صفحه 8 از 10 نخستنخست ... 45678910 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 95

موضوع: سوز دل {مجموعه اشعارو پیامک های شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها}

  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض






    ما گمشدگانیم به عرفان رقیه
    دلها شده محزون و پریشان رقیه

    او دختر معصوم بود و خواهر معصوم
    هم عمه معصوم ،نگر شأن رقیه


    حاتم که بود شهره آفاق سخایش
    محتاج بود بر در احسان رقیه

    پرچم زده در شام نماینده زینب
    کنسول گری عشق شد ایوان رقیه


    گه سینه زند گاه کند ناله و افغان
    این هیئت پرشور محبان رقیه

    ذهنش بنمود عمه مظلومانه بگفتا
    از جان خودم سیر شدم جان رقیه


    رفتی ز برم ای به من غمزده مونس
    دل خون شده چو لاله ز هجران رقیه

    گوشوارۀ غارت شده ات را بگرفتم
    شاید بخندد لب خندان رقیه


    رفتم به مدینه نکنم شادی و عشرت
    پرسد ز من ار خواهر نالان رقیه

    کی خواهر زیبای من عمه به کجا رفت
    آخر چه بگویم به عزیزان رقیه


    گویم به دل ویران مکان شد به عزیزم
    آمد پدرش در شب پایان رقیه

    بگرفت به دامان سر خونین حسین را
    آلوده به خون شد بله دامان رقیه


    لبهای پدر بوسه زد و جان به رهش داد
    بگریست بر او دیده مهمان رقیه




    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    یاباب الحوائج



    ای عمه بیا تا که غریبانه بگرییم
    رو از وطن و خانه، به ویرانه بگرییم

    پژمرد گل روی تو از تابش خورشید
    در سایه نشینیم و به جانانه بگرییم



    صلی الله علیک یا بنت الحسین علیه السلام یا رقیه



    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  4. Top | #73

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    لبريز شهد عاطفه جام رقيه است
    آواي مهر جان ز کلام رقيه است


    جان سوز و کفر سوز و روان سوز و ظلم سوز
    در گوشه خرابه کلام رقيه است


    چون او کسي به عهدِ محبت وفا نکرد
    اين سکّه تا به حشر به نام رقيه است


    با دست هاي کوچک خود نخل ظلم کند
    عالي ترين مرام، مرام رقيه است


    يک جمله گفت و کاخ ستم را به باد داد
    خونين ترين پيام، پيام رقيه است

    آن قصّه اي که خاطره انگيز کربلاست
    افسانه ي خرابه ي شام رقيه است

    هرگز نَميرد آن که دلش زنده شد به عشق
    عشق حسين رمز دوام رقيه است


    گاهي به کوه و دشت و گهي در خرابه ها
    در دست عشق دوست، زمام رقيه است

    هر کس دلي به دست حبيبي سپرده است
    «پروانه» هم، غلام غلامِ رقيه است


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    یاباب الحوائج

    تمام می شوم امشب در آخر قصه
    بخواب بانوی احساس! دختر قصه!

    یکی نبود و یکی بود و آن یکی هم رفت
    یکی یکی همه رفتند از در قصه

    ببند چشم خودت را! فقط تجسم کن!
    میان شعله ی آتش سراسر قصه...

    صلی الله علیک یا بنت الحسین علیه السلام یا رقیه


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  6. Top | #75

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    هرکس که بود سهم خودش را به ضربه اي
    در گيرودارِ خيمه به رويم نشاند و رفت

    آن را که عمه گفت يتيمي ز کوفه بود
    اين ساق پاي نازک من را شکاند و رفت


    زجري که با شنيدن نامش گريستم
    موي مرا گرفت و کشيد و کشاند و رفت


    در بين راه با لگدي روي پهلويم
    جان مرا به روي لبانم رساند و رفت


    يک تکسوار بغض علي را بروز داد
    در پشت ناقه طفل تو را مي دواند و رفت


    يک نيزه بي هوا به سرم خورد اي پدر
    در پيش عمه خون دلم را چکاند و رفت


    از من مپرس بر سر بازارهاي شام
    شامي مرا که دختر شاهم چه خواند و رفت!؟


    موي سرم که تا کمرم مي رسيد، حيف
    پيرِزني گرفت و کشيد و کشاند و رفت





    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  7. Top | #76

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    یاباب الحوائج


    نیمه جانم من و عاقبت جانانم آمد
    ای اجل کن مدارا دمی مهمانم آمد

    ای شکسته سر ای همرنگ لاله
    بنشین روی دامان سه ساله


    صلی الله علیک یا بنت الحسین علیه السلام یا رقیه


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  8. Top | #77

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ای دشمن بی شرم من بابا ندارم
    در بین صحرا مانده ام ماوا ندارم

    زخمی شدم از بس که در صحرا دویدم
    مجروح و زخمی مانده دیگر پا ندارم

    دیروز بر دوش عمویم بودم اما
    امروز تنها ماندم از ره نا ندارم

    سیلی زدی با بغض مانده از سقیفه
    محکم بزن چون دیده ی بینا ندارم

    چشمم پر از خون شد گمانم ای پدر جان
    من فرق با افراد نابینا ندارم

    گفتم به عمه کاش می شد گیسوانم
    می بافتی نزد پدر ، اما ندارم

    از بس ملامتهای شامی را شنیدم
    دیگر برای فحش ها جایی ندارم

    تا گیسوانم را بدست باد دادم
    گفتم خدا را شکر دیگر نا ندارم

    با عمه ام گفتم دعا کن بر وفاتم
    از بی کسی خسته شدم بابا ندارم

    گوشم شده پاره ز سنگینی سیلی
    در فاطمه بودن ببین همتا ندارم

    شیرین زبانی کار هر روز رقیه است
    بابا ببین مثل گذشته تا ندارم

    چشم کنیزی دوخت بر ما مرد شامی
    بابا دگر راهی بجز افشا ندارم

    با ضربه هایی که عدو بر پیکرم زد
    فرقی دگر با مادرت زهرا ندارم

    چشمان پر خون شما خیره به من شد
    من را ببر بابا که دیگر پا ندارم


    شاعر : اصغر چرمی


    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ

  9. Top | #78

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,893
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,779
    مورد تشکر
    206,423 در 64,578
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    یاباب الحوائج

    ﺧﻮرﺷﯿﺪ زﻻل روﺷﻦ دل ﻫﺎﯾﯽ
    روﺷﻨﮕﺮ ﺷﺎم ﺗﯿﺮه ی ﻓﺮداﯾﯽ

    ای از ﺗﻮ ﺑﻬﺎر ﺑﺎور ﻣﺎ ﺳﺮﺳﺒﺰ
    ﯾﺎ رقیه جان تو عشق مایی

    صلی الله علیک یا بنت الحسین علیه السلام یا رقیه







    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #79

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,893
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,779
    مورد تشکر
    206,423 در 64,578
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    با سر انگشت كوچكش دارد
    مي كشد خوار از كف پايش

    يك ستاره نمي شود پيدا
    در دل آسمان شبهايش

    چه قَدر عاشقانه مي گِريد
    به سر زخميِ عموهايش

    زير لب آه مي كشد، يعني
    سنگ خورده دوباره بابايش

    سخت مي شد اَدا كند بابا
    چه كند، زخمي است لبهايش

    موي او را كشيد پيرِزني
    اين چنين شد خراب رويايش

    شاميان با كنايه مي كردند
    سر بازارها تماشايش

    باز هم پاي نيزه اي دارد
    مي كشد خوار از كف پايش

    رضا باقریان







    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. تشكر


  12. Top | #80

    عنوان کاربر
    مدير ارشد انجمن چند رسانه ای
    تاریخ عضویت
    August 2014
    شماره عضویت
    7103
    نوشته
    7,709
    صلوات
    5000
    دلنوشته
    24
    طـاقتم طاق شـــــد و از تو نیامــــــد خبری...
    تشکر
    26,141
    مورد تشکر
    15,182 در 6,458
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ای از سفر رسیده که مهمان دختری
    اول بگو مرا کی ازاین شهر می بری ؟

    مثل کبوتری که به او سنگ می زنند
    از ضرب تازیانه ندارم دگر پری

    جای تعجب است که من زنده مانده ام
    هرکس که دیده گفته عجب طفل لاغری

    از قول من بگو به عمو بعد مردنم
    باید برای غسل من آبی بیاوری

    موی سفید و قد کمان و رخ کبود
    حالا مرا ببین و بگو شکل مادری

    خود را برای مقدمت آماده کرده ام
    چه گوشواره ای چه لباسی چه معجری

    هفده سوار دور و برت دیده ام به نی
    اما تو بین آن همه زخمی ترین سری

    لب های چاک خورده تو حرف می زند
    تقصیر چوب بوده چنین سرخ و پرپری

    قدری از این محاسن خاکستری بگو
    غیر از تنور نیست مگر جای بهتری

    مانند رگ رگ تو دلم ریش ریش شد
    جانم فدای تو ، چه گلویی چه حنجری

    علی صالحی




    امضاء
    .
    .



    اللهمّ عجّل لولیّک الفرج


    .

صفحه 8 از 10 نخستنخست ... 45678910 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi