صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 3456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 88

موضوع: مربی نمونه(تفسیر سوره لقمان)

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    پاسخ این استدلال کاملا روشن است:
    اولا، مقصود از این که غیر خدا را نخوانیم، یعنی غیر او را عبادت و پرستش نکنیم، و هدف آیه این است که جز خدا کس دیگر را پرستش ننماییم. گواه مطلب آیه بعدی است که می فرماید:
    قل انما ادعوا ربی ولااشرک به احداً؛(52)
    بگو من تنها خدایم را می خوانم (و او را می پرستم) و کسی را شریک او قرار نمی دهم.
    جمله ولااشرک به احداً گواه بر این است که مقصود از دعوت در هر دو آیه، همان خواندن به عنوان پرستش است نه هر دعوت و توسل.
    اگر کسی در چاهی افتاد و از کسانی که از اطراف چاه عبور می کنند درخواست کرد که او را نجات دهند، نمی گویند: این شخص که در درون چاه است با چنین دعوت، آنها را پرستش کرد.
    خلاصه پرستش داریم، دعوت و درخواستی، آنچه که حرام است، همان موضوع پرستش و عبادت غیر خداست، نه هر دعوت، و مقصود از آیه فلا تدعوا، فلا تعبدوا احداً است.
    ثانیاً، دقت در لفظ مع الله، حقیقت را در روشنتر می سازد، زیرا آنچه حرام است این است که از شخصی به عنوان شریک خدا چیزی بخواهیم، برای آن شخص همان مقامی را قائل بشویم که برای خدا قائل هستیم و بگوییم: او نیز بسان خدا و ردیف خداست.
    در صورتی که هیچ مسلمانی در تمام دعوتهای خویش، چنین عقیده را درباره اولیای خدا ندارد، بلکه مدعو واقعی و درخواست شده حقیقی در همه جا خداست، چیزی که هست گاهی به وسیله شخصی مانند پیامبر، از خدا، شفای مریض وادای دین را می طلبیم و گاهی بدون رابطه و وسیله، حاجت خود را از خدا می خواهیم.
    بنابراین، ما جز خدا کسی را نمی خوانیم و جز او کسی را در رفع حوایج و نیازمندیها و شداید و مصائب، موثر نمی دانیم، چیزی که هست گاهی بدون واسطه از او خواستار چیزی می شویم، و گاهی به واسطه یکی از اولیای او از او مطلبی را درخواست می نماییم.
    هرگاه مستقلاً از او مطلبی را درخواست کردیم، به این آیه عمل نموده ایم:
    ادعونی استجب لکم؛(53)
    مرا بخوانید (و از من بخواهید) تا دعای شما را مستجاب سازم.
    و اگر به وسیله یکی از اولیای خدا از او چیزی را خواستیم، به دستور دیگر خدا عمل کرده ایم که می فرماید:
    یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله والتغوا الیه الوسیله؛(54)
    ای افراد با ایمان! از مخالفت با خدا بپرهیزید و به سوی او وسیله ای تحصیل کنید.
    همان طور که نماز و روزه و دیگر اعمال نیک، وسیله جلب رضایت خداوند است، همچنین توجه به اولیا و درخواست دعا از آنان، از وسایلی است که باید سراغ آنها رفت و به طور مسلم دعای اولیای حق درباره افراد گنهکار و نیازمند، بی اثر نیست.
    اگر کسی تصور کند که توجه به عزیزان در گاه الهی، و درخواست دعا از آنان، و دعا کردن و نکردن آنها یکسان است، زهی دور از حق، سخن گفته و مقام اولیا را نشناخته است.
    اگر دعا کردن و نکردن آنان درباره افراد نیازمند و گنهکار یکسان است، پس چرا فرزندان یعقوب از پدر خواستند که درباره آنان طلب آمرزش کنند و چنین گفتند:
    قالوا یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین؛(55)
    پدر جان! درباره ما از خداوند طلب آمرزش کن، ما خطاکار بودیم.
    حضرت یعقوب نیز به آنان وعده داد که درباره آنها طلب آمرزش کند، چنان که فرمود:
    قال سوف استغفرلکم ربی انه هوالغفور الرحیم؛(56)
    (یعقوب) گفت: به همین زودی در حق شما طلب مغفرت می کنم، خدایم غفور و رحیم است.
    اگر واقعا توجه به اولیای حق و درخواست دعا از آنان، یک نوع شرک محسوب می گردد، پس چرا خداوند به جامعه اسلامی دستور می دهد که افراد خطاکار حضور پیامبر برسند، و از او بخواهند که درباره آنان طلب آمرزش نمایند؟ آن جا که می فرماید:
    ول انهم اذ ظلموا انفسهم جاوک فاستغفروا الله و استغفرلهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحیماً؛(57)
    اگر آنان وقتی که بر خویش ستم کردند پیش تو (ای پیامبر) می آمدند و خود آنها از خداوند طلب آمرزش می کردند و پیامبر نیز درباره آنان طلب آمرزش می نمود، خدا را توبه پذیر و رحیم می یافتند.
    قرآن مجید، گروه منافق را از این نظر نکوهش می کند که هر موقع به آنان گفته می شود که حضور پیامبر برسند تا پیامبر در حق آنها از خداوند طلب آمرزش کند، بابی اعتنایی کامل سرباز می زنند و تکبر می ورزند، چنان که می فرماید:
    واذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لووارء وسهم ورأیتهم یصدون وهم مستکبرون؛(58)
    و اگر به آنان گفته شود: بیایید تا پیامبر درباره شما طلب آمرزش کند، سرهای خویش را بر می گردانند و چهره درهم می کشند و سد راه حق می شوند و کبر می ورزند.
    هرگاه دعای پیامبر در درگاه الهی موثر نبود، پس چرا خداوند به پیامبر دستور می دهد که درباره افرادی که زکات مال خود را می پردازند دعا کند، چنان که می فرماید:
    وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم؛(59)
    درباره آنان دعا کن، زیرا دعای تو مایه آرامش آنهاست.
    خنده آور سخنی که پایه گذار مسلک وهابی در منطقه نجد محمد بن عبدالوهاب در این مورد دارد؛ او می گوید: درست است که خداوند به پیامبر اسلام مقام شفاعت را داده و به دعای او اثر عجیبی بخشیده است، ولی ما را نهی کرده است که از او چنین چیزی را نخواهیم.
    این سخن از جهاتی مردود است:
    اولا، از این شخص باید پرسید: خداوند در کجا ما را از این کار نهی کرده است، در صورتی که در حال حیات پیامبر به ما دستور داده است که حضور او برسیم و از او چنین کاری را بخواهیم؛ مع الوصف، چگونه می گوید: خداوند ما را درخواست دعا از او نهی کره است؟
    ثانیاً، معنا ندارد که خداوند بر پیامبر چنین مقامی را ببخشد و ما را از درخواست دعا از او نهی کند. این شخص، مثل این است که خداوند در روز رستاخیز، پیامبر را ساقی حوض کوثر کند، ولی دیگران را از طلب آب از او منع کند! یا زمامدار کشوری به یک نفر از شخصیتهای بارز کشور، آن چنان اهمیت دهد که رسماً اعلان کند که او هر چه از من بخواهد من سخن او را می پذیرم، ولی از طرف دیگر مردم را از نزدیک شدن و تماس با او و درخواست از او باز دارد؛ این دو نوع کار، یک نوع تناقض و تضاد شمرده می شود.




    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #62

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    اگر کسی تصور کند که توجه به عزیزان در گاه الهی، و درخواست دعا از آنان، و دعا کردن و نکردن آنها یکسان است، زهی دور از حق، سخن گفته و مقام اولیا را نشناخته است.
    اگر دعا کردن و نکردن آنان درباره افراد نیازمند و گنهکار یکسان است، پس چرا فرزندان یعقوب از پدر خواستند که درباره آنان طلب آمرزش کنند و چنین گفتند:
    قالوا یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین؛(55)
    پدر جان! درباره ما از خداوند طلب آمرزش کن، ما خطاکار بودیم.
    حضرت یعقوب نیز به آنان وعده داد که درباره آنها طلب آمرزش کند، چنان که فرمود:
    قال سوف استغفرلکم ربی انه هوالغفور الرحیم؛(56)
    (یعقوب) گفت: به همین زودی در حق شما طلب مغفرت می کنم، خدایم غفور و رحیم است.
    اگر واقعا توجه به اولیای حق و درخواست دعا از آنان، یک نوع شرک محسوب می گردد، پس چرا خداوند به جامعه اسلامی دستور می دهد که افراد خطاکار حضور پیامبر برسند، و از او بخواهند که درباره آنان طلب آمرزش نمایند؟ آن جا که می فرماید:
    ول انهم اذ ظلموا انفسهم جاوک فاستغفروا الله و استغفرلهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحیماً؛(57)
    اگر آنان وقتی که بر خویش ستم کردند پیش تو (ای پیامبر) می آمدند و خود آنها از خداوند طلب آمرزش می کردند و پیامبر نیز درباره آنان طلب آمرزش می نمود، خدا را توبه پذیر و رحیم می یافتند.




    امضاء


  4. Top | #63

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    قرآن مجید، گروه منافق را از این نظر نکوهش می کند که هر موقع به آنان گفته می شود که حضور پیامبر برسند تا پیامبر در حق آنها از خداوند طلب آمرزش کند، بابی اعتنایی کامل سرباز می زنند و تکبر می ورزند، چنان که می فرماید:
    واذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول الله لووارء وسهم ورأیتهم یصدون وهم مستکبرون؛(58)
    و اگر به آنان گفته شود: بیایید تا پیامبر درباره شما طلب آمرزش کند، سرهای خویش را بر می گردانند و چهره درهم می کشند و سد راه حق می شوند و کبر می ورزند.
    هرگاه دعای پیامبر در درگاه الهی موثر نبود، پس چرا خداوند به پیامبر دستور می دهد که درباره افرادی که زکات مال خود را می پردازند دعا کند، چنان که می فرماید:
    وصل علیهم ان صلاتک سکن لهم؛(59)
    درباره آنان دعا کن، زیرا دعای تو مایه آرامش آنهاست.
    خنده آور سخنی که پایه گذار مسلک وهابی در منطقه نجد محمد بن عبدالوهاب در این مورد دارد؛ او می گوید: درست است که خداوند به پیامبر اسلام مقام شفاعت را داده و به دعای او اثر عجیبی بخشیده است، ولی ما را نهی کرده است که از او چنین چیزی را نخواهیم.
    این سخن از جهاتی مردود است:
    اولا، از این شخص باید پرسید: خداوند در کجا ما را از این کار نهی کرده است، در صورتی که در حال حیات پیامبر به ما دستور داده است که حضور او برسیم و از او چنین کاری را بخواهیم؛ مع الوصف، چگونه می گوید: خداوند ما را درخواست دعا از او نهی کره است؟
    ثانیاً، معنا ندارد که خداوند بر پیامبر چنین مقامی را ببخشد و ما را از درخواست دعا از او نهی کند. این شخص، مثل این است که خداوند در روز رستاخیز، پیامبر را ساقی حوض کوثر کند، ولی دیگران را از طلب آب از او منع کند! یا زمامدار کشوری به یک نفر از شخصیتهای بارز کشور، آن چنان اهمیت دهد که رسماً اعلان کند که او هر چه از من بخواهد من سخن او را می پذیرم، ولی از طرف دیگر مردم را از نزدیک شدن و تماس با او و درخواست از او باز دارد؛ این دو نوع کار، یک نوع تناقض و تضاد شمرده می شود.




    امضاء


  5. Top | #64

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    10-لقمان و مبارزه با شرک

    13.(یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللّهِ إِنَّ الشِّرکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ); «فرزندم! برای خداوند شریک قرار مده، زیرا شرکْ ستمی بزرگ است.» از نظر دانشمندان، نه تنها خداپرستی یک امر فطری و نهادی است، بلکه یکتاپرستی نیز بسان اصل خداپرستی از فطریات انسان می باشد. در مواقع مصیبت و گرفتاری، همه مردم به خدا پناه برده و حس خداشناسی آنان بیدار می گردد و چنین گرایشی گواه بر فطری بودن اصل خداپرستی است، همچنین این انسان در همان لحظه به یک خدا، بلکه تمام افراد به خدای یگانه پناه برده و از او که واحد و یگانه است استمداد می جویند. بنابراین، یکتاپرستی(توحید) روشن ترین مسأله ای است که هر انسانی به مقتضای ندای فطرتْ ناچار است به آن معتقد شود و در برابر آن، پاسخ مثبت بگوید. یکتاپرستی، اساس و ریشه تمام ادیان آسمانی است و دعوت تمام پیامبرانْ روی این اساس بوده، و غرض اصلی از بعثت پیامبران، تحکیم این
    ------------------ صفحه 106
    عقیده در میان ملت هاست و هر طریقه ای که از آن بوی شرک بیاید، به طور قطع و مسلّمْ یک روش ساختگی و با هدف پیامبران الهی مباین است. واقعیت یکتاپرستی را دو عقیده تشکیل می دهد: 1. اعتقاد به این که این جهان سازنده و صانعی دارد. 2. سازنده و پدید آرنده جهان یکی است; بنابراین، مرد موحد باید به هر دو مطلب معتقد باشد. مطلب اوّل به قدری روشن و واضح است که پیامبران الهی روی آن فشار نیاورده و فشار دعوت آنها روی قسمت دوم بوده است; یعنی اعتقاد به این که صانعْ یکی است، دو تا یا بیشتر نیست. اعتقاد به صانع، کهن ترین اندیشه انسانی است





    امضاء


  6. Top | #65

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    شما در تاریخ پر غوغای بشریت، دورانی را پیدا نمی کنید که بشر نسبت به اصل وجود صانع مردد بوده باشد. این عقیده، پیوسته در قلوب آنها راسخ و پای برجا بوده است، گو این که در تشخیص خدای واقعی دچار اشتباه می شده، و خدایان مجازی و ساخته خود را به جای خدای واقعی می پنداشت، ولی با این همه اختلافات، اصل اعتقاد به خدا و صانع ـ اعم از یک یا بیشتر ـ با تشخیص درست و یا باطل، پیوسته محفوظ بوده است. راهنمای بشر اوّلی برای چنین اصل مسلّم، فطرت او بوده، فطرتی که در هیجانات واضطرابات، بیشتر قدرت نمایی می کند. او هنگامی که فاصله مرگ و زندگی را کمتر می دید، و در لب پرتگاه قرار می گرفت و تمام اسباب طبیعی از کار می افتاد، پرده ها و حجاب های مادیگری از برابر دیدگان او عقب
    ------------------ صفحه 107
    می رفت، فطرت با یک کشمکش پرقدرتی او را به عالم بالا، عالمی که از شرایط زمان و مکان بیرون است، و تمام جهان در کف قدرت اوست، متوجه می ساخت. از آن جا که اعتقاد به خدا از فطرت انسان سرچشمه می گیرد و با سرشت آدمی آمیخته است، امروز هم بشر مغرور مادی در گرفتاری ها و شداید و مصائب به آن نقطه پناه می برد. بشر، در طول تاریخ در تحکیم این عقیده نه تنها به فطرت اتکا داشته، بلکه از اصل مسلّم «علیت و معلولیت» به فراخور حال خود بهره مند و برخوردار بوده است. او می دید و با دیده خود درک می کرد که هر حادثه ای در جهان هستی، از نقطه ای سرچشمه می گیرد که به اصطلاح علمی به آن علت می گویند و هرگز اتفاق نیفتاده که چیزی خود به خود سر از عدم بردارد و بی علت پدید آید. این مسأله (هر حادثه ای علتی می خواهد) تقریباً مانند سایر مسائل فطری، با سرشت انسانی آمیخته گردیده است. کودک در نخستین روزهای زندگی، هر موقع صدایی را بشنود، بی اختیار متوجه سمتی می شود که صدا از آن طرف آمد، و اگر توانایی سخن گفتن داشته باشد، فوراً از مادر و نزدیکان خود از علت حادثه سراغ می گیرد. در طول تاریخ، روی این دو اساس محکم، یعنی «فطرت و قانون علیت»، کاخ رفیع و محکم خداپرستی استوار شده است و تا ابد این کاخ، استوار و خلل ناپذیر خواهد ماند. همان طور که در اثبات وجود خدا دو راه در اختیار داشتیم، گاهی از طریق فطرت پی به وجود می بردیم و هر انسانی خود را در شرایط خاصی
    ------------------ صفحه 108
    خداخواه و خداجوی می دید و گاهی از طریق مشاهده دلایل وجود او، به تصدیق او برمی خواستیم; همچنین است وحدانیت و یکتایی او، گاهی با دلایل عقلی و فلسفی پی به یگانگی او می بریم، و گاهی راهنمای ما در پیمودن این راه، فطرت و سرشت انسانی است و خود فطرت بهترین راهنما در این موضوع می باشد. سرشت هر انسانی بر وحدانیت و یگانگی او گواه می دهد، زیرا در مواقعی که تمام اسباب مادی و علل طبیعی از کار می افتد و بشر خود را بر لب پرتگاه و نابودی می بیند، بی اختیار زنگ غفلت و غبار فراموشی از روی دل و روان انسان زدوده می شود، و روح ما به نقطه مرموزی که او را عالم و آگاه بر وضع خویش، و قادر و توانا بر رفع گرفتاری های خود می داند، متوجه می گردد. در این لحظات حساس، هر فردی جز به یک نقطه و جز به یک قدرت وسیع متوسل نمی گردد، و همه انسان ها دل به نقطه واحدی بسته و پیوسته از او استمداد می جوید که مشکلات او را برطرف سازد. دلایل فلسفی و کلامی توحید، بیش از آن که در این صفحات منعکس گردد، و ما به طور گسترده درباره یگانگی خدا در کتاب با صفات خدا آشنا شویم، بحث کرده ایم. علل پیدایش بت پرستی





    امضاء


  7. Top | #66

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    شرک، به معنای معبود غیر واقعی را به جای معبود واقعی پنداشتن، جهتی جز آمیختگی فطرت با جهل و نادانی ندارد; یعنی از یک طرف انسان تحت فشار فطرت و دلایل روشن خداشناسی قرار می گیرد، خواه ناخواه معتقد
    ------------------ صفحه 109
    می گردد که برای جهانْ صانعی هست و نظام شگفت انگیز عالم هستی بی پدید آرنده امکان ندارد، از طرف دیگر بر اثر جهل و نادانی و نبودن معلومات صحیح، و دور بودن از محیط تبلیغی پیامبران الهی، چون خدای واقعی را از خدا نمایانْ درست تشخیص نمی دهد، بی اختیار مجازها را حقیقت پنداشته، بت های بی جان و بی روح و یا اجرام شفاف و درخشان آسمانی را خدا می پندارد. اگر مشعل های فروزان علم و دانش و برنامه های صحیح انبیا این فطرت را راهنمایی کنند، ریشه بت پرستی از صفحه گیتی برداشته می شود. شرک یعنی چه؟
    هرگاه کسی غیر خدا را خدا پندارد، و یا موجودی را در انجام دادن کاری مستقل و غیر محتاج به خدا بداند، و یا مخلوقی را برای تحصیل قرب و نزدیکی به خدا بپرستد، به چنین فرد، مشرک و به خود این کار شرک می گویند; بنابراین، شرک دارای مراحل سه گانه است: 1. غیر خدا را خدا بداند. 2. موجودی را در انجام دادن کاری مستقل اندیشد. 3. موجودی را برای تحصیل قرب به خدا بپرستد. همه مسائل شرک که فعلاً مورد بحث ماست، در این مراحل سه گانه خلاصه می گردد. گروه وهابیه در تشخیص شرک دچار اشتباه عجیبی شده اند و تصور کرده اند که شفاعت خواهی از اولیای خدا و این که بگوید: ای پیامبر گرامی، در روز رستاخیز در حق من شفاعت بنما، یا بوسیدن ضریح و تعمیر قبور،
    ------------------ صفحه 110
    شرک است. گویا حقیقت شرک در اختیار آقایان است که هر طوری بخواهند آن را تفسیر نمایند، در صورتی که شرک برای خداوند حد و اندازه ای دارد. مشرک در اسلام و تمام ادیان، کسی است که مخلوقی را خدا بخواند، و یا مخلوقی را در تأثیر و انجام دادن امور، مستقل بداند، و یا مخلوقی را برای تقرب به خدا بپرستد. بنابراین، بوسیدن ضریح به عنوان احترام از کسی که آن جا دفن شده و یا خواندن زیارت و گفتن جمله هایی که حاکی از مقام بلند او باشد، و یا تعمیر نقطه ای که بدن پاک مردان جانباز الهی در آن جا به خاک سپرده شده است، و یا حاجت خواهی از خدا در کنار قبر آنان، و یا خواستن شفیع بودن آنان در نزد خدا، کوچک ترین ارتباطی به شرک ندارد; یعنی از نظر شرک نمی توان اینها را از مصادیق شرک دانست، زیرا مشرک به طوری که اجمالاً گفته شد، کسی است که به یکی از سه مطلب فوق ملتزم گردد، و کسی از مسلمانان نه یکی از پیشوایان دینی را خدا می داند، و نه کسی آنها را به عنوان معبود و مقربْ پرستش می کند، و نه برای آنها استقلالی در امور و انجام دادن کاری قائل است، بلکه همه مسلمانان به احتیاج و نیازمندی آنان در تمام شؤون زندگی، اعتراف و اقرار صریح دارند. شگفت آور استدلالی است که برخی از وهابی ها در این مورد دارند; آنان می گویند: در شداید و مصائب و حوایج نباید جز خدا را خواند، زیرا قرآن مجید دستور می دهد: (وَأَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ أَحَداً);(1)
    ------------------
    1 . جن(72) آیه 18.
    ------------------ صفحه 111
    «مراکز سجده ]و یا معابد[ مال خداست، هرگز نباید همراه خدا دیگری را خواند.» آنان می گویند: به حکم جمله (فَلا تَدْعُوا مَعَ اللّهِ)، نباید گفت: «اشفع لنا یا محمد» پیامبر در حق ما شفاعت کند. همچنین نباید گفت: ای رسول گرامی! از خدا بخواه تا خدا ما را شفا بخشد، یا دین ما را ادا کند، زیرا همه اینها مصداق «دعوت مع اللّه» است، یعنی همراه خدا دیگری را نیز می خوانیم. پاسخ این استدلالْ کاملاً روشن است: اوّلاً، مقصود از این که غیر خدا را نخوانیم، یعنی غیر او را عبادت و پرستش نکنیم، و هدف آیه این است که جز خدا کسی دیگر را پرستش ننماییم. گواه مطلبْ آیه بعدی است که می فرماید: (قُلْ إِنّما أَدَْعُوا رَبّی وَلا أُشْرِکُ بِهِ أَحداً);(1) «بگو من تنها خدایم را می خوانم]و او را می پرستم[ و کسی را شریک او قرار نمی دهم.» جمله (وَلا أُشْرِکُ بهِ أَحداً) گواه بر این است که مقصود از «دعوت» در هر دو آیه، همان خواندن به عنوان پرستش است، نه هر دعوت و توسل. اگر کسی در چاهی افتاد و از کسانی که از اطراف چاه عبور می کنند درخواست کرد که او را نجات دهند، نمی گویند: این شخص که در درون چاه است با چنین دعوت، آنها را پرستش کرد. خلاصه پرستش داریم، دعوت و درخواستی، آنچه که حرام است، همان موضوع پرستش و عبادت غیر خداست، نه هر دعوت، و مقصود از آیه
    ------------------
    1 . همان، آیه 20.
    ------------------ صفحه 112
    (فَلا تَدْعُوا)، «فَلا تَعْبُدُوا أَحَداً» است. ثانیاً، دقت در لفظ «مَعَ اللّه»، حقیقت را روشن تر می سازد، زیرا آنچه حرام است این است که از شخصی به عنوان شریک خدا چیزی بخواهیم، برای آن شخص همان مقامی را قائل بشویم که برای خدا قائل هستیم و بگوییم: او نیز بسان خدا و ردیف خداست. در صورتی که هیچ مسلمانی در تمام دعوت های خویش، چنین عقیده را درباره اولیای خدا ندارد، بلکه مدعو واقعی و درخواست شده حقیقی در همه جا خداست، چیزی که هست گاهی به وسیله شخصی مانند پیامبر، از خدا، شفای مریض و ادای دین را می طلبیم و گاهی بدون رابطه و وسیله، حاجت خود را از خدا می خواهیم. بنابراین، ما جز خدا کسی را نمی خوانیم و جز او کسی را در رفع حوایج و نیازمندی ها و شداید و مصائب، مؤثر نمی دانیم، چیزی که هست گاهی بدون واسطه از او خواستار چیزی می شویم، و گاهی به واسطه یکی از اولیای او از او مطلبی را درخواست می نماییم. هرگاه مستقلاً از او مطلبی را درخواست کردیم، به این آیه عمل نموده ایم: (اُدْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ);(1) «مرا بخوانید] و از من بخواهید[تا دعای شما را مستجاب سازم.» و اگر به وسیله یکی از اولیای خدا از او چیزی را خواستیم، به دستور دیگر خدا عمل کرده ایم که می فرماید:
    ------------------
    1 . مؤمن(40) آیه 60.
    ------------------ صفحه 113
    (یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ);(1) «ای افراد با ایمان! از مخالفت با خدا بپرهیزید و به سوی او وسیله ای تحصیل کنید.» همان طور که نماز و روزه و دیگر اعمال نیک، وسیله جلب رضایت خداوند است، همچنین توجه به اولیا و درخواست دعا از آنان، از وسایلی است که باید سراغ آنها رفت و به طور مسلّم دعای اولیای حق درباره افراد گنهکار و نیازمند، بی اثر نیست. اگر کسی تصور کند که توجه به عزیزان درگاه الهی، و درخواست دعا از آنان، و دعا کردن و نکردن آنها یکسان است، زهی دور از حق، سخن گفته و مقام اولیا را نشناخته است. اگر دعا کردن و نکردن آنان درباره افراد نیازمند و گنهکار یکسان است، پس چرا فرزندان یعقوب از پدر خواستند که درباره آنان طلب آمرزش کنند و چنین گفتند: (قَالُوا یا أَبانا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئینَ);(2) «پدرجان! درباره ما از خداوند طلب آمرزش کن، ما خطاکار بودیم.» حضرت یعقوب نیز به آنان وعده داد که درباره آنها طلب آمرزش کند، چنان که فرمود: (قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ);(3)
    ------------------
    1 . مائده(5)آیه 35. قریب به همین مضمون، اسراء(17) آیه 57. 2 . یوسف(12) آیه 97. 3 . همان، آیه 98.
    ------------------ صفحه 114
    «]یعقوب[ گفت: به همین زودی در حق شما طلب مغفرت می کنم، خدایم غفور و رحیم است.» اگر واقعاً توجه به اولیای حق و درخواست دعا از آنان، یک نوع شرک محسوب می گردد، پس چرا خداوند به جامعه اسلامی دستور می دهد که افراد خطاکار حضور پیامبر برسند، و از او بخواهند که درباره آنان طلب آمرزش نمایند؟ آن جا که می فرماید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً);(1) «اگر آنان وقتی که بر خویش ستم کردند پیش تو ]ای پیامبر[ می آمدند و خود آنها از خداوند طلب آمرزش می کردند و پیامبر نیز درباره آنان طلب آمرزش می نمود، خدا را توبه پذیر و رحیم می یافتند.» قرآن مجید، گروه منافق را از این نظر نکوهش می کند که هر موقع به آنان گفته می شود که حضور پیامبر برسند تا پیامبر در حق آنها از خداوند طلب آمرزش کند، با بی اعتنایی کامل سرباز می زنند و تکبر میورزند، چنان که می فرماید: (وَإِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوا رُءُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ);(2) «و اگر به آنان گفته شود: بیایید تا پیامبر درباره شما طلب آمرزش کند، سرهای خویش را برمی گردانند و چهره درهم می کشند و سد راه حق می شوند و کبر میورزند.»
    ------------------
    1 . نساء(4) آیه 64. 2 . منافقون(63) آیه 5.
    ------------------ صفحه 115
    هرگاه دعای پیامبر در درگاه الهی مؤثر نبود، پس چرا خداوند به پیامبر دستور می دهد که درباره افرادی که زکات مال خود را می پردازند دعا کند، چنان که می فرماید: (وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ);(1) «درباره آنان دعا کن، زیرا دعای تو مایه آرامش آنهاست.» خنده آور سخنی که پایه گذار مسلک وهابی در منطقه نجد، «محمد بن عبدالوهاب» در این مورد دارد; او می گوید: درست است که خداوند به پیامبر اسلام مقام شفاعت را داده و به دعای او اثر عجیبی بخشیده است، ولی ما را نهی کرده است که از او چنین چیزی را نخواهیم. این سخن از جهاتی مردود است: اوّلاً، از این شخص باید پرسید: خداوند در کجا ما را از این کار نهی کرده است، در صورتی که در حال حیات پیامبر به ما دستور داده است که حضور او برسیم و از او چنین کاری را بخواهیم; مع الوصف، چگونه می گوید: خداوند ما را از درخواست دعا از او نهی کرده است؟ ثانیاً، معنا ندارد که خداوند بر پیامبر چنین مقامی را ببخشد و ما را از درخواست دعا از او نهی کند. این سخن، مثل این است که خداوند در روز رستاخیز، پیامبر را ساقی حوض کوثر کند، ولی دیگران را از طلب آب از او منع کند! یا زمامدار کشوری به یک نفر از شخصیت های بارز کشور، آن چنان اهمیت دهد که رسماً اعلان کند که او هر چه از من بخواهد من سخن او را می پذیرم، ولی از طرف دیگر مردم را از نزدیک شدن و تماس با او و درخواست
    ------------------
    1 . توبه(9)آیه 103.
    ------------------ صفحه 116
    از او باز دارد; این دو نوع کار، یک نوع تناقض و تضاد شمرده می شود. شرک در اجتماع ما به صورت دیگر
    قرآن مجید بیش از هر مسأله ای روی شرک تکیه می کند و از آن نکوهش می کند. شرک به آن صورت که در زمان نزول قرآن رایج بود، در پرتو تعالیم اسلام از سرزمین های ما رخت بربسته و جامعه اسلامی از بت پرستی پیراسته ساخت.(1) امّا گاهی در جامعه های اسلامی، شرک به صورت دیگر جلوه کرده و جای آن شرک کهن را می گیرد. در این جا هر چند از بت چوبی و فلزی یا اجرام آسمانی خبری نیست، ولی بت در این جا به صورت مقام و منصب، پول و ثروت، مد و تجمل پرستی و دیگر هواها و هوس ها در می آید، که همگی از شاخه های خودپرستی و نفس پرستی است. قرآن مجید درباره این افراد می فرماید: (أَرءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ)(2). از مردم کسانی هستند که بت آنها هوا و هوس آنهاست، زیرا مقام، پول، جاه و شهرت را آن چنان می خواهند که آنها را به سرحد معبود می پرستند. آنان به اندازه ای به مقام و هوا و هوس علاقه دارند که تصور می کنند پول و قدرت ظاهری همه کاره است و اگر این وسایل مادی از دست آنها گرفته
    ------------------
    1 . هر چند بیماری شرک و بت پرستی در کشورهای هند و ژاپن و قسمتی از خاور دور و آسیای جنوبی به قوت خود باقی است و چه بدبختی هایی از این راه دامنگیر آنها شده است. 2 . فرقان(25) آیه 43.
    ------------------ صفحه 117
    شود، دوران بیچارگی آنها آغاز می گردد; از این جهت، مقام، قدرت، ثروت و پول را بسان یک معبود می پرستند و حیات و زندگی را در گرو آنها می دانند. یک چنین افراد، تمام فضایل اخلاقی را فدای بت هایی به نام های قدرت، شهرت، جاه و مال و... می نمایند و همه اصول انسانی را فدای آنها می سازند.جنگ های بین المللی اوّل و دوم، علتی جز هواپرستی یک مشت توسعه طلب نداشت، که بر اثر جاه طلبی آنها میلیون ها نفوس از بین رفت. سقوط چنین افراد نفس پرست از مقام انسانی قطعی است، سقوطی که از انسانیت اثری باقی نمی ماند. شاید آیه زیر اشاره به مطلب فوق باشد: (وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکان سَحیق).(1) «کسی که جز خدا را می پرستد]خواه بت باشد یا نفس و مقام[مانند این است که از آسمان سقوط کند و در فضا بدن او طعمه پرندگان شکاری گردد، و یا طوفانی او را به قعر دره ای عمیق پرتاب کند.» آیا با این وضع ، جا ندارد که لقمان شرک را ستم بزرگ بشمارد؟ ستمی بر خدا، ستمی بر خویش که مبدأ بسیاری از مفاسد است، چنان که فرموده: (إِنَّ الشِّرکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ). ریا در مقابل اخلاص
    شرک و دوگانه پرستی، در مقابل توحید و یگانه پرستی است و درباره آن به گونه ای بحث نمودیم. اکنون وقت آن رسیده است که درباره همتای شرک که
    ------------------
    1 . حج(22) آیه31.
    ------------------ صفحه 118
    همان ریا در مقابل اخلاص باشد نیز سخن بگوییم. بسیاری از افراد مسلمان، هرچند از چنگال ظاهری شرک رهایی یافته و موجودی را جز خدا نمی پرستند، ولی در برابر آن، گاهی دچار شرک مخفی و پنهان شده و در کارهای خود، «اخلاص» و خدا را در نظر نمی گیرند. چه بسا یک فرد نیکوکار، دبستان و درمانگاه می سازد و یا از مستمندان و فقیران دستگیری می کند، امّا محرک او در این کار جلب رضایت خدا و یا پاداش اخروی نیست، بلکه انگیزه او یک رشته امور مادی زودگذر است که او را به این کار وادار می سازد. قرآن مجید در آیات فراوانی، از ریای در عمل و انجام دادن کار نیک، روی انگیزه های مادی، نکوهش کرد و همه را در آخرت بی ثمر دانسته است.(1) در این جا برتری مکتب اخلاقی و اجتماعی اسلام کاملاً روشن می گردد. روشن تر بگویم: قضاوت و داوری درباره عمل یک فرد از نظر اسلام، نیاز به بررسی دو پرونده دارد: 1. پرونده عمل; یعنی کار ذاتاً کار خوبی باشد. 2.پرونده نیت و انگیزه; یعنی باید دید که انگیزه فرد در انجام دادن این عمل چه بوده است. فرض کنید مرد ثروتمندی به ساختن بیمارستانی پرداخت، بیمارستانی که مجهز به چند صد تختخواب و تمام دستگاه های مورد نیاز باشد. در موقع افتتاح، خبرنگار و عکاس می ریزد و از نقاط حساس آن عکسبرداری کرده و همه را با آب و تاب، همراه با ذکر فضایل مؤسس، چاپ می کند. تلویزیون و
    ------------------
    1 . بقره(2) آیه 261ـ 265.
    ------------------ صفحه 119
    مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی، شروع به تعریف و تمجید از او می نمایند; دیگر نمی پرسند نیت او از این عمل چه بود، برای چه دست به ساختن چنین بیمارستانی زده است، بلکه به ظاهر سازی اکتفا می نمایند. ولی اسلام می گوید: پرونده نیت او را بیاورید تا درست بررسی شود، سپس درباره عمل او قضاوت صحیح به عمل آید. آیا او این بیمارستان را برای جلب رضای خدا ساخته است؟ آیا عواطف بشری محرک و انگیزه او بوده و جز معنویتْ محرک دیگری نداشته است، و یا این که او این بیمارستان را تأسیس کرده تا در میان مردم به خوبی و نیکی معروف گردد تا در موقع انتخابات رأی بیشتری بیاورد؟ هرگاه پرونده نیت او نشان داد که او این مؤسسه را به منظور انتفاع مادی و کسب مقام و شهرت نساخته است، در این صورت، عمل او ارزش دارد، و الاّ این ظاهر سازی فریبنده، در درگاه خدا و از نظر مکتب اسلام، ارزش بی ارزش است، زیرا «إنّما الأعمالُ بِالنِّیّاتِ»، ارزش عمل بسته به نیت است. قرآن می گوید: عمل ریاکاران مانند آن بذری است که بر سنگ خارا که مقداری خاک روی آن باشد افشانده شده باشد، سپس رگباری به آن برسد و خاک و بذر را بشوید و تنها سنگ به جا بماند; اینک متن آیه: (کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَلا یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَومِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوان عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلی شَیء مِمّا کَسَبُوا).(1)
    ------------------
    1 . بقره(2)آیه 264.
    صفحه 120 صفحه 121





    امضاء


  8. Top | #67

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    گواه مطلبْ آیه بعدی است که می فرماید: (قُلْ إِنّما أَدَْعُوا رَبّی وَلا أُشْرِکُ بِهِ أَحداً);(1) «بگو من تنها خدایم را می خوانم]و او را می پرستم[ و کسی را شریک او قرار نمی دهم.» جمله (وَلا أُشْرِکُ بهِ أَحداً) گواه بر این است که مقصود از «دعوت» در هر دو آیه، همان خواندن به عنوان پرستش است، نه هر دعوت و توسل. اگر کسی در چاهی افتاد و از کسانی که از اطراف چاه عبور می کنند درخواست کرد که او را نجات دهند، نمی گویند: این شخص که در درون چاه است با چنین دعوت، آنها را پرستش کرد. خلاصه پرستش داریم، دعوت و درخواستی، آنچه که حرام است، همان موضوع پرستش و عبادت غیر خداست، نه هر دعوت، و مقصود از آیه
    ------------------
    1 . همان، آیه 20.
    ------------------ صفحه 112
    (فَلا تَدْعُوا)، «فَلا تَعْبُدُوا أَحَداً» است. ثانیاً، دقت در لفظ «مَعَ اللّه»، حقیقت را روشن تر می سازد، زیرا آنچه حرام است این است که از شخصی به عنوان شریک خدا چیزی بخواهیم، برای آن شخص همان مقامی را قائل بشویم که برای خدا قائل هستیم و بگوییم: او نیز بسان خدا و ردیف خداست. در صورتی که هیچ مسلمانی در تمام دعوت های خویش، چنین عقیده را درباره اولیای خدا ندارد، بلکه مدعو واقعی و درخواست شده حقیقی در همه جا خداست، چیزی که هست گاهی به وسیله شخصی مانند پیامبر، از خدا، شفای مریض و ادای دین را می طلبیم و گاهی بدون رابطه و وسیله، حاجت خود را از خدا می خواهیم. بنابراین، ما جز خدا کسی را نمی خوانیم و جز او کسی را در رفع حوایج و نیازمندی ها و شداید و مصائب، مؤثر نمی دانیم، چیزی که هست گاهی بدون واسطه از او خواستار چیزی می شویم، و گاهی به واسطه یکی از اولیای او از او مطلبی را درخواست می نماییم. هرگاه مستقلاً از او مطلبی را درخواست کردیم، به این آیه عمل نموده ایم: (اُدْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ);(1) «مرا بخوانید] و از من بخواهید[تا دعای شما را مستجاب سازم.» و اگر به وسیله یکی از اولیای خدا از او چیزی را خواستیم، به دستور دیگر خدا عمل کرده ایم که می فرماید:
    ------------------
    1 . مؤمن(40) آیه 60.
    ------------------ صفحه 113
    (یا أَیُّها الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ);(1) «ای افراد با ایمان! از مخالفت با خدا بپرهیزید و به سوی او وسیله ای تحصیل کنید.» همان طور که نماز و روزه و دیگر اعمال نیک، وسیله جلب رضایت خداوند است، همچنین توجه به اولیا و درخواست دعا از آنان، از وسایلی است که باید سراغ آنها رفت و به طور مسلّم دعای اولیای حق درباره افراد گنهکار و نیازمند، بی اثر نیست. اگر کسی تصور کند که توجه به عزیزان درگاه الهی، و درخواست دعا از آنان، و دعا کردن و نکردن آنها یکسان است، زهی دور از حق، سخن گفته و مقام اولیا را نشناخته است. اگر دعا کردن و نکردن آنان درباره افراد نیازمند و گنهکار یکسان است، پس چرا فرزندان یعقوب از پدر خواستند که درباره آنان طلب آمرزش کنند و چنین گفتند: (قَالُوا یا أَبانا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنّا کُنّا خاطِئینَ);(2) «پدرجان! درباره ما از خداوند طلب آمرزش کن، ما خطاکار بودیم.» حضرت یعقوب نیز به آنان وعده داد که درباره آنها طلب آمرزش کند، چنان که فرمود: (قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ);(3)
    ------------------
    1 . مائده(5)آیه 35. قریب به همین مضمون، اسراء(17) آیه 57. 2 . یوسف(12) آیه 97. 3 . همان، آیه 98.
    ------------------ صفحه 114
    «]یعقوب[ گفت: به همین زودی در حق شما طلب مغفرت می کنم، خدایم غفور و رحیم است.» اگر واقعاً توجه به اولیای حق و درخواست دعا از آنان، یک نوع شرک محسوب می گردد، پس چرا خداوند به جامعه اسلامی دستور می دهد که افراد خطاکار حضور پیامبر برسند، و از او بخواهند که درباره آنان طلب آمرزش نمایند؟ آن جا که می فرماید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّاباً رَحِیماً);(1) «اگر آنان وقتی که بر خویش ستم کردند پیش تو ]ای پیامبر[ می آمدند و خود آنها از خداوند طلب آمرزش می کردند و پیامبر نیز درباره آنان طلب آمرزش می نمود، خدا را توبه پذیر و رحیم می یافتند.» قرآن مجید، گروه منافق را از این نظر نکوهش می کند که هر موقع به آنان گفته می شود که حضور پیامبر برسند تا پیامبر در حق آنها از خداوند طلب آمرزش کند، با بی اعتنایی کامل سرباز می زنند و تکبر میورزند، چنان که می فرماید: (وَإِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّهِ لَوَّوا رُءُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُمْ مُسْتَکْبِرُونَ);(2) «و اگر به آنان گفته شود: بیایید تا پیامبر درباره شما طلب آمرزش کند، سرهای خویش را برمی گردانند و چهره درهم می کشند و سد راه حق می شوند و کبر میورزند.»
    ------------------
    1 . نساء(4) آیه 64. 2 . منافقون(63) آیه 5.
    ------------------ صفحه 115





    امضاء


  9. Top | #68

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    هرگاه دعای پیامبر در درگاه الهی مؤثر نبود، پس چرا خداوند به پیامبر دستور می دهد که درباره افرادی که زکات مال خود را می پردازند دعا کند، چنان که می فرماید: (وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ);(1) «درباره آنان دعا کن، زیرا دعای تو مایه آرامش آنهاست.» خنده آور سخنی که پایه گذار مسلک وهابی در منطقه نجد، «محمد بن عبدالوهاب» در این مورد دارد; او می گوید: درست است که خداوند به پیامبر اسلام مقام شفاعت را داده و به دعای او اثر عجیبی بخشیده است، ولی ما را نهی کرده است که از او چنین چیزی را نخواهیم. این سخن از جهاتی مردود است: اوّلاً، از این شخص باید پرسید: خداوند در کجا ما را از این کار نهی کرده است، در صورتی که در حال حیات پیامبر به ما دستور داده است که حضور او برسیم و از او چنین کاری را بخواهیم; مع الوصف، چگونه می گوید: خداوند ما را از درخواست دعا از او نهی کرده است؟ ثانیاً، معنا ندارد که خداوند بر پیامبر چنین مقامی را ببخشد و ما را از درخواست دعا از او نهی کند. این سخن، مثل این است که خداوند در روز رستاخیز، پیامبر را ساقی حوض کوثر کند، ولی دیگران را از طلب آب از او منع کند! یا زمامدار کشوری به یک نفر از شخصیت های بارز کشور، آن چنان اهمیت دهد که رسماً اعلان کند که او هر چه از من بخواهد من سخن او را می پذیرم، ولی از طرف دیگر مردم را از نزدیک شدن و تماس با او و درخواست
    ------------------
    1 . توبه(9)آیه 103.
    ------------------ صفحه 116
    از او باز دارد; این دو نوع کار، یک نوع تناقض و تضاد شمرده می شود. شرک در اجتماع ما به صورت دیگر
    قرآن مجید بیش از هر مسأله ای روی شرک تکیه می کند و از آن نکوهش می کند. شرک به آن صورت که در زمان نزول قرآن رایج بود، در پرتو تعالیم اسلام از سرزمین های ما رخت بربسته و جامعه اسلامی از بت پرستی پیراسته ساخت.(1) امّا گاهی در جامعه های اسلامی، شرک به صورت دیگر جلوه کرده و جای آن شرک کهن را می گیرد. در این جا هر چند از بت چوبی و فلزی یا اجرام آسمانی خبری نیست، ولی بت در این جا به صورت مقام و منصب، پول و ثروت، مد و تجمل پرستی و دیگر هواها و هوس ها در می آید، که همگی از شاخه های خودپرستی و نفس پرستی است. قرآن مجید درباره این افراد می فرماید: (أَرءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ)(2). از مردم کسانی هستند که بت آنها هوا و هوس آنهاست، زیرا مقام، پول، جاه و شهرت را آن چنان می خواهند که آنها را به سرحد معبود می پرستند. آنان به اندازه ای به مقام و هوا و هوس علاقه دارند که تصور می کنند پول و قدرت ظاهری همه کاره است و اگر این وسایل مادی از دست آنها گرفته
    ------------------
    1 . هر چند بیماری شرک و بت پرستی در کشورهای هند و ژاپن و قسمتی از خاور دور و آسیای جنوبی به قوت خود باقی است و چه بدبختی هایی از این راه دامنگیر آنها شده است. 2 . فرقان(25) آیه 43.
    ------------------ صفحه 117
    شود، دوران بیچارگی آنها آغاز می گردد; از این جهت، مقام، قدرت، ثروت و پول را بسان یک معبود می پرستند و حیات و زندگی را در گرو آنها می دانند. یک چنین افراد، تمام فضایل اخلاقی را فدای بت هایی به نام های قدرت، شهرت، جاه و مال و... می نمایند و همه اصول انسانی را فدای آنها می سازند.جنگ های بین المللی اوّل و دوم، علتی جز هواپرستی یک مشت توسعه طلب نداشت، که بر اثر جاه طلبی آنها میلیون ها نفوس از بین رفت.





    امضاء


  10. Top | #69

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    سقوط چنین افراد نفس پرست از مقام انسانی قطعی است، سقوطی که از انسانیت اثری باقی نمی ماند. شاید آیه زیر اشاره به مطلب فوق باشد: (وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکان سَحیق).(1) «کسی که جز خدا را می پرستد]خواه بت باشد یا نفس و مقام[مانند این است که از آسمان سقوط کند و در فضا بدن او طعمه پرندگان شکاری گردد، و یا طوفانی او را به قعر دره ای عمیق پرتاب کند.»

    آیا با این وضع ، جا ندارد که لقمان شرک را ستم بزرگ بشمارد؟ ستمی بر خدا، ستمی بر خویش که مبدأ بسیاری از مفاسد است، چنان که فرموده: (إِنَّ الشِّرکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ). ریا در مقابل اخلاص
    شرک و دوگانه پرستی، در مقابل توحید و یگانه پرستی است و درباره آن به گونه ای بحث نمودیم. اکنون وقت آن رسیده است که درباره همتای شرک که
    ------------------
    1 . حج(22) آیه31.
    ------------------ صفحه 118
    همان ریا در مقابل اخلاص باشد نیز سخن بگوییم. بسیاری از افراد مسلمان، هرچند از چنگال ظاهری شرک رهایی یافته و موجودی را جز خدا نمی پرستند، ولی در برابر آن، گاهی دچار شرک مخفی و پنهان شده و در کارهای خود، «اخلاص» و خدا را در نظر نمی گیرند. چه بسا یک فرد نیکوکار، دبستان و درمانگاه می سازد و یا از مستمندان و فقیران دستگیری می کند، امّا محرک او در این کار جلب رضایت خدا و یا پاداش اخروی نیست، بلکه انگیزه او یک رشته امور مادی زودگذر است که او را به این کار وادار می سازد. قرآن مجید در آیات فراوانی، از ریای در عمل و انجام دادن کار نیک، روی انگیزه های مادی، نکوهش کرد و همه را در آخرت بی ثمر دانسته است.(1)





    امضاء


  11. Top | #70

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    November 2011
    شماره عضویت
    2032
    نوشته
    901
    صلوات
    1300
    دلنوشته
    4
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    407
    مورد تشکر
    354 در 114
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    در این جا برتری مکتب اخلاقی و اجتماعی اسلام کاملاً روشن می گردد. روشن تر بگویم: قضاوت و داوری درباره عمل یک فرد از نظر اسلام، نیاز به بررسی دو پرونده دارد: 1. پرونده عمل; یعنی کار ذاتاً کار خوبی باشد. 2.پرونده نیت و انگیزه; یعنی باید دید که انگیزه فرد در انجام دادن این عمل چه بوده است. فرض کنید مرد ثروتمندی به ساختن بیمارستانی پرداخت، بیمارستانی که مجهز به چند صد تختخواب و تمام دستگاه های مورد نیاز باشد. در موقع افتتاح، خبرنگار و عکاس می ریزد و از نقاط حساس آن عکسبرداری کرده و همه را با آب و تاب، همراه با ذکر فضایل مؤسس، چاپ می کند. تلویزیون و
    ------------------
    1 . بقره(2) آیه 261ـ 265.
    ------------------ صفحه 119
    مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی، شروع به تعریف و تمجید از او می نمایند; دیگر نمی پرسند نیت او از این عمل چه بود، برای چه دست به ساختن چنین بیمارستانی زده است، بلکه به ظاهر سازی اکتفا می نمایند. ولی اسلام می گوید: پرونده نیت او را بیاورید تا درست بررسی شود، سپس درباره عمل او قضاوت صحیح به عمل آید. آیا او این بیمارستان را برای جلب رضای خدا ساخته است؟ آیا عواطف بشری محرک و انگیزه او بوده و جز معنویتْ محرک دیگری نداشته است، و یا این که او این بیمارستان را تأسیس کرده تا در میان مردم به خوبی و نیکی معروف گردد تا در موقع انتخابات رأی بیشتری بیاورد؟ هرگاه پرونده نیت او نشان داد که او این مؤسسه را به منظور انتفاع مادی و کسب مقام و شهرت نساخته است، در این صورت، عمل او ارزش دارد، و الاّ این ظاهر سازی فریبنده، در درگاه خدا و از نظر مکتب اسلام، ارزش بی ارزش است، زیرا «إنّما الأعمالُ بِالنِّیّاتِ»،

    ارزش عمل بسته به نیت است. قرآن می گوید: عمل ریاکاران مانند آن بذری است که بر سنگ خارا که مقداری خاک روی آن باشد افشانده شده باشد، سپس رگباری به آن برسد و خاک و بذر را بشوید و تنها سنگ به جا بماند; اینک متن آیه: (کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَلا یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَومِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوان عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلی شَیء مِمّا کَسَبُوا).(1)
    ------------------
    1 . بقره(2)آیه 264.
    صفحه 120 صفحه 121





    امضاء


صفحه 7 از 9 نخستنخست ... 3456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi