جام محبت
هیچ چیز مثل محبته و باورهای دینی انسان را نمی شکند. وقتی خدا و عظمت خدا و جمال خدا و زیبایی خدا را قبول می کنیم، از خود بیرون می آییم.
یک مادر خود را خیلی دوست دارد، ولی چون به خود را دوست دارد، حاضر است کهنه بچه خود را بشوید. لباس های او را بشوید، بچه خود را تمیز کند، شب بیدار بماند. یعنی به خاطر محبتی که به بچه خود دارد، همه خودیت های خود را کنار می گذارد. این محبت، آدم را از من بیرون می کشد.
تاریخ را بخوانید. سلاطین فراوان چشم های فرزندان خود را در آورده و آنها کشته اند. اگر سلطان حس می کرد، کسی می خواهد جای او را بگیرد، او را از بین می برد.
ولی سلطان محمود غزنوی عاشق یک غلام به نام ایاز شد. چون او را خالصانه دوست داشت، گاهی می آمد لباس غلامی می پوشید و لباس پادشاهی را تن این غلام می کرد و غلام را به تاج و تخت سلطنت مینشاند و خود او دو زانو مقابل او می نشست و اظهار ادب می کرد.
ص:98
چه چیزی ما را از تخت منیّت و سلطنت به پایین می کشد؟ عشق و محبت. به یک چیزی که علاقه و عشق پیدا کردیم، به خاطر آن من خود را می شکنیم. پا روی خود می گذاریم. کوچک و متواضع می شویم.
محمود غزنوی که هزارش غلام بود
عشقش عنان گرفت و غلام غلام شد
چیزی که ما را از آن اوج و عظمت به پایین می آورد و کوچک می کند، محبّت و عشق است. محبت است که ما را خراب می کند و منیت ها را از بین می برد.



نقل قول
