10 . تين، آيه2: وَ التِّينِ وَ الزَّيتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ
عمر بن الخطاب، آيه مذكور را <طور سيناء» قرائت مىنموده است. حسام الدين هندى مىگويد: <عمروبن ميمون گفت: با عمر بن خطاب نماز مغرب را مىخواندم كه او چنين قرائت نمود: و التين و الزيتون و طور سيناء».(38) طبرسى هم مىگويد: <عمربن خطاب قرائت <طورسيناء» به جاى طور سينين مىخوانده است.»(39)
ديگر تفردات عمر
عمربن خطاب خليفه دوم، در دوره نسبتاً طولانى خلافت خود براى اداره حكومت اسلامى، در همه موارد، خود را نيازمند سنت پيامبر(ص) نمىدانست و معتقد بود كه براى اداره حكومت و مردم، قرآن و اجتهادات او كافى است. او نخستين بار، در هنگام ارتحال پيامبر(ص) و درخواست كتاب و دوات از طرف حضرت رسولاكرم(ص) و نوشتن مطالبى كه آنها را از گمراهى حفظ نمايد، نشان داد كه ضرورتى در حديث پيامبر(ص) نمىبيند. او خود را در فهم قرآن از همه، حتى پيامبر(ص)بىنياز مىديد وگفت: <حسبنا كتاب اللَّه؛ يعنى كتاب خدا براى ما كافى است.» بخارىمىگويد:
لما اشتد بالنبى وجعه قال: ائتونى بكتاب أكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده قال عمر: أن النبى غلبه الوجع و عندنا كتابُ اللَّه حسبنا؛
هنگامى كه بيمارى حضرت شدت يافت، فرمود: كاغذى را بياوريد تا براى شما مطالبى را بنويسم، تا پس از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بيمارى بر پيامبر(ص) غالب شده و [ما نيازمند توصيه او نيستم] نزد ما كتاب خدا هست و ما را بس است.(40)
بر همين اساس از نظر خليفه دوم، نقل و روايت و تدوين روايات پيامبر(ص)ضرورتى نداشت، و به همين جهت و جهاتى ديگر، با تدوين آنها مخالفت ورزيد. از اين رو در هنگامى كه از او در خواست حديث پيامبر(ص) مىشود، به بهانه امكان اضافهشدن و يا كاستن در حديث پيامبر(ص) سر سختانه مخالفت كرده مىگويد:
مىترسم تا چيزى بر آن اضافه يا از آن كاسته شود.(41)




نقل قول
