صفحه 8 از 20 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 191

موضوع: مهر محبوب

  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    نشاط انتظار


    با توجه به گفتار فوق روشن مى شود که محب منتظر، در انتظار جانکاه محبوب پنهان خويش، امام عصر روحى فداه، براى خود مجال فراغت واستراحت نمى يابد وهميشه مشتاقانه وبى صبرانه چشمان پر انتظارش چون گوش روزه دار بر الله اکبر است.
    باز آ که در فراق تو چشم اميدوار چون گوش روزه دار بر الله اکبر است

    باشد که يار از گرد زراه فرا رسد وقدوم مبارکش را بر شاه نشين چشمان منتظر نهد ومنتظر نيز خود را به پاى او افکند وجان ناچيز خويش را قربانى مقدمش کند، وبى گمان، منتظر هميشه در اين آرزو، خانه دل را به جاروب ورع وتقوا از اغيار مى روبد وآن را براى مقدم يار مهيا مى کند که جز او دل در گرو محبت غيرى ننهاده وغير او يارى در جهان نمى بيند، همو که مولاى متقيان امير المؤمنين عليه السلام درباره اش مى فرمايند:
    المنتظر لامرنا کالمتشحط بدمه فى سبيل الله.(13)

    امضاء




  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #72

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    منتظر امر فرج ما، همچون کسى است که در راه خدا به خون خويش مى غلتد. چرا که از نشانه هاى گوياى يارى يار، به ديدار يار شتافتن است: (قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انکم اولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقين).(14)
    اى يهوديان! اگر در ادعاى خود - که ما دوست ويار خداوند هستيم - صادقيد آرزوى مرگ کنيد تا به لقاء خدا برسيد. آرى، محب صادق، تنها لقاء وديدار دوست را مى طلبد ودر راه رسيدن به آن، هرگز سر از پاى نمى شناسد وخواب راحت ندارد.
    سر فراگوش من آورد وبه آواز حزين گفت کاى عاشق ديرينه من خوابت هست؟!


    ودر راه چنگ زدن به دامان مهرش، ساعتها وروزها وهفته ها وماهها در بيابان فراق متحير وسرگردان است وهر کوى وبرزنى را سر مى زند تا آنکه، سرانجام، شکر خندى جانفزا از شکرستان لبان او نصيبش شود وآرام جان بيقرارش گردد. سوختگان غم دورى چندين صد ساله آن عزيز، از آغاز هفته هجران روز شمارى وساعت شمارى مى کنند ودر هر روز هفته، امامان پاک وصاحبان روزهاى هفته را به استغاثه مى خوانند بدان اميد که سرانجام جمعه اى فرا رسد که بهار وصل شيعه است، که: هذا يوم الجمعه وهو يومک المتوقع فيه ظهورک.(15)
    امروز روز جمعه است که روز تو است که ظهور تو در آن انتظار مى رود. چنين عاشق دلباخته اى در سفر وحضر به دنبال يار است، باشد که از او سراغى ونشانى يابد وهر جا که احتمال يافتن او را بدهد با چشمان تيز سر مى زند. در اعتاب مقدسه پدران بزرگوارش، در محافل نورانى دوستانش، در مجالس عزاى جد تشنه کام شهيدش ودر جشنها وعيدهاى مختلف - همه جا وهميشه - به شرط ادب مى نشيند وسراپا چشم وبه تمام جان هوش است تا مگر گل گمگشته خويش بيايد يا بوئى از آن به مشام جانش رسد تا درود وسلام خدائى نثار قدومش کند: السلام عليک فى الليل اذا يغشى والنهار اذا تجلى.(16)
    يعنى شب وروز او را ولحظه هاى حيات او را غرق سلام ودرود مى کند وحتى گاه سلام خود را پيوند به ابديت داده، فرياد بر مى آورد که: عليکم منى جميعا سلام الله ابدا ما بقيت وبقى الليل والنهار.(17)
    در گلستان چشمم ز چه رو هميشه باز است به اميد آن که شايد تو به چشم من در آيى


    از شرايط ايمان دورى از تنبلى وکسالت است.

    امضاء



  4. Top | #73

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در روايات گهربار ائمه اثنا عشر عليهم السلام پيرامون ويژگيهاى مؤمن، از خصلت تنبلى وکسالت نهى وبه نشاط وقوت ونيرومندى سفارش شده است:

    1 - امير المؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: وان من ابغض الرجال الى الله تعالى لعبدا وکله الله الى نفسه جائرا عن قصد السبيل سائرا بغير دليل، ان دعى الى حرث الدنيا عمل وان دعى الى حرث الاخره کسل.(18)
    مبغوض ترين مردان نزد حق تعالى بنده اى است که خدايش او را به خود واگذارد وبدون راهنما به سير بپردازد که اگر به زراعت مال دنيا دعوت شود عمل کند واگر به جانب کار آخرت خوانده شود کسل مى شود. ودر حقيقت، اين کسالت همان عدم علاقه واشتياق به لقاى محبوب است.
    2 - پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله فرمودند: اکسل الناس عبد صحيح فارغ لا يذکر الله بشفه ولا بلسان.(19)
    کسل ترين مردم بنده اى است سالم وفارغ که خدا را به زبان وزير لب ياد نمى کند.
    3 - على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل مى کند که فرمودند:
    علامهالصابر فى ثلاث: اولها ان لا يکسل والثانى ان لا يضجر والثالث ان لا يشکو من ربه عز وجل.(20)
    علامت شکيبا سه چيز است: اول اينکه کسل نشود، دوم اينکه ملول نشود وسوم اينکه از پروردگارش شاکى نباشد. ودر روايات بى شمارى سفارش شده است که محب پروردگار وبنده خدا نبايستى کسالت وخستگى وملالت وتنبلى را به خود راه دهد.
    4 - امير المؤمنين على عليه السلام مى فرمايند: ان الاشياء لما ازدوجت ازدوج الکسل والعجز فنجى بينهما الفقر.(21)
    اشياء آن هنگام که با هم ازدواج کردند وجفت شدند، کسالت وناتوانى با يک ديگر ازدواج کردند، که نتيجه اين ازدواج نامبارک فقر واحتياج بود.
    5 - در حديث قدسى، خداوند مى فرمايد: من اشتاق الى حبيب جد فى السير اليه.(22)
    آن کس که مشتاق ديدار محبوبى است در مسير وصال او جديت وکوشش مى کند.
    6 - ونيز خطاب به پيامبر صلى الله عليه وآله مى فرمايد: يا احمد هل تدرى اى عيش اهنا واى حياه ابقى؟ قال: اللهم لا. قال: اما العيض الهنىء فهو الذى لا يفتر صاحبه عن ذکرى ولا ينسى نعمتى.(23)
    اى احمد! آيا مى دانى کدام زندگى گواراتر وکدام زيست پايدار است؟ پيامبر عرض کرد: خدايا، نه. آن گاه خداوند فرمود: زندگى گوارا آن است که صاحبش در ياد کردن من سست نشود ونعمت مرا فراموش نکند.
    7 - امير المؤمنين عليه السلام در صفات مؤمن فرمودند: نفسه منه فى عناء والناس منه فى راحه. اتعب نفسه لاخرته.(24)
    جانش از او در رنج است ومردم از او در آسايش اند. خود را براى آخرتش (لقاى محبوب) به زحمت انداخته است...
    وبى شک، نتيجه اين رنجها ومشقات، بيدارى وهوشيارى بنده در مسير بندگى است. لذا بنده صادق ومحب عاشق با تمام وجود در حال فعاليت در راه محبوب است وبراى رسيدن به لقاى او در حرکت دائم است.
    هر که او بيدارتر، پر دردتر هر که او آگاه تر، رخ زردتر


    در دعاى معروف زمان غيبت - اللهم عرفنى نفسک - آمده است: وقونا على طاعته وثبتنا على متابعته. ما را در اطاعت آن سرور نيرومند ساز وبر پيروى او ثابت قدم فرما. ونيز در دعاى عهد مى خوانيم: اللهم انى اجدد له فى صبيحه يومى هذا وما عشت من ايامى عهدا وعقدا وبيعه له فى عنقى لا احول عنها ولا ازول ابدا. بارالها! من در صبح امروز ودر تمام ايام زندگيم با او تجديد عهد وپيمان مى کنم وبيعت او را به گردن مى گيرم وهرگز از آن بر نخواهم گشت.
    از ازل بست دلم با سر زلفت پيوند تا ابد سر نکشد وز سر پيمان نرود


