صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789
نمایش نتایج: از شماره 81 تا 87 , از مجموع 87

موضوع: آئینه اسرار

  1. Top | #81

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,534
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,158
    مورد تشکر
    7,964 در 2,266
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    داستانی دیگر از مرحوم فشارکی

    مرحوم آیت اللَّه حائری در خاطرات مرحوم پدرشان می نویسد: مرحوم آقای نائینی، استاد خود - مرحوم سید فشارکی - را بعد از مرگش در خواب می بیند، از او می پرسد: بعد از مردن برتو چه گذشت؟ می گوید: وقتی مُردم از هیچ چیز نگران نبودم، مگر از دو امر: یکی بچه هایم و دیگر دِینی که به قصاب محله داشتم، ولی در همان حال به من اطمینان داده شد که نسبت به بدهی نگران نباشم که قصّاب به تشییع جنازه ام آمد و بعد از مقداری مشایعت، مرا حلال کرد و از طلب خود صرف نظر نمود.
    مرحوم آقای نائینی فرموده: از خواب بیدار شدم، رفتم به دکان آن قصّاب و گفتم: شما از مرحوم سید
    (1) فشارکی طلبکار هستی؟ گفت: فلان مبلغ می خواستم، ولی در حال تشییع جنازه اش، او را حلال کردم.

    امضاء



  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #82

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,534
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,158
    مورد تشکر
    7,964 در 2,266
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    رؤیای مرحوم آیت الله سید عبدالهادی شیرازی

    یکی از کسانی که در عصر ما به مقام شامخ مرجعیت شیعه نائل شد، مرحوم آیت اللَّه آقای حاج سید عبدالهادی شیرازی است که وی مورد توجه اهل نظر بود، اما عمر مرجعیت او کوتاه بود، زیرا ایشان (پس از آن بیش از چند ماه زنده نماند (خدا او را غریق رحمت
    ص: 97


    1- خاطرات مخطوط و کتاب سر دلبران، ص 38.
    فرماید.
    جناب مستطاب آیت اللَّه آقای وحید خراسانی - که از مراجع بزرگ تقلید عصر حاضر، و از جمله کسانی است که دارای بزرگترین کرسی تدریس در حوزه علمیه قم می باشند، و این جانب از محضرشان استفاده می نمایم - فرمود: مرحوم آقای حاج سید عبدالهادی به من گفتند: شبی در خواب دیدم که حضرت سیدالشهدا، ابی عبداللَّه الحسین علیه السلام به بیرونی منزل تشریف آورد و فرمود: دفتر روضه خوانها را بیاور، آوردم فرمود: نام آنها را بخوان! چند نفر را که خواندم به یکی از آنها که رسیدم فرمود: او را خط بزن، و آقای سید جعفر شیرازی را -که برای ایشان کتاب می خواند- به جای او بنویس.
    از خواب بیدار شدم، وقتی سید جعفر آمد از او پرسیدم در این ایام کار فوق العاده ای انجام داده ای؟ گفت: چون ایام محرم فرا رسید، شبی از حرم امیرالمؤمنین علیه السلام بیرون می آمدم که چشمم به در و دیوار سیاه پوش افتاد، به خاطرم رسید که روضه زیاد شنیده و گریه بسیار کرده ام، خوب است یک کتاب جلاء العیون بخرم و به منزل ببرم و برای اهل منزل از روی آن کتاب بخوانم تا ثواب روضه خواندن نصیبم شود؛ این کار را انجام دادم و اهل منزل را به فیض رساندم.
    آقا جریان خوابش را برای آیة اللَّه وحید می گوید، امّا نام فردی را که از لیست خارج گشته نمی برد.
    (1) .
    ص: 98


    1- از مسموعات بدون واسطه از آیت اللَّه آقای وحید خراسانی مدظله و دامت برکاته.
    خوابی از نگارنده
    خوابی از نگارنده
    امضاء


  4. Top | #83

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,534
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,158
    مورد تشکر
    7,964 در 2,266
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    سی و پنج سال پیش، عمّه ای داشتم که در اثر بیماری قلبی فوت شد، فرزند ارشدش که وصی او بود مبالغی را برای انجام نماز و روزه و ردّ مظالم و وجوهات - طبق وصیت او - در اختیارم گذاشت که به مصرف برسانم، همه را انجام دادم، ولی نسبت به نماز، شخصی به من مراجعه کرد و گفت: اگر پول نماز و روزه نزدت هست، نمازش را من قبول می کنم، من هم آنچه که آن مرحوم برای نماز وصیت کرده بود به او دادم.
    شاید یک ماه از قضیه نگذشته بود، در خواب مشاهده کردم که مرحومه عمه ام از بیمارستان به منزل ما آمده کنار اطاق خوابید، و اظهار کرد که از سرما ناراحتم و لحافی خواست که روی او بیندازم؛ من هم یکی از لحاف های موجود را روی او انداختم، اما دیدم حدود یک وجب کوتاه است هر چه سعی کردم آن لحاف به قامت او موزون شود نشد.
    از خواب بیدار شدم، فهمیدم یک مقداری از کارها انجام نشده است، بعد از چند سال آن کسی که نماز را قبول کرده بود، آمد و گفت: من آن زمان بیچاره بودم، آن پول را گرفتم، امّا نماز را نخواندم. حالا پولی که گرفته بودم آورده ام. من مجدداً از وصی او اجازه گرفتم و فرد دیگری را برای انجام نماز انتخاب کردم و پول را به او دادم.
    ص: 99
    امضاء


  5. Top | #84

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,534
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,158
    مورد تشکر
    7,964 در 2,266
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    چند داستان از مرحوم آیت الله حائری

    1- مرحوم آیت اللَّه آقای حاج شیخ مرتضی حائری که از اساتید متفکر ما و در جامعیت علمی و عملی کم نظیر بود، در سال (1357) شمسی که ملت ایران علیه حکومت پهلوی قیام عمومی نموده بودند و بازار و مغازه ها در قم و تهران و شهرهای دیگر نوعاً در حال اعتصاب بود و هر روز جمعی کشته، زخمی و یا زندانی می شدند، در منزل یکی از دوستان که مهمان بودیم، فرمود: به من گفته شد که چهل شب زیارت امام حسین علیه السلام را انجام بده، انقلاب به پیروزی می رسد. شما هم این کار را بکنید.
    پرسیدم: شما چه زیارتی می خوانید؟
    فرمود: می آیم زیر آسمان و اشاره به طرف کربلا می کنم و می گویم: السلام علیک یا اباعبداللَّه علیه السلام و بعد می روم در اطاق، دو رکعت نماز زیارت می خوانم.
    این جانب هم به دستور ایشان تا حدی عمل کردم، بعد از آن روز، دو ماه نکشید که شاه رفت و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
    2- ایشان برای معالجه بیماری قلبی که داشتند به اصرار بعضی از افراد و صلاحدید بزرگان به اروپا رفتند. بعد که برگشتند مدتی در تهران ماندند. این جانب با بعضی از دوستان برای دیدارشان به تهران رفتم، آن روز فرمودند: بین خواب و بیداری به من گفته شد: بین ذیحجه و ذیقعده خواهی مرد، و بهشت عنبر سرشت مهیای توست.
    زمانی که این وعده به او داده شد، به گمانم ماه ذیحجه بود. تفسیر
    ص: 100
    ما این بود که به ذیقعده دیگر نمی رسند، و همان طور هم شد. ایشان در 15اسفند سال 1364 برابر با 24جمادی الثانیه 1406 قمری، رحلت نمودند (تغمّده اللَّه بغفرانه).
    3- داستان بوی عطر که در صفحه 34 همین کتاب بیان شد.
    امضاء


  6. Top | #85

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,534
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,158
    مورد تشکر
    7,964 در 2,266
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    مکاشفه آیت الله محسنی

