اکثر اقتصاددانان معاصر به نوعی متمایل به ابزارگرایی بوده و فکر می کنند که اگر یک تئوری علمی بتواند پیش بینی های صحیحی بدست دهد, به خودی خود حائز ارزش و اهمیت است. حتی اگر این نظریه یک قانون علمی قطعی و جهان روا نبوده و فرضیه ای بیش نباشد. البته در تمایل علمی به ابزارگرایی, اقتصاددانان تنها نیستند, پیش از آنان دانشمندان علوم طبیعی و تجربی نیز در این دام افتاده و اصولاً قوانین فیزیکی را ابزاری برای طبقه بندی و خلاصه کردن نتایج تجربیات علمی می دانند که گاهی به کمک فنون ریاضی در قالب یک رشته توابع جبری بیان گردیده اند, به این ترتیب دانشمندان معاصر قوانین علمی را مفاهیم اختراعی می دانند که با مشاهدات عینی فقط ارتباط ابزاری و کاربردی دارند و لزوماً مفاهیم اکتشافی نیستند که با مشاهدات واقعی تناظر بنیادی و قطعی داشته باشند؛ و چنین به نظر می رسد که در این زمینه علم اقتصاد تفاوت چندانی با علوم تجربی ندارد (nazeman-1994). لذا روش اقتصاددانان ابزارگرا در عدم رعایت اصول معرفت شناسی درارائه نظریات علمی قطعی و جهان روا همانندروش دانشمندان علوم طبیعی بوده و به سادگی قابل انتقاد نیست. زیرا به نظر آنان رعایت چنان اصولی ضرورت نداشته و در مفید بودن نظریات نقشی ندارد (boland-1990).