كيفيت شهادت حضرت امير المؤ منين (عليه السلام )
چنان چه جماعتى از بزرگان نقل كرده اند چنين است كه گروهى از خوارج كه از آن جمله عبد الرحمن بن ملجم بود از واقعه نهروان در مكه جمع شدند انجمنى مى ساختند و بر كشتگان نهروان مى گريستند
يك روز در طى سخن همى گفتند على و معاويه كار اين امت را پريشان ساختند اگر هر دو تن را مى كشتيم اين امت را از زحمت ايشان آسوده مى ساختيم مردى از قبيله اشجع سر بلند كرد و گفت به خدا قسم عمرو بن عاص كم تر از ايشان نيست .
بلكه اصل فساد و ريشه فتنه است پس سخن بر اين نهادند كه هر سه تن را بايد كشت ابن ملجم گفت على را من مى كشم حجاج بن عبدالله كه معروف به ((برگ )) بود كشتن معاويه را به ذمه خويش نهاد عمرو بن بكر تميمى قتل عمرو بن عاص را به ذمه نهاد عهد بستند؟
بايد هر سه تن در يك شب بلكه در يك ساعت كشته شوند سخن بر اين نهادند كه شب نوزده ماه مبارك رمضان هنگام نماز صبح كه آنها حاضر مى شود در مسجد در انجام اين امر اقدام نمايند.
پس يكديگر را وداع كرده برك طريق شام را گرفت و عمرو عازم مصر شد و ابن ملجم لعين به جانب كوفه حركت نمود هر سه تن شمشير خود مسموم ساختند و انتظار روز 19 ماه مبارك رمضان مى كشيدند
شب 19 رمضان برك با شمشير زهر آب داده داخل مسجد شام شد و در ميان جماعت پشت سر معاويه ايستاده آن گاه معاويه به ركوع يا به سجده رفت تيغ بكشيد و بر ران او زد معاويه به فرياد زد و در محراب درافتاد مردم ، برك را گرفتند و معاويه را به منزل خود بردند.
طبيب حاضر كردند چون طبيب زخم او را ديد گفت اگر بخواهى اين جراحت خوب شود و نسل تو منقطع نشود بايد با آهن سرخ كرده موضع جراحت را داغ كرد آنگاه مداوا كرد و اگر چشم از فرزند مى پوشى با مشروحات معالجه توان كرد.
معاويه گفت مرا تاب و توان نيست با آن داغ مداوا كنى و مرا دو فرزند يزيد و عبد الله كافى است پس او را مداوا كردند تا خوب شد و نسل او منقطع شد.
پس برگ را حاضر كردند و فرمان داد او را اعدام كنند او گفت الامان معاويه گفت چيست گفت رفيق من رفته است على را در اين ساعت بكشد اكنون مرا حبس كن تا خبر رسد اگر على را كشته اند آنچه خواهى بكن و اگر نكشتند مرا رها كن كه بروم على را به قتل برسانم و قسم مى خورم كه باز به نزد تو خواهم آمد كه هر چه خواهى در حق من حكم كنيد.
بنابر قولى معاويه امر كرد تا او را حبس كردند تا كه خبر از شهادت امير المؤ منين (عليه السلام ) برسد وقتى كه خبر رسيد او را كشتند به شكرانه قتل على (عليه السلام ) او را رها كرد.
اما عمرو بن بكر چون داخل مصر شد صبر كرد تا شب نوزدهم ماه رمضان رسيد پس با شمشير مسموم وارد مسجد شد در انتظار عمروعاص شد از قضا در آن شب عمروعاص مريض بود به نماز نيامد پس قاضى مصر به نيابت خويش فرستاد نماز را اقامه كرد.
عمرو بن بكر چنان گمان كرد كه عمروعاص است اقامه نماز كرده است شمشير خود را كشيد قاضى مصر را در خون خود غلطانيد تا خواست فرار كند مردم او را گرفتند و به نزد عمروعاص بردند عمروعاص هم فرمان داد او را بكشند
آن ملعون آغاز جزع كرد و گريه كرد گفتند در اين هنگام گريه كردن چيست مگر ندانستى كه جزاى اين كار هلاكت است گفت بلكه براى آن گريه مى كنم كه بر قتل عمروعاص ظفر پيدا نكردم و از آن غمگينم كه برك و ابن ملجم به آرزوى خويش ريسدند و على و معاويه را كشتند عمروعاص دستور داد او را گردن زدند.
((منتهى الآمال ، ج 1، ص 203)).



نقل قول
