صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 105

موضوع: آن مرد آسمانی، خاطره هائی از زندگی فیلسوف بزرگ قرن ،آیة الله علامه طباطبائی (ره )

  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    زهد واقعی

    استاد جوادی آملی، از تولید فکری علامه در دوران سخت استیلای بیگانه می گوید. راست است که صلابت ایمان در سختی خود را نشان می دهد(75):
    یکی از معصومین می فرماید: خدا زهد را در دو جمله بیان کرده است، یکی این که وقتی چیزی از دست می دهید غمگین مباشید و دیگر این که وقتی چیزی به شما رسید، فرحناک و مسرور نشوید. ما این معنا را در تمام مدتی که محضر ایشان بودیم از مرحوم علامه دیدیم. ایشان گاهی اوقات که صحبت می کردند از سالیان سختی که در حمله متفقین در تبریز بودند و هیچ آرامشی نداشتند، یاد می آوردند و می گفتند:
    سالیانی بر من گذشت که هیچ آرامشی نداشتم!
    اما ما می دانیم که ایشان بسیاری از رساله های عمیق فلسفی را در همان زمان ناآرامی آذربایجان نوشته اند و اگر چه ایشان از آرامش ظاهری محروم بود، با این وجود خوفی به دل راه نمی داد.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .





  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    حق شناسی

    سرانجام این زن فداکار (همسر علامه طباطبایی) در بستر الم و بیماری افتاد و حدود یک ماه در این حالت مشقت زا بسر برد، وقتی علامه دید همسرش مریض شده، اصلاً اجازه نمی داد وی از بسترش بلند شود و کاری انجام دهد و در این مدت، لحظه ای از کنار همسرش جدا نشد، تمام کارهایش را تعطیل کرد، و به مراقبت او پرداخت.
    اما بعد از چندی همسر فداکار دار فانی را وداع گفت. این رخداد تأثیر عمیقی در روح و روان علامه گذاشت، زیرا مهر و محبت این زن باوفا همچون شیر و شکر با ایشان در آمیخته بود و زندگانی خوشی که بر اساس وفا و صفا بنیان نهاده شده بود، به هم ریخت. وقتی یکی از شاگردانش به خاطر این فاجعه ی مؤلمه پیام تسلیتی برای استادش فرستاد، ایشان در پاسخ تسلیتی که برای وی فرستاده بود، با آن که چندین بار حمد خدا را بجا آورده و جملات الحمدلله و لله الحمد تکرار کرده، نوشته اند:
    با رفتن او برای همیشه خط بطلانی به زندگانی خوش و آرامی که داشتیم، کشیده شد.
    باری این بانوی فداکار در جوار بارگاه حضرت معصومه (س) در قبرستان مرحوم آیت الله حائری یزدی در قسمت الحاقی دست چپ در یکی از بقعه های خانوادگی دفن شدند(76) و علامه طباطبایی تا سه چهار سال پس از فوتش هر روز سر قبرش می رفتند و بعد از آن هم که فرصت کمتری داشتند، به طور مرتب دو روز در هفته، یعنی دوشنبه ها و پنج شنبه ها، بر سر مزارش حاضر می شدند و امکان نداشت این برنامه را ترک کنند، و می گفتند:
    بنده ی خدا می بایستی حق شناس باشد؛ اگر آدام حق مردم را نتواند ادا کند، حق خدا را هم نمی تواند ادا نماید(77).
    یکی از شاگردان برجسته و محترمش، آیت الله شیخ یحیی انصاری، می گفت(78): وقتی همسر علامه مرحوم گردید، ایشان پولی را به من داد تا به کسی بدهم که تا یک سال هر شب جمعه برای آن مرحوم در حرم مطهر، زیارت حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله علیها بخواند.




    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  4. Top | #73

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    به یاد همه فداکاری

    آیت الله ابراهیم امینی، نقل می کند(79)
    زندگی خانوادگی او بسیار با صفا و صمیمیت بود، در فوت همسرش برخلاف انتظار ما بسیار اشک می ریخت و محزون و متأثر بود، روزی به ایشان عرض کردم: ما صبر و بردباری و تحمل مصایب را باید از شما بیاموزیم، چرا این چنین متأثر هستید؟
    در جواب فرمود:
    آقای امینی مرگ حق است، همه باید بمیریم! من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم، گریه ی من از صفا و کدبانوگری و محبت های خانم است، من زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام، در نجف اشرف با سختی هایی مواجه می شدم، من از حوایج زندگی و چگونگی اداره ی آن بی اطلاع بودم، اداره ی زندگی به عهده ی خانم بود.
    در طول مدت زندگی ما، هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم، کاش این کار را نمی کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود!
    در تمام دوران زندگی هیچ گاه به من نگفت، چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟ مثلاً شما می دانید که کار من در منزل است و همیشه مشغول نوشتن یا مطالعه هستم، معلوم است که خسته می شوم و احتیاج به استراحت و تجدید نیرو دارم. خانم به این موضوع توجه داشت، سماور ما همیشه روشن بود و چای درست، هر ساعت یک فنجان چای می ریخت و می آورد و در اطاق کار من می گذاشت و دوباره دنبال کارش می رفت تا ساعت دیگر... من این همه محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم؟!


    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بهترین ساعت های عمرم!

    نجمة السادات، درباره ی خانواده داری او می گوید، درباره مردی که حق خانواده را به درستی پاس می داشت(80):
    پدرم همیشه از مادرم به نیکی یاد می کردند و می گفتند:
    این زن بود که مرا به این جا رسانید، او شریک من بوده و هر چه کتاب نوشته ام، نصفش مال این خانم است.
    ایشان در برنامه ی روزانه ی خود اوقات و ساعت هایی را به خانواده شان اختصاص می دادند، بعد از هفت ساعت کار بعد از ظهر تا شب را می گفتند که:
    دیگر جلسه خصوصی است، بیایید بنشینید حرف بزنیم.
    می گفتند:
    این ساعت ها بهترین اوقات من است و همه ی ناراحتی هایم را بر طرف می کند.
    و با وجود حجم زیاد کارهایشان این گونه نبود که از خانواده غافل شوند، به همسر و فرزندانشان اهمیت خاصی می دادند، با وجود آن همه کار، به میهمان خیلی علاقه مند بودند و وقتی میهمانی می رسید سعی می کردند، به مادرم کمک کند، اگر چه مادرم اجازه نمی دادند که پدرم کاری کند، به طور کلی صاحب اختیار خانه و امور آن را، مادرم می دانستند، مادرم به کارهای درسی ما و رفت و آمدهایمان رسیدگی می کرد و همه مسایل را کنترل می کرد و به قدری با هدایت، عمل می کرد که پدرم با فراغت خاطر به تمام امور علمی خود می پرداختند.




    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  6. Top | #75

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    تأثیر ارتباط با خداوند

    استاد امجدی، از تأثیر شخصیت روحانی او سخن می گوید(81):
    کسانی که در درس ایشان حضور می یافتند به اندازه ی توانشان توسط استاد راهنمایی می شدند. انسان وقتی به حضور علامه طباطبایی مشرف می شد، گویا در محضر پیامبر نشسته است، آن قدر از نظر اخلاق و رفتار و برخورد رعایت امور را می کرد! اهل مزاح و شوخی بود، ولی هیچ گاه کلمه ای خارج از ادب و نزاکت از دهانشان خارج نمی شد، عجیب این که مخالف و موافق در برابر ایشان تعظیم می نمودند و این جز به خاطر ارتباط عمیق ایشان با خدای متعال نبود و همه ی این برکات از مراقبت و توجه او به پروردگار سرچشمه می گرفت.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  7. Top | #76

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    در اوج آرامش

    یکی از شاگردانش از روحیه ی آرام معلمی می گوید، که باب بحث و فحص علمی را با حسن خلقش باز می کند(82):
    چون علاقه ی مفرطی به مطالعات فلسفی داشتم، جهت یک دوره مطالعات فلسفی تصمیم به عزیمت به خارج گرفتم، در سال 1330 ه.ش مقدمات مسافرتم را فراهم کردم، در همان وقت علامه طباطبایی در قم تازه کوششی را برای بحث های فلسفی آغاز کرده بودند، اما من از روی دلسردی که داشتم حتی آن قدر انگیزه نداشتم که با ایشان هم تماس بگیرم، شاید این استاد جدید بتواند دردی از ما دوا بکند، زیرا اساتیدی بس معروفتر با عناوینی پر طمطراق تر آمده بودند و من به درس آنها رفته بودم، اما چیزی که به دل بنشیند، به دستم نیامده بود.
    یکی از دوستان (شهید مطهری) اصرار کرد که فلانی بد نیست که یکی دو جلسه با این استاد در تماس باشی، چون من در همان موقع بحث هایی را که مخصوصاً مربوط به بحث های فلسفی میان شرق و غرب بود و در حدود کتاب هایی که به فارسی یا عربی یا احیاناً انگلیسی در این جا به دست می آمد، برای خودم به صورت مطالعه آغاز کرده بودم، مخصوصاً بحث های مربوط به ماتریالیسم دیالکتیک و مطالبی در این زمینه، او گفت: اتفاقاً ایشان هم یک بحث این جوری را آغاز کرده اند و بد نیست که یک تماس بگیری!

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  8. Top | #77

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    من به یک جلسه ی ایشان که درسی غیر فلسفی داشتند، به صورت مستمع آزاد رفتم و در کناری نشسته و گوش کردم و در آن بحثی که ایشان در آن روز داشتند، اشکال به نظرم رسید. (به طور) سنتی، سؤالاتی مطرح شد، ولی من سؤال خود را طرح نکردم، بعد از تمام شدن جلسه و لطف شخصی دوستم (شهید مطهری) که به بنده داشتند، قرار شد با هم برویم به جایی که استاد عازم آن جا بود، در راه به استاد گفتم به نظر من این اشکال نسبت به فلان مطلبی که فرمودید رسید و قرار شد اشکال را توضیح دهم، وقتی بیان می کردم، این استاد چنان گوش می داد که گویی اصلاً مطلب را تا حالا نشنیده، این طور با دقت گوش می داد و صبر کرد تا حرف من تمام شد، بعد هم چند لحظه ای درنگ کرد، گویی درباره ی سخن من می اندیشید، آن وقت خیلی آرام و متین در چند جمله پاسخ گفت؛ دوباره به پاسخ ایشان در نظرم اشکال آمد و آن را مطرح کردم، مجدداً با چنان آرامش و طمأنینه ای، اشکال مرا گوش دادند و بعد از چند لحظه درنگ، آن وقت پاسخ دادند؛ باز در پاسخ ایشان اشکالی را طرح کردم؛ باز با همان روش بدون این که هیچ تندی، تعصب و خود خواهی از ایشان بروز کند، پاسخ گفت تا رسیدیم به مقصد و مطالب به دلیل به مقصد رسیدن قطع شد.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  9. Top | #78

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اما این برخورد بر روی من یک اثر گذاشت و آن این بود که با این استاد می شود کار کرد، چون برخلاف دیگران بود که تا به حال با آن ها برخورد کرده بودم که اگر من مطلبی را حتی به دلیل خامی با خشونت و صدای بلند مطرح می کردم، آنها خام تر از من صدایشان را چند برابر بلندتر می کردند، با این که آنها استاد و مربی بودند و می بایست مرا از این راه در بیاورند و به راه صحیح بحث و کاوش وارد کنند.
    اما ایشان هرگز این کار را نکرد، چنان با حوصله و طمأنینه و متانت فکری و اخلاقی برخورد کرد که این متانت در من اثر گذاشت و سبب شد که برنامه ی رفتن به خارج را فسخ کنم و چندین سال را با این استاد سر و کله بزنم و از او استفاده های زیادی ببرم.

    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  10. Top | #79

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    سیمای مؤمن

    آیت الله حاج سید حسن مرتضوی لنگرودی به خاطر می آورد:
    علامه بسیار کم حرف بود و از هیچ کس به بدی یاد نمی کرد، چشمانی نافذ و نگاهی پر معنا داشت، در عین سادگی و بی آلایشی با ابهت و با وقار بود، خجول بود و شرم حضور داشت، وقتی تدریس می کرد نوعاً سرشان پایین بود، هیچ گاه برای تدریس بر فراز منبر نرفت، شاگردان به صورت حلقه ای می نشستند، ایشان هم بدون این که روی پتو و یا دشکی بنشیند، تدریس می کرد، مانع می شد از انداختن پتو و دشک، می فرمود:
    اگر همین مقدار جایم بلندتر از شما باشد، نمی توانم حرف بزنم.
    تنها در جلسه ی خصوصی شب های پنج شنبه و جمعه برای ایشان پتو دشکی می انداختیم، زیرا هم افراد محدود بودند و هم این که در جلسه ابتدا دوستان صحبت می کردند و ایشان آغازگر سخن نبود.




    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  11. Top | #80

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,194
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    روح بلند

    آیت الله ناصر مکارم شیرازی، حلم علامه را به یاد می آورد(83):
    مردی بود بسیار متواضع، فوق العاده مهربان، من یادم نمی آید، یک بار در درس عصبانی شده باشد و یک بار از گل نازک تر به یکی از شاگردانش گفته باشد، و اگر خشن هم می گفت، شاگردان عاشقش به جان می خریدند، ولی از گل نازک تر هم نمی گفتند!



    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. حجاب در رسانه ملی، چالش ها و بایسته ها
    توسط یاس بهشتی* خادمه باب الحوائج جواد الائمه (ع)* در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 22
    آخرين نوشته: 27-01-2015, 15:00
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 18-11-2014, 22:51
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 18-10-2014, 11:50
  4. خادمی، عاشقی است...
    توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* در انجمن امام رضا عليه السلام
    پاسخ: 13
    آخرين نوشته: 07-09-2014, 14:18
  5. رشتی، میرزا حبیب الله
    توسط ملکوت* گامی تارهایی * در انجمن افلاكيان خاك نشين
    پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 30-04-2010, 03:06

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi