لهجه هر مصیبتی.


    با این حال، هر که از هر کجا بی نصیب می ماند، راه خانه تو
    احاطه اش می کرد و ناگاه، خود را جلوی دروازه کرامت تو
    می دید و بی پروا طلب می کرد حاجتش را.


    آخر می دانست کریمی و به این صفت از همه به جدت
    شبیه تری؛ حتی چهره نورانی ات، همه را مسافر
    روزهای خوش مدینه با رسول می کرد.

    از کوچه که می گذشتی، هر کس به بهانه ای در مسیر راهت
    می ایستاد تا لحظه ای، جلوه ای از بهشت را در سیمای ملکوتی تو
    ببیند و تو با آن لبخند بی ریا و مهربانت به او سلام کنی؛

    درست مثل جد بزرگوارت.
    با این همه، تو در شهر خودت هم غریب
    بودی و در خانه ات و در میان دوستان.


    حالا چگونه می شود این همه غربت را با یک کلمه تصویر کرد
    امام مظلوم و غریب ما، امام حسن مجتبی علیه السلام .






    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    تو می روی و من می مانم





    تو تلخی زیر کامت از ماجرای تحمیلی صلح را در
    طعم سوزناک زهر خیانت مزه مزه می کنی و من رد
    سوزش آن را با جگر شرحه شرحه ات دنبال می کنم.


    تو در آتش نابهنگام دل، زینب علیهاالسلام را صدا می زنی
    و من در توفان خاکستر جانم، مادر را به کمک می طلبم.


    تو آه سینه را فرو می خوری و من بغض دیرپای خویش را.
    تو گریه هایت را در دامان طشت می ریزی و
    من سر به دامان حسین علیه السلام.


    تو طشت را پر از خونابه جگر می کنی
    و من کاسه چشم را آغشته به خون دل.


    تو سر به زیر عبا می کشی تا نبینم لب های کبودت
    را و من سر به زیر چادر می برم تا نبینی دانه های سرخ اشک هایم را.


    تو دست کوچک عبدالله را در دست من می گذاری
    و من دست او را در دست حسین علیه السلام.


    تو با یک آه تا کربلا می روی و من با دست بریده عبدالله جا می مانم.
    تو جنازه به تیر و کمان می سپاری و من، دل
    به خشم فرو خورده عباس علیه السلام.


    تو راه به سوی بقیع پیش می گیری و من راه خانه ای با در نیم سوخته.
    تو شب های سکوت ابدی ات را به عطر مزار گمشده
    ما در می آمیزی و من شب های گریه های خاموشم
    را به بوی یاسی که نسیم از بقیع می آورد.


    تو می روی و کوله بار اندوه موروثی فاطمه علیهاالسلام
    را بر شانه های حسین علیه السلام می نهی و من می مانم
    تا آن را از گودال کربلا به امانت بردارم.


    نزهت بادی




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    چراغ همیشه روشن مظلومیت


    پنجره دل را باز کن تا به تازگی خویش هم قدری ببالی
    تا روحت به آن سوی ندیده ها هم نظر بیفکند.


    دریا پر گرفته است برای آستان بوسی نامی که خود نور است.
    ابرها، کشان کشان می آیند و به این نقطه که می رسند
    متحیر می مانند و حقارت خویش را بر بلندای ظاهر، به شرم می نشینند.


    غزل ها دلتنگی های شبانه را پشت دیوار بقیع می برند.
    با پای دل آمده ایم اینجا؛

    اندکی خویش را باید در نظر نداشت تا شاید نظر کنند.

    صمیمی ترین لحظه ها را می شود از متن این فضا گرفت.

    حالِ عجیبی است؛ تمام پدیده ها، امشب را در همسایگی شیون
    به سر می برند؛ شیونی که غرق در عطرِ خوشِ خداست.


    در این قطعه از زمین، جهانی از استغاثه شناور است.
    در این فرصت، دلِ هر قلم اگر در مسیر شفاعت نتپد، بیمار است.


    اینجا همه چیز ساده و صمیمی است و مهیا برای اینکه انسان
    گوشه ای از روح خود را برای تبرک، به آسمان بقیع بزند.


    نه اکنون، که پیش از ما چقدر رؤیای بهشتی به این دیار فرستاده شده!
    چقدر خواسته های شریف، در سینه این خاکْ پنهان شده!

    دنیا، نگاشته ای از منظومه های بلند روشن است.
    وقتی صحبت از اینجا می شود، نسیم ایمان می وزد از چهار سو؛

    به ضمیمه رنگی از غربت.

    اصلاً غروب اینجا خیمه زده است حتی در نیمه روز.
    بر این خاک، دلتنگی آسمان پاشیده شده است.


    وقتی صحبت از اینجا می شود، غمی بزرگ بر سینه انسان می نشیند و
    اندوهی پهناور.
    در قبرستان تاریک بقیع، چراغ مظلومیت، همیشه روشن است.

    اینجا مظلومیت امام مجتبی علیه السلام بازخوانی می شود.
    حدیث بیرون منزلش: نارفیقان و یاران مخالف؛

    آنان که می آمدند و سجاده از زیر پای آقا می کشیدند.

    حدیث درون خانه اش هم که معلوم است!

    ... و حدیث این قبرستان...
    اینجا تاریک است و بی بارگاه و خلوت.


    محمد کاظم بدرالدین



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    او هنوز هم غریب است




    می گویی غریب است؛ مظلوم است؟
    برایش گریه می کنی و اشک می ریزی؟
    راست می گویی، حسن در هاله ای از مظلومیت و غربت پنهان
    است و جای آن دارد که برای غربتش خون گریه کنی به جای اشک.

    حتّی آستان و بارگاهی ندارد که زیر سایه آن، از آفتاب گرم مدینه
    خلاص شوی؛ تنها کاری که می توانی انجام دهی این است که
    روزها پای پوشت را به خاطره کفشداری بقیع بسپاری و
    با پای برهنه مهمان او شوی؛ آن هم از دور.


    زیارتنامه ات را آرام بخوان! مواظب شکفتن بغضت باش که
    به گوش شرطه های وهّابی نرسد! این جا غیر از حال خودت
    باید مواظب اتّحاد مسلمانان و سهمیه زائران ایرانی باشی.


    شب ها امّا حال دیگری دارد؛ درست است که درها بسته، امّا
    دیگر کسی برای نمناکی صورتت، چپ چپ نگاهت نمی کند
    و به نشانه اعتراض، آیات شرک را برایت لقلقه نمی کند.

    حالا می توانی سرت را در شبکه های پنجره ها فرو ببری
    و پیشانی ات را به آن بچسبانی و تا دلت می خواهد گریه کنی
    و خالی شوی. تازه در آن ظلمت کسی از حال چشم هایت هم باخبر نمی شود.

    امّا از همه اینها که بگذری، یک چیزی می ماند که مثل سنگ
    توی دل آدم سنگینی می کند. چرا؟ این همه غربت برای چیست؟


    مگر امام حسن علیه السلام سید جوانان
    اهل بهشت نیست؟ کریم اهل بیت نیست؟

    آخر می دانی! نه این که امام فقط در مدینه غریب باشد،
    نه؛ او در بین دل های ما نیز غریب است؛
    همان طور که تاریخ، حدیث غریبی او را به دوش می کشد.


    امام غریب ما، همان رزمنده ای است که حضرت
    امیرالمؤمنین علیه السلام بارها او را از قلب سپاه دشمن بیرون
    می کشید و دیگرانرا سفارش می فرمود، مراقب او باشند تا نسل
    پیامبر صلی الله علیه و آله با شهادتش در خطر نیافتد.


    همان امامی است که در جریان فتنه جمل، به کوفه رفت و با
    خطبه کوتاه و چشمگیر خود، جمع عظیمی را
    بر جنگ علیه اهل جمل تحریک کرد.

    امام ما، همان امامی است که سه بار، مال خود را با
    خدا تقسیم کرد و 25 بار نیز بیابان های گرم حجاز را برای
    زیارت خانه دوست، با پای پیاده طی کرد.

    امام ما با همه بزرگواری اش و با همه سخاوت و شجاعت
    و کرمش، هنوز هم غریب است، هنوز هم.


    سید حسین ذاکرزاده




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    ز آن طشت پر ز لخت جگر در مقابلش
    پيدا بود كه زهر چه كرده است با دلش‏

    مظلوم چون على و به مظلوميش گواه
    آن پاره‏ هاى دل، كه بود در مقابلش‏

    او حاصل نبوّت و بيداد دشمنان
    از آب شعله خيز، شرر زد به حاصلش‏

    عمر حسن ز عمر على سخت‏تر گذشت
    تا آن كه مرگ آمد و حلّ كرد مشكلش‏


    از ورطه‏اى كه بود كران تا كران ملال
    موجى زد و رساند، شهادت به ساحلش‏

    هر مرد راست محرم دل همسرش، ولى
    غربت ببين كه همسر او گشته قاتلش‏


    از زهر، پاره پاره و از صبر، ريز ريز
    قرآن برگ برگ شهادت بود دلش‏

    چشمش به لطف اوست «مؤيد» كه دم زند
    گاه از مصائب وى و گاه از فضائلش




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    در سوگ کیست که زمین ـ مادر دلتنگی های عالم ـ سیاه پوشیده است؟
    دریاها، زیستن کدام مرد را این گونه می گریند؟

    زیستنی غریب و پروازی غریبانه جز صفت مردان خدا
    صفت که می تواند باشد؟!

    مدینه، ناظر تشییع غریبانه فرزند علی علیه السلام
    فرزند فاطمه علیهاالسلام ، فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله است.

    گلوی کوچه ها گرفته است. می دانند که نباید فریاد بزنند.
    می دانند که باید بنشینند و تماشا کنند. باید این داغ
    را شانه به شانه به دوش کشیده و صبورانه، بغض در گلو خفه کنند.


    غریبی اش را سال ها پیش مادرش دیده بود که می فرمود:
    «هر کس برای حسنم گریه کند، در قیامت چشمانش گریان نخواهد بود»؛

    اما افسوس که آن روز به جای اشک، باران تیر بر تابوت
    داغ سنگین مدینه می بارید.


    این سنت نامردان تاریخ است که همواره مردانگی را تحمل نمی توانند
    کرد. عهدشکنی را به مثابه عهدی استوار، به دوش می کشند
    و خانه بر شانه باد ساخته اند.

    اکنون نوبت امام حسن علیه السلام است که تنهایی
    و غربت مدینه را به ارث ببرد. چرا باید فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله
    شهر پیامبر را با خاطرات تلخش بشناسند؟


    شهری که روزی پایکوب آمدن پیامبر بود، اینک خفقانی شده است
    که حتی مانع به خاک سپردن فرزند پیامبر می شود!

    کاش می شد سوگ سروده های زمین را شنید!
    کاش صدای به هم خوردن پنجره ها را از بهت این
    وقایع عظیم می شد از سطور دلتنگ تاریخ شنید!


    فرزند پیامبر، فرزند علی علیه السلام و فرزند فاطمه علیهاالسلام دارد
    تشییع می شود و زمین ـ مادر دلتنگی های عالم ـ سیاه پوشیده است.




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض







    امشب دوباره چه شده است که سایه خسته شانه هایت
    که بی صدا می لرزد، بر قبور قبرستان بقیع افتاده است!
    چه گریه غریبانه ای!


    پس از آن شب اندوهناک، که مادرت را به آغوش خاک های من سپردند،
    همه غربت عالم در بقیع جمع شد و من کم کم عادت کردم

    به گریه های بی صدای بچه های فاطمه علیهاالسلام
    که جز در دل شب نمی توانستند در وقت دیگر
    به زیارت قبر بی نام و نشان مادر بیایند.


    هنوز جای پای بی تابی های کودکانه حسین علیه السلام
    و چادر بلند خواهر کوچکت، که بر خاک ها کشیده می شد،
    بر صفحه دل من باقی مانده است!

    از اندوه قَلَندر همیشه بیدار شب های دلتنگ شهر هم
    که دیگر نمی توان سخنی گفت، که با بقیع الفتی دیرینه داشت!


    اما آمدن تو به بقیع، خود مرثیه ای دیگر بود
    که سوگوارِ خویش را می طلبید!

    هر کس دیگری هم نمی دانست، من خوب می دانستم که طولی نخواهد کشید،
    تو، بغض کودکانه ات را پشت دیوارهای بقیع جا می گذاری
    و با جگر شرحه شرحه، میهمان دایمی من خواهی شد!


    ولی امشب، تو با همه شب های تلخ عمرت فرق داری!
    گویی این چشم ها، جز اشک، حرف دیگری نیز برای گفتن دارند؛
    حرفی از جنس خون جگر و طشت و لب های کبود!
    چه قدر زود پیر و شکسته شدی حسن جان!

    غم نخل های خونین فدک، موهایت را به سپیدی کشاند،
    یا داغ چادر خاکی مادر، در کوچه های بی کسی؟
    امشب که آمدی، سایه ات خمیده تر از خودت بود!


    مثل کودکی ات، کنار قبر ناپیدای فاطمه علیهاالسلام نشستی
    و زانوانت را در بغل گرفتی و آن قدر بی صدا
    زیارت نامه عشق خواندی و گریستی،
    که حتی سکوت دل من هم شکست!

    سرت را بالا آوردی و از پشت مژگان بارانی ات، نگاهی به حرم جدّت
    که از دور نمایان بود، کردی و بعد، بقیع را از نظر گذراندی
    و تابوت غریبانه خویش را به چشم دیدی که از حرم رسول خدا
    صلی الله علیه و آله وسلم به سمت بقیع، با تیرهای جفا، مشایعت می شد.


    آن نقطه که نگاهت را بر خود ثابت نگه داشته، همان مزاری است
    که حسین علیه السلام ، با دستان خویش، برایت خواهد کند

    و همان جایی است که عباس علیه السلام ،
    تیرهای خونین را از تابوتت بیرون خواهد کشید!




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #58

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,458
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    در سوگ کیست که زمین ـ مادر دلتنگی های عالم ـ سیاه پوشیده است؟
    دریاها، زیستن کدام مرد را این گونه می گریند؟

    زیستنی غریب و پروازی غریبانه جز صفت مردان خدا
    صفت که می تواند باشد؟!

    مدینه، ناظر تشییع غریبانه فرزند علی علیه السلام
    فرزند فاطمه علیهاالسلام ، فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله است.

    گلوی کوچه ها گرفته است. می دانند که نباید فریاد بزنند.
    می دانند که باید بنشینند و تماشا کنند. باید این داغ
    را شانه به شانه به دوش کشیده و صبورانه، بغض در گلو خفه کنند.


    غریبی اش را سال ها پیش مادرش دیده بود که می فرمود:
    «هر کس برای حسنم گریه کند، در قیامت چشمانش گریان نخواهد بود»؛

    اما افسوس که آن روز به جای اشک، باران تیر بر تابوت
    داغ سنگین مدینه می بارید.


    این سنت نامردان تاریخ است که همواره مردانگی را تحمل نمی توانند
    کرد. عهدشکنی را به مثابه عهدی استوار، به دوش می کشند
    و خانه بر شانه باد ساخته اند.

    اکنون نوبت امام حسن علیه السلام است که تنهایی
    و غربت مدینه را به ارث ببرد. چرا باید فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله
    شهر پیامبر را با خاطرات تلخش بشناسند؟


    شهری که روزی پایکوب آمدن پیامبر بود، اینک خفقانی شده است
    که حتی مانع به خاک سپردن فرزند پیامبر می شود!

    کاش می شد سوگ سروده های زمین را شنید!
    کاش صدای به هم خوردن پنجره ها را از بهت این
    وقایع عظیم می شد از سطور دلتنگ تاریخ شنید!


    فرزند پیامبر، فرزند علی علیه السلام و فرزند فاطمه علیهاالسلام دارد
    تشییع می شود و زمین ـ مادر دلتنگی های عالم ـ سیاه پوشیده است.



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  10. Top | #59

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,693
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    امشب دوباره چه شده است که سایه خسته شانه هایت
    که بی صدا می لرزد، بر قبور قبرستان بقیع افتاده است!
    چه گریه غریبانه ای!


    پس از آن شب اندوهناک، که مادرت را به آغوش خاک های من سپردند،
    همه غربت عالم در بقیع جمع شد و من کم کم عادت کردم

    به گریه های بی صدای بچه های فاطمه علیهاالسلام
    که جز در دل شب نمی توانستند در وقت دیگر
    به زیارت قبر بی نام و نشان مادر بیایند.


    هنوز جای پای بی تابی های کودکانه حسین علیه السلام
    و چادر بلند خواهر کوچکت، که بر خاک ها کشیده می شد،
    بر صفحه دل من باقی مانده است!

    از اندوه قَلَندر همیشه بیدار شب های دلتنگ شهر هم
    که دیگر نمی توان سخنی گفت، که با بقیع الفتی دیرینه داشت!


    اما آمدن تو به بقیع، خود مرثیه ای دیگر بود
    که سوگوارِ خویش را می طلبید!

    هر کس دیگری هم نمی دانست، من خوب می دانستم که طولی نخواهد کشید،
    تو، بغض کودکانه ات را پشت دیوارهای بقیع جا می گذاری
    و با جگر شرحه شرحه، میهمان دایمی من خواهی شد!


    ولی امشب، تو با همه شب های تلخ عمرت فرق داری!
    گویی این چشم ها، جز اشک، حرف دیگری نیز برای گفتن دارند؛
    حرفی از جنس خون جگر و طشت و لب های کبود!
    چه قدر زود پیر و شکسته شدی حسن جان!

    غم نخل های خونین فدک، موهایت را به سپیدی کشاند،
    یا داغ چادر خاکی مادر، در کوچه های بی کسی؟
    امشب که آمدی، سایه ات خمیده تر از خودت بود!


    مثل کودکی ات، کنار قبر ناپیدای فاطمه علیهاالسلام نشستی
    و زانوانت را در بغل گرفتی و آن قدر بی صدا
    زیارت نامه عشق خواندی و گریستی،
    که حتی سکوت دل من هم شکست!

    سرت را بالا آوردی و از پشت مژگان بارانی ات، نگاهی به حرم جدّت
    که از دور نمایان بود، کردی و بعد، بقیع را از نظر گذراندی
    و تابوت غریبانه خویش را به چشم دیدی که از حرم رسول خدا
    صلی الله علیه و آله وسلم به سمت بقیع، با تیرهای جفا، مشایعت می شد.


    آن نقطه که نگاهت را بر خود ثابت نگه داشته، همان مزاری است
    که حسین علیه السلام ، با دستان خویش، برایت خواهد کند

    و همان جایی است که عباس علیه السلام ،
    تیرهای خونین را از تابوتت بیرون خواهد کشید!





    امضاء



  11. Top | #60

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    November 2012
    شماره عضویت
    11038
    نوشته
    11,693
    صلوات
    1396
    دلنوشته
    5
    ادرکنا یا سیدالشهدا
    تشکر
    2,496
    مورد تشکر
    2,440 در 1,366
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    ای سلام خدا به جان و تنت
    ای همه حُسن در رخ حَسنت

    تو سپهر و ستاره زخم دلت


    تو چراغی و داغ، انجمنت

    پیکرت همچو شمع سوخته ای


    آب شد در درون پیرهنت

    پاره های جگر برون می ریخت


    با دل پاره پاره از دهنت

    ماهی بحر بر تو می گرید


    که غریبی هماره در وطنت

    جگر اهل بیت می سوزد


    تا قیامت به یاد سوختنت

    گه جفا در جواب مهر و وفا


    گاه دشنام پاسخ سخنت

    عوض آب، زهر کینه به کام


    جای گل، ریخت تیر بر بدنت

    تیرها بر تو گریه می کردند


    اشکشان بود جاری از کفنت


    باور هیچ کس نبود نبود


    که جسارت شود چنین به تنت

    تیر دشمن به زخم تازهٔ تو


    گشت شرمنده از جنازهٔ تو
    ....




    امضاء



صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 2345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi