زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من )
سپس (نفر نفر نفر ) روی تخت خواب خود دراز کشید و یک زن که کنیز او بود شروع به مالش بدن او با روغن معطر کرد . و چون من نمیخواستم بروم او گفت (سینوهه) برای چه مصدع من میشوی و از اینجا نمیروی؟
گفتم برای اینکه من آرزوی تو را دارم... برای اینکه میخواهم تو اولین زن باشی که خواهر من میشوی.
(نفر نفر نفر ) گفت یک مرتبه دیگر، مثل دیشب به تو می گویم که من نمی خواهم تو را بیازارم و به تو میگویم که دنبال کار خود برو و مرا به حال خود بگذار.
گفتم (نفر نفر نفر) هر چه بخواهی به تو میدهم که امروز را با من به شب بیاوری.
زن پرسید تو چه داری گفتم مقداری حلقه نقره و مس دارم که از بیماران خود بعنوان حق العلاج گرفته ام و نیز دارای یک خانه می باشم که مطب من در آنجاست و این خانه را محصلین که از دارالحیات خارج می شوند و احتیاج به مطب دارند به بهای خوب خریداری می کنند.


نقل قول
