


| ❤ |
ای روح صداقت از دم تو
ای گوهر علم از یم تو
زیبنده توست نام صادق
الحق که تویی امام صادق
بر هر سخنت ارادت علم
در هر نفست ولادت علم
میلاد تو ای ولیّ سرمد
شد روز ولادت محمد
در هفدهم ربیع الاول
شد نور تو بر زمین محوّل
از صبح ازل امام علمی
تا شام ابد تمام علمی
دانش ز دم تو راست قامت
استاد علوم تا قیامت
قرآن به دم تو خو گرفته
ایمان ز تو آبرو گرفته
با نطق تو زنده تا قیامت
توحید و نبوت و امامت
ای در دهنت زبان قرآن
قرآن همه جان، تو جان قرآن
روید چو به بوستان شقایق
از لعل لبت دُر حقایق
وصف تو هماره بر لب ماست
راه و روش تو مکتب ماست
با تو همه جا مدینه ماست
این گفت تو نقش سینه ماست:
“هرکه شمرد سبک صلاتش
فردا نبود ره نجاتش”
دور است ز خط طاعت ما
بر او نرسد شفاعت ما
تو مخزن علم کبریایی
تو وارث ختم الانبیایی
حق را نفس تو نوشخند است
قرآن به دمت نیازمند است
قرآن که دُر کلام سفته
با نطق تو حرف خویش گفته
هر آیه که جبرئیل آرد
بی نطق شما زبان ندارد
او راه و شما چراغ راهید
ناگفته و گفته را گواهید
تو بر تن پاک علم، جانی
استاد مفضّل و ابانی
دانشگه نور حق، پیامت
صدها چو زراره و هشامت
دارند جهانیان بصیرت
از مؤمن طاق و بوبصیرت
ای زندگیم هدایت تو
دین و دل من ولایت تو
مهر تو همه عقیده من
مشی تو مرام و ایده من
روزی که گِل مرا سرشتند
بر لوح دلم خطی نوشتند
این خط نوشته را بخوانید
من جعفریم همه بدانید
دلباخته ای ز اهل بیتم
خاک ره عبدی و کُمیتم
فریاد دوازده امامم
نور است به هر دلی کلامم
باشد که به خاک پای میثم
“میثم” بشود فدای میثم
غلامرضا سازگار



| ❤ |
ربیع است و دل بر جمال تو شایق
نه بر لاله و ارغوان و شقایق
ربودی تحمل زمن گل ز بلبل
چو لیلی زمجنون و عَذرا ز وامق
به بوی خوش گل شود مست بلبل
به بوی تو دیوانه بیچاره عاشق
نه چون خط نیکویت اندر ریاحین
نه چون سنبل مویت اندر حدایق
نه زیباست با قامتت شاخ طوبی
نه لایق به سرو قدت نخل باسق
تویی دوحه بوستان معارف
تویی گلبن گل ستان حقایق
تویی عقل اقدم تویی روح عالم
محیط دوایر مدار مناطق
تویی منطق حق و فرمان مطلق
إلی الحقِ داعٍ و بالحق ناطق
إمام الهدی صالح بعد صلح
دلیل الوری صادق بعد صادق
حلیفُ التُّقی جعفر بن محمد
کثیر الفواضل عظیم السوابق
دلیل حقیقت لسان شریعت
اما طریقت بکل الطرائق
ز منصور مخخذول چندان بلا دید
لقد کان تنهدُّ منه الشواهق
سر اهل ایمان سرو پای عریان
بسی رفت در محفل آن منافق
نگویم ز گفت شنودش که بودش
کَسَمُ الأفاعی و حد البوارق
چنان تلخ شد کامش از جور اعدا
که شد سم قاتل بر او شهد فایق
مرحوم شیخ محمدحسین غروی اصفهانی



| ❤ |
آیینه صداقت
هفدهمین روز از بهارانه ربیع است!؛
بهاری در بهار مدینه شکوفا شد و آسمان، تمام توجهش به زمین است.
کوچه های محله «بنی هاشم»، عطر گل های «محمدی»
می دهد و این مناسبت زیبا با نام و یاد پیامبر عشق و
آیینه جمال دلارای الهی، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله ، متبرک است.
گویی آسمان، در برابر زمین به تواضع ایستاده است
و پرده از روی اسرار خود برداشته؛
ناشناخته هایش آشکار و انوارش فراگیر شده است.
چیست این شادمانه آسمان و زمین؟
چیست این شور پنهان در هیجان کاینات؟
کیست این که می آید از کانون مهر؟
کیست این که می ریزد به دامان بهاران، شور عشق؟
«آب زنید راه را»، می آید از کانون عشق، نوری که
آفاق را به «تصدیق نامش» فرا خواهد خواند.
می آید از سمت آسمان، آیینه ای که پرتو انوار
الهی را در سراسر زمین خواهد گسترد.
می آید «پیام آوری» که پیک علوم آسمان و زمین، به «صداقت»
کلامش سوگند خواهند خورد و نامش در ذهن کاینات فراگیر خواهد شد.
شکوهمندی که گیرایی کلامش، نغمه های آسمانی
را به سکوت وا خواهد داشت!
قرآن به تفسیر علوی اش خواهد بالید و تشنگان حقیقت،
آستان نشین درگاهِ کبریایی اش خواهند شد.
«کیمیای» کلامش را «جابر بن حیان»؛ صداقتِ «فقه»اش
را ابو بصیر و روایت حدیثش را «زرارة بن اعین» و ... تکثیر کرد.
می آید از سمت بهاری ترین فصل هستی، تا در دامان عصمت
«خاتونی»، به بزرگی و عزّت برسد در علم و عصمت، در
عفت و تقوا، در ایمان و شرافت، در ذات و نسب!
بانویی که «صادق»ترین «آیینه صداقت» را برابرنگاه آسمان
خواهد گرفت تا افلاکیان پی به عظمت «آل اللّه» ببرند!
آیینه ای که بازتاب نور الهی در زمین است و از پرتو شعشعه
ذاتش چراغ «ششمین شاخه طوبا» روشن شده است!
می آید، «امامی» که بر قلّه سترگ دانش خواهد ایستاد
و جاهلان عصر را صلا خواهد داد.
می آید، «امامی» که در عصر استبداد و جهل، کشتیبان
تنها سفینه حقیقت «تشیّع علوی علیه السلام » خواهد شد تا در
گردابِ «دین شویی» امویان و عبّاسیان، سرگردان نماند!
می آید «امامی» که عظمت «فقه جعفری»اش، راه گشای،
تمام بن بست های فکری خواهد شد و به پرچم سبز
تبارش، اعتباری پایان ناپذیر، خواهد بخشید.
می آید تا با «ید بیضای» دانش، پیروان نور
را، به سرمنزل مقصود، راهنما باشد.
حضور حضرتش، فرصتی زیبا و قسمتی زیباتر از
تقدیرات الهی در سرنوشت ماست؛
مقدمش گلباران و نام عزیزش، قرین صلواتمان باد؛
اللهم صل علی جعفر بن محمدٍ الصادق علیه السلام
سید علی اصغر موسوی






| ❤ |
![]()
ای مهر ازلی و نور لمیزلی،
آفتاب تابان مشرق اندیشه؛
مرد تمام فصلهای انسانیت،
امام یکهتازان صدق و صداقت؛
جاریترین تفکر ماندگار شیعه!
نور وجودت، به گردباد حوادث،
خاموشی گرفت؛ اما فروغ اندیشه ات
در جان جهان ماناست.
خاموش کسی است که تو را برنمیتابد.
مرده باد دلی که خدا را در تو نمییابد!
ای فرزانهترین قامت افراشته دین خدا؛
سرچشمه نابترین نگاه شیعه!
در صبوری سینه ات شکی نیست؛
تو از سلاله سینه سوختگان شریعت
شیرین خدایی و پاسدار ویژگیهای
رفیع اسلام؛ بهشت گوارایت!
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
بشارت باد تو را، ای پاک ترین شهر خدا!
بشارت باد تو را، ای خانه سرشار از مهر!
بشارت باد تو را، ای روز آکنده از طراوت!
بشارت باد تمام لحظه های سبزِ سبزت را!
حیرتی زد جوش، زان نقش قدم، در طبع خاک
تا نظر وا کرد، بر فرق اش گلستان ریختند
نام او بردند، اسمای قدم، آمد به حرف
از لب او، دم زدند، آیات قرآن ریختند
آسمان، طرحی نو درانداخته
و انتظار مردی را می کشید
که نبوغ علوی اش، چراغ مصطفوی
صلی الله علیه و آله وسلم را روشن نگهدارد.
تمام آسمان، همچون حریر رها در باد،
با بال فرشتگان می رقصید
و چراغ های بلورین عرش،
آکنده از صداقت سبز بود.
خورشید و ماه، این پیشکاران آستان امامت،
با خیل ستارگان، به پرتوافشانی خویش مباهات می کردند!
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************



| ❤ |
سپیده صبح صادق، دمیده از سمت اشراق مدینه!
لعل لب فرشتگان، مترنم از نوای خوش بشارت است؛
بشارت آمدن کودکی از تبار صالحان و هادیان!
فرشتگان، سر از حجره های آسمان برآورده اند
تا رد روشن شهاب جعفر صادق علیه السلام را
تا کهکشان دامان پاک و پرستاره «ام فروه»، بدرقه کنند.
دشتی از اقاقیا و داوودی،
تا پای خانه پرنور باقرالعلوم صف کشیده اند
و چشم دوختهاند بر جمال بی مثال گل تازه دمیدهاش.
شور و شوق، به سماع آمده است
در دیدگان خیس شیعیان علی. امشب،
نور سینایی صادق، بر قلب طور مدینه تابیده است
و عاشقان ولایت، مدهوش جلوه پرفروغ و ربانی اویند.



| ❤ |
از صدف «قال الصادق»
حجت ششم! مسجد مدینه، آذین شده است برای طلوع انوار آسمانی فقه تو.
ستون هایش، گوش سپرده اند، شیوایی کلام فاضلانه ات را.
وجب به وجب زمین مدینه، عطر ملکوت گرفته است.
ملائک، بال گسترده اند بر خاک راه تو تا پابوس احیاگر
آیین محمدی صلی الله علیه و آله باشند.
فقه، می جوشد از لحظه های پرنور و صادقانه ات.
«قال الصادق»های تو، ستاره پاشیده است
بر تارک چند صدسال اجتهاد و فقاهت.
مکتب توحیدی ات، در لحظه لحظه «شیعه بودن» شناور است.
یک عمر، درّ گران بهای احکام خدا، از صدف
«قال الصادق» تو تراویده است.
از هشام ها و مفضل ها، تا شیخ مفیدها و بحرالعلوم ها،
از خوشه خوش رنگ و بهشتی کلام تو روییده اند.
مولا جان! شیعه اگر زنده است، شیعه اگر پویاترین مکتب
دنیاست، شیعه اگر اوج گرفته بر آسمان بالندگی،
همه به یمن تلألوی علم لدنی توست.






| ❤ |
![]()
شانه به شانه بهار
سلام بر تو ای خزانه دانش خداوند، ای ششمین
ستون معرفت، ای آن که خون زلال فضیلت و علم، در
رگ های تو جریان دارد! صداقت، وامدار چشمان آینه گون
توست و مذهب همیشه سبز شیعه، در پناه دست های مدبّرت به گُل نشسته است.
سلام بر تو که هفدمین روز ربیع، با گام های نورانی ات آغاز می شود
و خاک مدینه را تپش های مقدس قلبت به شکفتن می خواند.
راست کرداران، آئین تو را به عاریت گرفته و راست گفتاران،
هجای لب هایت را به سرمشق نشسته اند.
تو صادق آل محمدی. آن گونه بزرگی که خجستگی
ولادتت، با میلاد بزرگْ پیامبر خداوند مقارن شده است.
هنوز صدای رسای تدریست، گوش فرزندان تاریخ را می نوازد
و شاگردانت، برجسته ترین چهره ها در گستره علوم فقهی
و طبیعی به شمار می روند.
تو آن رود بزرگی که تا جهان باقی است، مذهب سر فراز تشیع،
از شعبه های پاکش سیراب خواهد شد.
ای بزرگ! امروز که می آیی، پنجره ها ستاره آویز میلاد
آسمانی ات، لبخند می زنند.
پرندگان بر دروازه های روشن مدینه، آمدنت را ترانه می خوانند
و دریاچه های آبی عرفان، مژده رسیدنت را در گوش یکدیگر نجوا می کنند.
شانه به شانه بهار، در آغوش شکوفه های صدق و راستی از
راه می رسی و شیعیان عشق، ورود خجسته ات
را دف زنان به استقبال می آیند.
تو می آیی و قدم های جستجوگرت،
جغرافیای دانش و آگاهی را درمی نوردد.
می آیی؛ بال های بلند معرفتت را بر این آسمان خالی
می گسترانی و این گونه جهان، محصل همیشه مکتبت خواهد شد.
معصومه داوود آبادی
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
گل كرد ردپاى كسى كه به يمن او
با يك گل شكفته زمستان، بهار شد
مردى رسيد با سبد نور از بهشت
نورى كه شهد و شربت و سيب و انار شد
پس برتن كوير و در انبوه تشنگان
شهدى چكاند و خاك كوير آبشار شد
از سيب و از انار به هر جاهلى خوراند
علمش شكفت و عالم دهر و ديار شد
بر سستى فلاسفه و هر چه كه حكيم
دستى كشيد و سستيشان استوار شد
در انجما جبر كه نورى دميد، جبر
ذره ذره ذوب شد و اختيار شد
در دشت علم، هرچه غزال رمنده بود
با تير آسمانى فكرش شكار شد
مردى كه چشمش آينه كائنات بود
چشمى كه هر كه ديد، دلش بى قرار شد
اما چه حيف! دوره آيينه هم گذشت
چرخيد چرخ و نوبت گرد و غبار شد
از دست روزگار به يك باره آينه
افتاد و وقت واقعه احتضار شد
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)