السلام علیک یا مولانا یا یا جعفر بن محمد
گلی از گلشن طاها بدمید
که شمیمش به دل ما بوزید
مذهب شیعه از او گشته پدید
پرده جهل و ضلالت بدرید
صلی الله علیک یا صادق آل طاها



| ❤ |
السلام علیک یا مولانا یا یا جعفر بن محمد
گلی از گلشن طاها بدمید
که شمیمش به دل ما بوزید
مذهب شیعه از او گشته پدید
پرده جهل و ضلالت بدرید
صلی الله علیک یا صادق آل طاها



| ❤ |
به هر کرانه سر زده روشنی صبح امید
باد بهار عاشقان ، به جانب چمن وزید
ز مشرق طلوع نور ، صبا رسد به صد نوید
به گوشهی بنفشه زار ، یک گل تک دانه دمید
گلی که چشم دو جهان ، شبیه او دگر ندید
ز آسمان ز کهکشان ، زمزمه می رسد به گوش
کسی به جمع قدسیان ، نمانده ساکن و خموش
عیان شده ز بی نشان ، نشان جنبش و خروش
داده سبو بر همگان ، ساقی مستِ مِی فروش
هر که در این دایره بود ، کوثر ناب سرکشید
میان باغ و گلسِتان ، گل یگانه می رسد
نور زمین و آسمان ، در این میانه می رسد
در شب تار اختران ، ماه زمانه می رسد
عشق از آن سوی جهان ، بدین بهانه می رسد
که در طریق دلبری ، دلبر دلبران رسید
کسی که شد ز غمزه اش ، طریق دلبری تمام
همان که جمع انبیاء به حضرتش دهد سلام
هم او که چشم مست او ، ربوده دل ز خاص و عام
در شب میلاد نبی ، ز بیت پنجمین امام
جلوه نموده عالمی ، که عالمش شده مرید
خدا نموده در رُخش ، تجلی دوباره ای
هر دو جهان به امر او ، به غمزه و اشارهای
که دم به دم ز روی او ، به خود کند نظاره ای
عصمت و نور هشتمین ، یا ششمین ستاره ای
که در سپهر سروری ، خدای عشق برگزید
زآن که خدای روی خود ، به وجه صادقش کشید
او که به صد یوسف مصر ، درس جمال می دهد
به انبیاء و اولیا ، شرح کمال می دهد
به هر زلیخا ز شعف ، شوق وصال می دهد
چهره او به آرزو ، شور خیال می دهد
بگو یا یاس و نسترن ، عطر شقایق آمده
ز رحمت و لطف خدا ، هرآن چه لایق آمده
به جسم بی روح زمان ، جان خلایق آمده
ز نسل پاک فاطمه ، حضرت صادق آمده
![]()






| ❤ |
![]()
السلام علیک یا مولانا یا یا جعفر بن محمد
هفده ماه ربیع هست ومدینه غرق نور است
بهر میلاد پیمبر شهر در شادی وشور است
بیت مولا حضرت باقر چراغان است زین رو
همزمان ازبهر میلادی دگر غرق سرور است
حق عطا کرده پسر بر پنجمین ماه ولایت
وز طلوع ماه رویش آسمانها غرق نوراست
صلی الله علیک یا صادق آل طاها
![]()
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
گل كرد ردپاى كسى كه به يمن او
با يك گل شكفته زمستان، بهار شد
مردى رسيد با سبد نور از بهشت
نورى كه شهد و شربت و سيب و انار شد
پس برتن كوير و در انبوه تشنگان
شهدى چكاند و خاك كوير آبشار شد
از سيب و از انار به هر جاهلى خوراند
علمش شكفت و عالم دهر و ديار شد
بر سستى فلاسفه و هر چه كه حكيم
دستى كشيد و سستيشان استوار شد
در انجما جبر كه نورى دميد، جبر
ذره ذره ذوب شد و اختيار شد
در دشت علم، هرچه غزال رمنده بود
با تير آسمانى فكرش شكار شد
مردى كه چشمش آينه كائنات بود
چشمى كه هر كه ديد، دلش بى قرار شد
اما چه حيف! دوره آيينه هم گذشت
چرخيد چرخ و نوبت گرد و غبار شد
از دست روزگار به يك باره آينه
افتاد و وقت واقعه احتضار شد
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)