خلاصه ی کلام آنکه برای نیایش، شرائطی است که نیایشگر ناگزیر است انجام دهد تا تحت عنوان نیایشگر قرار بگیرد مانند: پاکی بدن و پاکیزگی لباس و طهارت قلب و پندار و نیّت پاک و توجّه تام به مبدأ و مناعت نفس و استمداد از مبدأ و قطع توجّه از ماسوی اللَّه و ادای تشریفات درباری اللَّه از تسبیح و تکبیر و تمجید و تحمید و تهلیل و صلوات بر واسطه های فیض درباری اللَّه (پیغمبر و آل او (علیه السلام) در این صورت نیایشگر خود را از هر جهت وارد مرحله ی انسانیّت حقیقی و آدمیّت می نماید.(2)
وقتی جامعه ی اسلامی، همه این طور اهل نیایش شدند، از چنین اجتماعی مدینه ی فاضله ی افلاطونی از صورت خواب و خیال و معقولات، به صورت تحقّق وعینیّت ظاهر می گردد، و ایده آل این فیلسوف اشراقی که پنج قرن پیش از میلاد مسیح آرزوی آن را داشت، صورت تحقّق و واقعیّت به خود می گیرد.
ص:144
1- (1) . عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج 2، ص 265
2- (2) . برتراند راسل ( B.Russel) در کتابی که دکتر سیّد علی شایگان ترجمه و تحت عنوان «امیدهای نو» منتشر کرده، می گوید: بشر پیوسته سه نوع پیکاردارد: 1 - پیکار با قوای طبیعت تا خود را مسلّط نماید و از قوای طبیعی استفاده مادّی نماید. 2 - مبارزه با افراد بشر تا منافع خود را که در موقعیّت خطر و مصادره ی دیگران است حفظ نماید واحتیاج به شرع و قانون پیدا می کند تا حقوق خود را حفظ کند. 3 - مبارزه با هواهای نفسانی، تا پیروز و خوشبخت گردد (به نقل از کتاب چهار مقاله، مقاله ی انسان و خدا، مهدی بازرگان، ص 25).
کشش نیایش
یکی از آثار بارز نیایش و فلسفه ی آن و بلکه از فوائد مشترک مجموع عبادات، این است که نورانیّتی از نیایش و عبادت در قلب و روان نیایشگر حاصل می گردد که قلب و روان او را تابناک و دل او را از وساوس و هواهای شیطانی پاک می نماید، و حلاوت و لذّتی در روان او حاصل می شود، که عشق و علاقه ی او را پیوسته به مبدأ و نیایش مضاعف می گرداند، و توفیق بیشتری برای عبادت و نیایش پیدا می کند و به نحو تسلسل نیایش باعث نورانیّت و صفای قلب گردد، و آن نور و صفا، موجب ازدیاد نیایش و عبادت می شود؛ و به همین ترتیب معصیت و دوری از خدا هم موجب تاریکی قلب و آن تاریکی سبب عصیان می شود و در این میان جایی برای نیایش باقی نمی ماند.
آداب نیایش
برای نیایش آداب و سننی از ناحیه ی اهل بیت عصمت رسیده که بدون رعایت آنها، آن نیایش عاری از حقیقت و کم اثر به شمار می رود و با رعایت آنها، شرایط اجابت آنها تحقّق پیدا می کند.
1. معرفت:
شناخت معبود شرط اصلی دعا و نیایش است؛ چنانچه در توحید صدوق آمده است:
ص:145
«قال قوم للصادق (علیه السلام): ندعوا فلا تستجاب لنا، قال (علیه السلام): لانّکم تدعون من لاتعرفونه»؛ (1)«جماعتی خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض کردند: ما خدا را می خوانیم و دعای ما مستجاب نمی شود؛ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: چون معرفت به خدا ندارید.»
2. توجّه تام به مبدأ و حضور قلب:
چنانچه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وصیّتش به علی فرمود: «لا یقبل اللَّه دعاء قلب ساه».(2)
و در خبر دیگر: «قلب لاه».
یعنی: خداوند نمی پذیرد نیایش کسی را که دل او از خدا غافل باشد یا در لهو باشد.
3. اعراض از ماسوی اللَّه و استمداد از خدا:
چنانچه در باب 14 و 62 دعای وسائل الشیعه روایات متعدّدی دارد و در خطبه شعبانیّه، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) فرمود:
«فاسئلوا اللَّه ربّکم بنیّات صادقۀ و قلوب طاهرۀ»؛ (3)«از خداوند بخواهید در حالی که نیّت ها راست و دل ها پاک باشد.»
ص:146
1- (1) . توحید صدوق، ص 299
2- (2) . وسائل الشیعۀ، ج 7، ص 53، ح 1
3- (3) . وسائل الشیعۀ، ج 10، ص 313.
4. طهارت ظاهری:
طهارت بدن و لباس و استعمال عطر؛ چنانچه در کتاب وسائل الشیعه وعدّۀ الدّاعی، برای هر یک روایاتی ذکر نموده اند.
5. طهارت باطنی:
طهارت نفس وقلب از رذائل اخلاقی و زینت بخشی روح به صفات نیکو؛ چنانچه روایات آن در باب 65 وسائل ذکر شده است.
6. خیر خواهی و دعا در حق دیگران:
چنانچه در روایات متعدّد وارد شده، در وسائل باب 38 و 39 و 40، مثل روایت عبداللَّه بن جندب و روایت معاویۀ بن وهب در عدّۀ الدّاعی و وسائل:
«قال موسی بن جعفر (علیه السلام): من دعا لاخیه بظهر الغیب نودی من العرش و لک مائۀ ألف ضعف»؛ (1)«کسی که برای برادرش، در غیبت او، دعا کند، از عرش خطاب می رسد که صد هزار برابر این دعا برای خودت باشد.»
7. اصرار و مداومت:
اصرار والحاح در دعا و مأیوس نشدن از تأخیر استجابت، چنانچه در روایت آمده:
«عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: و اللَّه لا یلح عبد مؤمن علی اللَّه عزّوجلّ فی حاجته إلّا قضاها له»؛ (2)«قسم به خدا که شخص مؤمن اصرار و الحاح
ص:147
1- (1) . وسائل الشیعۀ، ج 7، ص 110، ح 1
2- (2) . کافی، ج 2، ص 475، ح 3.
نمی کند در دعا، مگر آنکه همان اصرار سبب بر آوردن حاجت او می گردد.»
8. توجه به زمان و مکان دعا:
انتخاب زمان و مکان شریف و در موقع نزول رحمت، و پس از نماز و قرآن و صدقه؛ چنانچه برای هر یک بابی در وسائل ذکر کرده است.
9. دل شکستگی:
در حال شکستگی دل و رقّت قلب و اشک جاری دعا به استجابت نزدیک تر است، چنانچه روایات آن در باب دعا در وسائل مذکور است، در خبر ابی بصیر آمده است:
«عن الصادق، قال (علیه السلام): إذا رقّ أحدکم فلیدع فانّ القلب لا یرق حتّی یخلص».(1)
«وقتی دل شکست باید دعا کرد، زیرا این موقع قلب برای خدا خالص و پاک است.»
10. شروع همراه با ستایش و استغفار:
آغاز نمودن با تسبیح و تحلیل و تمجید خداوند و استغفار، سپس وارد مرحله ی دعا و نیایش شدن؛ چنانچه وسائل در باب دعا روایات متعددی در این موضوع ذکر می کند.
ص:148
1- (1) . کافی، ج 2، ص 477، ح 5.
11. روزی حلال:
نیایش با روزی حلال و طعام طیب؛ زیرا یک لقمه حرام تا چهل روز قلب را تاریک، و سبب عدم استجابت دعا گردد که در جلد اول به آن پرداختیم. و از امام صادق در این باره حکایت شده:
«من سرّه ان یستجاب دعوته فلیطب مکسبه»؛ (1)«کسی که دوست دارد دعایش مستجاب شود، پس باید کسبش را حلال و طیب نماید.»
12. توسل و صلوات بر اهل بیت:
توسّل به محمّد و آل او و صلوات بر آنها قبل از دعا و در حین دعا و بعد از فراغت از دعا؛ چنانچه در باب 34 از ابواب دعا در وسائل، روایات متعددی ذکر شده است.
13. التماس دعا از دیگران:
دعا در حقّ غیر نمودن و از آنها التماس دعا کردن تا از زبان دیگران در حق ما دعا محقق گردد؛ چنانچه روایات آن در باب 38 و 50 وسائل آمده است.
14. مراقبت بر حق الناس:
حق الناس مانع استجابت دعا می شود چنانچه حکایت شده:
ص:149
1- (1) . وسائل الشیعۀ، ج 7، ص 84، ح 2.
«أوحی اللَّه إلی عیسی قل لبنی إسرائیل:...، انّی لا استجیب لاحد منهم دعوۀ و لاحد من خلقی لدیه مظلمۀ»؛ (1)«خداوند به عیسی (علیه السلام) وحی فرمود که به بنی اسرائیل بگو: من دعای هیچ یک از آنها را مستجاب نمی کنم در حالی که مظلمه ای از کسی بر عهده ی آنها باشد.»
استغفار و نیایش
بخش مهم نیایش، بازگشت و انابه و استغفار از گناهان است؛ همان طور که از امام صادق (علیه السلام) حکایت شده:
«قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): خیر الدعاء الاستغفار».(2)
یعنی بهترین نیایش استغفار است.
زیرا که در استغفار، درخواست آمرزش گناهان است، و بهترین دعا، دعا برای امور اخروی است.
استغفار حقیقی آن است که با توبه مقرون باشد، وگرنه باطل و استهزاء است؛ که از امام رضا (علیه السلام) در این باره نقل شده:
«والمستغفر من ذنب و یفعله کالمستهزیء بربّه»؛ (3)«آن کس که از گناهی استغفار بکند و آن گناه را ترک نکند، مثل کسی است که خدا را استهزاء نماید.»
ص:150
1- (1) . عدّۀ الداعی، ص 130
2- (2) . وسائل الشیعۀ، ج 7، ص 176، ح 2
3- (3) . وسائل الشیعۀ، ج 7، ص 176، ح 1.
شرایط توبه:
توبه از گناه شش شرط دارد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به آن کس که استغفار بدون توبه نموده بود فرمود: «ثکلتک امّک...».(1)
استغفار درجه ی علّیین است این چه استغفاری بود، باید استغفار تو دارای شش شرط باشد تا تمام و مؤثّر واقع شود، دو تای آن از ارکان و دو تای آن واجب غیر رکنی و دو تای آن شرط کمال است.
آن دو که رکن توبه است:
1. ندامت از گناه؛
2. تصمیم قطعی بر ترک گناه؛
و آن دو که واجب غیر رکنی است:
3. جبران حق اللَّه، مثل قضای نماز و روزه و دیگر واجبات که ترک کرده است؛
4. پرداختن حق النّاس، مثل سرقت و ربا و ترک خمس و زکات و...، که توبه از آنها به بازگرداندن حق النّاس به صاحبان آن و جلب رضایت آن ها است؛
و آن دو که شرط کمال است:
5. چشیدن سختی ریاضت و طاعت، تا جبران لذّت معصیت شود؛
ص:151
1- (1) . همان، ج 16، ص 77، ح 87.
6. آب کردن گوشت هایی که از معصیت و در حال معصیت روئیده شده به وسیله ی عبادت و ریاضت شرعیّه، تا گوشت صالح از غذای حلال روییده شود.
این نوع توبه و استغفار و نیایش در لسان قرآن به توبه ی نصوح معروف شده، چنانچه می فرماید:
«یا أیّها الذین آمنوا توبوا إلی اللَّه توبۀً نصوحاً»؛ (1)«ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی خدا توبه کنید، توبه ای خالص.»
و آیات زیادی که در کتاب الهی که ما را امر به توبه و انابه فرموده به همین معنا تفسیر شده است.
واژه ی «توبه» به معنای «بازگشت» است؛ چنانچه کسی که راه را اشتباه کرده و به بیراهه می رود، وقتی متوجه شد و به اشتباه خودش پی برد سریع از آن راه بر می گردد و راه اصلی که آن را به مقصد می رساند در پیش می گیرد.(2)
ص:152
1- (1) . تحریم / 8
2- (2) . جنس بشر ذاتاً مایل به خطا و گناه است و اغلب و اکثر گناهان، همان اموری است که انسان به آن تمایل دارد:(قال رسول اللَّه صلی الله علیه وآله: انّ الجنّۀ حفّت بالمکاره و انّ النار حفّت بالشهوات (نهج البلاغۀ، ص 251، خطبه ی 176)یعنی: آتش جهنّم به تمایلات و شهوات نفسانی بشر بستگی دارد و او را به عواقب وخیم و بدبختی دنیا و آخرت می کشاند و بالعکس بهشت و راحتی و سعادت ابدی او با تحمّل مکاره و ناملایمات عبادات رابطه ی مستقیم دارد.نفس مایل است به خوردن حرام، شرب مسکرات، بی بند و باری در امور جنسی، تجاوز به مال و عِرض دیگران و اینها هر یک به سعادت دنیا و آخرت او ضربه می زند.
نفس انسان طالب آزادی از هر جهت است و از محرومیّت ها و محدودیّت در تمایلات، ناراحت می شود، امّا همین محرومیّت و محدودیّت ها سعادت دنیا و آخرت او را تأمین و تضمین می نماید و چون بعضی افراد در صدد مهار کردن شهوات و امیال نفسانی نیستند و پیوسته پیرامون گناهان می گردند و اگر افراد متوجه شوند که این راه راه باطل است که می پیماید بازگشت را شروع می کنند، از این رو خداوند او را بیدار و هشیار می کند که باید بازگشت نماید.
چنانچه در کریمه ی مذکور می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید به سوی من بازگشت حقیقی کنید تا شما را بپذیرم و پناه دهم و از جرائم و گناهان شما چشم پوشی نمایم.
توبه ی نصوح بازگشت حقیقی است که دیگر پیمان شکنی نکند، و در بازگشت ثابت قدم و جدّی باشد.
بازگشت حقیقی، تحوّل عمیق روحی است که در اثر احساس اشتباه فرد، به او دست می دهد و موجب اصلاح و تغییر حال او می شود؛ و این حالت در نسل جوان بیشتر پیدا می شود زیرا آنها پاک ترند و زودتر تحت تأثیر واقع می شوند و زودتر اصلاح می شوند، و این نسل به همان نحو که زود اصلاح می شوند، زود هم راه انحراف را می پیمایند، و بیشتر نیازمند به پرورش و تربیت روحی هستند. در نهج البلاغه می خوانیم:
ص:153
«و انّما قلب الحدث کالأرض الخالیۀ ما ألقی فیها من شیء إلّا قبلته»؛ (1)«دل های جوانان، پاک و بی آلایش است، و همانند زمینی است که از خار و خاشاک و شوره و علف های هرزه، پاک و آماده ی زراعت باشد، هر بذری که در آن افشانده شود، می پذیرد و می روید و رشد و نمو می کند.»
تحوّلات روحی
سیر در تاریخ عالم این حقیقت را به ما نشان می دهد که پیوسته اصلاحات مادّی و روحی در اثر تحوّلات روانی و درونی واقع می گردد.
از این قانون فطری به این نتیجه می رسیم که باید برای اصلاح فرد و اجتماع وکناره گیری از گناهان در مقام تحوّل درونی برآییم.
هر کدام از اخلاق فاسد و خوی های حیوانی و شیطانی، همچون بخل و کینه و طمع و خودپسندی و بی بند و باری و هوی پرستی و غیره، ریشه های عمیق در درون ما دوانیده اند و ریشه کن کردن این خارها که سدّ راه تکامل انسانیّت است، نیازمند به مجاهده ی پی در پی و تحوّل عظیم اخلاقی است.
اشخاص، در اثرپذیری با هم تفاوت دارند، بعضی از آنها به خاطر گناهان زیادی که انجام داده اند به هیچ وجه کلام حقّ در دل آنها اثر نمی کند، که به لسان قرآن دل آنها مثل سنگ بلکه سخت تر از سنگ است.
بر سیه دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین بر سنگ
«سواء علیهم أأنذرتهم أم لم تنذرهم»؛ (2)«برای آنان تفاوت نمی کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی.»
ص:154
1- (1) . نهج البلاغۀ، ج 3، ص 40، کتاب 3
2- (2) . بقره / 6.
دسته ی دوّم زود اثر می کند و زود از دست می دهند، مثل دستی که در آب به زودی فرو برود، بدون سختی و سریع جای دست در آب صاف می شود.
دسته ی سوّم افرادی هستند که اثر را دیر می گیرند و پس از گرفتن، مدّتی اثرش باقی می ماند، و بدون تکرار، اثر آن از بین می رود.
مثل دست زدن به گِل که فرو می رود و مدّتی اثر آن در گل باقی می ماند و اگر تکرار نشود صاف می شود؛ این دسته اند که باید زود به زود کلام حق را برای آنها تکرار کرد، تا اثر آن زیادتر شود و نابود نشود:
«و ذکّر فإنّ الذکری تنفع المؤمنین»؛ (1)«و پیوسته تذکر ده، زیرا تذکر، مؤمنان را سود می بخشد.»
در این صورت به تدریج در روح شنوندگان کلام حق، تحوّلی عمیق ایجاد می شود و مس وجود آنها به طلا مبدل می گردد.(2)
ص:155
1- (1) . ذاریات / 55
2- (2) . چنانچه در روایات و ابواب معجزات سیّد عالم صلی الله علیه وآله حکایت شده که شخصی کیسه ی پولی که محتوی مقداری درهم بود به رسول خداصلی الله علیه وآله داد که به فقرا انفاق نمایند، رسول خدا آن کیسه را گرفتند و به شخصی بینوا که آنجا حاضر بود دادند تا سرمایه برای تحصیل معاش خودش نماید و فرمودند: «خذ هذه الدنانیر»، یعنی بگیر این دینارها را.فقیر گرفت و باز کرد، دید کیسه محتوی دینار است، صاحب کیسه عرض کرد: یا رسول اللَّه، من در این کیسه درهم گذاشته بودم و به شما دادم، اینک همه دینار است، حضرت فرمود: چون به زبان من جاری شد که این دینارها را بگیر، خداوند ماهیّت نقره ی آنها را به دینار طلا مبدّل فرمود.
توبه و بازگشت و استغفار سبب می شود، که شخص گنه کار، ماهیّت او عوض شود و دوست خدا می گردد، چنانچه حکایت شده وقتی آیه ی تحریم مسکرات نازل شد، صحابه هر کدام به رسم جاهلیّت عادت به شرب مسکرات داشتند، دست از نوشیدن آن کشیدند.
جوانی هنوز بر حسب عادت دست نکشیده بود و ظرف شرابی گرفته بود که در بین راه به رسول خدا رسید و آن جوان رسول خدا را که دید خیلی منفعل شد و در دل با خدا عهد کرد «الها! اگر من نزد رسول خدا رسوا نشوم، شرب خمر را ترک می نمایم»، سریع بوی سرکه به مشام او رسید، دید شراب ها سرکه شده، خوشنود شد.
رسول خدا رسیدند و پرسیدند: چه همراه داری؟ عرض کرد: سرکه، حضرت گرفتند ودیدند بلی سرکه ی ترش خوبی در دست دارد، به او دادند، آن جوان عرض کرد: یا رسول اللَّه حقیقت مطلب این است که مشروب بود و من با خدا چنین عهد کردم، حالا سرکه شد.
حضرت فرمود: چون تو خواست درونی خود را به توبه تغییر دادی و تحول و تغییر اساسی در خود ایجاد کردی، خداوند نیز شراب تو را به سرکه تبدیل کرد تا رسوا نشوی:
ص:156
«إنّ اللَّه لایغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم»؛(1) - (2)«(اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.»
ص:157
1- (1) . رعد / 11
2- (2) . نکته ی علمی: تبدیل و منقلب شدن شراب به سرکه در حدیث مذکور، امری است عادّی و طبیعی و در حقیقت انقلاب ماهیّت نیست، چرا که این انقلاب بسا خود به خود حاصل می شود؛ زیرا فرمول شیمیائی شراب که آن را الکل اتیلیک خوانند، با فرمول استیک که سرکه است چندان تفاوتی ندارد و هر دو مرکب از اکسیژن و هیدروژن و کربن به نسبت معیّن است.این تبدیل و انقلاب به وسیله ی عوامل غیر مرئی (جانداران ریز ذرّه بینی) میکروسکوپی انجام می گیرد؛ چنانچه پاستور فرانسوی که تا سال 1895 میلادی می زیسته، حیوانات ذرّه بینی و میکروب های مفید و مضرّ را کشف کرد و در بیوگرافی آنها مطالعات عمیقی نمود و عمل آنها را شناخت و خدمات شایانی به عالم علم و بهداشت عمومی دنیا نموده و نام نامی خود را زنده و پاینده قرار داد.از آن جمله علّت انقلاب شراب را به سرکه پیدا کرد و اعلام نمود که اگر در ظرف شراب باز باشد، حیوانات ذرّه بینی در هوا موسوم به بچّه سرکه هجوم می آورند و اکسیژن هوا را گرفته، داخل شراب می کنند، در نتیجه آن شراب به سرکه و آب تجزیه می شود.امّا انقلاب مس یا نقره به طلا که در حدیث اوّل گذشت، مسئله ای است که از قدیم الایّام بین فلاسفه ی قدیم مورد مشاجره بوده، بعضی مثل بوعلی سینا منکر امکان انقلاب ماهیّت بودند، بعضی هم آن را ممکن می دانستند و ارباب اکسیر در مقام تبدیل ماهیّت مس به طلا بودند و برای کیمیاگری حقیقت قائل بودند.علمای ژئولژی (دانشمندان زمین شناس) عمر کره ی زمین را متجاوز از دو میلیارد سال یا بیشتر تخمین زده اند و از طرق مختلف برای اثبات مطلب ادلّه به کار برده اند.یکی از دلیل های آنها فسیل ها هستند که در حفریّات زمین کشف شده که در آن فسیل ها مواد گیاهی و جانوری تحجّر پیدا کرده و در بعضی از آنها دیده شده که اورانیوم و رادیوم و سرب، این سه عنصر به ترتیب در جوار یکدیگر قرار گرفته اند. از این رو حدس زده اند که چون اورانیوم خاصیّت رادیو اکتیویته دارد وپیوسته تشعشع می دهد، به مرور زمان از هسته ی مرکزی آن کاسته شده تا بالاخره هسته ی مرکزی آن در اثر تشعشع دادن مساوی با هسته ی مرکزی رادیوم شده، در نتیجه اتم اورانیم به اتم رادیوم مبدّل می شود و چون هسته ی رادیوم نیز تشعشع می دهد از آن هم کاسته شده تا می رسد به طول زمان به هسته ی مرکزی سرب و در نتیجه رادیوم مبدّل به سرب می شود. و طول زمانی که لازم است تا این فعل و انفعالات و تبدّلات حاصل گردد به قانون ریاضی حساب کرده اند و به حدس و تخمین برای عمر کره ی زمین متجاوز از دو میلیارد سال در نظر گرفته اند.گذشته از صحّت و سقم این فرضیّات و حدسیّات، محل شاهد ما این است که تبدیل عنصری به عنصر دیگر ممکن الوقوع است و از محالات نیست بلکه علم امروز آن را تأیید می کند.
فضیل مردی است جنایتکار، ظالم، بی باک، مجسّمه ی رزالت و شقاوت، می زند، می کشد، می بندد، مال بندگان خدا را به زور می گیرد، خود را برای تجاوز به مال و عِرض و ناموس مردم مجهّز کرده، سال های متمادی این روش ناهنجار را تعقیب می کند.
شبی برای سرقت یا عمل منافی عفّت از بام خانه ای بالا رفت اینجا تصادفی رخ داد، تصادفی که فضیل را منقلب کرد، تصادفی که سبب شد ماهیّت فضیل جانی را، مؤمن متّقی پرهیزکار نمود.
در همسایگی آن خانه، شخصی در حال تهجّد مشغول تلاوت قرآن بود، این آیه را خواند:
«ألم یأن للذین آمنوا أن تخشع قلوبهم لذکر اللَّه»؛ (1)«آیا وقت آن نرسیده است که دل های مؤمنان در برابر ذکر خدا و آنچه از حق نازل کرده است خاشع گردد؟!»
ص:158
1- (1) . حدید / 16.
یعنی آیا وقت آن نرسیده و دیر نشده که رو به خدا آرید و دست از هوی و هوس بردارید؟!
فضیل از شنیدن این آیه منقلب گردید، زیرا مفاد آیه ی شریفه که یکی از آیات توبه است، گنه کاران را دعوت می کند که ای فراریان از دربار پروردگار بس است فرار و دوری کردن، ما چشم انتظار شماییم بیایید، آیا وقت آن نرسیده که دست از گناه بدارید و به سوی ما بازگشت نمایید!
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
فضیل از شنیدن این آیه، آتش در نهاد او نهاده شد، اعمال بد و زشت او در مقابلش مجسّم، دل از جا کنده، تازیانه ی وجدان پاکش، او را شکنجه می داد، تحوّلی در اعماق قلب او حاصل و او را به توبه و انابه ی حقیقی واصل گردانید.
گویا آذرخشی از این آیه او را فرا گرفت، همه ی آلایش های نفسانی و هواهای شیطانی او را در هم سوزانید و نابود کرد و دلی پاک و روانی تابناک، به جای آن نهاد؛ اشکش ریزان، دل شکسته و ترسان، بدن لرزان روی نیاز با سوز و گداز به درگاه خداوندِ بی نیازِ بنده نواز نهاد: الها! آیا توبه ی من قبول می گردد و مرا با این همه گناه به پیشگاه با عظمت خودت می پذیری؟ خدایا اگر مرا از در رحمت خود برانی، به کجا رو نمایم و به که پناه ببرم:
«ربّنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»؛ (1)«پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم! و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود!»
ص:159
1- (1) . أعراف / 23.
قهراً جذبه ی رحمت و نوید غفران و قبول و احسان به قلب فضیل رسانید و دست از اعمال بد کشید و جبران مافات نمود و اموال حرام را به صاحبان آن باز پرداخت، ومظالم عباد را طبق وظیفه ی اسلامیش از گردن رهانید و از صاحبان آن رضایت و حلالیت طلب کرد و بعد از آن از جمله ی عبّاد و زهّاد نامی جهان گردید.
نظیر بشر حافی که نزد ارباب عرفان هم منزلت دارد.
بِشر حافی که از جمله ی عبّاد و زهّاد نامی جهان گردید، داستان توبه ی او از این قرار است: روزی امام هفتم (علیه السلام) از در خانه ی بِشر می گذشتند، صدای تار و تنبور بلند و کنیزان مشغول آوازخوانی بودند، بشر از ثروتمندان اهل فسق و فجور و شرب مداوم و اهل لهو و لعب و موسیقی های مطرب بود.
کنیزکی برای حاجتی از خانه بیرون آمد که حضرت از او پرسیدند: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ کنیزک جواب داد: آزاد است! حضرت فرمودند: «بلی آزاد است، اگر بنده بود این طور رفتار نمی کرد!»
کنیزک این جمله را به مولایش خبر داد، این جمله بشر را منقلب کرد و با پای برهنه دوید که ببیند این کلام از کیست که ماهیّت بشر را منقلب نمود، چشم او به موسی بن جعفر (علیه السلام) افتاد، خود را روی پای حضرت انداخته توبه ی حقیقی کرد و کار او بالا گرفت و از جمله ی عبّاد و زهّاد نامی جهان گردید، به طوری که در احوالات او وارد شده که قلب او از خوف خدا گداخته شد.
ص:160


نقل قول