    پاورقى:‌



    (1) وسائل الشيعه 376:11 ح 5.
    (2) طه 81.
    (3) اعراف 179.
    (4) آگاه باشيد که دلها با ياد خدا آرام مى گيرد. (رعد 28).
    (5) توقيع به شيخ مفيد، احتجاج، چاپ بيروت، ص 497، وچاپ نجف 323:2.
    (6) قسمتى از زيارت وارث.
    (7) چرت وخواب او را فرا نمى گيرد. (بقره 255).
    (8) آن خداى مهربانى که بر عرش عالم وجود به علم وقدرت محيط است. (طه 5).
    (9) خداوند آنان را دوست مى دارد وآنان او را (مائده 54).
    (10) بحار 329:13 ح 7.
    (11) وسائل الشيعه 61:1 ح 2.
    (12) صحيفه سجاديه دعاى 47.
    (13) منتخب الاثر:496 ح 7.
    (14) جمعه 6.
    (15) زيارت روز جمعه امام زمان عليه السلام.
    (16) زيارت آل يس.

    (17) زيارت عاشورا.
    (18) نهج البلاغه، فيض، خطبه 102.
    (19) وسائل 1179:4 ح 2.
    (20) همان ماخذ 320:11 ح 3.
    (21) همان 38:12 ح 6.
    (22) کلمه الله 60.
    (23) همان 377.
    (24) نهج البلاغه، خطبه 193، بخش 27.
    امضاء



  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    خستگى ناپذيرى الگوهاى تلاش


    تشخيص مصاديق واقعى واسوه هاى حقيقى اين واژه در گذشته تاريخ چندان آسان نيست اما نظرى کوتاه واجمالى ومطالعه اى فشرده وفهرست وار در حيات معصومان عليهم السلام نشان مى دهد که در زندگى پر مخاطره خود هرگز ابراز خستگى بلکه احساس آن را هم نداشته اند واين همه نيرو وتوان وتحمل مشقتها وسختيها در طريق وصول وايصال به محبوب حقيقى بوده است. مثلا پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله در مدت بيست وسه سال نبوت خود انواع رنجها ومشقتها را متحمل شده، از زخم زبان تا زخم بدن را بر خود خريدند وسرزنشها وملامتها را شنيدند ولى در راه اعلاى کلمه محبوب خود لحظه اى خستگى وملال به خود راه ندادند. ويا امير المؤمنين على عليه السلام چه در زمان حيات پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله وچه پس از رحلت آن بزرگوار آن همه جوانمردى ودلاورى در جنگها از خود نشان داد ودر مقابل کافران ومشرکان ومنافقان ايستاد ومصيبتها ولطمات را تحمل فرمود ودر برابر دشمنان که حق او را غصب وبه خانه اش يورش نمودند وانواع آزارها را بر همسر گرامى اش حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها وارد کردند ودر خانه اش را آتش زده وسينه اش را خرد کردند واو را به شهادت رسانيدند، همچنان استوار در طريق بندگى محبوب خود تحمل رنجها نمود ودر مدت طولانى مهر سکوت بر لبان خود زد. همسرش، دخت گرامى پيامبر صلى الله عليه وآله نيز در مدت کوتاه عمر شريف خويش تمام همتش اعتلاى نام الله وپيشرفت دين پدرش بود وبا کمى زمان، بخصوص پس از رحلت پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله، انواع ابتلائات را به خود ديد وآنى از ياد خدا ودفاع از قرآن وامام زمانش خسته نشد واينها همگى به خاطر نشاطى بود که براى محبوب خود، خداوند متعال، داشت. پس از شهادت على عليه السلام امام حسن مجتبى عليه السلام هم کمتر از پدر وجد ومادر خود در مشقت نبود بلکه چه رنجها که از دشمنان کشيد وچه زخم زبانها که از دوستان به ايشان رسيد وسر تا سر عمر شريف وزندگى وحياتش تعب ورنج بود، اما در راه محبوب تمامى آنها را تحمل نمود وخستگى وآزردگى به خود راه نداد. آن گاه سرور شهيدان وآزادگان حضرت ابى عبد الله الحسين عليه السلام در راه وصال محبوب از همه چيز خود، از زن وفرزند وياران که همگى آنها در خون خود غوطه ور گشته وبه شهادت رسيدند، گذشت وخود نيز يکه وتنها به مبارزه وستيز با دشمنان خدا پرداخت، اما در هيچ مرحله اى خستگى وملال به خود راه نداد. وپس از آن حضرت فرزند بزرگوارش امام سجاد عليه السلام بار گران اسارت وسرپرستى کاروان اسيران را به دوش کشيد ومدت سى وپنج سال در ناراحتى وفراق پدر وياران بود، ولى در طريق احياى کلمه محبوب خستگى نپذيرفت. همچنين، زندگى ساير معصومان سراسر رنج وتعب وناراحتى بود واز دست دشمن ودوست چه مصيبتها که به ايشان وارد شد وچه سختيها که تحمل نمودند. وهم اکنون که زمان ودوره امامت حضرت بقيه الله ارواحنا فداه است ايشان از اول عمر شريف خود تا کنون که هزار وصد وپنجاه وشش سال مى گذرد شاهد ظلمها وستمها ونابکاريهاى انسانها وهجومها به دين جدش مى باشد وتحمل بارگران اين زمان طولانى بر دوش او هرگز او را از راه محبوب منصرف نکرده وخستگى به خود راه نمى دهد با اينکه روزها وشبها وهفته ها وماهها وسالها شاهد حملات ولطمات به آباء واجداد طاهرش بوده وگواه وآگاه به تمامى جريانهاست وبه امر محبوب ودر راه او صبر وشکيبايى پيشه کرده وخستگى وملال به خود راه نمى دهد. بنابر اين، شمارش يک يک تحمل سختيها از طرف ائمه معصومين عليهم السلام نيازمند نوشته هاى طولانى وبررسى تاريخ زندگانى هر کدام از آن بزرگواران است وچون اين نوشته هدفش پرداختن به اين مباحث نيست به همان فهرست بسنده مى شود وتنها درباره هر کدام از معصومين سلام الله عليهم اجمعين نمونه اى را مى آوريم که غالبا شاهد عبادت وبندگى آنان ونشان دهنده اين است که ايشان همگى اسوه هاى خستگى ناپذيرى در راه محبوب مى باشند.

    امضاء



  6. Top | #75

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    خستگى ناپذيرى پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) در راه محبوب


    با اينکه قرآن کريم در خطاب به پيامبر بزرگوارمان صلى الله عليه وآله مى فرمايد: (طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقى).(1)
    اما او صلوات الله عليه وآله که محبوبى جز الله ومحبوبهاى او ندارد، آن چنان در اين راه خود را به سختى افکنده وبا تمام جان رنجها ومشقات را بر خود هموار نموده که اين چنين مورد خطاب قرار مى گيرد. اما در عين حال، در جائى ديگر خداوند منان در خطاب به او مى فرمايد: (الم نشرح لک صدرک ووضعنا عنک وزرک... فاذا فرغت فانصب والى ربک فارغب):(2)
    آيا به تو شرح صدر (ظرفيت روحى) نداديم وسنگينى ووزر را از دوش تو بر نداشتيم؟!... پس، هنگامى که فارغ شدى به کار بپرداز وبه سوى پروردگارت ميل کن. لغت نصب ينصب نصبا، يعنى در کار فرسوده وخسته شد، کوشش کرد وبه رنج افتاد. وچنين گفته اند که در آيه کريمه معناى دوم منظور شده است. پس معناى آن چنين مى شود که: اى حبيب ما، آن هنگام که از کار خود فراغت حاصل نمودى دوباره به کار وکوشش بپرداز ومتحمل رنجها وزحمات آن شو. مفسران در بيان مقصود آيه وجوهى را گفته اند که نقل آنها در اينجا بى مناسبت نيست:
    1 - چون از کار دنيا فارغ شدى خود را در عبادت به رنج بينداز.
    2- چون نماز واجبت را بجا آوردى، به دعا مشغول شو.
    3 - چون از هدايت خلق فراغت يافتى به وظايف عبادى ورنج تحصيل قرب پروردگار بپردازد، پس از عبادتهاى اجتماعى به عبادت فردى مشغول شو.
    4 - چون از نوعى عبادت فراغت يافتى به نوعى ديگر بپرداز.
    5 - چون از واجبات رهائى يافتى به شب زنده دارى بپرداز.(3)
    نکته اى که در هر پنج قول، مشترک است اين است که: در برنامه زندگى عاشق ومحب، فراغت واستراحت معنى ندارد بلکه در راه رسيدن به محبوب لحظه اى نبايد از پاى نشست وبايستى همواره به جان کوشيد.
    امضاء



  7. Top | #76

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    پيامبر در پايان سفر طائف


    چند صباحى بيش، از مرگ ابوطالب عليه السلام نگذشته بود، روزى مردى از قريش جسورانه به سر مبارک پيامبر صلى الله عليه وآله خاک ريخت. پيامبر صلى الله عليه وآله با همان وضع وارد خانه شد. يکى از دختران آن حضرت اندوهناک شده، گريست وسر وروى پدر را شست. پيامبر صلوات الله عليه وآله فرمود: گريه مکن، خدا پدرت را نگه مى دارد. آن گاه فرمود: تا ابوطالب زنده بود قريش موفق نشد که درباره من کار ناگوارى انجام دهد. پس از اين ماجرا پيامبر صلى الله عليه وآله يکه وتنها به طائف سفر نمود. در آنجا با اشراف وسران قبيله ثقيف ملاقات کرد وهدف رسالت خود را تشريح نمود. اما دم گرم پيامبر صلى الله عليه وآله در آهن سرد قلب آنها کوچکترين تاثيرى نداشت. آن گاه پيامبر صلى الله عليه وآله از آنان پيمان گرفت که در مورد سخنان وى با ديگران حرفى نزنند، مبادا که افراد پست قبيله او را آزار دهند، ولى آنان به عهد خويش وفا ننموده، اراذل قوم را تحريک کردند وآنان را عليه پيامبر صلى الله عليه وآله به شورش وا داشتند. پس آنان نيز هنگام مراجعت، آن حضرت را محاصره نموده، اسباب رنجش خاطر وآزار ايشان را فراهم آوردند. پيامبر صلوات الله عليه وآله از شر آنان به باغى در آن نزديکى پناهنده شد. باغ از آن عتبه وشيبه دو تن از سران ثروتمند قريش بود. پيامبر صلى الله عليه وآله که عرق از سر وصورت مبارکش جارى بود واز آنان ناجوانمردانه صدمه ديده بود زير سايه درخت انگورى نشست ولحظه اى با خدايش با اين کلمات راز ونياز نمود که: خداوندا، از ضعف وناتوانى خود به درگاه تو شکايت مى برم. يا ارحم الراحمين، تو پروردگار مستضعفان وخداوندگار من هستى، مرا به چه کسى وا مى گذارى؟ فرزندان ربيعه که از حال پيامبر صلى الله عليه وآله سخت متاثر شده بودند به غلام مسيحى خود عداس دستور دادند که ظرفى پر از انگور خدمت پيامبر صلوات الله عليه وآله ببرد. عداس ظرف انگور را برد ودر چهره پيامبر صلى الله عليه وآله دقيق شد. نبى اکرم صلوات الله عليه وآله در موقع خوردن انگور فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم. عداس از آن جمله تعجب کرد وپرسيد: مردم اين سرزمين با اين کلام آشنائى ندارند وکارهايشان را با نام لات وعزى آغاز مى کنند. حضرت فرمود: اهل کجايى وچه آئينى دارى؟ گفت: اهل نينوا ونصرانى هستم. حضرت فرمود: يونس بن متى از نينواست. تعجب او بيشتر شده، گفت: شما يونس را از کجا مى شناسيد؟ فرمود: برادرم يونس مانند من پيامبر بود. عداس مجذوب پيامبر صلى الله عليه وآله شد وبه زمين افتاد ودست وپاى ايشان را بوسيد وايمان آورد.(4)
    اين گونه است که مى بينيم پيامبر عظيم الشان ما براى تبليغ دين خدا وارشاد وهدايت بندگان، چگونه با اشتياق، تمامى ناگواريها ومشکلات را بر خود هموار مى کند، باشد که قلب بنده اى را به نور ايمان روشن کند وبه شاهراه هدايت رهنمونش گرداند ومحبوب خويش را از خود خشنود سازد.
    امضاء



  8. Top | #77

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در ملازمت پيامبر (صلى الله عليه وآله)
    او همچنان همراه پيامبر صلى الله عليه وآله وملازم او بود وپس از بعثت، بيست وسه سال با آن حضرت بود: سيزده سال در مکه وده سال در مدينه. در تمامى مشکلات با او بود وسنگينيهاى کار او را تحمل مى نمود، مشرکان را از او دفع ودر مقابل کافران مجاهده مى کرد وخود را حافظ ونگهبان او قرار مى داد. پهلوانانى را کشت ودر برابر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم شمشير مى زد، در حالى که بيست وپنج سال بيشتر نداشت.(5)

    امضاء



  9. Top | #78

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در حصار شعب


    پيامبر صلى الله عليه وآله وبنى هاشم از ترس قريش در شعب ابى طالب محصور بودند. على عليه السلام هم با او بود. پدرش او را در جاى پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مى خوابانيد زيرا بر پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم بسيار مى ترسيد.
    ممکن است کسى بپرسيد چرا ابو طالب از ميان پسرانش على عليه السلام را در جاى پيامبر صلى الله عليه وآله مى خواباند با اينکه او کوچکترين اولاد اوست. جوابش اين است که او ثابت تر وشجاع تر ودر راه پسر عمويش بيشتر خود را به مهالک مى اندازد اگر چه جعفر مقام بلندى دارد.(6)
    امضاء



  10. Top | #79

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    در خيبر


    ابو رافع گويد: بيرون آمديم با على عليه السلام آن هنگام که رسول خدا صلى الله عليه وآله در روز جنگ خيبر او را مامور نمود. موقعى که به دژ خيبر رسيد با اهل آن جنگ نمود. مردى از يهود ضربتى بر او زد که سپر را پرت نمود. پس، در خيبر را گرفته، سپر خود قرار داد وهمچنان در دستش بود تا خداوند خيبر را به دست او فتح نمود. آن گاه در را انداخت. همانا من که جزء هفت نفر بودم هر چه خواستيم آن را جا بجا کنيم نتوانستيم.(7)


    امضاء



  11. Top | #80

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,832
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در خندق


    ابن اسحاق گويد: عمرو بن عبدود در جنگ خندق از ميان لشکر خود بيرون آمد ونداى مبارزه داد. بى درنگ على عليه السلام ايستاد وگفت: من به مبارزه او مى روم اى پيامبر خدا! حضرت صلى الله عليه وآله فرمود: بنشين، او عمرو بن عبدود است. سپس عمرو ندا کرد: آيا مردى در ميان شما نيست که با من مصاف دهد؟! سپس شروع کرد به سرزنش کردن وگفت: کجاست بهشت شما که گمان مى کرديد هر کس از شما کشته شود وارد آن مى شود؟! چرا مردانى را براى مبارزه با من نمى فرستيد؟! دوباره على عليه السلام به پاخاست وگفت: من مبارزه او مى روم اى رسول خدا! باز حضرت صلى الله عليه وآله فرمود: او عمرو بن عبدود است. على عليه السلام گفت: ولو عمرو بن عبدود است مى روم. در اينجا رسول خدا صلى الله عليه وآله، اذن فرمود. پس، على عليه السلام به سوى او رفت در حالى که چنين رجز مى خواند: اى عمرو، تعجيل نکن. پس آمد به سوى تو کسى که ناتوان نيست وبه نداى تو پاسخ مى گويد، صاحب نيت وبصيرت است وراستى وصدق نجات بخش هر رستگارى است. اکنون من اميدوارم که براى تو نوحه وگريه نوحه گران بر جنازه ها را به پا کنم از ضربتى کارى که در طول تاريخ نامش به يادگار بماند. در اينجا عمرو بن عبدود گفت: تو کيستى؟ گفت: من على بن ابى طالب ام. عمرو گفت: اى فرزند برادرم، کسى غير از تو را مى طلبم زيرا دوست ندارم خون تو را بريزم. على عليه السلام فرمود: ولى من به خدا قسم کراهت از ريختن خون تو ندارم. در اينجا عمرو خشمگين شد، از اسب پائين آمد، شمشير از نيام بيرون کشيد. گويا شعله آتش بود. پس به سوى على عليه السلام با خشم تمام روى آورد. على عليه السلام هم با سپرد خود با او روبرو شد. عمرو چنان ضربتى زد که سپر را دو نيم کرد وسر مطهر او را شکافت. على عليه السلام هم بر کتف او ضربتى کارى زد. او بر زمين افتاد. پس دو نيمش نمود وغبار شديد بلند شد. آنجا بود که رسول الله صلى الله عليه وآله صداى تکبير شنيد. پس دانست که على عليه السلام او را کشته است. پس على عليه السلام پيش آمد وبه حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله رسيد در حالى که صورتش از نور مى درخشيد.(8)
    امضاء



صفحه 8 از 20 نخستنخست ... 45678910111218 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi