فیگور آقای بهجت برای تلویزیون مناسب نیست!
فرزند آیت الله بهجت:ایشان خود وجودش را شکانده بود. لذا آیت الله بهجت از نظر ظاهری و آرایش لباس، خودش را به ساده ترین و پایین ترین مرتبه میرساند و در شأن خودش نبود. خیلیها اصرار میکردند که چرا صدا و سیما نماز ایشان را نشان نمیدهد.
وی افزود: خیلیها با دیدن یک نماز ایشان زندگیشان فرق کرده بود. بعد از رحلت پدرم آقایی گفت که چند سال قبل به معاونت صدا و سیما رفتم و به ایشان این اعتراض را کردم که شما که بهترین هر چیز را نشان میدهید پس چرا بهترین نماز که مثلا نماز آیت الله بهجت باشد را نشان نمیدهید؟ او در جوابم گفت آخر یک مشکلی هست که فیگور آقای بهجت برای تلویزیون مناسب نیست.
وی ادامه داد: آن آقا میگفت من یکدفعه انگار آتش گرفتم و خیلی ناراحت شدم و به او گفتم حالا من متوجه شدم. اگر در صدر اسلام هم شما متصدی نمایش بودید، حتما نماز علیبن ابیطالب علیهالسلام را نشان نمیدادید. چون ایشان لباس وصله دار میپوشید و دور آستین لباسش ریش ریش بود!
ماجرای فیلمگرفتن از آیتالله بهجت
وی اضافه کرد: من ایشان را اصلاح میکردم و در آرایش ظاهری تمیز و مرتب میکردم. این اواخر قیچیها را از ایشان دور میکردم.
وی گفت: معمولا علما و روحانیون هر چه مسنتر میشوند، عمامههای بزرگتر و محاسن بلندتری دارند. ولی ایشان ساده بود و برعکس همه رفتار میکرد. عمامه ایشان اوایل 5/7 متر بود که ایشان اینقدر بریده بود تا به 5/4 متر رسانده بود. چند سال بود عمامه ایشان را من میبستم چون ایشان موقع بستن کوتاه میکرد. آیت الله بهجت تمام نشانهها و برچسبها و مسائلی را که اهل ظاهر میپسندد از خود دور میکرد.
وی اشاره کرد: آیت الله بهجت حتی به مقامات بزرگ مملکتی اجازه نمیداد تا دوربین را به منزل بیاورند. بنده یکی دو سال بعد از انقلاب دوربین عکاسی داشتم ولی نمیتوانستم از ایشان عکس بگیرم. یکی دو تا عکس گرفتم آن هم به این صورت که یک عکس میگرفتم و فرار میکردم و تا چند ساعتی پیدایم نمیشد.
حجت الاسلام والمسلمین علی بهجت گفت: در سال 75 دوربین خیلی پیشرفته ای به منزل ما آوردند که آقایی از پست سیاسی وزارت خارجه برایم آورده بود. آن زمان ورودش به ایران ممنوع بود. من روزها سعی داشتم از ایشان فیلم بگیرم و نمیشد. آنها گفته بودند که یک وضو و یا نماز از آیت الله بهجت را ضبط کن. من تشخیص دادم که در این فصل ایشان کنار حوض و رو به روی آفتاب مینشیند و وضو میگیرد.
وی افزود: من درست مقابل ایشان در اتاقی دوربین را پشت شیشه گذاشتم و شیشه را خوب تمیز کردم. راه اتاق از حیاط بود و میخواستم از حیاط رفت و آمد نکنم تا ایشان متوجه شود. لذا در دیگر اتاق را که به انباری بود، آن روز باز گذاشتم و از آن رفت و آمد کردم. آقا که آمد برخلاف همه روزها طرف دیگر حوض ایستاد و پشت به دوربین بود.
وی تأکید کرد: من تعجب کردم که بچهها که در خانه از همه کنجکاوترند، متوجه کار من نشده بودند، آقا چه طور فهمیده بود. کنار ایشان رفتم و همین طور که صحبت میکردم، طوری که ایشان نفهمد آبی را که برای وضو تهیه کرده بود را در سمت دیگر گذاشتم تا ایشان به جای مود نظر برود.
وی ادامه داد: پدرم گفت آن را چرا از اینجا برداشتی؟ گفتم مگر جلوی آفتاب وضو نمیگیرید؟ پدرم گفت همین جایم نمیگذاری وضویم را بگیرم؟ گفتم آقا من به شما کاری ندارم. گفت بله هیچ کاری نداری...هیچ کاری نداری... گفتم آقا جان من با شما چه کار دارم؟ ایشان گفت خودت میدانی که چه کار داری!واقعا پیش رو و پشت سر برایش یکی بود