    یکی از علمایی که محضر او را درک کردم، مرحوم آیت اللَّه آقای حاج شیخ محمدباقر محسنی ملایری بود که چند سال قبل در قم وفات یافت. او از اصحاب مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی بود و از ایشان قضایای متعدد، در خاطر داشت. آن مرحوم در استخاره با قرآن در عصر خود بی نظیر بود و مردم حتی از آمریکا و اروپا به وسیله تلفن و یا نامه از ایشان استخاره می خواستند.
    ص: 101
    این امتیاز برای ایشان، در اثر ادبی بود که در باره مرقد مطهر حضرت رضاعلیه السلام اِعمال نموده بود. جریان را در شبی از شبهای ماه رمضان که به دیدار ایشان رفته بودم، چنین شرح داد:
    حدود دو سال در مدرسه بالا سر مشهد مقدّس - که فعلاً تخریب و جزء یکی از رواق های حرم رضوی است - حجره ای داشتم مشرِف به بالا سر قبر مطهر، و معروف بود که حاجی سبزواری سالها در آن سکونت داشته است. در مدتی که اقامت داشتم به احترام قبر مطهر پایم را دراز نمی کردم. خوابم به صورت نشسته بود. بعد از دو سال که طبق معمول سحرها به حرم می رفتم، از طرف پشت سر قبر مطهر وارد حرم شدم، مکاشفه ای رخ داد: مشاهده کردم که وجود مقدس امام علیه السلام به استقبالم آمد و یک بشقاب خوراکی، شبیه نقل های برنجی شکل در دست دارند؛ به من تعارف نمودند، مقداری برداشتم و خوردم. از آن تاریخ علم استخاره به من داده شد. ایشان فرمود: این قسمت مکاشفه را برای کسی جز شما نگفته ام (این چنین یادم هست).

    امضاء


  7. Top | #86

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,534
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,158
    مورد تشکر
    7,964 در 2,266
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    عنایت امام رضا به مرحوم شیخ حبیب الله گلپایگانی

    یکی از علمای زاهد مشهد مقدّس، مرحوم آیت اللَّه حاج شیخ حبیب اللَّه گلپایگانی بود. نگارنده او را دیده و به منزلش هم رفته و در مسجد گوهرشاد که امامت داشت به او اقتدا کرده بودم.
    آیت اللَّه آقای وحید خراسانی - سلمه اللَّه - فرمود: شیخ حبیب اللَّه از کسانی است که در تربیت من دخالت داشته است. و از ایشان نقل
    ص: 102
    فرمود: زمانی بیمار گشته و در بیمارستان امام رضای مشهد بستری شدم. در سحرگاهی که حالم وخیم بود، رو به حرم مطهر کردم و توسّل به حضرت رضا نمودم و گفتم: چهل سال جزء اولین افرادی بودم که در سحرگاهان به زیارت قبرت می آمدم، اکنون به این روز افتاده ام، برایم چه می کنی؟ ناگاه متوجه شدم که وجود مقدّسش کنار تخت بیمارستان است، ایشان شاخه گلی به دستم داد؛ اوضاع عادی شد و بیماریم بر طرف گردید و از آن زمان، به هر بیماری دست می کشیدم شفا می یافت. رفته رفته در اثر تماس با اندام اهل معصیت که برای علاج شان دست می کشیدم، اثر دستم کاهش یافته و فعلاً باید زمانی را صرف ادعیه و اوراد نمایم تا تاثیر کند.



    امضاء


  8. Top | #87

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,534
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,158
    مورد تشکر
    7,964 در 2,266
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    مکاشفه ای از مرحوم آیت الله بروجردی

    مرحوم شهید قدوسی و دیگران نوشته اند: مرحوم آقای بروجردی فرمود: وقتی که در بروجرد بودم، بنا گذاشتم که هر روز مقداری کتاب مثنوی مولوی را مطالعه کنم؛ چند روز به این برنامه ادامه دادم تا اینکه یک روز در کتابخانه -که احدی نبود- صدایی به گوشم رسید، مضمونش این بود که بی راهه می روی. از آن زمان مطالعه آن کتاب را ترک کردم.
    مرحوم قدوسی اضافه می کند که آقا فرمود: در زمانی که بروجرد بودم این حالت مکرر به من دست
    (1) می داد.
    رؤیای حاج شیخ محمدرضا کرمانی و حاکمیت برزخی حضرت فاطمه
    رؤیای حاج شیخ محمدرضا کرمانی و حاکمیت برزخی حضرت فاطمه
    از مرحوم پدرم بدون واسطه، و از مرحوم آیت اللَّه حائری با واسطه شنیدم:
    مرحوم حاج سید یحیی یزدی -که در منبر ید طولایی داشته اند- نقل می کند که مرحوم حاج شیخ محمدرضا کرمانی - از علمای طراز اول کرمان - حاج سید یحیی را برای دفع شبهات شیخیه (یا بابیه) به کرمان دعوت می کند. مرحوم حاج سید یحیی در مدت چند شب آن چنان آن فرقه را دچار ضربه علمی و خطابی می کند که آنان توطئه قتل ایشان را طراحی می نمایند. به همین منظور ایشان را به یکی از
    ص: 93




    1- مجله حوزه، ویژه نامه مرحوم آیت اللَّه بروجردی، مصاحبه با آیت اللَّه آقای صافی، ص 135 و مصاحبه با آیت اللَّه آقای فاضل (زید عزّهما) ص 143 سیمای فرزانگان ص 143.
    باغ های اطراف شهر دعوت می کنند.
    ایشان در معیت یک نفر از منافق صفتان به آن باغ رفته، بعد از ورود به سالن پذیرایی، افرادی را مشاهده می کند که از وضع قیافه آنان، به آن توطئه پی می برد. لباسش را در آورده به بهانه تجدید وضو از سالن خارج می شود. وقتی به میان باغ می آید، متوجه می شود که درب باغ را قفل کرده اند و در ورطه ای گرفتار است که غیر از خداوند کسی قادر به نجات او نیست.
    او به حضرت زهرا علیهاالسلام متوسّل می شود و نجات خود را می خواهد و خود را مشغولِ شستن سر و صورت می کند و کارش را طول می دهد. نیم ساعتی تقریباً فاصله می شود که فریاد و غوغا به گوشش می رسد. آنگاه جمع زیادی باغ را محاصره کرده در را شکسته وارد می شوند و مرحوم سید را نجات می دهند.
    این جمعیت در معیت همان عالم کرمانی بوده اند، از ایشان سئوال می شود از کجا متوجه قضایا شدی؟
    می گوید: عادتم این است که نزدیک ظهر مقداری می خوابم. امروز در خواب بودم که حضرت زهرا علیهاالسلام به خوابم آمد و فرمود: تو می خوابی و حاج سید یحیی را در فلان باغ می خواهند بکشند؟! زود مردم را ببر و او را نجات بده.
    از خواب پریدم و به دستور آن حضرت علیهاالسلام عمل کردم و مردم را به سرعت به باغ رساندم.
    (1) .
    ص: 94


    1- یادداشت های خطی نگارنده.
    مکاشفه مرحوم فشارکی
    مکاشفه مرحوم فشارکی
    مرحوم آیت اللَّه اراکی مرجع تقلید زمان ما (متوفای 1415 قمری) فرمود: مرحوم آیت اللَّه سید محمّد فشارکی که از اکابر تلامذه مرحوم حاج میرزا محمد حسن شیرازی بوده اند، بعد از فوت مرحوم میرزا هر چه اصرار می شود که رساله عملیه بنویسد و مرجعیت شیعه را بپذیرد قبول نمی کند، سرانجام که او را خسته می کنند قسم می خورد و می گوید: واللَّه خود را اعلم می دانم، اما زیر بار این مسئولیت نمی روم.
    آنگاه او را رها می کنند و طبعا منزوی می شود. روزی در فکر فرو رفته و وساوسی بر او چیره می گردد که این شد کار، که خود را به دست خود منزوی کردم! آنگاه لطف الهی شامل حالش می شود و در عالم مکاشفه مشاهده می کند که بعضی از کسانی که به دنبال مرجعیت رفته اند -در اثر عدم صلاحیت و کثرت مسئولیت- به میخ آتشین کشیده شده اند. وقتی به خود می آید خدا را شکر می کند که زیربار این پُست
    (1) خطرناک نرفته است.
    نگارنده گوید، از مرحوم آقای بروجردی نقل شده که روزی در درس گریه کرد و فرمود: هر کس درس
    (2) بخواند به امید اینکه مثل من مرجع شود سفیه است.
    ص: 95


