صفحه 9 از 16 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 90 , از مجموع 155

موضوع: فاطمه علیها السلام واژه بی خاتمه

  1. Top | #81

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    و از این نمونه‌ها چه بسیارم که به یاد است!
    و هنوزم در یاد که:
    روزی پیامبر- ص-،
    پس از پایان نماز،
    نماز عصر،
    در محراب بنشست،
    روی به مردم،
    در همان حال بیامد،
    پیری از اعراب مهاجر،
    جامه‌اش کهنه،
    و تا آنجا فرتوت بود و ضعیف،
    که بر پای نمی‌توانست ایستاد!
    پیامبر- ص-،
    به «تفقد» احوالش را جویا شد،
    و آن پیر گفتش،
    ای پیامبر خدای!
    گرسنه‌ام،
    برهنه‌ام،
    و تهیدست!
    سیرم کنید!

    [ صفحه 115]

    و بپوشانید!
    و نیز مرحمتی!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #82

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    پیامبرش فرمود:
    خود، چیزی ندارم،
    اما آنکس که کسی را به خیر راهنمایی می‌دارد،
    به مانند است آن را، که انجامش می‌دهد!
    برخیز و روی را سوی آن سرایی دار، که خدای و رسولش را دوست دارد،
    و خدای و رسولش نیز دوستش می‌دارند!
    آنگاه بلال را گفت:
    این مرد را به خانه‌اش می‌رسانی،
    خانه فاطمه را!
    آری،
    و آن بیابانی مرد به راه افتاد،
    و همراهش بلال،
    همینکه به خانه فاطمه رسیدند،
    آن مرد،
    فریاد برآورد:
    سلام بر شما خاندان پیامبر- ص-!
    و حضرت پاسخش را بگفت:
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 01-01-2022 در ساعت 14:23
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #83

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    السلام علیک!
    کیستی تو؟!

    او گفت:
    از بادیه نشینانم!
    و از سرزمین‌های دور می‌آیم!
    و گرسنه‌ام،
    و برهنه،
    و بی‌چیز!
    و حوالت داشت مرا،
    به این بارگاه،
    پدرت، آن سرور انسان‌ها!
    و فاطمه که سومین روز گرسنگی خود و شوی خویش را پشت سر می‌گزارد، پوستینی از گوسفند،
    که دباغی شده بود،
    و حسن و حسینش شبها بر آن می‌آرمیدند، بیاورد، و بگفت:
    ای میهمان ما، این را بگیر!
    امید است خداوند بهتر از این تو را نصیب دارد، و آن بیابانی گفت:
    ای والا دخت!
    گرسنه‌ام،
    تو مرا پوستین گوسپند می‌دهی؟!
    با این، چه توانم کرد؟!

    [ صفحه 117]
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #84

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    حضرتش تا که این حرف را شنید،
    دست بر گردن داشت،
    و هدیت دخت عمویش را باز کرد،
    و به آن بیابانی بداد،
    و بگفتش: این را بگیر!
    و بفروش!
    امیدمندم که خدای بهتر از این تو را نصیب فرماید!
    و آن بیابانی گردنبند را بگرفت،
    و به مسجد روانه،
    و به نزد رسول خدا- ص- آمد،
    و ایشان در میان بود اصحاب را،
    و بگفتش،
    ای رسول خدای!
    فاطمه دخترت مرا این گردنبند بداد!
    و مرا گفت که: آن را بفروش!
    پیامبر تا آن گردنبند را بدید بگریست!
    عمار نتوانست که طاقت آرد،
    برخاست!
    و بگفت:
    ای رسول خدا!
    آیا مرا اجازت باشد تا آن را خریدار باشم؟!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #85

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    فرمودش:
    خریداری کن!
    گفت:
    ای بیابانی!
    آن را به چند خواهی فروخت؟!
    گفت:
    به یک نوبت غذای سیر،
    از نان و گوشت،
    و یک برد یمانی که خود را با آن توانم پوشانید،
    و بتوانم نماز گزارد،
    و به یک دینار،
    تا مرا به خانه‌ام و خانواده‌ام برگرداند!
    در همان هنگام،
    عمار به او گفت:
    «بیست» دینار،
    و «دویست» درهم،
    و یک «برد» یمانی،
    و «مرکب» خود را، به تو می‌دهم،
    و نیز از «گندم» و «گوشت» تو را سیر
    می‌دارم!
    بیابانی گفت:
    تو چه «سخاوتمندی» ای مرد!
    و به همراهش برفت،
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #86

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض

    و عمار آنها را به او بداد!
    بیابانی به نزد رسول خدا- ص- آمد،
    حضرتش پرسید:
    «سیر» شدی آیا؟
    «لباس» پوشیدی آیا؟
    بیابانی گفت:
    آری،
    پدرم،
    مادرم،
    فدایت باد!
    و آنگاه عمار،
    گردن‌بند را برداشته،
    و با «مشک»، خوشبویش نمود،
    و در «بردی» یمانی پیچیدش، و آن را به غلامش داد،
    و گفتش: این را به نزد رسول خدا- ص- خواهی برد،
    و خودت نیز غلام آن حضرت باش!
    و آن غلام آمد به نزد رسول خدا- ص-،
    و گفته‌های عمار را بگفت،
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #87

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    رسول خدا- ص- فرمود:
    به نزد فاطمه- س- می‌روی،
    و این را به او تقدیمش میداری،
    و تو خود نیز از این پس غلام او باش!
    و غلام، گردن‌بند را به نزد حضرتش آورد،
    و فرمایش رسول خدا- ص- را باز گفت،
    و فاطمه- س- گردن‌بند را بگرفت،
    و غلام را گفت که از این پس آزاد باشی!
    و غلام خندید!
    حضرتش فرمود:
    چرا؟ خنده!
    و غلام گفت:
    «خنده‌ام» نیست جز از برکت همین گردن‌بند،
    «گرسنه» ای را سیر نمود،
    و «برهنه» ای را پوشانید،
    و «تهیدستی» را بی‌نیاز داشت،
    و «بنده‌ای» را آزاد نمود،
    و سرانجام نیز به نزد «صاحب» آمد! [32] .
    خانم!
    یک جامه،
    تا کجا برد،
    شما را،
    به یاد دارید که امروزمان وعده گفتار در چه بود؟

    [ صفحه 121]


    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 02-01-2022 در ساعت 15:30
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #88

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    آری دخترم!
    به یاد دارم،
    اما دیگر فرصتمان رفت،
    این زمان بگذار تا وقت دگر،
    و آن وقت دگر، فرداست، مگر نه؟!
    آری، دخترم!
    همان فردا،
    اگر توفیق رفیق آید، خواهمت گفت که چرا «شد» آنچه «نبایست»،
    و خلیفه خدای، آنکه بفرموده پیامبرش فانوس قرآن به دست او بود، نه دیگر هیچ! چرا به خلافت نتوانست رسید؟!
    و چرا «ابوبکر» تکیه‌اش داشت بر آن مسند!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #89

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    خانم!
    پس یک سوال است مرا،
    می‌توانمش پرسید؟!
    آری، دخترم!
    تا به اذان کمی وقت باقی است، می‌توانی.
    خانم!
    مرا دو برادر است،
    و کوچکتر،
    آنها نیز به مکتب می‌روند،

    [ صفحه 122]

    و خواندن را،
    و نوشتن، می‌آموزند،
    امروز هر دوی آنها بر یکی کاغذ، خطی بنوشته بودند،
    و مرا گفتند: داوری کن، که کدامیک زیباتر است!
    به یقین زیباترها همیشه «یکی» بیش نباشند،
    و اگر می‌گفتم، یکی‌شان را نگرانی بود،
    و من در این ماجرا بماندم که چه باید نمودن؟!
    گفتمشان: تا شب مرا مهلت باید بود!
    حال، مرا راهنما باشید چه باید بگویمی؟!
    دخترم!
    تو را آفرین باد این همه دقت را!
    و من چه زیبا راهی، پیش پایت خواهم نهاد!
    و آن را نیز مدیون فاطمه- س- باش!
    فاطمه؟!
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #90

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,493
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    آری، دخترم!
    یک روز، حسن و حسین- ع-، هر دو خطی را بنوشتند، و بیاوردند پیش پیامبر- ص-،
    و او را بخواستند، داوری را،
    که کدامینش زیباتر؟!
    و پیامبر خدای نیز ننمود،
    داوری را،
    و بگفت:

    [ صفحه 123]

    مادرتان را دریابید!
    و او را به داوری خوانید!
    و این از آن رو بود که اگر در داوری یکی را نگرانی پیش آید، با عاطفت مادری جبرانش بدارد!
    اجابت نمودند،
    و مادر را به داوری خواستند،
    و مادر بگفت:
    انا ماذا اصنع؟!
    و کیف احکم بینهما؟!
    من چه توانم نمودن؟!
    و چگونه میانه دو کودکم را به داوری بنشینم؟!
    اما راهیش در پیش نبود،
    به ناگاه چنینشان گفت:
    یا قرتی عینی!
    انی اقطع قلادتی علی رأسکما،
    و انشر بینکما جواهر هذه القلاده،
    فمن اخذ منها اکثر،
    فخطه احسن!
    ای دیدگانم را نور!
    من رشته این گردن‌بند را پاره خواهم نمودن،
    و دانه‌هاش بر سرهای شما خواهم ریختن،

    [ صفحه 124]

    هر کدام از شما دانه‌های بیشتریش بود، خط او زیباتر است [33] .





    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 03-01-2022 در ساعت 14:10
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 9 از 16 نخستنخست ... 5678910111213 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi