صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 345678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 96

موضوع: تسبیح موجودات

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بيانى از علامه طباطبايى (ره )

    مفسر و فيلسوف بزرگ ، علامه طباطبايى در الميزان مى فرمايد:
    ((كلام خداوند اشعار به آن دارد كه علم و شعور در موجودات به همراه خلقت آنان ، جريان يافته است . هر يك از آنان به مقدار بهره خود از هستى ، به دانش و علم دست يافته اند...
    خداوند سبحان به نقل از اعضاى بدن انسان فرموده است :
    قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شيى ء(92).
    آنها گفتند خداوندى كه هر چيزى را به نطق آورده ما را نيز نطق داده است .
    و نيز فرموده است :
    ((فقال لها و للارض أئتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين ))(93).
    خداوند به آسمان و زمين گفت كه از روى ميل يا اكراه مى آييد، آن دو گفتند كه از روى ميل آمديم .
    بنابراين هيچ مخلوقى نيست مگر آنكه به خويشتن بنحوى آگاهى دارد)).(94)
    همچنين ايشان در ذيل آيه (21 سوره فصلت ) مى فرمايد:
    ((كررنا الاشارة فى الابحاث المتقدمة الى ان ان الظاهر من كلامه تعالى ان العلم صار فى الموجودات عامة كما تقدم فى تفسير قوله تعالى :





    امضاء


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #62

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    (و ان من شيى ء الا يسبح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم )(95).
    فان قوله : (و لكن لاتفقهون ) نعم الدليل على كون التسبيح منهم عن علم و ارادة لابلسان الحال .
    و من هذا القبيل قوله :
    (فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين ) و قد تقدم تفسيره فى السورة .
    و من هذا القبيل قوله :
    (و من اضل ممن يدعو من دون الله من لايستجيب له الى يوم القيمه و هم عن دعائهم غافلون . و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرين ).(96)
    فالمراد بمن لايستجيب ، الاصنام فقط اوهى و غيرها. و قوله :
    (يومئذ تحدت اخبارها بان ربك اوحى لها)(97).
    و من هذا القبيل الايات الدالة على شهادة الاعضاء و نطقها و تكلميها لله و السؤ ال منها و خاصة ما ورد فى ذيل الايات الماضية آنفا قوله :
    (انطقنا الله الذى انطق كل شيى ) الاية .
    لايقال :
    لو كان غير الانسان و الحيوان كالجماد و النبات ذاشعور و ارادة ، لبانت آثاره و ظهر منها ما يظهر من الانسان و الحيوان من الاعمال العلمية و الافعال و الانفعالات الشعورية .
    لانه يقال :
    لا دليل على كون العلم ذا سنخ واحد حتى تتشابه الاثار المترشحة منه ، فمن المكن ان يكون مراتب مختلفه تختلف باختلاف آثارها. على ان الاثار و الاعمال العجيبة المتقنة المشهودة من النبات و سائر الانواع الطبيعية فى عالمنا هذا، لاتقصر فى اتقانها و نظمها و ترتيبها على آثار الاحياء كالانسان و الحيوان )).(98)
    ما در بحث هاى گذشته بكرات اشاره كرده ايم كه آنچه از كلام الهى بدست مى آيد اين است كه علم و شعور در تمامى موجودات وجود دارد، همانگونه كه در تفسير كلام خداى تعالى : (و ان من شيى ء الا يسبح بحمده و لكن لاتفقهون تسبيحهم ) گذشت .
    جمله (لكن لاتفقهون ) بهترين دليل بر آن است كه تسبيح موجودات از روى علم و اراده است نه به زبان حال .
    از همين باب نيز، كلام خداوند است كه فرمود: (فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين ) و تفسير آن گذشت .
    از همين قبيل نيز كلام او است كه فرموده است :
    (و من اضل ممن يدعو من دون الله من لايستجيب له الى يوم القيمه و هم عن دعائهم غافلون . و اذا حشر الناس كانوا لهم اعداء و كانوا بعبادتهم كافرين ).
    مراد به (من لايستجيب ) فقط بتها يا بتها و غير آنهاست .
    و نيز كلام خدا كه فرموده :
    (يومئذ تحدث اخبارها بان ربك اوحى لها).
    و از اين قبيل نيز آياتى است كه دلالت بر گواهى دادن اعضاى بدن و نطق و تكلم و سؤ ال از آنان مى كند.
    همچنين نيز رواياتى كه در ذيل آيات گذشته و ذيل كلام خداوند: (قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شيى ء) وارد شده است مى باشد.
    اگر سؤال شود:
    چنانچه غير از انسان و حيوان مانند جماد و نبات داراى شعور و اراده باشند آثار علمى و فعل و انفعالات عقلى آن همانند انسان و حيوان ظاهر مى گرديد.
    گوييم كه :
    دليلى وجود ندارد كه علم و شعور همه موجودات بايد از يك نوع باشد تا آثار صادر از آنان همانند يكديگر باشد. علم و شعور ممكن است كه داراى مراتبى باشد و آن مراتب به اختلاف آن آثار اختلاف يابد.
    علاوه بر اين ، آثار و افعال متقن و استوارى كه از نباتات و ساير انواع طبيعت در جهان مشاهده مى گردد، در انقان و نظم و ترتيب كمتر از آثار زندگان ، همانند انسان و حيوان نيست .


    امضاء

  4. Top | #63

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بخش چهارم : اختيار يا اجبار بر تسبيح

    اختيار يا اجبار بر تسبيح

    از نكات قابل تامل و بحث در اين مقام ، آن است كه تسبيح موجودات كه از روى شعور و اراده آنان صورت مى پذيرد، بنحو اختيار است يا آنكه جبرى مى باشد. يعنى آيا خداوند چون موجودات را آفريد، همراه آن ، وصف و ثناى خود را نيز در آنان نهاده و هيچ موجودى تكوينا نمى تواند از تسبيح گفتن بدور باشد يا آنكه به موقع آفرينش ، آنانرا مخير نموده كه تسبيح بگويند يا نگويند، آنان به خواست و اراده خود كه خداوند در آنها ايجاد كرده بود راه تسبيح را در پيش گرفتند؟
    آنچه از تامل در آيات تسبيح و نيز آيات مشابه آن راجع به موجودات بدست مى آيد آنست كه خداوند مرتبه اى از شعور و اراده و اختيار را به موجودات عالم هستى داده است . آنان با همان اراده و اختيار خويش به ثناى حق مشغولند.
    اينك آنچه را كه بر اين معنى گواه است به خواننده گرامى عرضه مى داريم :
    ((انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه كان ظلوما جهولا)).(99)
    ما امانت خويش را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشتيم پس آنان از تحمل آن امانت اجتناب نموده و از آن ترسيدند ولى انسان آنرا تحمل نموده و پذيرفت . او بسيار ستمگر و نادان است .
    امانت الهى در اين آيه به معانى گوناگونى تفسير شده است كه بهترين آنها همان مقام ولايت الهى و خلافت او در زمين مى باشد. به هر تقدير خداوند آنرا بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه داشت آنان از پذيرفتن آن ابا نموده و سرباز زدند و از تحمل آن ترسيدند. اين اجتناب و نپذيرفتن آنان با آنكه خداى سبحان به آنان پيشنهاد حمل آنرا نموده بود، دليلى آشكار است بر آنكه آنان نوعى از اختيار و اراده را دارا بودند. اين اختيار، اگر چه در مورد نپذيرفتن امانت الهى مى باشد و ربطى به تسبيح اختيارى موجودات ندارد ولى براى اثبات اصل اختيار و نسبت آن به جمادات كافى و وافى مى باشد.
    ((ثم استوى الى السماء و هى دخان فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين )).(100)
    سپس به آسمان كه دودى بود نظر انداخت و به آسمان و زمين گفت كه از روى رغبت يا اكراه بياييد، آن دو گفتند كه از روى رغبت و ميل آمديم .
    ویرایش توسط نصرالله عاشق خداومولا : 10-10-2025 در ساعت 12:58
    امضاء

  5. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    كلام خداى سبحان به آسمان و زمين ، دليل بر دادن اختيار به آن دو مى باشد و جواب آنها نيز حكايت از همان وجود اختيار در پذيرفتن نوع امتثال دستور حق دارد.
    ((عن اسحق بن عمار عن ابى عبدالله (ص ) قال : ما من صيد يصاد فى بر و لابحر و لاشيى ء يصاد من الوحش الا بتضييعه التسبيح )).(101)
    از اسحاق بن عمار از امام صادق (ع ) روايت شده است كه فرمود: هيچ صيدى در خشكى و دريا صيد نگرديده و نيز هيچ حيوان وحشى صيد نمى گردد مگر بجهت آنكه او تسبيح حق تعالى را ضايع نموده است .
    در اين حديث جزاى ضايع كردن تسبيح توسط اين حيوانات صيد آنان قرار داده شده است . اين گواه بر آن است كه تسبيح كردن ، امرى اختيارى براى آنان است كه اگر آن را ترك كنند به اين مصيبت گرفتار مى آيند.
    در اين حديث جزاى ضايع كردن تسبيح توسط اين حيوانات صيد آنان قرار داده شده است . اين گواه بر آن است كه تسبيح كردن ، امرى اختيارى براى آنان است كه اگر آن را ترك كنند به اين مصيبت گرفتار مى آيند.
    احاديث ذيل نيز، دلالتى مشابه اين حديث دارند:
    عن ابى هريرة قال : قال رسول الله (ص ): ما صيد من صيد و لا وشج من وشج الا بتضيعيه التسبيح .(102)
    از ابوهريره نقل شده است كه پيامبر(ص ) فرمود: هيچ حيوانى صيد نگرديد و هيچ شاخه درختى درهم پيچيده نگرديد مگر بر اثر از بين بردن تسبيحش .
    ((عن ابن مسعود قال : قال رسول الله (ص ): ما صيد من طير فى السماء و لاسمك فى الماء حتى يدع ما افتراض الله عليه من التسبيح )).(103 )
    از ابن مسعود روايت شده است كه پيامبر(ص ) فرمود: هيچ پرنده اى در آسمان و ماهى در دريا صيد نگرديد مگر بر اثر آنكه تسبيحى را كه خداوند بر او واجب كرده است ترك نموده است .
    ((عن عائشة قالت : دخل على رسول الله (ص ) فقال لى : يا عائشة اغسلى هذين البردين ، فقلت : يا رسول الله بالامس غسلتها. فقال لى : اما علمت ان الثوب يسبح ، فاذا اتسخ ، انقطع تسبيحه )).(104)
    از عايشه نقل شده است كه گفت : روزى پيامبر بر من وارد گرديد و فرمود اى عايشه اين دو لباس را بشوى . گفتم اى پيامبر ديروز آن دو را شستم ، حضرت فرمود: آيا ميدانى كه لباس تسبيح مى گويد و چون چركين شود تسبيحش ‍ قطع مى گردد.
    اين بخشى از روايات در اين معنى بود كه بجهت اختصار از باقى آنان صرف نظر گرديد.


    امضاء

  6. Top | #65

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پرسش و پاسخ

    اگر گفته شود: بنابر آنچه نقل گرديد تمامى موجودات حتى جمادات ، داراى شعور بوده و خداوند به آنها يك نحوه اختيار عطا فرموده و نيز تكليف بر تسبيح كرده است ، بنابراين لازمه اين سخن آن است كه جمادات نيز همانند انسان مكلف بوده و احكام تكليف بر آنها نيز بار شده و ثواب و عقاب اخروى نيز شامل حالشان گردد، در حاليكه كسى به اين سخن ملتزم نگشته است .
    گوييم : آنچه از اين ادله بدست مى آيد شعور و اختيار و تكليف مى باشد، ليكن هر شعور و تكليفى همانند شعور و تكليف در انسان نيست . شعور و تكليف جمادات در انجام تسبيح است كه كمال آنان و سعادتشان نيز در همان است . اين يك آگاهى فطرى بوده كه خداوند به همراه خلقت آنان ، در آنها قرار داده و آنان را به حسب همان درجه از شعور، مكلف به تسبيح نموده است آنان هم خداى سبحان را در اين تكليف اطاعت نموده اند.
    بهره آنان هم از اين تكليف و تسبيح رسيدن به كمال در خور شأنشان بوده و كمال و سعادتشان نيز در همان است . پس بين شعور و تكليف اين موجودات با شعور و تكليف در انسان تفاوت بسيار مى باشد، از اين جهت نمى توان احكام انسان را به آنها سرايت داد.

    ویرایش توسط نصرالله عاشق خداومولا : 29-10-2025 در ساعت 14:50
    امضاء

  7. Top | #66

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    يك نكته

    خداوند سبحان در قرآن كريم آنجا كه سخن از تسليم و اطاعت عقلا بميان مى آيد آنرا به دو قسم مى نمايد و مى فرمايد: عده اى از روى رغبت و عده اى ديگر از روى اكراه ، اطاعت او مى كنند اما آنجا كه سخن از عامه موجودات و ذرات عالم هستى است ، يك صورت را به آنان نسبت مى دهد و مى فرمايد كه آنان با ميل و رغبت خويش اطاعت فرمان حق مى نمايند و اين ميل و رغبت آنان را پس از دادن اختيار به آنان بيان مى فرمايد. به آيات ذيل نظرى بيافكنيم :
    ((افغير دين الله يبغون و له اسلم من فى السموات و الارض طوعا او كرها و اليه يرجعون )).(105)
    آيا آنان غير از دين الهى را برمى گزيند، در حالى كه هر كه در آسمان و زمين است از روى رغبت يا اجبار، تسليم او است و به سوى او باز مى گردد.
    ((و لله يسجد من فى السموات و الارض طوعا او كرها...))(106)
    و هر آنكه در آسمانها و زمين است براى خدا از روى ميل يا اكراه سجده مى كند.
    ((... فقال لها و للارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين )).(107)
    پس به آسمان و زمين گفت از روى ميل يا اكراه بياييد. آن دو گفتند از روى ميل آمديم .
    ((او لم يروا الى ما خلق الله من شيى ء يتفيأظلاله عن اليمين و الشمائل سجدا لله و هم داخرون ، و لله يسجد ما فى السموات و ما فى الارض من دابة ....))(108)
    آيا به آنچه خلق كرده است نمى نگرند كه سايه آنان از راست و چپ از روى سجده بر زمين مى افتد و تمامى آنان در مقابل او ذليلند. و آنچه در آسمانها و زمين از چهارپايان است براى خدا سجده مى كنند.
    ((و النجم و الشجر يسجدان )).(109)
    گياهان ساقدار و بدون ساقه سجده مى نمايند.
    دو آيه نخست ، درباره صاحبان عقل است كه اطاعت و خضوعشان در برابر حق بصورت ترديد بين ميل و اكراه آمده است ولى در سه آيه اخير كه راجع به غير عقلا است ، تسليم و اطاعت و سجده آنان ، همگى به ميل و رغبت و بدون ترديد ذكر شده است .

    امضاء

  8. Top | #67

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بخش پنجم : نطق موجودات

    نطق موجودات

    مراد از نطق ، اظهار كلمات و اداى آن با اصوات و حروف است . در مصادر و منابع شرعى به اين معنى در مواضع و موارد متعددى تصريح گشته است . قبل از بيان بخشى از آن موارد به مفهوم لغوى نطق اشاره مى گردد.
    مفهوم نطق در لغت
    فيروزآبادى در ((القاموس المحيط)) گفته است :
    ((نطق ينطق نطقا و منطقا و نطوقا، تكلم بصوت و حروف تعرف بها المعانى و انطقه الله تعالى و استنطقه ))(110).
    نطق كرد، يعنى : با صدا و حروفى كه از آن معانى فهميده شود سخن گفت .
    جوهرى در (صحاح اللغه ) مى گويد:
    ((المنطق : الكلام ، و قد نطق نطقا و انطقه غيره و استنطقه ، اى كلمه )).(111)
    منطق : كلام است . نطق نمود يعنى سخن گفت و تكلم كرد.
    راغب اصفهانى در (المفردات گفته ) است :
    ((النطق فى التعارف : الاصوات المقطعة التى يظهرها اللسان و تعيها الاذان )).(112)
    نطق در عرف ، اصوات بريده اى است كه بر زبان جارى شده و بگوش ‍ مى رسد.

    ویرایش توسط نصرالله عاشق خداومولا : 11-11-2025 در ساعت 22:08
    امضاء

  9. Top | #68

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    نطق موجودات در قرآن

    از جمله مواردى كه كلمه ى نطق با مشتقات آن در قرآن استعمال شده است عبارتند از:
    ((هذا كتابنا ينطق عليكم بالحق ))(113).
    اين كتاب ما است كه با شما به حق سخن مى گويد.
    ((... و لدينا كتاب ينطق بالحق ...))(114)
    و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى گويد.
    ((... لقد علمت ما هؤلاء ينطقون ))(115)
    تو همانا دانسته اى كه اين - بتان - سخن نمى گويند.
    ((و وقع القول عليهم بما ظلموا فهم لا ينطقون ))(116)
    و عذاب بر آنان حتمى گشته چون ستم نمودند پس آنان سخن نمى گويند.
    ((هذا يوم لاينطقون و لا يؤذن لهم فيعذرون )).(117)
    اين روزى است كه آنان سخن نمى گويند. و اجازه نداشته تا عذر بياورند.
    ((و ورث سليمان داود و قال يا ايها الناس علمنا منطق الطير...)).(118)
    و سليمان وارث داود گشته و گفت : اى مردم ما منطق پرندگان را آموزش ‍ ديده ايم .
    آيات فوق به وضوح شاهد بر معنى لغوى نطق مى باشد، بنابر اين مراد از نطق همان است كه در ابتداى اين فصل به آن اشاره گرديد. در آيه ذيل سخن گفتن به تمامى موجودات نسبت داده شده است :
    ((و يوم يحشر اعداء الله الى النار فهم يوزعون . حتى اذا ما جاؤوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا يعملون . و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شيى ء و هو خلقكم اول مرة و اليه ترجعون ))(119).
    و روزى كه دشمنان خدا را به سوى آتش دوزخ كشانده و براى جمع آورى بازشان دارند، چون همگى به دوزخ رسند، چشم و گوش و پوست بدن هايشان بر آنچه انجام داده اند گواهى دهند. آنان به جلدهايشان گويند: چرا عليه ما گواهى داديد؟ آنان گويند: خدايى كه همه موجودات را به سخن درآورده ، ما را نيز به سخن آورده است و او است كه اولين بار شما را آفريده و به سوى او باز ميگرديد.
    اين آيه گواهى روشن است كه خداوند سبحان همه موجودات عالم را قدرت تكلم داده است . از آيات قبل از اين به دست مى آيد كه موجودات ، آنگاه كه اجازه داشته باشند، لب به كلام مى گشايند و با مخاطبان خود سخن مى گويند بگونه ايكه آنان كلام آنها را بشنوند.


    امضاء

  10. Top | #69

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    يك احتمال

    در اينجا يك احتمال مطرح است و آن اينكه : اين آيه دلالت بر نطق موجودات در روز قيامت مى كند نه در دنيا، بنابراين همه موجودات در روز قيامت به اذن خداى متعال قدرت بر تكلم پيدا كرده و سخن مى گويند.
    گوييم كه : ادله تسبيح موجودات ، تسبيح قولى آنانرا در دنيا ثابت مى نمود و تسبيح قولى موجودات هم بخشى از نطق آنان بشمار مى آيد. بنابراين همه موجودات عالم وجود، ناطق و ذاكرند.


    ویرایش توسط نصرالله عاشق خداومولا : 07-12-2025 در ساعت 22:29
    امضاء

  11. Top | #70

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    11032
    نوشته
    16,393
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    تقدیم به روح پاک شهیدان
    تشکر
    1,307
    مورد تشکر
    1,852 در 1,089
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    گفتار علامه در الميزان

    علامه طباطبايى (ره ) در ذيل آيه ((قالوا انطقنا الله الذى انطق كل شيى ء)) مى فرمايد:
    ((آنچه از مفهوم نطق ، وقتى بصورت حقيقت استعمال شود بدست مى آيد اين است كه نطق ابراز و اظهار نيت درونى بوسيله تكلم است و اين معنى بر شعور و آگاهى متوقف مى باشد... پس گواهى دادن اعضاء و جوارح عليه مجرمان ، نطق و تكلم حقيقى آنان است كه از روى شعور و علم و آگاهى قبلى آنان در دنيا صورت مى گيرد بدليل آنكه فرمود: (انطقنا الله ).
    و كلام خداوند سبحان كه فرمود: (الذى انطق كل شيى ء) در مقام توصيف است و دلالت بر آن دارد كه نطق فقط به اعضا و جوارح انسان اختصاص نداشته بلكه عام بوده و شامل هر چيزى مى گردد و خداوند است كه اين نطق را در آنان ايجاد نموده است .(120)

    امضاء

صفحه 7 از 10 نخستنخست ... 345678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi