صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 61 , از مجموع 61

موضوع: شیعه در گذر تاریخ

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2010
    شماره عضویت
    10294
    نوشته
    16,677
    صلوات
    626
    دلنوشته
    6
    یا صاحب الصلوات ادرکنی
    تشکر
    13,374
    مورد تشکر
    14,509 در 4,741
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    گواهى مستشرقان بر اصالت عربى تشيع
    گروهى از مستشرقان و ديگران نيز تصريح كرده اند كه تشيع، اصالت عربى دارد و اعراب پيش از ايرانى ها به تشيع گرويدند. در اينجا به چند نمونه از سخنان آنها اشاره مى كنيم:
    الف) دكتر احمد امين گويد:
    ص:96
    به اعتقاد من، همان گونه كه تاريخ ما را رهنمون مى گردد، پيروى از على [(ع)] پيش از ورود ايرانيان به اسلام آغاز گرديد؛ اما به مفهوم ساده اش. ولى اين تشيع، با ورود اقوام ديگر به اسلام، رنگ تازه اى به خود گرفت. از آنجا كه ايرانيان بزرگ ترين ملتى بودند كه اسلام را پذيرفتند، در نتيجه بزرگ ترين تأثير را نيز در تشيع نهادند.
    (1)
    البته دربارۀ اين بخش از سخن وى كه مى گويد، تشيع مدتى پس از پيدايش رنگ جديدى گرفت، بحث خواهيم كرد.
    ب) ولهاوزن (مستشرق) مى گويد:
    همۀ مردم عراق، به ويژه كوفيان، در روزگار معاويه شيعه بودند. تشيع در اين منطقه به اشخاص محدود نمى شد، بلكه قبايل و سران عرب را نيز در برمى گرفت.
    (2)
    ج) گولد تسيهر (مستشرق) مى گويد:
    اين درست نيست كه گفته شود تشيع در پيدايش و مراحل رشد خود، نمايندۀ جريان اصلاحى است كه انديشه هاى اقوام ايرانى در اسلام پس از گرايش به آن يا گردن نهادن به قدرت اسلام از طريق فتح و تبليغ، آن را ايجاد كرده است. اين توهم شايع، مبتنى بر بدفهمى رويدادهاى تاريخى است. حركت هاى علوى، در سرزمين هاى عربى محض شكل گرفت.
    (3)


    1- فجر الإسلام، ص١٧6.
    2- الخوارج و الشيعة، صص ١4٨- ٢4١.
    3- العقيدة و الشريعة ص٢٠4.
    ص:97
    د) آدام متز (مستشرق) نيز مى نويسد:
    مذهب تشيع آن چنان كه برخى مى گويند، عكس العملى از سوى روح ايرانى در مخالفت با اسلام نبود. همۀ جزيرۀ العرب به جز شهرهاى بزرگى مانند مكه، تهامه، صنعا شيعه بودند و برخى شهرها مثل عمان، هجر و صعده، اكثريت با شيعيان بود. ولى ايران به جز قم، همه سنى بودند. مردم اصفهان سخت دربارۀ معاويه غلو مى كردند؛ به طورى كه برخى مردم آن تصور مى كردند كه او پيامبرى مرسل است.
    (1)
    تأمل كننده در اين جمله ها به روشنى درمى يابد كه همۀ آنان نظريۀ ايرانى بودن تشيع را با قاطعيت رد مى كنند. آنان هيچ توجيه معقولى براى اين نظريه نمى يابند، با وجود آنكه هيچ تمايلى هم به شيعه ندارند.
    ه) شيخ ابوزهره دراين باره مى گويد: «ايرانى ها به دست عرب ها شيعه شدند و تشيع پديدآوردۀ آنها نيست» .
    او مى افزايد:
    اما فارس، خراسان و ماوراءالنهر، اينها شهرهاى اسلامى بودند كه شمار بسيارى از عالمان شيعى در ابتدا از ترس بنى اميه و سپس از ترس عباسيان به آنجا گريختند. تشيع، پيش از سقوط دولت بنى اميه، با فرار اتباع زيد و كسان پيش از او در آن سرزمين ها گسترش فراوان يافته بود.
    (2)
    و) آقاى سيد محسن امين نيز مى گويد:
    ايرانيان، به جز شمارى اندك از آنها، در آغاز گرايش به اسلام، شيعه


    1- الحضارة الإسلامية، آدام متز، ص١٠٢.
    2- الإمام جعفر الصادق، محمد ابوزهره، ص545.
    ص:98
    نبودند. همۀ عالمان بزرگ اهل سنت، مانند بخارى، ترمذى، نسائى، ابن ماجه، حاكم نيشابورى و بيهقى و همين طور كسانى كه در طبقۀ پس از آنها قرار مى گيرند، ايرانى هستند.
    (1)
    دليل دوم
    تاريخ مى گويد، ايرانيان روزى كه اسلام آوردند، مذهب تسنن را پذيرفتند. بلاذرى در كتابش مى نويسد:
    پرويز به ديلم رفت و چهار هزار نيرو آورد. اينان خدمه و خاصانش را تشكيل مى دادند. پس از وى نيز اينان همين منزلت را داشتند و در قادسيه با رستم شركت جستند. چون رستم كشته شد و مجوس شكست خوردند، كناره گرفتند و گفتند: «ما مانند اينان نيستيم و پناهگاهى نداريم و سابقۀ خوبى هم ميان اينان نداريم. بهتر اين است كه به دين آنها درآييم» . پس كناره گرفتند. سعد گفت: «اينان را چه شده است» ؟ مغيرۀ بن شعبه رفت و از آنان دربارۀ كارشان پرسيد و آنان موضوع را با او در ميان نهادند و گفتند: «ما به دين شما درمى آييم» . مغيره نزد سعد بازگشت و او به آنها امان داد. آنان اسلام آوردند و در فتح مداين با سعد شركت جستند. آنان همچنين در فتح جلولا شركت كردند. سپس بازگشتند و همراه مسلمانان در كوفه سكونت گزيدند.
    (2)
    بنابراين آيا زمانى كه اسلام ايرانيان در آن روزگار هيچ تفاوتى با


    1- أعيان الشيعة، ج١، ص٣١، چاپ دارالتعارف.
    2- فتوح البلدان، بلاذرى، ص٢٧٩.
    ص:99
    ديگران نداشت، مى توان گفت كه اسلام آنان در آن روز اسلامى شيعى بوده است؟
    دليل سوم
    اسلام ميان ايرانيان به همان معنايى انتشار مى يافت كه ميان ديگر ملت ها رايج بود. هيچ شهرى از ايران به تشيع شهرت نداشت تا آنكه اشعرى هاى شيعه مذهب، به قم و كاشان رفتند و در آنجا بذر تشيع را پاشيدند. اين قضيه در اواخر سدۀ نخست هجرى قمرى بود. درحالى كه ايرانيان در دوران خليفۀ دوم، يعنى از سال ١٧ه. ق اسلام آوردند و اين بدين معناست كه سال هاى بسيارى سپرى شد تا ايرانيان با معنا و مفهوم تشيع آشنا شوند. پس هيچ نسبتى بين اين دو (شيعه و ايرانى بودن) وجود ندارد. ياقوت حموى در «معجم البلدان» مى نويسد:
    قم، شهرى است كه نام آن با كاشان ذكر مى شود. اين شهر، جديد و اسلامى است. اثرى از ايرانيان در آن ديده نمى شود. نخستين كسى كه آن را آباد كرد، طلحۀ بن احوص اشعرى بود. آغاز شهر شدنش به روزگار حجاج بن يوسف، به سال ٨٣ ه. ق باز مى گردد. به اين ترتيب كه عبدالرحمان بن محمد بن اشعث بن قيس، از سوى حجاج امير سيستان بود. سپس بر وى خروج كرد. در سپاه وى هفده تن از عالمان تابعان از عراق بودند. چون ابن اشعث شكست خورد، به كابل گريخت. چند برادر به نام هاى عبدالله، احوص، عبدالرحمان، اسحاق و نعيم از بنى سعد بن مالك بن عامر اشعرى كه با وى بودند، در ناحيۀ قم مستقر شدند. در آنجا هفت روستا بود كه يكى از آنها «كمندان» نام داشت. اين برادران در آن
    ص:100
    روستا فرود آمدند تا آنكه آن را گشودند و بر آن چيره گشتند و به آنجا انتقال يافتند و در آنجا سكونت گزيدند. پس از آن عموزادگانشان به آنها پيوستند و هفت روستا به وسيلۀ آنان به هفت محله تبديل گشت و به نام يكى از آنها كمندان ناميده شد. آن گاه برخى حروف آن افتاد و به زبان عربى قم خوانده شد. پيشگام اين برادران، عبدالله بن سعد بود. او فرزندى داشت كه در كوفه تربيت شده بود و مذهب امامى داشت. او از كوفه به قم انتقال يافت. هم او بود كه تشيع را به ساكنان آنجا انتقال داد و پس از آن هيچ سنى در آنجا يافت نمى گرديد.
    (1)
    آنچه گذشت، تحليل نظريه اول براساس عينك تاريخى بود. ولى دليل آن از لانه عنكبوت هم سست تر است؛ چون اگر ايرانيان مفهوم انتخاب و آزادى را نمى دانستند، اعراب هم نمى دانستند. اعرابى كه در صحرا زندگى فردى داشتند، آزادى را دوست داشتند و آن را تجربه مى كردند. اما عربى كه زندگى قبيله اى داشت و زمام امورشان در دست شيخ قبيله بود و پس از مرگش نيز فرزندان وى يكى پس از ديگرى به جاى او مى نشستند، كجا معناى آزادى را مى دانست؟ !
    ٢. تحليل نظريه دوم
    اين نظريه گرچه اعتراف دارد به اينكه تشيع، خاستگاه و منشأ عربى دارد، ولى مدعى است كه پس از گرايش ايرانيان به اسلام، رنگ ايرانى به


    1- معجم البلدان، ج4، ص٣٩6، ماده قم؛ در مراصد الاطلاع مى گويد كه اهل قم و كاشان همه شيعه اماميه هستند. نيز ر. ك: رجال نجاشى، زندگى نامه راويان اشعرى ها.
    ص:101
    خود گرفته است. اين همان مطلبى است كه دكتر احمد امين و شمارى از مستشرقان، مانند ولهاوزن، در تفسيرشان از پيدايش تشيع برگزيده اند.
    در نظريۀ دوم گفته مى شود كه آراى شيعه با ايرانيان سازگار بود. ولى دليلى وجود ندارد كه اين نظريه ها از ايرانيان سرچشمه گرفته باشد و اين سازگارى را نمى توان دليل بر آن گرفت. بلكه روايت هاى تاريخى عكس آن را مى گويد؛ زيرا آنها مى گويند، تشيع آشكارا در سرزمين هاى عربى برپا بود و پس از آن به موالى انتقال يافت و اين دو گروه (مردم سرزمين عربى و مواليان) را به يكديگر نزديك كرد. اما پس از آنكه شيعۀ عربى با عناصر زير فشار مرتبط گشت و از تربيت قومى عربى تهى گرديد، تنها حلقۀ ارتباط، اسلام بود؛ ليكن نه آن اسلام قديم، بلكه نوع جديدى از دين.
    (1)
    در جواب بايد گفت، مقصود وى اين است كه تشيع در روزگار پيامبر (ص) و پس از ايشان به معناى دوستى و ولايت على (ع) بود. اما ايرانيان آن را به معنايى ديگر - يعنى موروثى شدن خلافت در خاندان على (ع) - انتقال دادند. اين مطلبى است كه دكتر احمد امين بدان تصريح مى كند و مى گويد:
    انديشۀ ايرانى بر تشيع چيره گشت و مقصود از چيرگى، موروثى دانستن امر خلافت به همان معنايى بود كه در دوران ساسانيان و ديگران رواج داشت.


    1- الخوارج و الشيعة، ص١6٩.
    ص:102
    ولى اين سخن مخدوش است؛ زيرا موروثى بودن حكومت و پادشاهى، تنها از ويژگى هاى ايرانيان نبوده، بلكه اصل موروثى بودن حكومت در همۀ جوامع وجود داشته است. نظام حاكم بر پادشاهان حيره، غسان و حمير در عراق، شام و يمن، موروثى بود. حاكميت در زندگى قبيله اى در جزيرۀ عربى، موروثى بود. مناصب مشهور نزد قريش مثل سقايت، ميهمان دارى، عمارت مسجدالحرام و پرده دارى، امورى موروثى بود كه پيامبر اكرم (ص) علاوه بر اينكه آنها را تغيير نداد، بلكه در قضيۀ دادن كليدهاى كعبه به بنى شيبه و باقى گذاشتن آنها بر اين منصب براى هميشه، اين امور را امضا فرمود. بنابراين نسبت دادن مسئله وراثت به ايرانيان، امر شگفتى است كه خردمندان آن را نمى پذيرند. ازاين رو لازم است بگوييم، تشيع، هم رنگ ايرانى داشت، هم غسانى و هم حميرى و هم عربى، و اختصاص دادن نظريۀ جانشينى به ايرانيان، درحالى كه يك نظريۀ عمومى جهانى بود، امرى بيهوده و بى معناست.
    موروثى بودن نبوت و وصايت در شرايع آسمانى به معناى شرطبودن وراثت نيست، بلكه بدين معناست كه خداوند نور نبوت و امامت را در خاندان هاى خاصى قرار داده است و در نتيجه هر پيامبرى آن را از پيامبر ديگر و هر وصى اى از وصى ديگر به ارث مى برد. خداى متعال مى فرمايد:
    وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ (حديد: ٢6)
    ما نوح و ابراهيم را فرستاديم و پيامبرى و كتاب را در فرزندانشان قرار داديم.
    ص:103
    و نيز مى فرمايد:
    وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (بقره: ١٢4)
    وچون ابراهيم را پروردگارش به كلماتى چند بيازمود و او آنها را به جاى آورد، گفت: من تو را براى مردم امام قرار مى دهم. گفت: و از فرزندانم. گفت: نه، عهد من به ستمكاران نمى رسد.
    همچنين فرموده است:
    أَمْ يَحْسُدُونَ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكًا عَظيمًا (نساء:54)
    آيا به خاطر چيزى كه خداوند به مردم از فضل خويش داده حسادت مى ورزند؟ ! ما به خاندان ابراهيم كتاب و حكمت داديم و به آنان پادشاهى بزرگ عطا كرديم.
    با اين وجود چرا علت تشيع ايرانيان، مفاد اين آيه ها و روايت ها نيست كه به صراحت بر موروثى بودن وصايت در ميان پيامبران تأكيد مى كنند؟ ! اين سنت خداوندى ميان همۀ امت هاست؛ چنان كه از ظاهر سخن خداى متعال كه مى فرمايد: «عهد من به ستمكاران نمى رسد» ، نيز همين معنا بر مى آيد. در اين آيه، امامت، عهد خدا ناميده شده است، نه عهد مردم.
    بنابراين كسى كه مى پندارد تشيع، هم منشأ ايرانى دارد و هم رنگ ايرانى، با تاريخ ايران ناآشناست؛ زيرا در ايران تا سدۀ دهم هجرى، مذهب تسنن حاكم بود و پس از آن در روزگار صفويان، تشيع فراگير
    ص:104
    شد؛ البته رى، قم و كاشان، از قديم پناهگاه تشيع بوده اند.
    ابوزهره مى گويد: «بيشتر ايرانيان تا به امروز شيعه هستند و شيعيان نخستين، اهل ايران بوده اند» .
    (1)در اين باره بايد گفت كه غلبۀ تشيع بر ايران در دوره هاى اخير را هيچ كس انكار نمى كند. بلكه سخن دربارۀ آغاز ورودشان به اسلام است. گويا اين مرد (ابوزهره) با تاريخ ايران ناآشناست و شناخت دقيقى از جزئيات تركيب مذهبى گوناگونى كه در سرتاسر جامعۀ ايرانى روشن و آشكار بود، ندارد.
    يكى از نويسندگان گذشته در كتاب «احسن التقاسيم» دربارۀ مذهب حاكم در آن عصر (تشيع يا تسنن) چنين مى گويد:
    اقليم خراسان از آن معتزليان و شيعيان است و غلبه با پيروان ابوحنيفه است؛ مگر در استان «چاچ» كه مذهب شافعى دارند و گروهى از آنان بر مذهب عبدالله سرخسى اند. اقليم رحاب مذاهب درستى دارند، جز اينكه اهل حديث و حنبلى هستند. در دبيل (شايد مقصودش اردبيل است) و جبال، مذهب ابوحنيفه غلبه دارد. اما در رى مذاهب گوناگونى است. در آنجا غلبه با حنفى هاست و در رى، حنبلى بسيارند. اهل قم، شيعه هستند. در دينور، مذهب سفيان ثورى غالب است. مذاهب اقليم خوزستان، گوناگون است. بيشتر ساكنان اهواز، رامهرمز و دورق، حنابله هستند. نيمى از اهل اهواز شيعه هستند. در اين شهر اصحاب ابوحنيفه بسيارند. در اهواز، گروهى مالكى هستند. در اقليم فارس كار به دست اصحاب حديث و اصحاب ابوحنيفه


    1- تاريخ المذاهب الإسلامية، محمد ابوزهره.
    ص:105
    است. مذهب غالب در كرمان، شافعى است. اقليم سِنْد، بيشترشان بر مذهب اهل حديث هستند. مردم ملتان در اذان، حى على خير العمل مى گويند و در اقامه دوگانه مى گويند؛ يعنى دو بار الله اكبر و دوبار أشهد أن لا إله إلا الله مى گويند و اين دو بار گفتن را تا پايان فقرات اقامه ادامه مى دهند. همين طور روستاها و قصبات از مذهب ابوحنيفه خالى نيست.
    (1)
    اما ابن بطوطه در سفرنامه اش مى نويسد:
    در دوران كفر پادشاه عراق، سلطان محمد خدابنده، فقيهى از رافضيان به نام جمال الدين بن مطهر، يعنى علامۀ حلى (64٨ - ٧٢6ه. ق) ، با او همراه بود. چون سلطان ياد شده اسلام آورد و با اسلام او مغولان نيز مسلمان شدند، منزلت اين فقيه فزونى يافت. او نيز مذهب رافضيان را در نظرش نيكو جلوه داد و آن را بر ديگر مذاهب برترى بخشيد. . . . پس سلطان فرمان داد كه همۀ مردم بايد شيعه شوند. او اين فرمان را به عراق، فارس، آذربايجان، اصفهان، كرمان و خراسان ابلاغ كرد و فرستادگان را به شهرها گسيل داشت. نخستين جايى كه اين فرمان رسيد بغداد، شيراز و اصفهان بود. اما بغداديان، ساكنان باب الأزج بيرون آمدند و گفتند: «نه شنيديم و نه اطاعت مى كنيم» . آنان به مسجد جامع آمدند و خطيب را تهديد كردند كه اگر خطبه را تغيير دهد او را خواهند كشت. مردم شيراز و اصفهان نيز چنين كردند.
    (2)


    1- أحسن التقاسيم، شمس الدين محمد بن أحمد المقدسى، ص١١٩.
    2- رحلة ابن بطوطة، صص ٢١٩ و ٢٢٠.
    ص:106
    قاضى عياض نيز در مقدمۀ «ترتيب المدارك» ، درحالى كه از انتشار مذهب مالك بحث مى كند، مى گويد:
    اما در خراسان و ماوراى عراق از سرزمين هاى شرق، اين مذهب نخست به وسيلۀ يحيى بن يحياى تميمى، عبدالله بن مبارك و قتيبۀ بن سعدى به اين سرزمين ها وارد گشت. اين مذهب با گذشت زمان در آنجا امامانى پيدا كرد و به قزوين و در ادامه به ديگر نقاط سرزمين جبال نيز نفوذ كرد. آخرين كسى كه اين مذهب را در نيشابور آموخت، ابواسحاق بن قطان بود و پس از آن، مذهب ابوحنيفه و شافعى غلبه يافت.
    (1)
    بروكلمان نيز مى گويد:
    شاه اسماعيل صفوى پس از پيروزى بر الوند، به تبريز روى نهاد. عالمان تبريز به آگاهى وى رساندند كه دو سوم مردم تبريز، كه شمارشان به سيصد هزار تن مى رسد، از اهل سنت هستند.
    (2)
    اين نصوص به روشنى بيانگر اين است كه تا سدۀ دهم، در ايران مذهب تسنن حاكم بوده است. در اين صورت چگونه مى توان گفت كه سرزمين فارس، موطن اصلى تشيع بوده باشد؟
    از موارد ديگرى كه اين موضوع را تأكيد مى كند، سخن ابن اثير در كتاب تاريخ وى است كه نشان دهندۀ سنى بودن مردم طوس تا روزگار محمود بن سبكتگين مى باشد.


    1- ترتيب المدارك، ج١، ص 5٣.
    2- تاريخ المذاهب الإسلامية، ج١، ص١4٠.
    ص:107
    او مى گويد:
    محمود بن سبكتگين، عمارت بارگاه را - كه على بن موسى الرضا در آن است - در طوس به خوبى بازسازى كرد. پدرش سبكتگين آن را ويران كرده بود. اهل طوس كسانى را كه مى خواستند به زيارت بروند، اذيت مى كردند. ولى پسرش آنان را از اين كار منع كرد. سبب كارش هم اين بود كه او امير مؤمنان على بن ابى طالب را در خواب ديد كه مى گويد: «تا كى اين وضع ادامه دارد؟ !» و او دانست كه مقصود حضرت موضوع بارگاه است و پس از آن فرمان عمارتش را صادر كرد.
    (1)
    مؤيد اين مطلب روايت بيهقى است كه در آن چنين آمده است:
    مأمون عباسى در صدد برآمد تا كتابى در طعن معاويه بنويسد.
    يحيى بن اكثم به او گفت: «اى اميرالمؤمنين! عامۀ مردم، به ويژه اهل خراسان، تحمل اين امر را ندارند. لذا از اينكه اين عمل موجب نفرت آنان گردد، ايمن مباش»
    (2)
    ولى متوكل با خودستايى و بى حيايى تمام، اقدام به ويران ساختن قبر حسين بن على (ع) كرد. شاعرى مشهور به بسامى در اين باره چنين سروده است:
    تالله إن كانت أميّۀ قد أتت


    1- الكامل فى التاريخ، ابن اثير، ج5، ص ١٣٩.
    2- المحاسن و المساوى، بيهقى، ج١، ص١٠٨.
    ص:108
    أسفوا علي أن لا يكونوا شاركوا
    فى قتله فتتبّعوه رميما
    (1)
    به خدا سوگند اگر بنى اميه فرزند پسر دختر پيامبرشان را مظلومانه كشتند؛ فرزندان پدرش نيز كارى همانند آن را انجام دادند؛ به جانت سوگند كه اين قبر اوست كه ويران شده است، آنهايى كه نتوانستند در قتل او شركت كنند، تأسف خوردند و به دنبال استخوان هاى او بودند.
    از مطالب گفته شده دو نكته حاصل مى شود:
    نكته اول: خاستگاه تشيع، ايران نيست. بلكه زادگاه و سرچشمه اش حجاز است؛ چون اعراب مدت بسيار زيادى بود كه آن را پذيرفته بودند. درحالى كه هيچ كس از ايرانيان مگر سلمان محمدى به اين آيين در نيامده بود. وقتى اسلام ميان ايرانيان وارد شد، آنان نيز همچون ديگر ملت ها به مذاهب گوناگون گرويدند و مدت زيادى را به همين شكل باقى ماندند تا آنكه بازگشت به تشيع شدت گرفت؛ به طورى كه گروندگان به اين مذهب در روزگار برخى از پادشاهان مغول و عصر صفوى (٩٠5ه. ق) فزونى گرفت.
    نكته دوم: منحصر بودن امامت به على (ع) و فرزندان ايشان امرى عارضى بر تشيع نيست. بلكه گوهر و حقيقت تشيع را تشكيل مى دهد كه اگر جز اين بود، تشيع روح و جوهرش را از دست مى داد. دوستى خاندان محمد (ص) و برترى دادن على (ع) بر ديگر خلفا، اصل و جوهر اين


    1- تاريخ أبى الفداء، ج٢، ص 6٨.
    ص:109
    حقيقت است و عارضى شمردن انحصار امامت به فرزندان خاص على (ع) ، آن طور كه برخى مى پندارند، تصورى است كه هيچ دليلى جز بهتان و دروغ، ندارد. شيخ مفيد (رحمه الله) مى گويد:
    شيعه كسى است كه به وجود امامت و وجود امام در هر دوره و زمانى معتقد باشد. نص روشن عصمت و كمال را بر هر امامى واجب دانسته است. پس از آن امامت را در فرزندان حسين بن على (ع) محدود ساخته و آن را به سوى على بن موسى الرضا (ع) سوق داده است.
    (1)


    1- اوائل المقالات، شيخ مفيد، ص٣٨، چاپ كنگره شيخ مفيد.
    ص:110


    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

صفحه 7 از 7 نخستنخست ... 34567

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi