صفحه 6 از 13 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 130

موضوع: انسان از تنگنای بدن تا فراخنای قرب الهی

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    عوامل آزادیِ نیروی شگرف انسان

    عرض شد همواره انسان در خلال گفتگوهایش کلمه ی «من» و یا «خودم» را مطرح می کند، یعنی انسان در جمیع آناتِ وجود خود، علاوه بر پدیده های خارجی، حقیقتی از خود را مشاهده می کند که غیر از پدیده ها و اعضاء بدنی اوست، و با این که بدن خود را فراموش می کند، ولی از خود بی خبر نیست.

    هرچه در احوال اقوام و ادیان مختلف بررسی کنیم، یک نکته همواره به چشم می خورد که بشر متوجّه شده برای به خود آمدن باید با غرایز و امیال نفس مخالفت کند. زیرا فرورفتنِ نفس در هوس ها و خواسته های خویش، او را از پرداختن به حقیقت خود منصرف و به خارج از خود جذب می کند و در نتیجه نیروی شگرف نفس را که باید صرف اصلاح خود کند، در هوس ها پراکنده می نماید. فلسفه ی همه ی ریاضت ها، تقویت حقیقت نفس ناطقه است تا با حذف زوائد، بتواند نیروی فوق العاده ی خود را آزاد کند و توان سیر به سوی مطلوب اصلی را بازیابد. آن روایتی هم که می فرماید: «نزد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صحبت شد که یاران عیسی علیه السلام روی آب راه می رفتند، و حضرت فرمودند: اگر یقینشان بیشتر بود، روی هوا راه می رفتند»(1) متذکر معنایِ احیاء قدرت نفس است از طریق یقین و اعتماد کامل به حضرت حق.

    دینِ فطری، انسان را به زهد دعوت می کند و زهد انسان را به عرفان و شناخت هرچه بیشتر نفس راه می نمایاند. پس مستقر شدنِ یک دین بین

    ص: 79

    1- مصباح الشریعه، ترجمه ی عبد الرزاق گیلانی، ص 525.
    یک امّت و جای گرفتن آن در دل ها، خودبه خود مردم را آماده می سازد تا طریقه ی عرفانِ نفس را اختیار کنند. از طرفی کشف چگونگی نفس در قیامت - یعنی جایی که حکم بدن عنصری و دنیایی نافذ نیست - و نیز کشف مواقف قیامت، همه و همه آینه ی نمایانی است برای پی بردن به اسرار شگفت نفس انسانی.

    وقتی متوجّه شویم «صراط» ظهور نفس است در موقف خاصّ خود و «نشرصُحُف» بروز و ظهور ملکات نفسانی است با توجّه به موقعیت انسان در قیامت، آنگاه عجایب نفس برای سالکِ محقِّق آشکار می شود و تنها طریقه ی صحیح، معرفت نفس است که می تواند سرمایه ی مفیدی برای سالک باشد. بنا به فرمایش علامه ی طباطبائی«رحمة الله علیه» «اِنَّ مَعْرِفَةَ الرَّب مِن طَریق النَفْسِ حَیث کانت اَقْرَب طَرِیقَاً وَ اَتَمّ نَتِیجَة»(1) شناخت پروردگار از طریق نفس هر جور که باشد نزدیک ترین راه است و کامل ترین نتیجه را دارا است. معرفت نفس طریقه ای است که فرد را به معرفت رب می رساند.(2)

    و این نحوه معرفت نفس آن معرفت نفسی است که «دین» به آن دعوت می کند و نفس را آیتی از آیات پروردگار بلکه نزدیک ترین آیه های پروردگار می داند. وقتی می فرماید: «یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا عَلَیْکُمْ

    ص: 80

    1- رسالة الولایه، انتشارات الدراسات الاسلامیه، قم، ص 37.
    2- آنچه در بعضی موارد تحت عنوان احضار روح به چشم می خورد و بعضاً کتاب های قطوری در این مورد نگاشته می شود، در عین این که یک نکته بدیهی را روشن می کند که نفس انسان مجرّد است و برگذشته و آینده آگاهی دارد و چند نمونه ی این آگاهی ها را هم از طریق احضار روح ارائه می دهند، هیچ ارزش معرفتی دیگری ندارد و بیشتر یک سرگرمی غیر مفید، بلکه در بعضی موارد مضر خواهد بود.
    اَنْفُسَکُمْ»(1) ای مؤمنان! به خود بپردازید. می خواهد بفرماید راه سلوک، همان نفس است و نفس راه است و نه راهرو. پرداختن به نفس این نکته را روشن می کند که اگر از نقطه ی سیرِ نهاییِ نفس - که همان خداوند است - غافل شدیم، گم کردن خدا در واقع غافل شدن از خود است که در آیه ی «نَسُواللهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُم»(2) بر آن تأکید می کند و می فرماید: خدا را فراموش کردند، پس در واقع خودشان را نسبت به خودشان غافل کردیم، به طوری که به یاد همه چیز هستند مگر به یاد خودشان. زیرا خداوند مقصد اصلی نفس آنها بود و چگونه می شود مقصد اصلیِ یک موجود فراموش شود و باز آن موجود معنی حقیقی خود را بداند.

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    سبب محرومیت نفس از حقایق

    با توجه به این که نفس ناطقه، حقیقت مجردی است از جنس عالم ملکوت، این سؤال مطرح می گردد که چگونه نفس انسانی گرفتار اهداف پراکنده می شود و از حقایق محروم می گردد؟ در جواب باید گفت که نفس انسان در درک حقایق همانند یک آینه است که در برابر حقایق عالم غیب قرار می گیرد، با این که آینه استعداد نشان دادن صورت ها را دارد ولی ممکن است شرایطی پیش آید که آینه نتواند آنچه را در برابرش قرار دارد نشان دهد، بزرگان علّت دیده نشدن صورت ها را در آینه پنج

    ص: 81

    1- سوره ی مائده، آیه ی 105.
    2- سوره ی حشر، آیه ی 19.
    چیز معرفی کرده اند و آن را با نفس ناطقه ی انسانی مقایسه کرده اند. موانع پنجگانه عبارت اند از:

    1- آینه هنوز کامل نشده و بالقوّه باشد، یعنی موادّ اولیّه ی آینه آماده است ولی هنوز آن طور که باید آینه صیقل نخورده و کامل نشده است(1) مثل نفس یک طفل که به جهت ضعفی که دارد هنوز علوم حقیقی در آن تجلّی نکرده، زیرا هنوز ریاضت های عقلی و عملیِ لازم را انجام نداده است.

    2 - آینه چرکین شده و زنگ زده است؛ مثل خراب شدن نفس به جهت گناهان که صفای قلب و طهارت نفس را ضایع می کند. زیرا هرگونه اشتغال به امور حیوانی، نقطه ی سیاهی است بر صورت آینه ی جان انسان و اگر این امور متراکم و کثیر شوند، نفس انسان فاسد می شود و نسبت به آنچه برای آن خلق شده، تغییر مسیر می دهد و هر چه نفس به جهت معاصی و اشتغالاتِ دنیایی، فاسد شود، به همان اندازه از تجلی نور حق در جان خود محروم می گردد. خداوند می فرماید: «کَلّا بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِم ما کانُوا یَکْسِبُون»(2) علّت این که جان بعضی ها قیامت را تصدیق نمی کند این است که اعمال شان، غباری بر قلب هایشان شده؛ همچنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «آن که به گناهی نزدیک شود، عقلی از وی جدا

    ص: 82

    1- در قدیم آینه ها از فلزی بود که صیقل می دادند.
    2- سوره ی مطففین، آیه ی 14.
    می گردد که هرگز به سوی او بازگشت نکند»(1)

    به این معنا که در نفس او کدورت پیش می آید و از درک حقایق عالیه به همان اندازه محروم می شود.

    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 17-04-2025 در ساعت 23:04
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    3- آینه را در جهتی که صورتِ مورد نظر در آن جهت قرار دارد نگرفته ایم؛ مثل این که شئِ مورد نظر در پشت آینه قرار دارد. شبیه این که نفس ناطقه مقصد و مطلوب خود را فراموش کند و جهت آینه ی جانش را به چیزی غیر از حق انداخته باشد و امور غیر حقیقی را مطلوب خود قرار دهد. در این جا قلب، فاسد نیست ولی حق در آن تجلی نمی کند، زیرا در این حال انسان طالب حق نیست؛ مانند کسی که مرتکب گناه نمی شود، ولی تمام همّت خود را صرف طاعت های بدنی و یا تهیّه ی اسباب زندگی دنیایی کرده و فکر خود را به تأمّل در عالم معنا و ملکوت اعلی معطوف نمی دارد، در نتیجه؛ چیزی از حقایق بر او منکشف نمی شود، مگر آنچه را در موردش اندیشه می کند.

    4- میان آینه و آن شئ، چیزی - مثل پرده - حایل باشد. مانند نفسی که شهوتِ خود را به بند کشیده و آزادانه قصد تحقیق دارد، ولی با برداشت های پیش ساخته که در افکار مردم جاری است و یا با عقاید دوران کودکی از دین، خود را محجوب گردانیده و همین باورهای غلط که از اوان کودکی به تقلید یا در اثر حسن ظن قبول کرده، میان او و حقایق عالیه پرده کشیده و مانع انکشاف چیزی از حقایق عالیه در قلبش

    ص: 83

    1- - فیض کاشانی، المهجة البیضاء، ج5، ص24. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «من قارب ذنبا فارقه عقلا لا یعود الیه ابدا»
    شده است. این حجاب، حجاب شگرفی است که بیشترِ متعصّبینِ قشری حتّی با اطلاعات زیاد دینی در آن افتاده اند. این ها با همه ی تلاش سعی می کنند از همان برداشتِ اولیّه و عوامانه ای که از دین دارند دفاع کنند و با همین اعتقاداتِ تقلیدیِ خود از حقیقت به دور افتاده اند در حالی که تنها در فروع دین آن هم برای غیر مجتهد، جای تقلید هست و نه در اصول دین و نه در درک حقایق دینی و معارف الهی.

    5- اصولاً جهتی را که شئِ مورد توجّه درآن سو است، نمی داند تا آینه را بدان سو قرار دهد؛ مثل عدم آگاهی نفس به روشی که باید از طریق آن به حقایق دست یابد. زیرا طالب علم از هر طریقی به علم دست نمی یابد مگر این که از مقدمات و ترتیب های لازم بهره جوید، آن ترتیبی که علمای معتبر بارها امتحان کرده اند و به وسیله ی آن به مقاصد عالیه دست یافته اند.

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    این ها موانعی بود که مانع رسیدن نفسِ ناطقه به حقایق عالم قدس می شوند و گرنه هر نفسی به حسب فطرت اولیّه اش برای درک حقایق اشیاء آمادگی دارد. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «لَوْلا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ عَلی قُلُوبِ بَنی آدَمَ لَنَظَرُوا إلی مَلَکُوتِ السَّماء»(1) اگر شیاطین، قلوب فرزندان آدم را احاطه نکرده بودند، هر آینه می دیدند حقایق و ملکوت آسمان را، زیرا هر نفسی برای درک ملکوت آسمان ها پذیرش ذاتی دارد، مگر این که موانعِ فوق، عارض آن شود. اگر این موانع از قلب انسان - که همان نفس ناطقه است - مرتفع گردد، در آن صورت مُلک و

    ص: 84

    1- بحار الأنوار، ج 56، ص 163.
    ملکوت به همان گونه که هستند بر او تجلّی می نمایند و همان می شود که قرآن در موردش فرمود: «قَّدْ اَفْلَحَ مَنْ زَکّیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها»(1) کسی که نفس خود را از موانع قرب آزاد کرد پیروز شد و کسی که آن را در غبارهای هوس دفن کرد، بازنده گشت. (2)

    ص: 85

    1- سوره ی شمس، آیات 9 و 10.
    2- ملاصدرا در کتاب اسفار اربعه در جلد 9 ص 136 تحت عنوان «سبب خلو بعض النفوس عن المعقولات و حرمانهم عن السعادة الأخرویة» آنچه را در بالا عرض شد به این شکل آورده: «اعلم أن القوة التی هی محل العلوم و المعارف فی الإنسان هی اللطیفة المدبرة لجمیع الجوارح و الأعضاء المستخدمة لجمیع المشاعر و القوی و هی بحسب ذاتها قابلة للمعارف و العلوم کلها إذ نسبتها إلی الصور العلمیة نسبة المرآة إلی صور الملونات و المبصرات و إنما المانع من انکشاف الصور العلمیة لها أحد أمور خمسة کما ذکره- بعض أفاضل العلماء فی مثال المرآة. أولها نقصان جوهرها و ذاتها قبل أن یتقوی کنفس الصبی فإنها لا یتجلی لها المعلومات لنقصانها و کونها بالقوة و هذا بإزاء نقصان جوهر المرآة و ذاتها کجوهر الحدید قبل أن یذوب و یشکل و یصیقل. و الثانی خبث جوهرها و ظلمة ذاتهاککدورة الشهوات و التراکم الذی حصل علی وجه النفس من کثرة المعاصی فإنه یمنع صفاء القلب و طهارة النفس و جلاءها فمنع ظهور الحق فیها بقدر ظلمتها و تراکمها کصداء المرآة و خبثها و کدورتها المانعة من ظهور الصورة فیها و إن کانت قویة الجوهر تامة الشکل و اعلم أن کل حرکة أو فعل وقعت من النفس حدث فی ذاتها أثر منها فإن کانت شهویة أو غضبیة صارت بحسبها عائقة من الکمال الممکن فی حقها و إن کانت عقلیة صارت بحسبها نافعة فی کمالها اللائق فکل اشتغال بأمر حیوانی دنیوی کنکتة سوداء فی وجه المرآة فإذا تکثرت و تراکمت أفسدتها و غیرتها عما خلقت لأجله کتراکم الغبارات و البخارات و الأصدیة فی المرآة الموجبة لفساد جوهرها. و الثالث أن تکون معدولا بها عن جهة الصورة المقصودة و الغایة المطلوبة فإن نفوس الصلحاء و المطیعین و إن کانت صافیة نقیة عن کدورة المعاصی نقیة عن ظلمات المکر و الخدیعة و غیرهما لکنها لیست مما یتضح فیه جلیة الحق لأنها لیست تطلب الحق و لم تحاذ شطر المطلوب و عدلت عن الطریق المؤدی إلی جانب الملکوت و هو صرف الفکر فی المعارف الحقیقیة و التأمل فی آیات الربوبیة و إدراک الحضرة الإلهیة بصرف الهم إلی أعمال بدنیة و نسک شرعیة و أوراد و أذکار وضعیة من غیر تدبر و تأمل فیها و فی الغرض من وضعها فلا ینکشف لهم إلا ما توجهت إلیه هممهم من تصحیح صورة الأعمال و الطاعات و دفع مفسدات النسک من القیام و الصلوات و غیرهما إن کانوا متفکرین فیها و إذا کان تقیدهم بترجیح الطاعات و تفضیل حسنات الأعمال مانعا عن انکشاف جلیة الحق فما ظنک فی صرف الهمة إلی شهوات الدنیا و علائقها فکیف لا یمنع من الکشف الحقیقی و هذا فی مثال المرآة هو کونها معدولا بها من جهة الصورة إلی غیرها. الرابع الحجاب المرسل فإن المطیع القاهر للشهوة المتحری للفکر القاصد لتحصیل العلم قد لا ینکشف له حقیقة مطلوبة الذی قصده لکونه محجوبا عنه باعتقاد مقبول للناس سبق إلیه منذ الصبا علی وجه التقلید و حسن الظن یحول بینه و بین حقیقة الحق و یمنع أن ینکشف فی قلبه خلاف ما تلقفه بالتقلید و هذا أیضا حجاب عظیم حجب به أکثر المتکلمین و المتعصبین للمذاهب بل أکثر المنسوبین إلی العلم و الصلاح فإنهم محجوبون باعتقادات تقلیدیة رسخت فی نفوسهم و تأکدت فی قلوبهم و صارت حجابا بینهم و بین درک الحقائق و هذا فی مثالنا حجاب المرسل بین المرآة و الصورة. الخامس الجهل بالجهة التی منها یقع الشعور بالمطلوب و العثور علی الحق المقصود فإن طالب العلم لیس یمکنه تحصیل العلم بالمطلوب من أی طریق کان بل بالتذکر المعلوم و المقدمات التی تناسب مطلوبه حتی إذا تذکرها و رتبها فی نفسه ترتیبا مخصوصا مقررا بین العلماء النظار ذوی الاعتبار فعند ذلک یکون قد عثر علی جهة فیتجلی له حقیقة المطلوب فإن العلوم المطلوبة التی بها تحصل السعادة الأخرویة لیست فطریة فلا تقتنص إلا بشبکة العلوم الحاصلة أولا بل کل علم غیر أولی لا یحصل إلا بعلمین سابقین یأتلفان و یزدوجان علی وجه مخصوص فیحصل من ازدواجهما علم ثالث علی مثال ما یحصل النتاج من ازدواج الفحل و الأنثی فإن لکل ممکن معلول علة مخصوصة لا یمکن حصول شی ء من ذوات العلل و الأسباب إلا من طریق سببه و علته فکذلک العلم بها لا یحصل إلا من جهة العلم بأسبابها و عللها فالجهل بأصول المعارف و بکیفیة ترتیبها و ازدواجها هو المانع من العلم بها و مثاله فی المرآة هو عدم المحاذاة لها بالجهة التی فیها الصورة المرئیة فرب صورة لم تکن محاذیة للجهة التی فیها المرآة بل مثاله أن یرید الإنسان مثلا أن یری قفاه فی المرآة فیحتاج إلی مرآتین ینصب أحدهما وراء القفا و الأخری فی مقابلتها بحیث یبصرها و یراعی مناسبة مخصوصة بین وضع المرآتین حتی ینطبع صورة القفا فی المرآة المحاذیة للقفا ثم تنطبع صورة هذه المرآة فی المرآة الأخری حتی تدرک العین صورة القفا کذلک فی اقتناص العلوم طرق عجیبة فیها انتقالات أعجب مما ذکر فی المرآة و یعز علی بسیط الأرض من یهتدی إلی کیفیة الاهتداء بها فهذه هی الأسباب المانعة للنفس الناطقة من معرفة حقائق الأمور و إلا فکل نفس بحسب الفطرة السابقة صالحة لأن تعرف حقائق الأشیاء لأنها أمر ربانی شریف فارق سائر جواهر هذا العالم بهذه الخاصیة و ما ورد عنه (ص): لو لا أن الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا إلی ملکوت السماء إشارة إلی هذه القابلیة و هذه الحجب الحائلة بین النفوس الإنسانیة و عالم الملکوت فإذا ارتفع هذه الحجب و الموانع عن قلب الإنسان الذی هو نفسه الناطقة تجلی فیه صورة الملک و الملکوت و هیئة الوجود علی ما هی علیه فیری ذاته فی جنة عرضها السماوات و الأرض بل یری فی ذاته جنة عرضها أوسع من عرض السماوات و الأرض لأنهما عبارة عن عالم الملک و الشهادة و هو محدود و أما عالم الملکوت و الحقائق العقلیة و هو الأسرار الغائبة من مشاهدة الحواس المخصوصة بإدراک البصیرة فلا نهایة لها و جملة عالم الملک و الملکوت إذا أخذت دفعة تسمی الحضرة الربوبیة لأن الله محیط بکل الموجودات إذ لیس فی الوجود سوی ذات الله و أفعاله و مملکته من أفعاله فما یتجلی من ذلک للقلب هو الجنة بعینها عند قوم و هو سبب استحقاق الجنة عند آخرین و یکون سعة المملکة فی الجنة بقدر سعة المعرفة و بمقدار ما یتجلی للإنسان من الله و صفاته و أفعاله و إنما المراد من الطاعات و أعمال الجوارح کلها تصفیة القلب و تطهیر النفس و جلاؤها بإصلاح الجزء العملی منها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها و نفس الطهارة و الصفاء لیست کمالا بالحقیقة لأنها أمر عدمی و الأعدام لیست من الکمالات بل المراد منها حصول أنوار الإیمان أعنی إشراق نور المعرفة بالله و أفعاله و کتبه و رسله و الیوم الآخر و هو المراد بقوله تعالی فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ ... فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فشرح الصدر غایة الحکمة العملیة و النور غایة الحکمة النظریة فالحکیم الإلهی هو الجامع لهما و هو المؤمن الحقیقی بلسان الشریعة و ذلک الفوز العظیم»
    ص: 86

    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 18-04-2025 در ساعت 22:07
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    چگونه شروع کنیم؟
    گفت:
    سعدی حجاب نیست، تو آینه پاک دار
    زنگار خورده، چون بنماید جمال دوست


    می فرماید: باید موانعی را که خودمان بین خود و خدا ایجاد کرده ایم برطرف کنیم تا خداوند از طریق قلبِ پاک شده ی ما از غبار اخلاقِ رذیله، جمال خود را بر ما نمایان سازد.

    از حضرت عیسی علیه السلام داریم که فرمود: «علم در دل های شما استوار است، در پیشگاه خداوند مؤدب به آداب روحانی و متخلّق به اخلاق انبیاء

    ص: 87

    و صدّیقان باشید تا علم از دل های شما آشکار گردد و شما را فراگیرد»(1) یعنی:

    باسرشتت چه ها که همراه است
    خُنُک آن را که از خود آگاه است

    گوهری در میان این سنگ است
    یوسفی در میان این چاه است

    پسِ این کوه، قرص خورشیداست
    زیراین ابر زهره و ماه است


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «النَّاسُ مَعَادِنُ کَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة»(2) مردم چون معادن طلا و نقره اند. پس انسان باید کوهِ وجود خود را بشکافد تا به معادنِ حقایق دست پیدا کند. اگر ما بخواهیم در مسیر تکامل انسانی قدم برداریم و به راه بیفتیم، باید راهی را بپیماییم که برایمان نزدیک تر است تا بتوانیم زودتر به مقصد برسیم و انسان راهی نزدیک تر از خود برای رسیدن به مقامات معنوی ندارد. گفت:


    تویک چیزی ولی چندین هزاری
    دلیل از خویش روشن تر نداری

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ وَ هُوَ عِلْمُ الْأَنْفُسِ»(3) علم بر هر زن و مرد مسلمان واجب است و آن علم، علم به نفس است.

    چرا از راه دریا و صحرا و آسمان و زمین در جستجوی حق باشیم؟ چرا «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»(4) را ملاک خود قرار ندهیم؟ چرا

    ص: 88

    1- هاشمی خویی، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 325.
    2- بحار الأنوار، ج 58، ص 65.
    3- رساله ی سیر و سلوک، منسوب به بحر العلوم، ص 140. بحار، ج 67، ص 68.
    4- بحار الأنوار، ج 2، ص 32.
    انسان از خود- که عجیب ترین کتاب الهی است - شروع نکند و کتاب خود را نفهمد و ورق نزند؟

    مولوی به عنوان مثال می گوید که «تخم اردک که زیر پرِ مرغ خانگی رشد کند همین که خود را شناخت که مرغ آبی است و نه مرغ خانگی، دایه اش را که مرغ خانگی است، رها می کند و به نهر و بحر روی می آورد». حساب نفس ناطقه ی انسانی با طبیعت، حساب تخم اردک و مرغ خانگی است، هر چند نفس انسان در ابتدای امرش «جسمانیة الحدوث» است و در بستر عالم ماده ظهور می کند ولی بر اثر اعتلا و اشتداد ذاتی اش می تواند از طبیعت فاصله بگیرد و به تجرّد برزخی برسد و از آن هم بگذرد و به تجرّد عقلی نائل گردد. می گوید:

    تخم بَطّی! گرچه مرغ خانگی
    زیرپرّ خویش کردت دایگی
    مادرتو بطِّ آن دریا بُداست
    دایه ات خاکی بُد و خشکی پَرست
    میل دریا که دل تو اندر است
    درطبیعت جانْتْ را از مادر است
    میل خشکی مرتورازین دایه است
    دایه را بگذار، که او بد دایه است
    دایه را بگذار بر خشک و بران
    اندرآ،در بحر معنی چون بطان
    گرتو را مادر بترساند زآب
    تومترس وسوی دریا ران شتاب
    توبطی بر خشک وبرترزنده ای
    نی چو مرغ خانه، خانه کنده ای
    توز کرّمنا بنی آدم شهی
    هم به خشکی هم به دریا پا نهی



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #58

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    انسان در ابتدا نطفه است اما نطفه ای است که قابلیت آن را دارد تا بزرگ ترین کتاب الهی شود، و آن چنان سِعه ی قلبی پیدا کند که کتاب الهی، یعنی «قرآن» را به نزول دفعی دریافت کند. مادّه ی کاینات در تحت

    ص: 89

    اراده ی انسانِ کامل قرار می گیرد و موجودات عالم چنان در اطاعت او خواهند بود که اعضاء و جوارح ما در اختیار و اطاعت ما هستند.

    انسان هویّت ممتدی است از فرش تا عرش؛ با هر مرحله ای از وجودش قابل ارتباط با همان مرحله از عالم است و در هر مرحله می تواند مرحله ی دیگر را مطالعه کند؛ چراکه فرمود: «قَلْبُ الْمُؤمِن عَرْشُ الرَّحْمن»(1) یعنی خدا بر قلب مؤمن حکم می راند و در نتیجه اتّحاد بین اراده ی عبد و اراده ی رب حاصل می آید. این است منتهای کار انسان؛ اگر خود را پاس دارد و جان خود را با تعلّقات دنیایی ضایع نگرداند. جهت رسیدن به آن مقام باید هرجایی نرود، جز آنجایی که شریعت اجازه می دهد؛ و هر چیزی نگوید، جز آنچه عقل محمّدی صلی الله علیه و آله و سلم از مقام غیب، اذن گفتنش را داد؛ و هر چیزی نشنود، جز آنچه عقلِ کل یعنی شریعت الهی، اذن داد؛ و هر چیزی نخواهد، جز آنچه شریعت خواست که او بخواهد و هر چیزی را نبیند، جز آنچه رؤیت آن شرعی است و هرکاری را انجام ندهد، جز کاری که وسیله ی قرب او به خداوند می شود و مسیر بندگی او را تشدید می نماید.

    ص: 90

    1- بحار الأنوار، ج 55، ص 39.
    انسان و اختیار
    اشاره
    از نکات بسیار مهمی که در انسان شناسی اسلامی مطرح است، نگاه بر انسان مختاری است که خودش مسئول تعالی و یا فروکاستی خود است و اگر خود را از شبهه ی جبر آزاد نکند به انواع بیماری های روحی و فسادهای اخلاقی گرفتار می شود.

    انسان به طور بدیهی و به علم حضوری، خود را مختار حس می کند همچنان که با نگاهی گذرا به آیات قرآن در می یابیم که قرآن انسان را موجودی مختار می داند و اصولاً آمدن پیامبران و نزول کتبِ آسمانی جهت تربیت انسان، بدون آن که پذیرفته باشند انسان مختار است کار بیهوده ای است. وقتی می فرماید: «إنّا جَعَلْنا ما عَلَی الْاَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ اَیُّهُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً»(1) ما آنچه بر زمین است را زینت زمین قرار دادیم، تا آن ها را بیازماییم که کدام یک از انسان ها عمل بهتری انجام

    ص: 91

    1- سوره ی کهف، آیه ی 7.
    می دهند، پذیرفته است که انسان مختار است و با انتخابش می تواند یا زینت زمین را برای خود انتخاب کند و گمراه شود، و یا زینت روح را - که همان ایمان است- انتخاب نماید و هدایت گردد زیرا خودش در هدایت و ضلالت خود نقش دارد و نه این که موجود مجبوری باشد. اساساً اصل علم اخلاق و تعلیم وتربیت و حقوق، همه و همه بر مبنای اختیار انسان پایه گذاری شده است. زیرا وقتی معتقد باشیم انسان می تواند صفات رذیله ی خود را تغییر دهد و صفات طبیعی را به صفات فطری تبدیل کند، علم اخلاق سخن خود را برای این تغییر شروع می کند، و تعلیم و تربیت نیز در همین راستا پایه گذاری می شود که انسان ها می توانند برای انجام اموری خاص خود را تربیت کنند، یا علم حقوق می گوید که حقوق هر انسانی نسبت به جامعه و افراد چنین و چنان است و انسان باید در حفظ حریم دیگران تلاش کند، که شرط چنین حکمی اعتقاد به اختیار انسان است.
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #59

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    البته؛ برخی از منتسبین به اسلام، قائل به جبر یا چیزی شبیه به جبر هستند؛ زیرا این ها دچار شبهه هایی شده اند که امکان عبور از آن را نداشته اند، آن شبهات در مباحث آینده مورد بررسی قرار می گیرند.

    مفاهیم اختیار
    باید متوجه باشیم که واژه ی اختیار در معانی مختلفی به کار می رود. که از طریق معنیِ مقابل آن ها می توان متوجّه شد کدام معنی از معانیِ

    ص: 92

    اختیار مورد توجّه است، به عنوان نمونه می توانید به موارد زیر توجه فرمائید.

    1- اختیار در مقابل اضطرار؛ اضطرار یعنی شرایطی که فرد مجبور باشد مثلاً گوشت مردار بخورد، این حالت را اضطرار می گویند و نه اختیار و به اصطلاح می گویند: او مضطر بود و نه مختار، به همین جهت گفته می شود، اختیار در این حالت معنی خاصی دارد که با مقابل آن که اضطرار است روشن می شود .

    2- اختیار در مقابل اکراه؛ اکراه یعنی مایل نبودن فرد در انجام کاری، مثل خرید و فروشِ همراه با اکراه و تهدید. این اکراه وقتی است که تهدیدی در کار باشد، برعکس اضطرار که تهدیدی در کار نبود، ولی شرایط طوری بود که فرد به خلاف اختیار، اضطراراً آن کار را انجام می دهد، ولی در اکراه تهدیدی از طرف غیر در میان است و به اصطلاح می گویند: او اکراه داشت که آن کار را انجام دهد و نه مختار.

    3- اختیار به معنی قصد و گزینش؛ که فرد در بین چند راه، یکی را اختیار می کند، در چنین شرایطی فاعلِ مختار عملی را که می خواهد اختیار کند از قبل تصوّر می کند و نسبت به انجام آن تمایل پیدا کند و آن گاه تصمیم به انجام آن می گیرد، این اختیار را «اراده» می گویند. مثلاً وقتی گفته می شود «حسن اراده کرد به مدرسه برود» به این معنا است که او در بین چند راه، مدرسه رفتن را انتخاب کرد و پس از تصور آن عمل مایل شد که آن را انجام دهد.

    ص: 93

    4- اختیار در مقابل جبر؛ یعنی کاری که فاعل تنها از روی رغبت خودش انجام می دهد و عاملی از بیرون او را مجبور به انجام نمی کند. این معنا از اختیار از همه ی معانی دیگر اعم است و در مورد غیر انسان مثل خدا و فرشتگان هم صادق است، مثلاً ملائکه خودشان تسبیح خدا را دوست دارند، هرچند در مورد آن ها اختیار به معنی قصد و تصوّر و سنجش بین چند راه صادق نیست، پس مفهوم اختیار با مفهوم اراده، از نظر مصداق ممکن است فرق کند. البته وقتی اراده به معنای قصد و عزم باشد، هر فاعل بالقصدی مختار است، ولی چنین نیست که هر فاعل مختاری فعل خود را قصد کرده باشد مثل ملائکه که فاعل مختارند. چون عاملی از بیرون آن ها را مجبور به آن کار نکرده و خودشان با رغبت درونی تسبیح خدا را انجام می دهند. ولی این طور نیست که بین چند گزینه تسبیح خدا را اراده کرده باشند.

    آنچه موجب ارزش انسان می شود این است که کارهای وی گزیده ی یک راه از چند راه است، زیرا در درون انسان گرایش های مختلفی وجود دارد که معمولاً در مقام عمل با هم تزاحم دارند و هر چه در انتخابِ این راه ها حکم عقل بیشتر در نظر گرفته شود، ارزش کار و انتخاب انسان بیشتر است.
    .
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 05-05-2025 در ساعت 00:24
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #60

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,513
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    احساس اختیار به صورت بدیهی

    عرض شد انسان از راه علم حضوری و وجدانی به خود، احساس می کند که مختار است و به همین جهت، حتّی اگر از نظر فلسفی معتقد به

    ص: 94

    جبر باشد، در عمل معتقد به اختیار است. مثلاً اگر کسی را که معتقد به جبر است، کتک بزنید، به شما اعتراض می کند که چرا من را می زنید؟ چون معتقد است شما می توانید این کار را انجام ندهید، در حالی که اگر معتقد بود ما جبراً و بدون اختیارِ خود، او را کتک می زنیم، دیگر نباید اعتراض نماید. همچنان که اگر باد دستمال شما را برد، به باد اعتراض نمی کنید، یا همین که انسان ها پشیمان می شوند، دلیل بر این است که مختارند؛ زیرا می گویند: ای کاش این کار را نمی کردیم، یعنی می توانستیم آن کار را انجام دهیم و می توانستیم انجام ندهیم و حالا پشیمانیم که انجام داده ایم، ولی ما هیچ وقت نمی گوییم ما پشیمانیم که موی سرمان بلند می شود، چون در مقابلش ما اراده ای برای بلند نشدن موهای سرمان نداریم.

    حالت شک در انسان دلیل بر وجود اختیار در او است؛ زیرا وقتی انسان شک دارد که کاری را انجام دهد یا ندهد که احساس کند در انجام و ترک آن مختار است و لذا می گوییم به طور حضوری و بدیهی انسان خود را مختار احساس می کند، مگر این که شبهاتی او را از این درک وجدانی منصرف کند که با دفع آن شبهات باز به درک وجدانی خود بر می گردد

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 6 از 13 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi