صفحه 9 از 28 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 279

موضوع: حکایت خوبان

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    می‌خواهم که تو نباشی!

    مدرس مردی بسیار سخت‌کوش و پیگیر بود. مأیوس نمی‌شد و دست از مقاومت نمی‌کشید.
    حتی پیروزی رضاشاه هم او را مرعوب نکرد و پیوسته به شکل علنی اعلام می‌کرد
    که با حکومت او از اساس مخالف است. روزی که رضاخان یقه این پیر خسته را گرفت
    و او را با خشم به کنج دیوار زد و فریاد کشید: «سید! آخر تو از جان من چه می‌خواهی؟»
    مرحوم مدرس بی‌آنکه ذره‌ای ترس به دل راه بدهد
    ، با لهجه شیرین اصفهانی جواب داد: «می‌خواهم که تو نباشی!»

    منبع: تارنمای نوید شاهد

    آیت‌الله سیدحسن مدرس

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2. تشكر


  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    8502
    نوشته
    3,379
    صلوات
    1000
    دلنوشته
    10
    هدیه ی به صدیقه ی شهیده
    تشکر
    5,146
    مورد تشکر
    4,374 در 2,067
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    مرحوم شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:
    بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی.
    هر چه خم شود خالی تر می‌شود، اگر کاملا رو به زمین گرفته شود، سریع تر خالی می‌شود
    دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه و ...
    قرآن می‌گوید:
    هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها ؛ خم شو و به خاک بیفت.
    " وَکُن مِّنَ السَّاجِدِین."
    سجده کن؛ ذکر خدا بگو ; این موجب می‌شود تو خالی شوی تخلیه شوی، سبک شوی.

    امضاء




  5. Top | #3

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    خود را بسازید تا وزن پیدا کنید

    ایشان برای بیان تجربه‌های معنوی‌اش توانایی شگرفی در مثال زدن داشت...
    در سال‌های مدیریتم بر مرکز پژوهش‌های مجلس، یک‌بار ایشان را برای سخنرانی دعوت کردم.

    موضوع بحث، ضرورت تدوین علوم انسانی اسلامی و خودسازی بود.
    در اثنای سخن، دو لیوان یک‌بارمصرف را از میان دسته‌ای لیوان که عادتاً روی
    تریبون خطابه گذاشته می‌شود، جدا کرد.

    خب، طبیعی است، حتماً تشنه‌اش شده است و می‌خواهد از پارچ آبی که
    پیش روی سخنران گذاشته‌شده است، آبی بریزد و بنوشد.
    اتفاقاً او همین روال را پیمود و یکی از دو لیوان را پر کرد و به صحبتش ادامه داد.

    همین‌طور که داشت رشتۀ سخن را پی می‌گرفت، فوتی کرد و لیوان خالی
    از روی تریبون به زمین افتاد! لحظاتی سکوت کرد تا بر تعجب حضار افزوده شود
    و سپس گفت: «اگر توپر نباشید، کوچک‌ترین بادی شما را ساقط می‌کند.
    خود را بسازید تا وزن پیدا کنید و طوفان هم نتواند از جا به درتان کند.»

    منبع: خبرگزاری مشرق

    راوی: احمد توکلی

    آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #4

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    برای زیارتت تشریفات قرار نده

    می‎گفتند: «برای زیارتت تشریفات قرار نده؛ همین‎طور بگو این کار را با شما دارم.»

    به همسایه جوانی که بیکار شده بود، ‎گفتند: «شما برو شاه عبدالعظیم زیارت کن.
    زیارت که کردی بگو: آقا! من بیکارم، همین. هیچ‌چیز نمی‎خواهد بگویی.»

    خودش گفت: «من برگشتم خانه، صبح زود یک نفر زنگ زد.» گفت:
    «حسین! بیکاری؟» گفتم: «آره.» گفت: «الآن بیا فلان جا! من رفتم، مرا گذاشت سرِ کار.»

    می‌گفت: «کارش سبک است؛ یعنی خیلی مهم نیست، ولی سر کار رفتم؛
    ماهی این‎قدر به من می‎دهد و در حال حاضر مشغول هستم.»

    منبع: پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه

    استاد بزرگ اخلاق، آیت‌الله مجتبی تهرانی

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #5

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    همتِ عالی

    یکی از خصوصیات آن مفسر عالی‏قدر همتی عالی و پشتکاری زائدالوصف بود.
    فرزند محترم ایشان، نجمةالسادات طباطبایی، همسر شهید بزرگوار قدوسی،
    خاطرنشان شاخته ‏اند که پدر بزرگوارشان نقل کرده‏اند که وقتی در نجف بودم،
    یک معلم ریاضی پیدا کرده بودم که فقط یک بعدازظهر وقت تدریس داشت.

    من یک بعدازظهر از این‌سوی شهر به آن‌طرف شهر می‏رفتم.
    وقتی به مکان موردنظر و جلسه استاد می‏رسیدم، به دلیل گرمای زیاد
    و پیمودن راه طولانی، آن‌قدر لباس‏هایم خیس عرق بود که همان‌طور
    با لباس داخل آب حوض می‏رفتم و درمی‏آمدم و بعد تنها
    یک ساعت نزد آن استاد ریاضی درس می‏خواندم.

    منبع: خبرگزاری تسنیم

    علامه سید محمدحسین طباطبایی

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #6

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    سفیر رضاخان و رفتار سید ابوالحسن با او

    هدایایی از طرف رضاخان آورده بود. عینک، عصای مزین به طلا و مقداری
    پول که پس از ابلاغ سلام رضاخان تقدیم سید کرد و گفت:
    «ما مانع نیستیم که وکلای شما از ایران برایتان پول بفرستند،
    ولی بهتر است آنان را بشناسیم.»

    سید فرمود: «لازم نیست شما آنان را بشناسید. نیازی هم به عصا و عینک و پول ندارم،
    بردارید و ببرید.» هرچه فرستاده رضاخان اصرار کرد، آقا نپذیرفت و آنان رفتند.

    آقا فرمود: «می‌خواستند وکلای مرا شناسایی کنند تا به اذیت و آزار آنان بپردازند.»
    به فاصله کمی، مرد عربی وارد شد. دست آقا را بوسید. مقدار زیاد،

    پول تقدیم آقا کرد و رفت. سید فرمود:
    «آقای علیاری! اگر من آن پول را گرفته بودم، حال خداوند
    چنین پول پاک و طاهری را نصیبم نمی‌کرد.»

    منبع: سیره علما

    راوی: آیت‌الله میرزاعلی غروی علیاری

    آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #7

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    پیاده‌روی مثل امام موسی صدر

    وقتی‌که امام موسی با پای پیاده از نجف به کربلا می‌رفت،
    در این سفر، حضوری عاشقانه داشت. در وقت دعا و زیارت عاشورا،
    از همه باحال‌تر بود و هنگام گریه، چشمانش از شدت گریه سرخ می‌شد.

    وقتی نوبت ذکر مصیبت و خواندن اشعار و نوحه‌سرایی به او می‌رسید،
    با حال جان‌کاهی در مصیبت اهل‌بیت (ع) اشعار فارسی و عربی فصیحی می‌خواند.

    هنگام کار و حمل اثاثیه سفر، وی بیش از همه کار می‌کرد و هنگام شوخی
    و مزاح، مزاح‌هایی بیان می‌کرد که بعد علمی و اخلاقی جالبی داشت.

    منبع: فارس

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #8

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    کوچکی در عین بزرگی

    من آن لحظه را اصلاً از یادم نمی‌برم... داشتم در مسجد برای امتحان فردا مطالعه می‌کردم
    که حاج‌آقا وارد شد؛ «داری چه کار می‌کنی؟» دارم کتاب می‌خونم. «کتابت را بده.»

    از همان صفحه‌ای که جلویم باز بود، سؤالی پرسیدند؛ جوابش را نمی‌دانستم و...! گفتند:
    «پس کتاب نمی‌خوانی، کتاب می‌بینی! یک صفحه انتخاب کن. یک بار من می‌خونم،
    شما از من سؤال بپرس، یک بار هم شما بخوان، من می‌پرسم.»

    این صحنه را هِی با خودم تکرار می‌کنم؛ مجتهد روحانی مسجد جلیلی
    و یکی از مبارزانِ ترازِ اول و زندان‌دیده انقلاب، حالا خودش را کوچک کرده...
    کوچکِ کوچک؛ تا «منِ نوجوان» با او بزرگی کنم.

    منبع: کتاب پدرانه، مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه‌السلام

    آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #9

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    جواب نخواهم داد!

    فرستاده محمد پهلوی به نجف آمده است تا از آب گل‌آلود، ماهی بگیرد.
    ماجرا ازاین‌قرار است که مرجع بزرگ مسلمان آیت‌الله‌العظمی حکیم از دنیا رفته است
    و حکومت پهلوی قصد دارد با فرستادن پیام تسلیت به یکی از مراجع بزرگ
    نجف و دریافت جواب، ذهن مردم مسلمان را متوجه خود سازد.

    فرستاده پهلوی که حسب سفارش‌های دریافتی باید سعی کند
    نظر موافق آیت‌الله خوئی را جلب کند خدمت ایشان می‌رسد و عرض می‌کند:
    «حضرت آقا اعلی‌حضرت قصد دارند به مناسبت درگذشت آقای حکیم
    برای شما پیام تسلیت بفرستند، البته به‌شرط آنکه ...»

    می‌فرماید: «به‌شرط چی؟» می‌گوید: «به‌شرط آنکه حضرت‌عالی
    هم لطف کنید و پاسخی درخور به آن بدهید!»

    می‌فرماید: «نیازی به پیام نیست. ارسال هم شود، جوابی نخواهم داد!»
    شجاعت مثال‌زدنی آقا، فرستاده پادشاه را به شگفتی آورد.

    منبع: منبرک

    آیت‌الله سید ابوالقاسم خوئی


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  12. Top | #10

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    پشت در مکتب‌خانه

    شهید مطهری از سن 5 سالگی اشتیاق و علاقه خود را به مکتب‌خانه
    و درس نشان می‌داد، به‌طوری‌که در یک شب مهتابی که نور ماه
    حیاط را روشن کرده بود، او به خیال اینکه صبح شده است،‌ دفتر و کتابش را برداشته،‌
    به‌سوی مکتب‌خانه روان شد.

    هنگامی‌که با در بسته مکتب‌خانه مواجه گردید، همان‌جا به خواب رفت.
    صبح فردا پدر و مادر متوجه شدند که مرتضی در خانه نیست، با نگرانی در کوی
    و برزن به دنبالش گشتند و سرانجام او را در پشت مکتب‌خانه درحالی‌که
    آرام خوابیده بود، یافتند.

    منبع: تبیان

    علامه شهید مرتضی مطهری (ره)

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 9 از 28 نخستنخست ... 567891011121319 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi