28 - زهد پيامبر اعظم (صلى الله عليه و آله )
علاقه و وابستگى به دنيا، فضيلت آدمى را تهديد مى كند. زندگى و متاع دنيا كه تنها شكوفه زيبا و فريبايى است كه هيچ گاه به ثمر نمى نشيند، بسيارى از آدميان سطحى نگر را به سوى خود جلب مى كند. چنان كه خداوند مى فرمايد:
و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به اءزواجا منهم زهره الحياه الدنيا.(طه : 131)
چشمان خويش را به آنچه متاع دنيا به شمار مى آيد و ما برخى را از آن بهره داده ايم ، خيره مكن كه اينها شكوفه اى بيش نيستند.
علاقه مندى به دنيا منشاء هر خط و گناهى است . انسان زاهد كسى است كه وقتى متاع دنيا را از دست داد، متاءسف نشود و هنگامى كه متاع دنيا را به دست آورد، فرحناك نگردد:
لكيلا تاءسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم .(حديد: 23)
تا بر آنچه از دست شما رفته است ، اندوهگين نشويد و به آنچه به شما داده است شادمانى نكنيد.
انسان زاهد را مى توان به راحتى از رفتار و كردارش در زندگى شناخت . آنانكه به متاع دنيا توجه ندارند و از خداى خود رزق حلال مى طلبند، با كسانى كه براى به دست آوردن كالاى دنيا شب و روز نمى شناسند، متفاوتند. درباره رسول الله (صلى الله عليه و آله ) آمده است كه ايشان زندگى بى آلايشى داشت . در مورد مسكنشان آمده است :
توفى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ما وضع لبنه على لبنه (306).
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در حالى درگذشت كه خشتى روى خشتى ننهاده بود.
در مورد غذاى ايشان آمده است :
ما اكل خبز بر قط و لا شبع من خبز شعير قط(307).
هيچ گاه نان گندم نخورد و هيچ گاه از خوردن نان جو، خود را سير نساخت .
مردان الهى كه از زندگى در عالم خاك ، مقصدى عالى را مى جويند، هرگز خود را به آرايه هاى دنيايى وابسته نمى كنند. حضرت على (عليه السلام ) در وصف رسول گرامى اسلام مى فرمايد:
از دنيا به قدر حاجت بسنده كرد و چشم ها را به آن خيره نساخت . از نظر پهلو، لاغرترين و از نظر شكم ، گرسنه ترين آنها بود. همانا رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بر روى زمين غذا مى خورد و همانند بردگان مى نشست و كفش خويش را به دست خويش پينه مى زد و لباسش را وصله مى كرد و بر الاغ بى جهاز سوار مى شد و ديگرى را همرديف خود سوار مى كرد. چون ديد پرده اى در خانه اش تصوير دارد، به يكى از زنان خود فرمود: اين پرده را از من پنهان كن ؛ زيرا هر وقت به آن نگاه مى كنم ، به ياد دنيا و زخارف آن مى افتم (308).
امام باقر (عليه السلام) مى فرمايد:
مقدارى حلوا خدمت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) آوردند، ولى آن حضرت ميل نفرمود. عرض شد: آيا خوردن آن حرام است ؟ فرمود: خير، ولى دوست ندارم خود را به اين گونه غذاها عادت بدهم . سپس فرمود: نعمت هاى پاكيزه خود را در زندگى دنيايتان (خود خواهانه ) صرف كرديد(309).
در روايتى وارد شده است :
مازال طعامه الشعير حتى قبضه الله اليه (310).
تا هنگام رحلت ، نان سفره وى ، نان جو بود.
در مورد زيرانداز پيامبر روايت شده است : و كان فراش رسول الله (صلى الله عليه و آله عبائه ؛ عبا، فرش حضرت بود)). زهد واقعى را در روى گردانى وى از دنيا به خوبى مى ديدند:
قد حقر الدنيا و صغرها... و اعرض عن الدنيا بقلبه و امات ذكرها عن نفسه (311).
دنيا را كوچك و حقير شمرد و با تمام وجود از آن روى گرداند و ياد و نام دنيا را از صفحه وجود خويش محو كرد.
اين ويژگى ارزشمند رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در شرايطى تبلور يافته است كه تمام امكانات عمومى در اختيار ايشان بود.
بايد دانست زهد به معناى سستى و گوشه گيرى و فرار از مسئوليت ها نيست . انسان زاهد آن نيست كه گوشه گيرى كند و به عبادت صرف روى آورد. اين مفهوم انحرافى از زهد است . زهد، بى علاقه بودن به متاع دنيا و وابسته نبودن به مال و مقام دنيوى است و اين معنا با تلاش و سازندگى هم ساز است . انسان مى تواند پر تلاش باشد و در عين حال ، زاهد هم باشد. تلاش و سازندگى دستور الهى است :
هو الذى جعل لكم الاءرض ذلولا فامشوا فى مناكبها و كلوا من رزقه .(ملك : 15)
او آن خدايى است كه زمين را رام شما قرار داده است ، ولى براى به دست آوردن روزى حلال بايد بر دوش هاى آن سوار شويد تا روزى حلال به كف آيد.
رسول گرامى اسلام با اينكه زاهدترين انسانها بود، پر تلاش هم بود. قرآن محيد به خوبى ، تلاش ايشان را بازتاب مى دهد: ان لك فى النهار سبحا طويلا؛ تو در روز آمد و شد فراوان دارى .(مزمل : 7)
تلاش روزانه ، آرامش را از حضرت گرفته بود، به گونه اى كه زمانى براى استراحت نداشت : و ليست له راحه (312). با بررسى زندگى رسول الله (صلى الله عليه و آله )، در مى يابيم كه حضرت به جز عبادت و پرداختن به كارهاى شخصى ، به مديريت و رهبرى و انجام دادن كارهاى ادارى و رسيدگى به وضعيت مردم مشغول بود.
حضرت امام رضا (عليه السلام) مى فرمايد:
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) فرمود: فرشته اى نزد من آمد و گفت : اى محمد، پروردگارت سلام مى رساند و مى فرمايد اگر بخواهى بيابان مكه را براى تو پر از طلا سازم ! پيامبر سر به آسمان برداشت و گفت : پروردگارا مى خواهم يك روز سير باشم و شكر و سپاس تو گويم و روز ديگر گرسنه باشم و از تو روزى بخواهم (313).
اميرمؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايد:
ما همراه پيامبر (پيش از نبرد خندق ) مشغول حفر خندق بوديم . فاطمه (عليها السلام ) با پاره نانى نزد پيامبر آمد و آن را به او داد. پيامبر پرسيد: اين پاره نان چيست ؟ فاطمه (عليها السلام ) گفت : يك قرص نان براى حسن و حسين تهيه كردم و اين تكه از آن را براى شما آوردم ! پيامبر فرمود: از سه روز پيش تا كنون اين اولين غذايى است كه پدرت به دهان مى گذارد(314).
ابن عباس مى گويد:
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بر بوريايى خفته بود و بر دو پهلوى او اثر گذاشته بود. عمر بن خطاب بر او وارد شد و گفت : اى پيامبر خدا! چرا براى خود بستر و زيراندازى فراهم نمى كنيد؟ پيامبر فرمود: مرا با دنيا چه كار! مثل من و دنيا، همانند سوارى است كه در روزى گرم به راهى برود. آن گاه ساعتى در سايه درختى پناه بگيرد. پس آن درخت و سايبان را واگذارد و برود!
ابن عباس در ادامه مى گويد:
رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى از دنيا رفت ، زره او بابت سى من جو كه براى نان عائله اش به وام گرفته بود، نزد مردى يهودى گرو بود(315).
امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد:
مردى از انصار يك من خرما به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) هديه كرد. پيامبر به خدمتكارى كه خرما را آورده بود، فرمود: برو داخل خانه و ببين ظرفى يا طبقى مى يابى برايم بياورى ؟ وقتى خدمتكار برگشت ، عرض كرد: ظرف يا طبقى نيافتم ! پيامبر با عباى خود گوشه اى را روفت و فرمود: خرما را اينجا روى زمين بريز. آنگاه فرمود: سوگند به آنكه جانم به دست اوست ، اگر دنيا پيش خدا به قدر بال پشه اى ارزش داشت ، به هيچ كافر و منافقى چيزى از دنيا نمى داد(316).
روزى پيامبر از خانه بيرون آمد، در حالى كه اندوهگين بود. فرشته اى از جانب خدا به سوى او آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! تمام كليدهاى خزينه ها و ثروت هاى دنيا نزد ماست . خداوند مى فرمايد: اين كليدها همه مال تو باشد. به وسيله اينها درهاى خزينه ها و ثروت ها را باز كن و آنچه خواستى بردار، بى آنكه كم شود. پيامبر فرمود:
دنيا خانه كسى است كه جز آن ، خانه ديگرى ندارد و براى آن جمع و انباشته مى كند، كسى كه عقل ندارد.
فرشته گفت : سوگند به خدايى كه تو را به حق به پيامبرى برانگيخت ، همين سخن را از فرشته اى در آسمان چهارم - وقتى كه كليدها را به او دادم - شنيدم (317).
زهد و پارسايى پيامبر از همه پيامبران كه همگى زاهد بودند، بيشتر بود. ديوار خانه پيامبر از تنه درخت خرما بود(318).
عايشه نقل مى كند كه چهل شب بر ما گذشت و در خانه رسول خدا (صلى الله عليه و آله )، آتش و چراغى برافروخته نشد. از او پرسيدند: پس خوراك شما در اين مدت چه بود؟ عايشه گفت : خرما و آب (319).
على (عليه السلام) فرمود:
به پيامبر بزرگوار خويش تاءسى كن و از روش ستوده وى درس بياموز.
پيامبرى كه زر و زيور جهان را ترك كرد، حتى از پرده اى كه روى آن تصويرهايى نقش شده بود، خوشش نمى آمد. به غذاى ساده و كم قناعت كرد و بسيار گرسنگى كشيد(320).
ابن عباس مى گويد:
پيامبر در روز فتح مكه در حالى كه گرسنه بود، وارد خانه ام هانى ، خواهر على (عليه السلام) شد. پيامبر به ام هانى فرمود: غذايى نزد تو يافت مى شود كه بخوريم ؟ ام هانى گفت : جز يك تكه نان خشك ندارم و خجالت مى كشم به شما تقديم كنم . پيامبر فرمود: آن را بياور. ام هانى آن را آورد و پيامبر آن را خرد كرد و در آب و نمك ريخت . پس فرمود: آيا خورشى نزد تو هست ؟ ام هانى گفت : كمى سركه دارم . پيامبر فرمود: آن را بياور. آن گاه پيامبر سركه را روى نان ريخت و از آن ميل كرد. بعد هم شكر خدا را به جا آورد و فرمود: سركه خوب خورشى است (321).



نقل قول









