(توتمس) گفت بلی من مزد خود را دریافت کردم و بعد چشمهای زن متوجه من گردید و متوجه شدم که مرا نمی شناسد وخود را معرفی کردم و گفتم من (سینوهه) طبیب هستم و زن گفت من یک نفر را به نام (سینوهه) می شناسم که در دارالحیات تحصیل می کرد.
زندگی نامه سینوهه ( دوران جوانی )
گفتم من همان سینوهه می باشم زن چشم های خود را به صورت من دوخت و گفت دروغ میگوئی و تو (سینوهه) نیستی برای اینکه (سینوهه) پسری جوان بود که در صورت او چین وجود نداشت و من اینک می بینم که وسط دو ابروی تو چین وجود دارد و سینوهه صورتی زیبا داشت ولی تو دارای قیافه ای پژمرده هستی.از اینجا نرو و بعد از اینکه میهمانان من رفتند من با تو صحبت خواهم کرد.
آن وقت من به یکی از غلامان اشاره کردم که در پیمانه من آشامیدنی بریزد و آنچه که وی به من داد لذیذترین آشامیدنی بود که خورده بودم زیرا میدانستم که (نفر نفر نفر ) مرا دوست میدارد و اگر از من نفرت میداشت به من نمیگفت که تا خاتمه جشن درمنزل او بمانم.


نقل قول