    1- از مسموعات بدون واسطه که یادداشت کرده بودم.
    2- مجله حوزه، ویژه نامه مرحوم آیت اللَّه بروجردی، مصاحبه با آقای اشتهاردی، ص 91.
    مکاشفه دیگری از مرحوم فشارکی
    مکاشفه دیگری از مرحوم فشارکی
    مرحوم استاد به نقل از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم فرمود: مرحوم آیت اللَّه فشارکی در یک بحث علمی گرفتار بن بست می شود، روزی تنها به خارج شهر سامرا می رود و در کنار شط در یک گودال می نشیند و در آن بحث فکر می کند. ناگاه می بیند شخصی کنار گودال ایستاده، بعد از سلام می پرسد چه می کنی؟
    ایشان به خیال آنکه یکی از اعراب بی سواد است پاسخ می دهد: در یک بحث علمی فکر می کنم.
    می گوید: کدام مسئله؟
    او مسئله را بیان نمی کند، آن شخص اصرار می کند.
    (می گوید: شما که از این مطالب اطلاعی ندارید (قریب به این مضمون.
    آن شخص اصرار می کند که بگو در کدام مسئله مانده ای؟ سید سرانجام مسئله را می گوید. آن شخص می فرماید: اگر این کلمه را به فلان مقدمه بحث اضافه نمایی به نتیجه می رسی.
    سید با توجّه به آن کلمه می بیند از بن بست خارج شد و مسئله حلّ شد. نگاه می کند به بالا تا با آن شخص تماس بیشتری بگیرد، کسی دیده نمی شود؛ به سرعت از گودال بالا می آید، اما هر چه بیابان را ملاحظه
    (1) می کند احدی به چشم نمی خورد، می فهمد که لطف الهی او را دستگیری کرده است.
    ص: 96


    1- از مسموعات بدون واسطه از مرحوم آقای اراکی.
    داستانی دیگر از مرحوم فشارکی
    داستانی دیگر از مرحوم فشارکی
    مرحوم آیت اللَّه حائری در خاطرات مرحوم پدرشان می نویسد: مرحوم آقای نائینی، استاد خود - مرحوم سید فشارکی - را بعد از مرگش در خواب می بیند، از او می پرسد: بعد از مردن برتو چه گذشت؟ می گوید: وقتی مُردم از هیچ چیز نگران نبودم، مگر از دو امر: یکی بچه هایم و دیگر دِینی که به قصاب محله داشتم، ولی در همان حال به من اطمینان داده شد که نسبت به بدهی نگران نباشم که قصّاب به تشییع جنازه ام آمد و بعد از مقداری مشایعت، مرا حلال کرد و از طلب خود صرف نظر نمود.
    مرحوم آقای نائینی فرموده: از خواب بیدار شدم، رفتم به دکان آن قصّاب و گفتم: شما از مرحوم سید
    (1) فشارکی طلبکار هستی؟ گفت: فلان مبلغ می خواستم، ولی در حال تشییع جنازه اش، او را حلال کردم.
    رؤیای مرحوم آیت الله سید عبدالهادی شیرازی
    رؤیای مرحوم آیت الله سید عبدالهادی شیرازی
    یکی از کسانی که در عصر ما به مقام شامخ مرجعیت شیعه نائل شد، مرحوم آیت اللَّه آقای حاج سید عبدالهادی شیرازی است که وی مورد توجه اهل نظر بود، اما عمر مرجعیت او کوتاه بود، زیرا ایشان (پس از آن بیش از چند ماه زنده نماند (خدا او را غریق رحمت
    ص: 97


    1- خاطرات مخطوط و کتاب سر دلبران، ص 38.
    فرماید.
    جناب مستطاب آیت اللَّه آقای وحید خراسانی - که از مراجع بزرگ تقلید عصر حاضر، و از جمله کسانی است که دارای بزرگترین کرسی تدریس در حوزه علمیه قم می باشند، و این جانب از محضرشان استفاده می نمایم - فرمود: مرحوم آقای حاج سید عبدالهادی به من گفتند: شبی در خواب دیدم که حضرت سیدالشهدا، ابی عبداللَّه الحسین علیه السلام به بیرونی منزل تشریف آورد و فرمود: دفتر روضه خوانها را بیاور، آوردم فرمود: نام آنها را بخوان! چند نفر را که خواندم به یکی از آنها که رسیدم فرمود: او را خط بزن، و آقای سید جعفر شیرازی را -که برای ایشان کتاب می خواند- به جای او بنویس.
    از خواب بیدار شدم، وقتی سید جعفر آمد از او پرسیدم در این ایام کار فوق العاده ای انجام داده ای؟ گفت: چون ایام محرم فرا رسید، شبی از حرم امیرالمؤمنین علیه السلام بیرون می آمدم که چشمم به در و دیوار سیاه پوش افتاد، به خاطرم رسید که روضه زیاد شنیده و گریه بسیار کرده ام، خوب است یک کتاب جلاء العیون بخرم و به منزل ببرم و برای اهل منزل از روی آن کتاب بخوانم تا ثواب روضه خواندن نصیبم شود؛ این کار را انجام دادم و اهل منزل را به فیض رساندم.
    آقا جریان خوابش را برای آیة اللَّه وحید می گوید، امّا نام فردی را که از لیست خارج گشته نمی برد.
    (1) .
    ص: 98


    1- از مسموعات بدون واسطه از آیت اللَّه آقای وحید خراسانی مدظله و دامت برکاته.
    خوابی از نگارنده
    خوابی از نگارنده
    سی و پنج سال پیش، عمّه ای داشتم که در اثر بیماری قلبی فوت شد، فرزند ارشدش که وصی او بود مبالغی را برای انجام نماز و روزه و ردّ مظالم و وجوهات - طبق وصیت او - در اختیارم گذاشت که به مصرف برسانم، همه را انجام دادم، ولی نسبت به نماز، شخصی به من مراجعه کرد و گفت: اگر پول نماز و روزه نزدت هست، نمازش را من قبول می کنم، من هم آنچه که آن مرحوم برای نماز وصیت کرده بود به او دادم.
    شاید یک ماه از قضیه نگذشته بود، در خواب مشاهده کردم که مرحومه عمه ام از بیمارستان به منزل ما آمده کنار اطاق خوابید، و اظهار کرد که از سرما ناراحتم و لحافی خواست که روی او بیندازم؛ من هم یکی از لحاف های موجود را روی او انداختم، اما دیدم حدود یک وجب کوتاه است هر چه سعی کردم آن لحاف به قامت او موزون شود نشد.
    از خواب بیدار شدم، فهمیدم یک مقداری از کارها انجام نشده است، بعد از چند سال آن کسی که نماز را قبول کرده بود، آمد و گفت: من آن زمان بیچاره بودم، آن پول را گرفتم، امّا نماز را نخواندم. حالا پولی که گرفته بودم آورده ام. من مجدداً از وصی او اجازه گرفتم و فرد دیگری را برای انجام نماز انتخاب کردم و پول را به او دادم.
    ص: 99
    چند داستان از مرحوم آیت الله حائری
    چند داستان از مرحوم آیت الله حائری
    1- مرحوم آیت اللَّه آقای حاج شیخ مرتضی حائری که از اساتید متفکر ما و در جامعیت علمی و عملی کم نظیر بود، در سال (1357) شمسی که ملت ایران علیه حکومت پهلوی قیام عمومی نموده بودند و بازار و مغازه ها در قم و تهران و شهرهای دیگر نوعاً در حال اعتصاب بود و هر روز جمعی کشته، زخمی و یا زندانی می شدند، در منزل یکی از دوستان که مهمان بودیم، فرمود: به من گفته شد که چهل شب زیارت امام حسین علیه السلام را انجام بده، انقلاب به پیروزی می رسد. شما هم این کار را بکنید.
    پرسیدم: شما چه زیارتی می خوانید؟
    فرمود: می آیم زیر آسمان و اشاره به طرف کربلا می کنم و می گویم: السلام علیک یا اباعبداللَّه علیه السلام و بعد می روم در اطاق، دو رکعت نماز زیارت می خوانم.
    این جانب هم به دستور ایشان تا حدی عمل کردم، بعد از آن روز، دو ماه نکشید که شاه رفت و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید.
    2- ایشان برای معالجه بیماری قلبی که داشتند به اصرار بعضی از افراد و صلاحدید بزرگان به اروپا رفتند. بعد که برگشتند مدتی در تهران ماندند. این جانب با بعضی از دوستان برای دیدارشان به تهران رفتم، آن روز فرمودند: بین خواب و بیداری به من گفته شد: بین ذیحجه و ذیقعده خواهی مرد، و بهشت عنبر سرشت مهیای توست.
    زمانی که این وعده به او داده شد، به گمانم ماه ذیحجه بود. تفسیر
    ص: 100
    ما این بود که به ذیقعده دیگر نمی رسند، و همان طور هم شد. ایشان در 15اسفند سال 1364 برابر با 24جمادی الثانیه 1406 قمری، رحلت نمودند (تغمّده اللَّه بغفرانه).
    3- داستان بوی عطر که در صفحه 34 همین کتاب بیان شد.
    مکاشفه آیت الله محسنی
    مکاشفه آیت الله محسنی
    یکی از علمایی که محضر او را درک کردم، مرحوم آیت اللَّه آقای حاج شیخ محمدباقر محسنی ملایری بود که چند سال قبل در قم وفات یافت. او از اصحاب مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی بود و از ایشان قضایای متعدد، در خاطر داشت. آن مرحوم در استخاره با قرآن در عصر خود بی نظیر بود و مردم حتی از آمریکا و اروپا به وسیله تلفن و یا نامه از ایشان استخاره می خواستند.
    ص: 101
    این امتیاز برای ایشان، در اثر ادبی بود که در باره مرقد مطهر حضرت رضاعلیه السلام اِعمال نموده بود. جریان را در شبی از شبهای ماه رمضان که به دیدار ایشان رفته بودم، چنین شرح داد:
    حدود دو سال در مدرسه بالا سر مشهد مقدّس - که فعلاً تخریب و جزء یکی از رواق های حرم رضوی است - حجره ای داشتم مشرِف به بالا سر قبر مطهر، و معروف بود که حاجی سبزواری سالها در آن سکونت داشته است. در مدتی که اقامت داشتم به احترام قبر مطهر پایم را دراز نمی کردم. خوابم به صورت نشسته بود. بعد از دو سال که طبق معمول سحرها به حرم می رفتم، از طرف پشت سر قبر مطهر وارد حرم شدم، مکاشفه ای رخ داد: مشاهده کردم که وجود مقدس امام علیه السلام به استقبالم آمد و یک بشقاب خوراکی، شبیه نقل های برنجی شکل در دست دارند؛ به من تعارف نمودند، مقداری برداشتم و خوردم. از آن تاریخ علم استخاره به من داده شد. ایشان فرمود: این قسمت مکاشفه را برای کسی جز شما نگفته ام (این چنین یادم هست).





    امضاء


صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi