از کودکی ات، سجود و سیر و سلوک،
به سیمایت نور میافشاند
و عرفان، رخآرای تو گشته بود.
وقتی بر شانه های تو،
جامه فاخر امامت امت نشست،
به حبس کج نهادان، آرزده شدی.
پرنده روح تو اما
به هیچ میله و قفلی تن نداد؛
که اوج زندان و کنج آن حبس،
رخصت خلوت تو بود با معبود؛
«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».
روزها با تشنگی کام تو، با روزه
و شبها با ناله و نوای مناجات تو پیوسته،
رنگ خدا میگرفت.
آن رنجها و عسرتها را به صبر و سکوت،
به شیوه نیای بزرگت علی علیه السلام
از سر گذراندی و با حضور گسترده کلامت
بر سرزمینهای شیعیان، دل آرامشان شدی.
این حضور گرم،
از آنِ ارشادگری های تو بود.
سیره و سریرت تو،
به سان کهکشانی از نور
و منظومه ای از ستارگان شب،
مرز پیدا کردن راه بود از بیراهه،
و بدعتها و کژیها،
با انگشت اشارات تو
به سمت صراط، راه مینمود.
آهسته آهسته، روی در پرده می کشاندی
تا دلدادگان کوی تشیع را
به شیوه مهدی ات مأنوس کنی که:
آفتاب می خواهد روی در نقاب ابر کشد
و تا زمانی دور، اینگونه بتابد.
مرثیهسرای هجرت توییم
و همچنان چشم انتظار رونمایی آفتاب.
«ما در انتظار رویت خورشیدیم»





نقل قول





